« فهرست دروس
درس خارج فقه استاد غلامعلی صفایی‌بوشهری

1404/10/08

بسم الله الرحمن الرحیم

نقد ادله روایی قائلین به وجوب تخییری نماز جمعه در زمان غیبت/صلاة الجمعة /كتاب الصلاة

 

موضوع: كتاب الصلاة/صلاة الجمعة /نقد ادله روایی قائلین به وجوب تخییری نماز جمعه در زمان غیبت

 

جلسات پیشین به بررسی ادلّه قائلان به وجوب تخییری نماز جمعه در زمان غیبت پرداخته شد. این حضرات، با استناد به مجموعه‌ای از روایات، ادلّه‌ای را اقامه نموده‌اند که طبق تقریرات موجود ، ده دلیل شمرده شده‌اند. بخش عمده این ادلّه را روایات تشکیل می‌دهند. در تبیین ادلّه خود، هر روایت را به عنوان دلیل مستقلی مطرح کرده‌اند.

 

نکته : روایت هشام (بن سالم) بود که در جلسه گذشته به تفصیل مورد بررسی قرار گرفت. آنچه باقی مانده، اشاره‌ای به نکات رجالی درباره هشام بن سالم است. این هشام، هشام بن سالم جوالیقی جُعْفی کوفی است که معاصر هشام بن حکم بوده است. وی شخصیتی بسیار معتبر و از اصحاب امام صادق و امام کاظم علیهماالسلام به شمار می‌رود و در منابع روایی، ۶۶۳ حدیث از او نقل شده است. در بحران «وقف» پس از شهادت امام صادق علیه‌السلام، او نخستین کسی بود که به امامت امام کاظم علیه‌السلام معتقد شد و آن را اعلام داشت. کنیه‌ی «جوالیقی» به این دلیل به او داده شده که خود یا خاندانش به دوختن پالان با پارچه‌های زبر اشتغال داشته‌اند. نسبت «جُعْفی» نیز بخاطر قبیله‌ی اوست و (کوفی) به علت سکونت در کوفه است. او از راویانی مانند ابو بصیر، ابو حمزه ثمالی، ابو خالد کابلی و ابن ابی یعفور، ابان بن تغلب، ابان بن عثمان روایت می‌کند و شاگردانی چون ابن ابی عمیر، ابن محبوب، ابن مسکان ، بزنطی ،حماد بن عثمان و صفوان بن یحیی از او نقل حدیث نموده‌اند. هشام بن سالم دارای تألیفاتی از جمله کتاب «المعراج» و «التفسیر » و«الامامة» بوده و در دو عرصه‌ی علم کلام و نقل حدیث فعالیت داشته است. این توضیح از آن جهت لازم بود که گاه او را با هشام بن حکم، که عمدتاً در حوزه کلام فعالیت می‌کرد، اشتباه می‌گیرند.

 

دلیل چهارم: قائلان به وجوب تخییری، به دسته‌ای از روایات استناد می‌کنند که به باور آنان، مفادش دلالت بر تخییر دارد و مشهور به روایات «تردیدیه / تخییریه» است . این روایات، به «روایات القُری» (روایات مربوط به اهالی روستاها) نیز مشهورند. نمونه‌ای از این روایات، از امام صادق علیه‌السلام است ؛ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ سَعِیدٍ عَنْ فَضَالَةَ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ عَبْدِ الْمَلِکِ قَالَ «سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ (ع) یقُولُ إِذَا کَانَ قوْمٌ فِی قرْیَةٍ صَلَّوُا الْجُمُعَةَ أَرْبَعَ رَکَعَاتٍ فَإِنْ کَانَ لَهُمْ مَنْ یَخْطُبُ لَهُمْ جَمَّعُوا إِذَا کَانُوا خَمْسَ نفَرٍ وَ إِنَّمَا جُعِلَتْ رَکْعَتَیْنِ لِمَکَانِ الْخُطْبَتَیْنِ.»[1] یعنی: «هرگاه گروهی در روستا یا منزلی بودند، در روز جمعه نماز (ظهر) چهار رکعتی بخوانند؛ و اگر امکان داشت که خطیبی داشته باشند و پنج نفر باشند، پس نماز جمعه بخوانند».

تقریر استدلال

در این روایت، امام ابتدا دستور به خواندن نماز ظهر داده‌اند («صَلَّوُا الْجُمُعَةَ أَرْبَعَ رَکَعَاتٍ » که کنایه از نماز ظهر است). سپس شرطی مطرح کرده‌اند: اگر پنج نفر با خطیب حاضر بودند، می‌توانند نماز جمعه بخوانند. به نظر ایشان، این تعبیر، نشان‌دهنده‌ی تخییر بین نماز ظهر و نماز جمعه است؛ یعنی نهی یا الزامی برای ترک یکی و انتخاب دیگری وجود ندارد و هرکدام جایز است. جایز بودن نماز جمعه نه بمعنای استحباب است بلکه چون در کنار نماز ظهر واجب قرار گرفته آن نیز وزان وجوب دارد به شکل تخییری.

2. مویّد استدلال :برای این تقریر یک مویّد روایی نیز وجود دارد ؛ در کتاب رجال الکشی اینگونه آمده : « حَدَّثَنِي أَبُو الْحَسَنِ عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ قُتَيْبَةَ، قَالَ حَدَّثَنِي الْفَضْلُ‌ ‌بْنُ شَاذَانَ، قَالَ حَدَّثَنَا أَبِي[2] ، عَنْ غَيْرِ وَاحِدٍ مِنْ أَصْحَابِنَا، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ حَكِيمٍ وَ صَاحِبٍ لَهُ، قَالَ أَبُو مُحَمَّدِ: ..... أَخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُسْلِمٍ الثَّقَفِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ عَنِ النَّبِيِّ (ص) فَقَالَ الثَّقَفِيُّ الطَّوِيلُ‌ ‌اللِّحْيَةِ فَقُلْنَا نَعَمْ، قَالَ أَمَا إِنَّهُ لَقَدْ كَانَ مَأْمُوناً عَلَى الْحَدِيثِ وَ لَكِنْ كَانُوا يَقُولُونَ إِنَّهُ خَشَبِيٌّ ثُمَّ قَالَ مَا ذَا رَوَى قُلْنَا رَوَى عَنِ النَّبِيِّ (ص) أَنَّ التَّقْصِيرَ يَجِبُ فِي بَرِيدَيْنِ وَ إِذَا اجْتَمَعَ خَمْسَةٌ أَحَدُهُمُ الْإِمَامُ فَلَهُمْ أَنْ يُجَمِّعُوا.[3] »[4]

«فلَهُمُ أَنْ يُجَمِّعُوا » (جمعه برای آنان است) و لام را به معنای «اختیار» می‌دانند، یعنی اختیار دارند نماز ظهر بخوانند یا نماز جمعه پس نتیجه می‌گیرند که این روایات، دلالت بر وجوب تخییری دارد، نه تعیینی. بله اگر فرموده بود «علیهم» به معنای وجوب تعیینی بود ولی «لهم» آمده یعنی اختیار دارند.

 

اشکال بر استدلال

3.1. اشکال اول : این استدلال، مورد مناقشه است. در تحلیل دقیق‌تر روایت فضل، سیاق نشان می‌دهد که امر اول (نماز ظهر) برای حالتی است که شرطِ اقامه‌ی نماز جمعه (وجود پنج نفر با خطیب) محقق نباشد. بنابراین، این روایت درصدد بیان مراتب است، نه تخییر. یعنی اگر شرایط کامل بود (هفت نفر با امام جمعه)، نماز جمعه واجب تعیینی است. اگر پنج نفر با خطیب بودند، به عنوان یک تسهیل و جلوگیری از محرومیت، اجازه خواندن نماز جمعه داده شده است (که می‌تواند از باب استحباب یا جواز باشد). اما اگر کمتر از پنج نفر باشند، تنها نماز ظهر جایز است.

 

اشکال بر موید

روایتی که به عنوان مویّد آمده « فَلَهُمْ أَنْ يُجَمِّعُوا » حمل بر جواز میشود با توجه به قرائن دیگر، از جمله روایاتی که تعداد هفت نفر را شرط وجوب تعیینی نماز جمعه می‌دانند مانند روایات زیر:

« وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ یَحْیَی عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَیْنِ عَنِ الْحَکَمِ بْنِ مِسْکِینٍ عَنِ الْعَلَاءِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ: «تَجِبُ الْجُمُعَةُ عَلَی سَبْعَةِ نَفَرٍ مِنَ الْمُسْلِمِینَ وَ لَا تَجِبُ عَلَی أَقَلَّ مِنْهُمُ الْإِمَامُ وَ قَاضِیهِ وَ الْمُدَّعِی حَقّاً وَ الْمُدَّعَی عَلَیْهِ وَ الشَّاهِدَانِ وَ الَّذِی یَضْرِبُ الْحُدُودَ بَیْنَ یَدَیِ الْإِمَامِ »[5]

« وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنِ الْعَبَّاسِ(بن معروف) عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى (الجهنی) عَنْ رِبْعِيٍّ (بن عبدالله بن ابی الجارود) عَنْ عُمَرَ بْنِ يَزِيدَ (بیاع السابری) عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: إِذَا كَانُوا سَبْعَةً يَوْمَ الْجُمُعَةِ فَلْيُصَلُّوا فِي جَمَاعَةٍ إِلَى أَنْ قَالَ وَ لْيَقْعُدْ قَعْدَةً بَيْنَ الْخُطْبَتَيْنِ الْحَدِيثَ.» [6]

 

3.3. اشکال دوم : در زبان عربی گاهی حروف در معنای متضاد خود استعمال میشوند البته در صورت وجود قرینه، مانحن فیه نیز همین شکل است و «لام» به معنای «علی» دال بر الزام و تکلیف استعمال شده است و قرینه نیز داریم عبارت( جمّعوا اذا کان خمس نفر) به صیغه امر آمده، بنابراین در روایت پیامبر نیز «لهم ان یجمّعوا » بمعنای « علیهم ان یجمّعوا» است.

نتیجه گیری

شرط وجوب تعیینی و اصلی نماز جمعه، وجود هفت نفر است. اما روایاتی که از پنج نفر سخن می‌گویند (مانند روایت فضل)، ناظر به جواز، استحباب یا عدم محرومیت از ثواب نماز جمعه هستند. یعنی به عنوان یک تسهیل شرعی و برای آنکه مردم از برکات نماز جمعه محروم نشوند، اگر به پنج نفر (که نزدیک به شرط اصلی است) رسیدند، می‌توانند نماز جمعه بخوانند. این یک جواز تخفیفی و تسهیلی و امتنانی است، نه وجوب تخییری.

 


[2] «شاذان بن خلیل».در مورد عباراتی مثل " عن غیر واحد من اصحابنا " یا " عن عده من اصحابنا" اگر راوی ثقه باشد مثل «شاذان بن خلیل» مورد پذیرش است وگرنه اگر راوی ضعیف باشد روایت نیز قابل استناد نخواهد بود.
logo