1404/11/08
بسم الله الرحمن الرحیم
شرط 7 مکان مصلی که مقدم یا مساوی قبر معصوم نباشد/مکان مصلی /كتاب الصلاة
موضوع: كتاب الصلاة/مکان مصلی /شرط 7 مکان مصلی که مقدم یا مساوی قبر معصوم نباشد
در رابطه با مکان مصلی به این شرط رسیدیم که شرط مکان مصلی آن است که آن مکان مقدم یا مساوی با قبر معصوم نباشد؛ البته اگر حائلی در زمان مساوی بودن وجود نداشته باشد. حد وسط این مسئله نیز آن است که اگر این تقدم یا این تساوی مکان مصلی، سوء ادب تلقی شود و اگر در آن مکان انسان نماز میگزارد، به این علت است. لذا اگر انسان مقدم شود، تقدم از امام شده و پشت او به امام است. اگر مساوی باشد، این فرد در مقام تساوی با امام قرار گرفته و این سوء ادب است. بنابراین باید خلف امام باشد.
به همین جهت است که اگر حائلی باشد، مثلاً یک دیواری باشد، مثل این که انسان در مسجد گوهرشاد نماز میخواند ولی مقدم بر امام است، یا داخل آستان نماز میخواند اما مساوی است، ولی دیوارها مقداری فاصله ایجاد کرده است. به همین خاطر اگر حدی باشد که رافع سوء ادب باشد، این تساوی و تقدم مشکلی ندارد. وقتی مشکل دارد که انسان کاملاً در فضای اطراف ضریح باشد و مقدم یا مساوی باشد و حائل هم نباشد.
سؤال: آیا خود آن حائل، یعنی خود ضریح میتواند حائل تلقی شود؟ آیا خود صندوق که اطراف است، یا بنایی که اطراف خود اصل قبر است، یا پارچهای که روی قبر انداختهاند، میشود حائل تلقی کرد؟ فرموده اند : خیر، اینها در نظر عرف حائل حساب نمیشود. به همین خاطر آن جایی که ضریح هست، بلکه خود قبر، وسط مردم برای آن حریم قائلاند؛ یعنی این قبر است عند العرف هرچند به نظر دقیق قبر نیست و قبر آن وسط است، ولی آن ضریح را تلقی به قبر میکنند و باز همینطور است و فرق نمیکند هر مسیری باشد، همانقدر. به همین جهت است میفرمایند جایز نیست.
ادلهای که وجود دارد دو حالت دارد: یکی برای تقدم است و یکی برای تساوی. در رابطه با تقدم مع عدم حائل تقریباً جمیع فقها قائلاند. اما در رابطه با تساوی، خیر، مخالف دارد و میگوید مساوی سوء ادب نیست و تقدم سوء ادب است.روایاتی که حضرات پیرامون آن صحبت کردهاند، چندین روایت است که برخی را بیان می کنیم؛
1- « مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ دَاوُدَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْحِمْيَرِيِّ قَالَ: كَتَبْتُ إِلَى الْفَقِيهِ ع أَسْأَلُهُ عَنِ الرَّجُلِ يَزُورُ قُبُورَ الْأَئِمَّةِ هَلْ يَجُوزُ أَنْ يَسْجُدَ عَلَى الْقَبْرِ أَمْ لَا وَ هَلْ يَجُوزُ لِمَنْ صَلَّى عِنْدَ قُبُورِهِمْ أَنْ يَقُومَ وَرَاءَ الْقَبْرِ وَ يَجْعَلَ الْقَبْرَ قِبْلَةً وَ يَقُومَ عِنْدَ رَأْسِهِ وَ رِجْلَيْهِ وَ هَلْ يَجُوزُ أَنْ يَتَقَدَّمَ الْقَبْرَ وَ يُصَلِّيَ وَ يَجْعَلَهُ خَلْفَهُ أَمْ لَا فَأَجَابَ وَ قَرَأْتُ التَّوْقِيعَ وَ مِنْهُ نَسَخْتُ أَمَّا السُّجُودُ عَلَى الْقَبْرِ فَلَا يَجُوزُ فِي نَافِلَةٍ وَ لَا فَرِيضَةٍ وَ لَا زِيَارَةٍ بَلْ يَضَعُ خَدَّهُ الْأَيْمَنَ عَلَى الْقَبْرِ وَ أَمَّا الصَّلَاةُ فَإِنَّهَا خَلْفَهُ يَجْعَلُهُ الْإِمَامَ وَ لَا يَجُوزُ أَنْ يُصَلِّيَ بَيْنَ يَدَيْهِ لِأَنَّ الْإِمَامَ لَا يُتَقَدَّمُ وَ يُصَلِّي عَنْ يَمِينِهِ وَ شِمَالِهِ.»[1]
این کلمه «لا یتقدّم علیه و لا یصلی یمینه و شماله» را برخی گفتهاند عطف بر «لا یجوز» است، لذا «لا» بر آن هم داخل میشود؛ اگر بهصورت مجهول بخوانید «لا یُصلّی» خواهد بود، مساوی با امام، چه طرف راست چه طرف چپ، یعنی چه برابر سر چه برابر پا، آن هم نمیشود خواند.
خوب شما ملاحظه فرمودید که فرمودند: «فإنها خلفه» یعنی نماز پشت قبر امام باید خوانده شود؛ نه درست پشت قبر، بلکه پشت امام، حالا هر مقداری باشد که باشد. اگر «لا» بر «یصلی» نیاوریم و عطف بر «یتقدم» نباشد ، این به معنای آن است که جلو تنها نمیشود خواند، ولی راست و چپ میشود خواند و پشت سر میشود خواند.
نقد استدلال
این روایت ضعیف است؛ زیرا طریق شیخ به محمد بن أحمد بن داود قمی مشخص نیست و این که طریق مرحوم شیخ به ابن داود چه کسانی هستند، معلوم نیست. از آن طرف حمیری میگوید «کتبت إلی الفقیه» من به فقیه نوشتم؛ یعنی من کاتب بودم و نوشتم، ولی حمیری معاصر با امام کاظم نیست، لذا نمیتواند بگوید «کتبت إلی الفقیه» حتماً افراد دیگری هستند بین حمیری و امام کاظم که ایشان آنها را نیاورده و سقط دارد در سند. لذا سند، مرسل است، مخصوصاً اگر توقیع باشد قابل اعتنا نیست. می توان از متن استنباط کرد، اما چیزی که هست سند ضعیف است.
2- «وَ بِالْإِسْنَادِ عَنِ الْأَصَمِّ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فِي حَدِيثٍ طَوِيلٍ قَالَ: أَتَاهُ رَجُلٌ فَقَالَ لَهُ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ هَلْ يُزَارُ وَالِدُكَ فَقَالَ نَعَمْ وَ يُصَلَّى عِنْدَهُ وَ قَالَ يُصَلَّى خَلْفَهُ وَ لَا يُتَقَدَّمُ عَلَيْهِ.»[2] یعنی مردی آمد به محضر امام صادق علیه السلام سؤال میکند: آیا میشود به زیارت پدر شما رفت و نماز را آنجا خواند ؟ حضرت فرمودند : پشت قبر نماز بخوان و جلو قبر نمیشود نماز خواند؛ پشتت به امام میشود.
این روایت هم سند ضعیف است. در سند « عبدالله بن عبدالرحمن الاصم » هست که نجاشی او را تضعیف کرده است. احتمال دارد برخی که اسناد کامل الزیارات را میپذیرند، مثل مرحوم صدوق، بگویند چون این راوی در اسناد کامل الزیارات است و کامل الزیارات دربست، رجالی که در اسناد هست تأیید شده، این هم بگوییم آقا تأیید. جواب این است که اگر ما حرف صدوق را بپذیریم و حرف برخی از رجالیون را بپذیریم که رجال موجود در اسناد کامل الزیارات معتبرند علی الإجمال، وقتی میشود به سند کامل الزیارات اعتماد کرد که علی التفصیل مقابل او، فرد رجالی مثل شیخ یا مثل نجاشی او را تضعیف نکرده باشد و جرح نکرده باشد. در اینجا نجاشی به صراحت « عبدالله بن عبدالرحمن الاصم » را تضعیف کرده، لذا صراحت نجاشی، تأیید علی الإجمال کامل الزیارات را از بین میبرد. لذا سند مشکل دارد.
اگر سند را بپذیریم، در اینجا فقط نفی تقدم را میفرماید که «یصلی خلفه و لا یتقدّم علیه» و مقدم میشود. در حال مساوی ذکری نکرده است. این تقریباً میشود مشهور روایات.
یک روایت دیگری هم داریم در آنجا که در رابطه با مساوی هم صحبت میشود. مرحوم طبرسی نقل میکند در احتجاج: «وَ رَوَاهُ الطَّبْرِسِيُّفِي الْإِحْتِجَاجِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْحِمْيَرِيِّ عَنْ صَاحِبِ الزَّمَانِ ع مِثْلَهُ إِلَّا أَنَّهُ قَالَ وَ لَا يَجُوزُ أَنْ يُصَلِّيَ بَيْنَ يَدَيْهِ وَ لَا عَنْ يَمِينِهِ وَ لَا عَنْ يَسَارِهِ لِأَنَّ الْإِمَامَ لَا يُتَقَدَّمُ عَلَيْهِ وَ لَا يُسَاوَى »[3] . یعنی چپ و راست قبر یعنی مساوی با حضرت، نه مقدم باید کسی باشد و نه مساوی.
نقد استدلال
اولاً این توقیع است و سند آن کامل نیست. اشکال دیگر این است که معارض است با روایت دیگری که آن روایت از امام صادق است: عن الثمالی، عن الصادق علیه السلام قال : «..ثمَّ تدور من خلفه إلى عند رأس الحسين (ع) و صل عند رأسه ركعتين، و إن شئت صليت خلف القبر و عند رأسه أفضل» ادب و زیارت را بیان میکند که چه کنید ، یعنی عن یمینه و عن یساره و مساوی. آن بالا میگوید مساوی جایز نیست، اینجا میگوید مساوی جایز است و اصلاً اینجا بخوانید افضل است. اینجا که میگوید اینجا بخوانید میشود همه جای آن را خواند، ولی اینجا که دست گذاشته یعنی رأس یعنی مساوی. این نشان میدهد که افضل است، هم جایز است و هم افضل است، در حالی که در آن توقیع میگفت جایز نیست «یمین و شماله».
پس بنابراین آن مرسله حمیری هم مرسله است و سند ضعیف است و هم معارض دارد. در کجا؟ در تساوی.
حالا این چه کار باید کرد و چگونه باید فتوا داد؟ در اینجا، در مورد تقدم، روایاتی که داریم هرچند سنداً ضعیف هستند، من حیث المجموع سنداً ضعیف هستند، هر اسنادی که میبینیم همه یک نوع ضعف دارند و بماهی هی ضعیف هستند. اما اگر بخواهیم سرجمع به آنها نگاه کنیم، میبینیم در خلف همه میگویند اشکال ندارد و در تقدم همه میگویند اشکال دارد. از مجموع این روایات، اگر نگاه به تکتک کنیم نمیتوانیم فتوا بدهیم، ولی وقتی که نگاه به مجموعه میکنیم و میرویم مجموع این روایات، داعی بر کذب هم کسی ندارد، مجموع این روایات اینطور است که روی خلف جواز بلا اشکال است و روی تقدم عدم جواز بلا اشکال است. لذا اینجا را میشود فتوا داد. لذا حضرات همه اینطور فتوا دادهاند.
اگر نظر دقیق داشته باشیم، اینجا حتی جلو نماز خواندن هم نمیتوانیم فتوا بدهیم، شاید بگوییم الاحوط است، زیرا تکتک این روایات ضعیف است، اما شهرت فتوایی هست، شاید تسالم هم باشد و اجماع، میگوییم خلف جایز است و تقدم جایز نیست.
اما مساوی، در مساوی این روایات فقط یک روایت میگوید «لا یساوی در رابطه با مساوی یا صحبت نکردهاند یا گفتهاند اشکال ندارد، بلکه «عند قبر الحسین (ع)» و «رأس الحسین» جایز و افضل است. در آنجا دیگر نمیتوانیم فتوا بدهی. شک میکنیم در تکلیف که آیا جایز است یا جایز نیست، برائت اجرا میکنیم و میگوییم جایز است. لذا عند التساوی میگوییم جایز است. خلف جایز است و در خلف اجماعی است که مشکل ندارد. در تساوی اشکال دارند علماء و فقها، ولی ما بر مبنایی که بیان کردیم، همینطور روایت هست ولو سند ضعیف است که جایز است، بلکه افضل است در رأس الحسین، و شک هم کنیم برائت اجرا میکنیم و میگوییم مشکل ندارد.
اما أمام القبر، یعنی جلو قبر نماز خواندن، با این روایات «علی فرده»، هر فردی از آنها را نگاه کند نمیتواند فتوا بدهد، چون سند ضعیف است. من حیث المجموع نگاه میکند میبیند همه میگویند آقا جلو خواندن جایز نیست، از آن طرف اجماع بلکه تسالم هم اینجا وجود دارد. آنجا را میگوییم جایز نیست. تقدم، خلف را میگوییم جایز است. و تساوی هرچند اختلافی است ، ولی چون دلیل محکمی نداریم و روایاتی هم که با هم در رابطه با تساوی بیان کردیم یک نحوه تعارض دارند، اصلاً اگر هم تعارض آنها را نپذیریم، شک در حرمت میکنید یا شک در بطلان نماز میکنید، «اصل برائت» را اجرا میکنیم. میگوییم نه، أصالة الصحة و أصالة البرائة اجرا میکنیم و میگوییم نماز درست است و جایز است.
بنابراین در این بحث کراهت که ایشان فرمودند هرچند میگویند «علی الاحوط»، این پذیرفته نیست و میگوییم جایز است. لذا بسیاری از فقها این را بیان کردهاند؛ مثلاً مرحوم آقای آقا ضیاء فرمودند: فی المساوی نظر جداً، لعدم الوفاق علی خلافه با آن روایت امام حسین علیه السلام بود که قوی است. یا مرحوم آقای بروجردی فرمودند: لا بأس بالمساوات علی الاقوی. آقای حکیم: لایبعد جوازٍ ذلک، یعنی مساوی. یا حضرت اماملا بأس بالمساوات، مشکل ندارد. یا مرحوم آقای خوئی: الأظهر الجواز، میگوید حد که نیست، اشکالی ندارد.
لذا در این مسئله، فتوای صحیح این است: خلف جایز، تقدم به خاطر تسالم و اجماع، نه به خاطر دلیل نقلی، عدم جواز. تساوی به قاعده برائت و صحت، أصالة الصحة و أصالة البرائة، جوازش را قائل میشویم؛ به خدمتتان که عرض کنم و فتوی را اینطور صحیح میدانید با توجه به اینکه برخی از بزرگان هم همین نکته را فرمودند.