1404/07/19
بسم الله الرحمن الرحیم
بسم الله الرحمن الرحیم
صیغ العقود/هیئت
بحث ما در صیغ العقود بود. عرض کردیم که در سه محور باید انجام بشود. یکی از آن محورها، هیئت ترکیبیه بود؛ که آیا ترکیب ایجاب و قبول و صیغ عقود باید از احکام خاصی پیروی بکند یا ترکیب، نیاز به حکم خاص و ترتیب خاصی ندارد و هر طور که واقع شد، واقع میشود. ما امروز تبعا للشیخ، بحثها را جلو میبریم.
یک مسئلهای را ایشان مطرح کرده، منتها برای اینکه فرمایش ایشان روشن بشود، نیاز به دو بحث تحلیلی داریم. مسئله مرحوم شیخ در مکاسب این است: «مسئلة: الأشهر کما قیل لزوم تقدیم الإیجاب علی القبول.»
اشهر این است، قول اشهر این است که لازم است ایجاب مقدم بر قبول باشد. این فتوا را، این نظر را، مرحوم علامه در مختلف نقل کرده است: «مسئلة: فی اشتراط تقدیم الإیجاب علی القبول قولان، أشهرهما ذلک.» از قدما هم مرحوم علامه فرموده که: «اختاره الشیخ فی المبسوط.»[1] شیخالطائفه در مبسوط این حرف را زده است. اما اینکه مرحوم شیخالطائفه این رأی را داده یا نداده، باید مراجعه کنید. این را عادت بکنیم در ارجاعات، به منبع اصلی مراجعه بکنیم. این روش تحقیق است. منبع اصلی که موجود باشد، شما حق ندارید در تحقیق به منابعی که نقل کرده مراجعه کنید.
عبارت مبسوط، یک عبارتی است که برخی از آقایان وقتی عبارت مبسوط را نقل کردند، گفتند ای بسا این مطلب را نشود از عبارت مبسوط فهمید. عبارت مبسوط این است: «و إن تقدم القبول، فقال: بعنیه بألف، فقال البایع: بعتک، صحَّ.» خب این چه مدل عقدی است؟ شما میگویید «بعنیه»، مشتری باید قبول بکند. «بعنیه» را ما جای قبول بگیریم، بگوییم آقا قبول را اول گفت. «بعنیه بألف»، فقال البایع هم گفت: «بعتک». «و الأقوی عندی»، شیخ میفرماید: «أنه لا یصح حتی یقول المشتری بعد ذلک: اشتریته.» اگر آمد گفت «بعنیه»، یعنی امر به بیع کرده است. خاطرتان باشد گفتیم امر، استیجاب است. بعنیه یعنی «بفروش به من». وقتی شما گفتید «بعتک»، بعدش باید بگوید: «شریت»، یعنی قبول متأخر هم بگوید.
خب پس ما فعلاً به این دو کلام اکتفا میکنیم. بعد مثل مرحوم موسوی عاملی میگوید: «لو لم یسمّه قبولا متقدما أمکن أن نقول إنّ حکم الشیخ بعدم الصحة لمکان الاستیجاب.» نمیگوییم مشتری قبول مقدم کرده، بحث سابق ما بود، آیا با استیجاب میتوان عقد را واقع بکنیم یا نه.
برای اینکه این بحث مرحوم شیخ که تحت عنوان «الأشهر لزوم تقدیم الإیجاب علی القبول» است، دوستان، ما باید در چند محور صحبت بکنیم. این محورها، محورهای فنی و تحلیلی است. الان آقایان و حقوقدانهای معاصر، میدانید در «نظریة العقد»، به قول خودشان «فی الفقه الوضعی» در حقوق، کتابهای متعدد نوشته شده است که نظریه عقد را تحلیل کنند. از بحثهای مهم حقوق خصوصی است و البته کسانی در حقوق عمومی هم بحثهای مشارکت را به سمت معنای تحقق عقدی به سمت بیع میبرند یک جوری درگیرند. تحلیل عقد به لحاظ فنی، فوقالعاده دقیق در فقه صورت گرفته است. ولی مرحوم استاد (رحمت الله علیه) این اواخر دائم متذکر میشد که یک کسی باید بیاید سراغ فقه امامیه، این کار را نکردند، یک «فقه العقود» استخراج بشود. این نظریه العقد از کلمات فقها استخراج بشود و تحت عنوان «فقه العقود» گفته بشود. خود ایشان اقداماتی کرد، ما هم در جلسات خدمت ایشان بودیم، در طراحی بحث خدمتش بودیم، منتها این به نتیجه نهایی نرسید. در حقوق مفصل بحث کردهاند. یکی از بحثهای تحلیلی که آقایان حقوقدانها به آن دامن زدند و سابق بر اینها، اینها را به لحاظ اثباتی منقح و منظمش کردند، ولی به لحاظ ثبوتی و واقع، فقهای ما فنی کردند. حالا من ورود میکنم ببینید چقدر بحثهای فنی است، منتها اینها استخراج نشده و شکل درستی در فقه به آن داده نشده است. یک «فقه العقود» منظمی نوشته نشده که ماهیت عقد تحلیل بشود. یکی از جاهایی که باید تحلیل بشود، «حقیقة القبول» است. این عنوان بحث امروز ماست. ببینیم میتوانیم از دلش در بیایم یا نه.
مرحوم شیخ در مکاسب متعرض نشده است. بعضی از کلمات، اشعار به مبنای شیخ دارد که مبنای شیخ در حقیقت القبول چیست. که حقیقت قبول چیست تا بعد ما برویم بحث بکنیم ببینیم قبول میتواند مقدم باشد یا نه. من اول بگویم به قول مثالی که ایشان زده «بعنیه» یا با یک لفظ دیگر بگویم، بگویم «قبلتُ»، بعد شما بگویید «بعتک». یا با الفاظ دیگر. شیخ تفصیل میدهد، نظر شیخ تفصیل بین الفاظ است. با «قبلتُ» میگوید نمیشود. شما میگویی «قبلتُ»، چه چیزی را «قبلتُ»؟ «قبلتُ» انفعال است. حقیقت قبول را میخواهیم تحلیل کنیم. «قبلتُ» انفعال است. بعد ایشان بخواهد بگوید «بعتک». ایشان در الفاظ، مرحوم شیخ تفصیل میدهد. میگوید با «قبلتُ» و اینها نمیشود. علی ای بسا کسی با «اشتریت» با «تملکت» با این الفاظ بگوید بشود. بگوید: «تملکت الکتاب» و ایشان هم بگوید «ملکت». این درست باشد، دیگر آن اشکال به وجود نیاید.
به خاطر اینکه عرض کردم، یکی از بحثهای مبنایی است. از آقایان معاصر هم مرحوم امام به آن پرداخته است. یعنی یک بحثی را ایشان در «کتاب البیع» آورده است: «فی حقیقة القبول». آقایان متقدم بر شیخ، بحثها را فنی مطرح کردند که حقیقت قبول چیست. عرض کردم در محشین الشیخ بعضاً رگ و ریشههایی و جرقههایی پیدا میشود که در پس ذهن مبارکشان بوده است. چون شما تا حقیقت قبول را نتوانید تحلیل بکنید جایگاهش را در تحقق عقد، نمیتوانیم فتوا بدهیم که آقا تقدم و تقدیم جایز است یا نه.
مرحوم سید یزدی در حاشیهشان بر مکاسب[2] ، مرحوم صاحب عناوین در «العناوین الفقهیة»[3] مرحوم مراغی (این کتاب هم فوقالعاده است، من در بعضی از این جلسات فقهی معرفیش میکنیم)، مرحوم میرزا فتاح در «هدایة الطالب»[4] و نهایتاً که عبارت نائینی را میخوانیم، «منیة الطالب»[5] . اینکه حالا ارجاع دادیم، اقوال آقایان و منابع بحث اینهاست.
حقیقة القبول
بحث این است، حقیقت القبول چیست که ما ببینیم تقدیمش مجاز است یا تقدیمش مجاز نیست؟ مرحوم نائینی یک عبارتی دارد، یک تحلیلی دارد. ما این تحلیل را بگوییم چون بیان امام ناظر به فرمایش مرحوم نائینی است. اول کلمات مرحوم نائینی فهم بشود که ایشان چه میگوید. ایشان میفرماید که (خوب عنایت کنید، در نظریة العقد این باید تحلیل بشه) متعاملین، بایع و مشتری، یک مدلول مطابقی دارد کارشان و یک مدلول التزامی. و اصلاً فرق ایجاب و قبول با دو ایقاع مستقل در همین مدلول التزامی است. هبه معوضه چیست؟ شما میگویید «وهبتک هذا الکتاب»، یک ایقاعِ تملیک کردید. ایشان هم میگوید: «وهبتک مثلا هذا القلم»، ایشان هم یک ایقاع دیگری کرده است. دو ایقاع مقوم این بحث، مدلول مطابقی و التزامی که ما میگوییم نخواهد بود. اگر کسی آنجا قائل به ایقاع بود، ایقاع را تبدیل به عقد نمیکند.
فرمایش مرحوم نائینی این است که ایجاب یک مدلول مطابقی دارد و یک مدلول التزامی. قبول هم همینطور. ایجاب، وقتی من میگویم «بعتک»، مدلول مطابقی آن، ادخال کتاب در ملک و سلطان شماست و یک مدلول التزامی دارد که تملک میکنم ثمن را. پس یک تملیک در ایجاب نهفته است و یک تملک؛ تملیک مبیع و تملک ثمن. تملک ثمن را باید داشته باشد که این قرار و اتصال را بین ایجاب و قبول درست بکند. قبول چیست؟ قبول هم تسلم است، یک قبول است نسبت به تملیک فاعل و یک تملیکی هم از ناحیه مشتری است که من تملیک میکنم ثمن را در ما به ازای آن تملکی که نسبت به مبیع دارم. اگر ما تحلیلمان از ایجاب و قبول این بود که یک مدلول مطابقی و یک مدلول التزامی دارد، آیا شما میتوانید بگویید قبول مقدم بشود؟ نه. نمیتوانید قبول را مقدم کنید.
حالا بعد یک بحث فلسفی هم ایشان میکند که امام خیلی معمولاً از بحثهای فلسفی مرحوم نائینی انتقاد میکند. میگوید حالا حق هم با امام است که این استدلال فلسفی را مرحوم نائینی وارد میکند. میگوید ما یک «خلع و لبس» درست بکنیم. اول باید من این قبا را خلع بکنم، بعد لبسی برای شما درست بشود. حالا این را در موالات هم بحث میکنیم که آیا موالات بین ایجاب و قبول باید در هیئت ترکیبی باشد یا نه. ایشان میگوید باید باشد، چون من خلع بکنم، سریع باید لباسی داشته باشید، فاصله نیفتد بین خلع و لبس. آیا واقعاً به این قاعده حکمی «خلع و لبس» اینجا میشود استناد کرد یا نه؟ من وقتی میگویم «ملکتک»، «بعتک»، بعد شما میتوانید آن انشاء التزامی تبعی را بگویید. آن تبعی است. درست مانند کسرته فانکسر. من میتوانم بدون اینکه کسری باشد، شما انکسار را مقدم کنید؟ یک شبهه عقلیه درست بکنیم اینجا. یک بحث عقلی مطرح کنیم بگوییم آقا جان چطور شما… نمیتوانیم بگوییم انکسر فکسرته این را نمیتوان گفت. بلکه باید بالعکس گفت.
سوال: این اعتباری است.
جواب: این را شما جزء اشکالات بیاورید. اعتباری هم لغو که نمیتواند باشد. اعتباری هم آقا من یک چیزی را باید… نائینی حرفش تا اینجا بیراه نیست. در منشآت اعتباریة هم منشأیی را باید من تحقق بدهم که شما قبول کنید. من هنوز انشا نکردهام حقیقت تملیکیه را ولو به وجود اعتباری، شما چطور قبول میکنید؟ حالا اینکه ما بگوییم در اعتباریات مگر تفاوتی ایجاد میکند؟ بله.
بیان مرحوم نائینی
پس نفس اینکه بخواهیم بگوییم حقیقت… ببینید اگر میخواهید مبنای مرحوم نائینی را نقد کنید، باید روی جان مدعای مرحوم نائینی متمرکز است. اصل فرمایششان این است. میگوید ما حقیقت ایجاب را و حقیقت قبول را وقتی تحلیل میکنیم (بحث ما این است که حقیقت القبول چیست)، یک مدلول التزامی دارد. آن مدلول التزامیاش تبعیت را اقتضا میکند و تابع نمیتواند مقدم بر متبوع باشد. این در اعتباریات هم همین است. من اول باید رئیس بشوم که شما را معاون کنم. من هنوز رئیس نشدهام در حوزه اعتباریه، چطور شما معاون میشوید؟ متبوع و تابع در حوزه اعتباریات هم تقدم و تأخرشان باید روشن باشد. این فرمایش مرحوم نائینی است که در منیه مفصل ایشان روی این مانور میدهد.[6]
ذیل همین جا: «توضیح هذا العنوان یتوقف علی تمهید مقدمة و هی أنه لا إشکال فی أن تسمیة العقد عقدا…» ما وقتی میگوییم عقد، عقد یعنی چه؟ عقد یعنی گره. دو تا ایقاع غیرمرتبط نسبت به هم را که ما نمیتوانیم اسمش را بگذاریم عقد. «إنما هو بلحاظ ارتباط ما ینشئه أحد المتعاقدین بما ینشئه الآخر، و إلّا کان کل عقد مرکبا من إیقاعین.» دو ایقاع مستقل را چطور میتوانید ارتباطش بدهید؟ خب حالا وقتی بحث ارتباط مطرح شد، «و هو» البته تقسیم میکند ایشان بین عقود اذنی و عقود معاوضی. بحث من الان در عقود معاوضی است عقود اذنی را آخرش میگوییم. در عقود معاوضی «یتضمن الإعطاء و الأخذ من الطرفین.» هم موجب و هم قابل، اعطا و اخذ دارند. موجب، اعطا میکند مثمن را، اخذ میکند ثمن را. مشتری بالعکس، اعطا میکند ثمن را، اخذ میکند مثمن را. پس هر دوشان اعطا و اخذ دارند. اگر دو اعطا و دو اخذ در ماهیت ایجاب و قبول است، اینها باید کنار هم چفت بشود که ماهیت عقد منعقد بشود. این فرمایش مرحوم نائینی.
سوال:
جواب: ببینید ما یک بحث فنی داریم، عرض کردم من انشاءالله این مقدمه تمام شد میگوییم ضابط مشتری و بایع چیست. چه چیزی میتواند بایع را از مشتری جدا کند؟ چون مشتری باید قبول بگوید، بایع باید ایجاب بگوید. فنی باید تحلیل کرد. آیا هر کسی که ایجاب را گفت، میشود بایع و هر کسی «قبلتُ» گفت، میشود مشتری؟ مثلاً در نکاح اگر آمد مثلاً مرد ایجاب را گفت آیا حقیقت مشتری و بایع با تفنن در عبارتها و حوزه اثبات متفاوت میشود یا نه؟ این را باید بحث میکنیم. عرض کردیم من حداقل سه ضابطه برای تمییز بایع از مشتری در کلمات فقها پیدا کردیم. آنجا بحث را مطرح میکنیم.
فعلاً بیان نائینی را نقد کنیم که در ایجاب و قبول گفتیم یک التزام مطابقی دارد و یک التزام تبعی، حرفش درست. التزام تبعی یعنی جایی که یک التزامی باشد که شما قبولش کرده باشید، یک تقدم و تأخری میخواهد. ببینید، انصافاً انکارش مکابره است. بگویید «قبلتُ»، بگوییم چه چیزی را «قبلتُ»؟ بگویید این بیعی را که هنوز آقا ایجابش نکرده است. ولو اینکه من میگویم، مگر اینکه تعلیق درست بکنید. بگویید «إن صدر». چون تعلیق، یکی از پیشنهادها تعلیق است. برای توجیه تقدیم قبول میگویند ما تعلیق درست کنیم. بگوید قبول کردم بگوییم چی را؟ بگوید ان صدر عن هذا الشخص ایجابٌ، قبلتُ. یعنی قبول را بر یک ماهیت تعلیقی بار بکنیم. آیا این میشود یا نمیشود؟ ولی انصافاً اگر تعلیق را مطرح نکنید، «قبلتُ»ی منجز نسبت به ایجابی که واقع نشده، تصورش سخت است. حداقلش این را بگوییم تصورش سخت است. حالا اشکال ندارد، شاید به این رأی رسیدیم. یک مقدار کلمات را ببریم جلو.
بیان مرحوم امام
مرحوم امام (رحمت الله علیه) سراغ تحلیل فرمایش نائینی (رحمت الله علیه) آمده است. در کتاب البیع کار خوبی کرده است. اصلاً عنوان کتاب البیع امام این است: «تحقیق فی حقیقة القبول». این کار فنی است. که ما اصلاً ببینیم قبول چه کاره است، کجای عقد نشسته است، تا بعد ببینیم میتواند مقدم بشود یا نه. اصلاً غیر از اینکه ما اتخاذ مبنا بکنیم، باید به لحاظ مفهومی روشن بشود قبول کجای عقد نشسته است.
مرحوم امام، حالا شاید در ذهن آقایان هم که مطرح میکنند همین باشد، ادعایشان این است که اصلاً قبول از ماهیت عقد خارج است. قوام عقد به ایجاب است. بعد یک عبارتی دارد، میگوید اصلاً شأن قبول، شأن «شکر الله مساعیکم» است. حالا اگر کسی معامله کرد، طرف گفت: «شکر الله سعیک». این «شکر الله» چه کاره است در عقد؟ «شکر الله سعیکم» هیچ. میگوید قبول اصلاً همین است. اول حرف آخرش را بزنم. ایشان میگوید نقش قبول در تحقق عقد، مثل این است که یکی بگوید: «شکر الله سعیکم». یعنی دخالت ماهوی ندارد. قبول، دخالت ماهوی ندارد. ابراز میخواهد، منتها ماهوی دخالت ندارد. یعنی قوام عقد به ایجاب است. خب اگر این را گفتیم، خوب عنایت کنید، اگر امام بتواند این را ثابت بکند، دیگر تقدم قبول مخل نخواهد بود. این آقا صبح زود آمده، صبحانه نخورده میگوید: «شکر الله مساعیکم»، اشکال دارد؟ نه، چه اشکالی دارد؟ حالا گفته: «شکر الله سعیکم».
خب جناب امام، چطور قبول نقش ماهوی در عقد ندارد؟ بیان ایشان فنی است، در دو مرحله جلو میرود. من عرض بکنم. عرض کردم یک وقتی فهم کلمات، خودش «له قسط من الثمن» است. این نظریات فهم بشود. اصلاً یکی از جاهایی که انسان را نظریهپرداز و مجتهد میکند، فهم نظریات ارائه شده درون علم است. کسی امروز در فیزیک نمیتواند نظریهپردازی کند بگوید من با نظریات علمای فیزیک هیچ کاری ندارم. خب هیچ کاری نمیتوانی در آن علم نظر بدهی.
مرحوم امام دو تا بحث را از هم جدا میکند. اول من بحث وکالت عن الطرفین را بگویم، روشن میکند، بعد میگوید اصیل هم همین است. بیع یعنی چه؟ بیع یعنی «مبادلة مال بمال». ما این را تعریف کردیم. یا «تملیک عین بمال»، که این تعریف را نپذیرفتیم. «مبادلة مال بمال» حقیقت بیع است. حالا دو نفر آمدند بنده را وکیل کردند یا من ولی بر دو نفر هستم، یا وکالتاً یا ولایتاً. اگر آمدم گفتم: «بعت هذا بهذا»، بیع محقق میشود یا نه؟ عرض کردم یا ولایت علی الطرفین دارم یا وکیل عن الطرفین هستم. یا خودم اصیلم و وکیل از طرف آقا هستم. جنابعالی وکالت دادید این کتاب را بفروشم یا من ولی بر این طفلی هستم که مالک این کتاب است. اگر آمدم گفتم «بعت هذا بهذا»، حقیقت بیع محقق شده یا نشده؟ شده است. با همین کفایت میکند. پس اگر شما میگفتید دخل ماهوی دارد، باید اینجا محقق نشود. چون تفکیک اجزای دخیل در ماهیت، لایمکن. مگر شما میتوانید بگویید «حیوان»، بعد بگویید «نطق» باید کنارش باشد در انسان، بعد بگویید ما تفکیک میکنیم نطق را از انسان؟ این را که نمیتوانید تفکیک کنید. اگر دخالت ماهوی داشته باشد، نمیتوانید تفکیک کنید. اگر گفتم بعت هذا بهذا. امام میفرماید شما اینجا چه میگویید؟
عبارت امام را دقت کنید: «الذی ینبغی التنبیه علیه مقدمةً أن القبول کما أشرنا إلیه لیس له شأن إلا تقریر ما أوجده الموجب و تثبیته.» این نقد مبنای نائینی است. نه احداث یک امر مستقل. اگر ما گفتیم موجب، ایجاب میکند و مشتری احداث میکند تملک را، این احداثها پس و پیش نمیتوانست بشود. میگوید مشتری و نقش قبول، احداث چیزی نیست؛ «تقریر ما أوجده» است. یعنی موجود، وُجِد، شما میگویید شکر الله مساعیکم «و تثبیته لأن قول الموجب: بعتک هذا بهذا، أو بادلت بین هذا و هذا ایقاع لتمام ماهیة البیع» من گفتم بعت هذا به هذا تمام شد. «و لا تحتاج تلک المعاملة فی تحققها إلا إلی ایقاع ملکیة المشتری للمثمن أو البائع للثمن». آن امر فرعی که نائینی میگفت، دخالت ماهوی در بیع ندارد. «لأن ذلک أمر قد فرغ منه بایع و أوقعه، و إنما تحتاج إلی قبول عمله.» قبول و تثبیت عمل، فرق میکند با تحقق عمل وفعل. قبول یعنی فعل واقع شده، شما دارید قبولش میکنید، به تعبیر ایشان تثبیتش میکنید و تقریرش میکنید. یک کسی ولی امر شده، شما دارید بیعت میکنید، دیگر حالا میروی آنجا بیعت در همراهی و تداوم میکنی. این فرق میکند با کسی که ایجاد کرده است. مرحوم امام حرف فنی که با مرحوم نائینی درگیر میشود، در این ادعاست.
«حتی یترتب علیه الأثر و یکون موضوعا لاعتبار العقلاء، ففی الحقیقة شأن القبول شأن شکر الله سعیک، لا النقل و الانتقال الجدید.» که آقایان میگویند. دخالت در نقل و انتقال، قبول ندارد. «بل لو قال بعد إیجاب البایع» (من گفتم: بعتک)، شما بگویید: «نقلت الثمن إلیک» (نائینی میگفت باید بگویی: «نقلت الثمن إلیک»، ما با همان اشتریت همین حرف را میگوییم التزاما)، امام میگوید «و إن کان صحیحا» اما لازم نیست. پس من (امام) دارم مبنای شیخ اعظم را نقد میکنم که نائینی متاثر از آن است. «فما أفاده الشیخ الأعظم من أن إنشاء القبول لابد و أن یکون جامعا لتضمن النقل و الرضا، غیر مرضی.»[7] تضمن یعنی همان دلالت ضمنیه. یک دلالت ضمنی بر نقل ثمن باید داشته باشد. میگوید نه، این غیرمرضی است، یعنی این حرف فنی نیست.
خب پس ما دو رأی را الان مطرح کردیم. در طرفین مسئله، که قبول اگر نقش ماهوی در تحقق عقد داشته باشد، یک پرونده برایش باز میکنی؛ اگر تحقق ماهوی نداشت و نقشش، نقش «شکر الله سعیک» بود، یک پرونده دیگر باید باز بکنیم. احتمال دارد بگوییم اصلاً تفصیل شیخ اعظم را قبول نداریم. چون شیخ ملاحظه کردید در مکاسب میگوید «قبلتُ» باشد، باید متأخر باشد اما با الفاظ دیگر مثل «اشتریت» و «تملکت» و اینها باشد، احتمال دارد بگوییم قبولش اشکال ندارد.
ما انشاءالله امروز وقتمان گذشت. انشاءالله فردا کلمات فقها را در مشخص کردن موجب و قابل و تحلیل ایجاب و قبول میگوییم که این فرق، فرق صوری و سیاقی است، یعنی هر کسی اول حرف زد بشود بایع، یا یک فرق ماهوی و ثبوتی است؟ اگر مشتری اول هم حرف بزند، مشتری است. بایع اگر آخر هم حرف بزند، بایع است. یک فارق ثبوتی فنی باید ارائه بدهیم. اگر آن فارق ثبوتی فنی را توانستیم فهم بکنیم، راحت میتوانید بین کلمات اعلام تحلیل بکنید که آیا قبول میتواند مقدم باشد یا نه.
یک حرف امام حرف قابل توجهی است. ایشون میفرماید حقیقت معامله با فعل البایع محقق میشود. آیا اشکالی که در تعریف بیع میگرفتیم به این وارد نیست؟ خاطرتان هست یکی از اشکالاتی که به تعریف بیع میگرفتند؟ تعریف مشهور بیع چه بود؟ «تملیک عین بعوض». آنجا اشکال این بود که ما دو جور بیع داریم: بیع به معنای مصدری که فعل البایع است و بیع به معنای اسم مصدری که حاصل است. بیع به معنای مصدری که فعل البایع است، درست است: «تملیک عین بعوض». این، فعل البایع را تعریف میکند. اما حاصل مصدر که این نیست. حاصل مصدر، مبادله بود. مبادله با فعل البایع که تملیک است، تمام نمیشود. آن آقای مشتری هم نقش دارد در مبادله. آیا این تعریف امام، تعریف علیالمبنا در تعریف بیع است که بیع را به حقیقت فاعلی و انتساب به بایع تعریفش بکنیم یا نه؟ ولو اینکه شما بیع را به اسم مصدر و حاصل مصدر تعریف کردید، باز هم فرمایش امام وارد است. این را انشاءالله فردا تحلیل میکنیم.
و الحمدلله رب العالمین.