« قائمة الدروس
هوش مصنوعی
برای استفاده از کلیدهای میانبر، پس از انتخاب متن از کلیدهای زیر استفاده کنید:
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
هوش مصنوعی:
ترجمه: Alt+t
ترجمه نوع دوم: Alt+Ctrl+t
خلاصه سازی: Alt+s
خلاصه سازی نوع دوم: Alt+Ctrl+s
اعراب گذاری: Alt+d
---------------------
جستجو:
جستجو در همه دروس: Alt+a
پس از انتخاب متن می توانید از امکانات هوش مصنوعی، مانند:
مترجم، خلاصه ساز و اعراب گذاری استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
استاد شیخ محمد سند
کلام

1405/03/24

بسم الله الرحمن الرحيم

روش‌شناسی اثبات اصول دین: تحلیل ادله و موانع فهم در کلام شیعه/ولایت در پرتو زیارت غدیریه /ولایت

 

موضوع: ولایت/ولایت در پرتو زیارت غدیریه /روش‌شناسی اثبات اصول دین: تحلیل ادله و موانع فهم در کلام شیعه

●دلالت ادله و طرح یک پرسش بنیادین

●تبیین «ضرورت به حسب ادله» در اندیشه سید مرتضی

●استقلال دلیل از شبهه: نقش صناعات خمس و روش‌شناسی قرآنی

●موانع معرفتی: نقش جنود عقل و جهل در فهم حقیقت

●نتیجه‌گیری: تفکیک میان وحدت اسلامی و اصول اعتقادی

 

روش‌شناسی اثبات اصول دین: تحلیل ادله و موانع فهم در کلام شیعه

در مواجهه با مباحث کلامی میان مذهب امامیه و سایر مذاهب، یا در پاسخ به پرسش‌های رایج، لازم است چینش استدلال‌ها در قالبی نوین صورت پذیرد. می‌توان ادله را بر اساس نحوه دلالتشان دسته‌بندی کرد. البته در نگاهی عمیق، چه بسا یک دلیل واحد بتواند در تمام مراحل بحث، کارایی داشته باشد؛ اما در برخورد اولیه، برخی ادله به تعبیر رایج حوزوی، «مُلنَقَطی»[1] هستند؛ یعنی دلالت آن‌ها در همان نگاه نخست، هویدا و بی‌نیاز از پیچیدگی است. این سطح از دلالت، که از آن به «دلالت استعمالی» یاد می‌شود، اولین مرتبه از مراتب چهارگانه دلالت است.

نکته: مراتب دلالت در علوم اصول فقه و بلاغت به ترتیب عبارت‌اند از:

۱. دلالت تصوریه وضعیه: معنایی که با شنیدن لفظ صرفاً به سبب وضع لغوی به ذهن خطور می‌کند.

۲. دلالت استعمالیه: معنایی که گوینده، لفظ را در آن به کار برده است.

۳. دلالت تفهیمیه: معنایی که گوینده قصد داشته است به مخاطب بفهماند.

۴. دلالت جدیه: مراد نهایی و واقعی گوینده از کلام. این مباحث در علم بلاغت، به‌ویژه در دو شاخه اصلی آن یعنی «علم معانی» و «علم بیان»، به تفصیل بررسی شده است. تسلط بر علم بلاغت در فهم دقیق قرآن و روایات نقشی بنیادین دارد و به گفته اصولیان، بخش «مباحث الفاظ» در علم اصول فقه، ارتباطی تنگاتنگ با این دانش دارد؛ همان‌طور که بخش «حجج» در اصول، پیوندی عمیق با علم کلام دارد.

دلالت ادله و طرح یک پرسش بنیادین

با وجود وضوح ظاهری برخی ادله، مانند ادله مرتبط با واقعه غدیر، این پرسش مطرح می‌شود که چرا خداوند بر امری چنین روشن تا این حد پافشاری کرده است. از این نکته می‌توان مطلب بزرگی را دریافت کرد: چه بسا خداوند مطلبی را که از اصول مهم دین است، با بیانی صریح و «ملقطی» بیان نکند، بلکه آن را در پوشش کنایه و اشارات دقیق ارائه دهد.

این مطلب را سید مرتضی [2] در کتاب گران‌سنگ الشافی فی الإمامة [3] به‌خوبی شرح داده است. ارزش این کتاب در آن است که بیش از آنکه به مباحث سندی بپردازد، به متن‌شناسی و تحلیل محتوای روایات و متون مسلّم میان فریقین در باب فضائل امیرالمؤمنین (ع) پرداخته است. بعدها شاگرد برجسته‌اش، شیخ طوسی[4] ، این کتاب را در اثری به نام تلخیص الشافی[5] تلخیص و تبویب کرد. سید مرتضی در آنجا به این پرسش می‌پردازد که چگونه ممکن است امری از اصول دین، در لفافه و کنایه بیان شود.

تبیین «ضرورت به حسب ادله» در اندیشه سید مرتضی

برای پاسخ به این پرسش، ابتدا باید معنای «ضرورت» در اصطلاح دینی را روشن کرد. این واژه دست‌کم چهار معنای متمایز دارد که هر یک در فقه و کلام آثاری متفاوت بر جای می‌گذارند:

۱. ضرورت به معنای امری که در اذهان عموم مسلمانان واضح و بدیهی است.

۲. ضرورت به معنای امری که نزد نخبگان و عالمان واضح و بدیهی است.

۳. ضرورت به معنای امری که به حسب ادله، قطعیت دارد، خواه دیگران آن را بدانند یا ندانند. این ضرورت با مراجعه تحقیقی به ادله، هرچند با زحمت، قابل کشف است.

۴. ضرورت به معنای امری که برای تک‌تک افراد به‌صورت شخصی واضح و بدیهی شده است.

قاعده: به اعتقاد سید مرتضی، ضرورتی که برای اصول دین لازم است، از نوع سوم است؛ یعنی «ضرورت به حسب ادله». بنیاد دین بر استحکام ادله آن استوار است، نه بر میزان آگاهی یا جهل امت، نخبگان یا افراد. اینکه تبلیغات سوء حکومت‌های سقیفه، بنی‌امیه و بنی‌عباس توانسته باشد حقایق را برای مدتی از اذهان عمومی پنهان کند، خدشه‌ای به قوام و اعتبار خود دلیل وارد نمی‌کند. دلیل، چارچوب و بنیان مستقلی دارد که تحت تأثیر عوامل بیرونی متزلزل نمی‌شود.

این نکته بسیار مهمی است که سید مرتضی بر آن تأکید می‌کند. اگرچه تهاجم فرهنگی و شبهه‌افکنی‌ها ممکن است حجابی در برابر فهم عمومی ایجاد کند، اما این حجاب، دلالت ذاتی دلیل را از بین نمی‌برد. بنابراین، ضابطه اصول دین، وجود ادله متقن و استوار است، نه میزان وفاق یا اختلاف بر سر آن. این همان «ضرورت به حسب ادله» است که با دیگر معانی ضرورت تفاوت ماهوی دارد.

استقلال دلیل از شبهه: نقش صناعات خمس و روش‌شناسی قرآنی

یکی از مباحث بسیار مهم که پیش‌تر نیز به اهمیت آن اشاره شد، در کنار علم بلاغت، اصول و فقه، بحث صناعات خمس است: برهان، جدل، خطابه، شعر و مغالطه.[6] این پنج صنعت در تحلیل و ارزیابی استدلال‌ها نقشی حیاتی دارند. استحکام یک دلیل، به مغالطه‌آمیز بودن یا نبودن استدلال دیگران و فهم یا عدم فهم آنان وابسته نیست. چه بسا مغالطه‌هایی چنان شیطانی و پیچیده است که خنثی‌سازی آن نیازمند مهارتی حرفه‌ای است؛ اما این امر هرگز ماهیت خود دلیل را تغییر نمی‌دهد.

نکته: این بحث صناعات خمس، خود بخشی از روش‌شناسی معرفتی است که در قرآن و روایات ائمه (علیهم السلام) به انحای مختلف مطرح شده است. قرآن کریم می‌فرماید: ﴿بَلْ كَذَّبُوا بِمَا لَمْ يُحِيطُوا بِعِلْمِهِ﴾[7] و در جای دیگر هشدار می‌دهد: ﴿وَلَا تَقْفُ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ ۚ إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ كُلُّ أُولَئِكَ كَانَ عَنْهُ مَسْئُولًا﴾[8] .

امام صادق (علیه السلام) با استناد به همین ضوابط قرآنی، راه رهایی از انحراف فکری را تبیین فرموده‌اند. ایشان تأکید می‌کنند که اگر انسان‌ها به دو اصل «سخن نگفتن از روی جهل» و «قضاوت نکردن پیش از احاطه علمی» پایبند باشند، از گمراهی در امان می‌مانند. [9] این یک روش منطقی برای مقابله با سفسطه و تشکیک است. بر این اساس، ثبات اصول دین به دلالت ادله آن وابسته است، هرچند معاندان و مخالفان در طول قرون، فضای ذهنی امت اسلامی را با شبهات آلوده کرده باشند. این شبهات و فتنه‌های فکری، دلالت ادله را متزلزل نمی‌سازد.

موانع معرفتی: نقش جنود عقل و جهل در فهم حقیقت

این قاعده در سیره همه انبیا (علیهم السلام) جاری است. در اوایل بعثت، دلایل ایشان ممکن است از حیث کمیت فراوان نباشد، اما همین ادله نخستین برای اثبات حقانیتشان کفایت می‌کند، هرچند برای افراد ضعیف‌الفهم یا ضعیف‌العقل، وضوح کامل نداشته باشد. اصل دلیل، متزلزل نمی‌شود؛ بلکه این قابلیت و پذیرش مخاطب است که هنوز به فعلیت نرسیده است. گرفتاری انسان در نادانی، هوا و هوس و سایر موانع ادراکی، حجاب فهم او می‌شود. ما غالباً به اشتباه، انسان را موجودی تک‌ساحتی و منحصر در عقل نظری می‌پنداریم، حال آنکه قوای دیگری همچون شهوت، غضب و غرایز گوناگون نیز در وجود او فعال‌اند. این همان است که در روایات از آن به «جنود العقل و جنود الجهل» تعبیر شده است.[10] این بحث، روش تفکر در منطق وحیانی را پایه‌ریزی می‌کند.

قرآن کریم پیوسته بر این نکته تأکید دارد که انکار حقایق، لزوماً ناشی از ضعف برهان نیست، بلکه ریشه در هوا و هوس، عناد و کج‌فهمی منکران دارد. این‌ها امراض روحی و فکری هستند که انسان به آن‌ها مبتلا می‌شود و به خود دلیل آسیبی نمی‌رسانند. بسیاری گمان می‌کنند که صرفاً موازین عقل نظری برای رسیدن به حقیقت کافی است، درحالی‌که چنین نیست. انسان عالمی بزرگ در کالبدی کوچک است: «أتَزعُمُ أنَّکَ جِرمٌ صَغیرٌ / وَفیکَ انطَوَی العالَمُ الأکبَرُ».[11]

آیات شریفه ﴿وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا ¤ فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا ¤ قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكَّاهَا﴾[12] نیز همین روش منطقی را گوشزد می‌کند. این آیات نشان می‌دهد که تمایلات نفسانی می‌توانند بر عقل انسان غلبه کنند و غرایز، مانع اقرار به حقیقت شوند. این منطق وحی است که حتی اخلاق و پرهیزکاری را در قدرت درک انسان مؤثر می‌داند. اگر صرفاً وضوح دلیل برای پذیرش آن کافی بود، همگان آن را می‌پذیرفتند. اما چنانکه امام حسین (علیه السلام) در روز عاشورا فرمودند، وقتی شکم‌ها از حرام پر شود، انسان زیر بار حق نمی‌رود. [13]

اهل بیت (علیهم السلام) حتی در سخت‌ترین شرایط، مانند روز عاشورا که «لَا يَوْمَ كَيَوْمِكَ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ»،[14] از تبیین مکتب روش‌شناسی تفکر غافل نبودند. انکار نبوت خاتم الانبیاء (صلی الله علیه و آله) از سوی اکثر یهودیان و مسیحیان، به معنای عدم ثبات خاتمیت بر اساس ادله نیست.

نتیجه:

نتیجه‌گیری: تفکیک میان وحدت اسلامی و اصول اعتقادی

نباید اثبات یک اصل از اصول دین را به توافق همگانی گره زد. چنانکه سید مرتضی (رحمه الله) تبیین کرده است، چنین تعریفی از اصول دین، خود یک مغالطه است. ازاین‌رو، برخی که در وادی تقریب بین مذاهب اسلامی گام برمی‌دارند، باید میان دو مسئله تفکیک قائل شوند: - وحدت مسلمانان در برابر دشمنان مشترک، امری بزرگ و ضروری است. - اما این به معنای آن نیست که اصول دین را به موضوعی اختلافی یا مبتنی بر وفاق عمومی تقلیل دهیم. به تعبیر سید مرتضی، این ضابطه از اساس باطل است.

ذهنیت اجتماعی بشر غالباً به سمت قدرت متمایل است، گویی حق همواره با قدرتمند است، نه با مظلوم. قرآن کریم با تفکیک میان مؤمنان پیش از فتح و پس از آن، به این واقعیت روانی اشاره می‌کند: ﴿لَا يَسْتَوِي مِنْكُمْ مَنْ أَنْفَقَ مِنْ قَبْلِ الْفَتْحِ وَقَاتَلَ﴾[15] .

در روان‌شناسی اجتماعی و ذهن جمعی، این گرایش وجود دارد که حق را با صاحب قدرت، ولو ظالم، بدانند؛ اما اگر حق با مظلوم باشد، وضعیت متفاوت است. این همان روش منطقی است که حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) در خطبه قاصعه به آن اشاره می‌فرماید. [16] ایشان می‌فرماید که سنت خداوند بر این است که در آزمون‌های معرفتی و اصول دین، دلایل را همراه با شبهات عرضه می‌کند تا عیار عقل انسان در این چالش سنجیده شود.

تعبیر قرآن کریم در مورد امتحان امت‌ها نیز همین معنا را تأیید می‌کند. به عنوان مثال، درباره قوم حضرت موسی (علیه السلام) می‌فرماید: ﴿…إِنَّا قَدْ فَتَنَّا قَوْمَكَ مِنْ بَعْدِكَ…﴾[17] . خداوند در آیات دیگری نیز به حتمی بودن این فتنه‌ها و آزمون‌ها اشاره می‌کند، آنجا که می‌فرماید: ﴿أَحَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَهُمْ لَا يُفْتَنُونَ﴾[18] .

نکته: فتنه در اینجا به معنای آزمایشی قوی برای ذهن و فکر است. البته این آزمون تنها به فکر محدود نمی‌شود، بلکه مجموع قوای انسان را درگیر می‌کند و نشان می‌دهد که آیا موانع نفسانی، حجابِ شفافیتِ قوای فکری او می‌شوند یا خیر. با بررسی آیات و روایات، درمی‌یابیم که بزرگ‌ترین امتحان خداوند برای انسان، نه شهوت و غضب و نه حتی ریاست‌طلبی است، بلکه شبهات فکری و «الفتنة فی المعارف» است؛ زیرا این نوع فتنه، مستقیماً ادراک صحیح انسان را هدف قرار می‌دهد و او را در حالت کشمکش فکری قرار می‌دهد. چنان‌که در کلام منسوب به امیرالمؤمنین (علیه السلام) آمده است: «كَمْ مِنْ عَقْلٍ أَسِيرٍ تَحْتَ هَوَى أَمِيرٍ».[19] این کشمکش در هنگام مبارزه نفس و شیطان، یک روش منطقی واحد است که انسان باید در آن، از آلوده شدن فکر خود جلوگیری کند.

این همان روش منطقی است که در قرآن نیز به آن اشاره شده است؛ چنان‌که حضرت زینب (سلام الله علیها) در مجلس یزید به این آیه استشهاد فرمودند: ﴿ثُمَّ كَانَ عَاقِبَةَ الَّذِينَ أَسَاءُوا السُّوأَى أَنْ كَذَّبُوا بِآيَاتِ اللَّهِ…﴾[20] .[21] این آیه نشان می‌دهد که آلودگی‌های نفسانی، ادراک واقعیت را برای انسان دشوار می‌سازد و حجابی در برابر فکر و فهم او ایجاد می‌کند.

نتیجه: فرمایش سید مرتضی[22] صحیح است. دلایلِ اصول دین، ضرورت و استحکام ذاتی خود را دارند، هرچند ممکن است موانعی برای پذیرش آن‌ها از سوی مخاطب وجود داشته باشد. این موانع، خدشه‌ای به خود ادله وارد نمی‌کند؛ ادله محکم و پابرجا هستند و این انسان است که باید موانع و عقبه‌های پیش روی خود را برطرف کند. بنابراین، تعریف اصول دین بر مبنای «ضرورت توافقی» و اجماع همگانی، تعریفی ناصواب است و باید به همان تعریفی که سید مرتضی ارائه می‌دهد، یعنی ضرورت مبتنی بر استحکام ادله، بازگشت.

همین قاعده درباره نبوت انبیا (علیهم السلام) در آغاز بعثت نیز صادق است. نخستین معجزه یک پیامبر، برهانی و کافی است، حتی اگر در آن مقطع، دلایل هنوز متعدد و فراوان نباشند. خداوند حجج بالغه دارد و یک حجت بالغه نیز برای اتمام حجت رسا است. چنان‌که می‌فرماید: ﴿…قُلْ فَلِلَّهِ الْحُجَّةُ الْبَالِغَةُ…﴾[23] . هرچند در آیه از «الحجة» (مفرد) استفاده شده، می‌توان آن را «جنس حجت» دانست که شامل تمام حجج الهی می‌شود و همه آن‌ها بالغ و رسا هستند.

ضابطه دیگری که برای اصول دین می‌توان برشمرد، به کیفیت دلیل بازمی‌گردد. ضابطه یک دلیلِ اصولی، آن است که استحکام آن با اهمیت و خطیر بودن مدعایش متناسب باشد. دلیل اول و نخست باید آن‌چنان قوی باشد که بتواند بار سنگین آن مدعای بزرگ را به دوش بکشد.

مثال: یک مهندس برای ساختن ساختمانی صد طبقه، بیش از هر چیز به استحکام پایه‌ها و فونداسیون آن می‌اندیشد. فرمول‌های مربوط به این بخش از مهندسی، اگرچه ممکن است در کتاب‌های هندسه حجم کمی را اشغال کرده باشند، اما حیاتی‌ترین و خطیرترین بخش دانش مهندسی عمران هستند. اهمیت درها، پنجره‌ها، تهویه و برق‌کشی، با همه ضرورتی که دارند، هرگز به پای اهمیت کلید تأسیس این بنای عظیم نمی‌رسد، چرا که هرگونه سستی در آن، به یک فاجعه ختم خواهد شد.

پس در منظومه معارف دینی، «اصولی بودن» یک عقیده، لزوماً به کثرت یا قلت ادله آن بستگی ندارد و به هویدا بودن آن برای همگان نیز وابسته نیست. بلکه به جنس و کیفیت خود دلیل بازمی‌گردد.

سوال: آیا این دلیل، ماندگار و استوار است؟ اگر چنین است، شایستگی آن را دارد که بر مدعایی بزرگ مانند توحید اقامه شود. این بحث، خود بخشی از روش‌شناسی معرفت است. ضابطه تشخیص اصول دین و رتبه‌بندی عقاید، به این امور بستگی دارد:

1. ماهیت خود واقعیت.

2. کیفیت و جنس دلیل، نه کثرت یا هویدا بودن آن.

مثال دیگری برای تقریب ذهن می‌آورم. هنگامی که قصد خرید پارچه‌ای برای استفاده طولانی‌مدت دارید، بیش از زیبایی ظاهری، به جنس و دوام آن توجه می‌کنید. یا اگر می‌خواهید خودرویی بخرید که سال‌ها برای شما کار کند، به استحکام شاسی، موتور و بنیان آن اهمیت می‌دهید، حتی اگر ظاهر و رنگ آن چندان گیرا نباشد.

نتیجه: در ارزیابی یک دلیل، نباید به ظاهر، جذابیت و گیرایی آن نگریست. آنچه اهمیت دارد، جنس، استحکام و ماندگاری آن است؛ یعنی کیفیت خود استدلال. این همان منطقی است که در ماجرای «یوم الدار» حاکم بود. در آن روز، امیرالمؤمنین (علیه السلام) که نوجوانی یازده یا سیزده ساله بود، در میان چهل نفر از بزرگان بنی‌هاشم که از نظر زیبایی، ثروت، وجاهت و سن از او برتر بودند، برجستگی ظاهری نداشت. این مطلبی است که خود حضرت امیر (علیه السلام) نیز به آن اشاره فرموده است.

در واقعه یوم الدار[24] که پیامبر (صلی الله علیه و آله) چهل تن از بنی‌هاشم را گرد آورد، امیرالمؤمنین (علیه السلام) در قیاس با دیگران که از شهرت، زیبایی، ثروت و جایگاه اجتماعی برخوردار بودند، جلوه ظاهری چندانی نداشت؛ با این حال، تنها او بود که از این آزمون الهی سربلند بیرون آمد.

بالاتر از این، هنگامی که ابولهب با تمسخر به ابوطالب، سید بنی‌هاشم، اعتراض کرد که چرا از این نوجوان کم‌سن‌وسال پیروی می‌کند، ابوطالب ایمانی استوار از خود نشان داد و کاملاً تسلیم فرمان پیامبر (صلی الله علیه و آله) بود. همچنین شخصیتی با جاه و جلال مانند حمزه، که هم‌سن و عموی پیامبر (صلی الله علیه و آله) بود، هیچ‌گاه به این انتخاب اعتراض نکرد و کینه‌ای از علی بن ابی‌طالب (علیه السلام) به دل نگرفت. این آزمون بزرگ در میان «عشیرة الاقربین» در حقیقت «غدیر نخست» بود.

نکته: روایات مربوط به این واقعه، که به «حدیث یوم الدار» مشهور است، به حد تواتر رسیده است، چنان‌که محققانی چون میرزا عبدالرحیم نجم‌آبادی (رحمة الله علیه) به آن پرداخته‌اند. [25] فضای حاکم بر آن مجلس در میان بنی‌هاشم، شباهت بسیاری به واقعه غدیر خم داشت. همان‌گونه که در غدیر، خداوند بر ابلاغ ولایت پافشاری کرد، در آن روز نخست نیز پیامبر (صلی الله علیه و آله) برای ابلاغ این امر با دشواری روبه‌رو بود و پس از تأکید و سفارش الهی مأمور به انجام آن شد. روایات، حتی در منابع اهل سنت، این مضمون را تأیید می‌کنند که پیامبر (صلی الله علیه و آله) از واکنش قوم خود نگران بود تا آنکه فرمان قطعی الهی صادر شد؛ همانند لحن آیه غدیر که می‌فرماید: ﴿…وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ…﴾[26] . این تواتر و تشابه نشان می‌دهد که این رویداد از چه اهمیتی برخوردار بوده است.

شاهد این مدعا، کلام امیرالمؤمنین (علیه السلام) در خطبه قاصعه[27] است. ایشان در تبیین سنت الهی در امتحان امت‌ها، به بعثت حضرت موسی و هارون (علیهما السلام) اشاره می‌کنند که خداوند آن دو را با جامه‌های پشمین و عصاهایی در دست به‌سوی فرعونِ غرق در قدرت و ثروت فرستاد تا آزمون الهی سخت‌تر و خالص‌تر گردد. خداوند برهان را همراه آنان قرار داد، هرچند ظاهری فقیرانه داشتند. نخستین برهان نیز برای اثبات جایگاه آنان که از اصول دین محسوب می‌شود، کاملاً رسا و کافی بود، هرچند پذیرش آن برای فرعون و فرعونیان بسیار دشوار می‌نمود.

قرآن کریم در سوره‌های متعدد بر این نکته تأکید می‌کند که موسی (علیه السلام) با برهانی آشکار فرستاده شد: ﴿وَفِي مُوسَىٰ إِذْ أَرْسَلْنَاهُ إِلَىٰ فِرْعَوْنَ بِسُلْطَانٍ مُبِينٍ﴾[28] . این مضمون در آیات دیگری نیز تکرار شده است. [29] [30] [31] چینش این آیات در کلام امیرالمؤمنین (علیه السلام) در خطبه قاصعه نشان می‌دهد که با وجود موانع بسیار برای پذیرش دعوت از سوی فرعون و قومش، خداوند همان برهان نخست را کافی می‌دانست.

نتیجه: این یک روش‌شناسی مهم در معرفت دینی است. خداوند با آنکه براهین پیوسته‌ای را نازل می‌کند، اما همان برهان نخست را برای اتمام حجت، رسا و کافی می‌داند. برخلاف دیدگاه برخی مانند وهابیت که بر کثرت و بداهت ظاهری ادله اصرار می‌ورزند، این منطق قرآنی نشان می‌دهد که معیار، کیفیت و «جنس» دلیل است، نه کمیت آن. باید به مضمون دلیل و تناسب آن با مدعا نگریست. از همان دلیل اول، نص الهی به‌عنوان ﴿…فَلِلَّهِ الْحُجَّةُ الْبَالِغَةُ…﴾[32] تحقق می‌یابد.

این بحثی دقیق و پیچیده در علم کلام است که شاید هنوز به‌طور کامل تبیین نشده باشد. سید مرتضی[33] به این مبانی پرداخته است، اما موضوع همچنان نیازمند تنقیح و دسته‌بندی بیشتری است.

 


[1] این اصطلاح در محاورات حوزوی به معنای دلالت آشکار و بی‌نیاز از تأمل عمیق به کار می‌رود که با اولین مواجهه با متن به ذهن متبادر می‌شود. معادل دقیق‌تر آن «ظهور بدوی» یا «دلالت اولیه» است.
[2] او علی بن حسین موسوی (۳۵۵-۴۳۶ ق)، معروف به شریف مرتضی و علم‌الهدی، از بزرگ‌ترین فقها، متکلمان و ادیبان شیعه در قرن چهارم و پنجم هجری و برادر سید رضی، گردآورنده نهج‌البلاغه، است.
[3] این کتاب در ردّ بخش امامتِ کتاب المغنی اثر قاضی عبدالجبار معتزلی نوشته شده و از مهم‌ترین منابع کلامی شیعه در موضوع امامت است. (نک: الشریف المرتضی، علی بن الحسین. الشافی فی الإمامة.. تحقیق السید عبدالزهراء الحسینی الخطیب، چاپ دوم، مؤسسة الصادق، ۱۴۱۰ ق)
[4] او محمد بن حسن طوسی (۳۸۵-۴۶۰ ق)، ملقب به شیخ‌الطائفه، از بزرگ‌ترین فقها و متکلمان شیعه و بنیان‌گذار حوزه علمیه نجف است.
[5] الطوسی، محمد بن الحسن. تلخیص الشافی.. تحقیق السید حسین بحرالعلوم، چاپ پنجم، دارالکتب الإسلامیة، ۱۳۹۴ ق
[6] صناعات خمس (هنرهای پنج‌گانه) اصطلاحی در علم منطق است که به پنج روش استدلال و اقناع بر اساس مواد قضایا اشاره دارد. این بحث که ریشه در منطق ارسطویی دارد، توسط فلاسفه اسلامی همچون فارابی و ابن‌سینا تفصیل یافته و به بخش جدایی‌ناپذیر منطق اسلامی تبدیل شده است. برای تفصیل، ر.ک: ابن‌سینا، حسین بن عبدالله. الشفاء، المنطق، کتاب البرهان.. تحقیق ابوالعلا عفیفی، چاپ ۱، مطبعة امیریة، ۱۹۵۶ م
[9] الكافي- ط الاسلامية، الشيخ الكليني، ج1، ص42. این مضمون در روایات متعددی از امام صادق (علیه السلام) و سایر ائمه (علیهم السلام) آمده است که بر حرمت قول بغیر علم و ضرورت پرهیز از داوری شتاب‌زده تأکید می‌کنند.
[10] این عنوان بابی مشهور در کتاب الکافی. (ج۱، ص۲۰-۲۷) است که در آن، لشکریان عقل و جهل در قالب صفات متضاد اخلاقی و نفسانی شمارش شده‌اند
[16] نهج البلاغه، صبحي صالح، ج1، ص287، . این خطبه، طولانی‌ترین خطبه نهج‌البلاغه است که در آن امیرالمؤمنین (ع) به تفصیل درباره فلسفه تکبر و تواضع و سنت الهی در امتحان بندگان سخن گفته‌اند.
[22] شریف مرتضی علم‌الهدی، علی بن حسین موسوی (355-436 ق)، از بزرگ‌ترین علمای شیعه در قرن چهارم و پنجم هجری و برادر سید رضی، گردآورنده نهج‌البلاغه. کتاب الشافی فی الامامة. او از مهم‌ترین آثار کلامی در دفاع از امامت است
[24] واقعه‌ای در اوایل بعثت که پیامبر (ص) خویشاوندان نزدیک خود از بنی‌هاشم را جمع کرد و آنان را به اسلام فراخواند. این رویداد به «حدیث الدار» یا «انذار عشیرة الاقربین» نیز مشهور است.
[25] الغدير، العلامة الأميني، ج2، ص278. میرزا عبدالرحیم طالقانی نجم‌آبادی (م 1327 ق)، از علمای تهران در عصر قاجار. هرچند کتاب مستقلی از او با این عنوان یافت نشد، اما تواتر حدیث یوم الدار مورد تأکید علمای بسیاری از جمله علامه امینی در الغدیر قرار گرفته است.
[33] علم‌الهدی، علی بن حسین، مشهور به سید مرتضی (م 436 ق)، از بزرگ‌ترین علمای شیعه و برادر سید رضی.
logo