« فهرست دروس

درس خارج اصول استاد هادی نجفی

1402/07/24

بسم الله الرحمن الرحیم

بیان محقق خراسانی/الحقيقة الشرعية /المقدمة

 

موضوع: المقدمة/الحقيقة الشرعية /بیان محقق خراسانی

 

بیان محقّق خراسانی

ایشان در مقدمه نهم – از مقدمات سیزده گانه – می فرماید: التاسع؛ أنه اختلفوا في ثبوت الحقيقة الشرعية و عدمه على أقوال.

[در بحث حقيقت شرعيه، سخن در اين است كه آيا در عصر شارع (پيامبر ) و در لسان و استعمال آن حضرت، آيا الفاظى در معانى جديد، به وضع تعيينى يا تعيّنى، حقيقت شده‌اند يا خير؟] اصوليون در ثبوت حقيقت شرعيه و عدم ثبوت آن‌، بر چند قول‌اند.

ایشان در ادامه و قبل از ورود در بحث مقدمه ای را ذکر کرده و می فرماید: و قبل الخوض في تحقيق الحال لا بأس بتمهيد مقال و هو أن الوضع التعييني كما يحصل بالتصريح بإنشائه كذلك يحصل باستعمال اللفظ في غير ما وضع له كما إذا وضع له بأن يقصد الحكاية عنه و الدلالة عليه بنفسه لا بالقرينة و إن كان لا بد حينئذ من نصب قرينة إلا أنه للدلالة على ذلك لا على إرادة المعنى كما في المجاز فافهم و كون استعمال اللفظ فيه كذلك في غير ما وضع له بلا مراعاة ما اعتبر في المجاز فلا يكون بحقيقة و لا مجاز غير ضائر بعد ما كان مما يقبله الطبع و لا يستنكره و قد عرفت سابقا أنه في الاستعمالات الشائعة في المحاورات ما ليس بحقيقة و لا مجاز.

یعنی پيش از غور و ژفنگرى‌ در حق مطلب، بد نيست مقدمه‌اى گفته آيد: وضع تعيينى، همانسان كه با تصريح [واضع‌] به انشاء قولى آن حاصل مى‌شود [مثلا بگوييد: فلان لفظ را براى فلان معنا وضع كردم‌]، به همان ترتيب نيز با استعمال لفظ در غير موضوع له، همانند استعمالش در موضوع له، پيدا مى‌گردد. بدين‌گونه كه از معناى غير موضوع له قصد حكايت شود، و بنفسه- نه با قرينه [اى كه بر مجاز دلالت مى‌كند]- بر معناى غير موضوع له دلالت كند، هرچند در اين صورت از وضع تعيينى [كه به آن تعيين استعمالى مى‌گويند]، ناگزير از نصب قرينه هستيم [تا بفهمانيم كه مرادمان معناى جديد به‌گونه اراده حقيقى است‌] ولى نصب قرينه براى دلالت بر معنايى غير موضوع له است، نه براى اراده معنا بدانسان كه در مجاز به آن نياز بود.

اين [سخن‌] كه: «استعمال لفظ در معنا، در غير موضوع له بنابر سبيل حكايت، بدون مراعات آنچه در مجاز معتبر است، نه به نحو حقيقت خواهد بود، [زيرا استعمال لفظ در غير ما وضع له است‌] و نه به نحو مجاز، [زيرا آن معنا از نفس‌ لفظ اراده شده، نه از قرينه‌]»، زيانى نمى‌رساند، زيرا طبع و ذوق، آن را پذيرفته و هيچ زشت نمى‌داند، و پيش از اين دانستيد [استعمالاتى وجود دارد كه‌] نه به نحو حقيقت است و نه به نحو مجاز [مانند اطلاق لفظ و اراده نوع از آن، يا اطلاقات الفاظ مهمل‌].

ایشان پس از ذکر مقدمه می فرماید: إذا عرفت هذا فدعوى الوضع التعييني في الألفاظ المتداولة في لسان الشارع هكذا قريبة جدا و مدعي القطع به غير مجازف قطعا و يدل عليه تبادر المعاني الشرعية منها في محاوراته و يؤيد ذلك أنه ربما لا يكون علاقة معتبرة بين المعاني الشرعية و اللغوية فأي علاقة بين الصلاة شرعا و الصلاة بمعنى الدعاء و مجرد اشتمال الصلاة على الدعاء لا يوجب ثبوت ما يعتبر من علاقة الجزء و الكل بينهما كما لا يخفى. هذا كله بناء على كون معانيها مستحدثة في شرعنا.

یعنی اگر اين گفتار را دانستيد[گوييم:] پس، ادّعاى وضع تعيينى در الفاظ متداول در لسان شارع، [مانند: صلاة، زكات و ...] با اين نحو حكايت[كه: صلاة معنايى داشته است و پس از نزول آيه صلاة، پيامبر براى اولين بار فرموده باشند: صلّوا كما رأيتمونى أصّلى، و بدين‌وسيله واژه صلاة را در معنايى جديد وضع و استعمال كرده باشند]، بس بسيار قريب است، و كسى كه مدّعى يقين داشتن به وضع تعيينى[استعمالى‌] است، قطعا ادعايى به گزاف نكرده است. و دليل آن، تبادر معانى شرعى، از الفاظ متداول در محاورات شارع است [آنگاه كه پيامبر واژه صلاة را بر زبان جارى مى‌كرد، معناى جديد آن به ذهن همه مسلمين تبادر مى‌كرد و تبادر علامت حقيقت است‌]. و مؤيد آن [- حقيقت بودن الفاظ در معانى شرعى‌]، اين است كه، چه بسا مى‌بينيم ميان معانى شرعى و لغوى اين الفاظ، علقه [و تناسب‌] معتبرى وجود ندارد، مثلا چه علقه‌اى ميان صلاة به‌معناى شرعى با صلاة به معناى دعا وجود دارد [در حالى‌كه اگر استعمال صلاة در معناى شرعى، با وضع تعيينى استعمالى نباشد بايد اين الفاظ مدتى در معانى شرعى به‌طور مجاز استعمال مى‌شد و مجاز نيازمند قرينه و علقه است و حال آن‌كه ميان دو معناى‌ صلاة نه علقه سبب و مسبب وجود دارد نه علقه حالّ و محل‌]. و صرف آنكه صلاة شرعى مشتمل بر دعا است موجب نمى‌شود كه علقه جزء و كل ميان صلاة شرعى و صلاة به معنى دعاء ثابت باشد، چنانكه پيداست، [زيرا هرجزئى را نمى‌توان مجازا بر كل اطلاق كرد بلكه بايد از جزء اصلى باشد، مثلا «انگشت» بر «انسان»، اطلاق نمى‌شود ولى «رقبه» بر انسان اطلاق مى‌شود و نيز كل بايد مركب حقيقى باشد، مانند: انسان، كه مركب حقيقى است‌]. تمام آنچه گفته آمد، مبنى بر آن است كه معانى الفاظ متداول در شرع [توسط شارع‌] ايجاد شده باشند.

در ادامه می فرمایند: و أما بناء على كونها ثابتة في الشرائع السابقة كما هو قضية غير واحد من الآيات مثل قوله تعالى‌﴿كُتِبَ عَلَيْكُمُ‌ الصِّيامُ كَما كُتِبَ‌ عَلَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ‌﴾[1] و قوله تعالى‌ ﴿وَ أَذِّنْ فِي النَّاسِ بِالْحَجِ﴾‌[2] و قوله تعالى‌ ﴿وَ أَوْصانِي بِالصَّلاةِ وَ الزَّكاةِ ما دُمْتُ حَيًّا﴾ [3] إلى غير ذلك فألفاظها حقائق لغوية لا شرعية و اختلاف الشرائع فيها جزءا و شرطا لا يوجب اختلافها في الحقيقة و الماهية إذ لعله كان من قبيل الاختلاف في المصاديق و المحققات كاختلافها بحسب الحالات في شرعنا كما لا يخفى.

یعنی اما بنابر اينكه در شرايع پيشين نيز ثابت بوده‌اند.[و معانى جديد اسلامى نباشند] چنانكه اين مطلب از بسيارى آيات به‌دست مى‌آيد، همانند آيه«روزه بر شما مقرّر شده است، همانسان كه بر كسانى كه پيش از شما [بودند] مقرر شده بود» و آيه «و در ميان مردم براى [اداى‌] حج بانگ برآور» و آيه « [حضرت عيسى:] و تا زنده‌ام مرا به نماز و زكات سفارش كرده است» و آيات ديگر، [بايد گفت:] الفاظ ياد شده در معانى مورد نظر، حقيقت لغوى خواهند بود نه حقيقت شرعى، و اختلاف شرايع، از نظر جزء و شرط، در اين معانى [يعنى اينكه نماز در شرايع پيشين با نماز در اسلام از نظر اجزاء و شرايط بسيار متفاوت بوده. بنابراين، نماز در اسلام از مخترعات شارع است، ولى بايد گفت اين سخن‌] موجب نمى‌شود كه معانى ياد شده در حقيقت و ماهيت تفاوت داشته باشند، [بلكه همه آنها مربوط به مصاديق گوناگون يك ماهيت و يك حقيقت است‌]، زيرا شايد اختلافات از قبيل اختلاف مصاديق و افراد باشد [مانند: نماز مسافر و حاضر، و اين تعدد ماهيت محسوب نمى‌شود بلكه نماز يك حقيقت دارد با مصاديق گوناگون‌] همانسان كه اختلاف اين معانى بر حسب حالات و عوارض [- سفر و حضر و ...] در شرع ما وجود دارد، و همان‌گونه كه روشن است [سبب اختلاف حقيقت و ماهيت آنها باهم نيست، در نتيجه الفاظ يادشده قديمى هستند نه جديد].

محقق خراسانی در پایان می فرمایند: ثم لايذهب عليك أنه مع هذا الاحتمال لا مجال لدعوى الوثوق فضلا عن القطع بكونها حقائق شرعية و لا لتوهم دلالة الوجوه التي ذكروها على ثبوتها لو سلم دلالتها على الثبوت لولاه و منه قد انقدح حال دعوى الوضع التعيني معه و مع الغض عنه فالإنصاف أن منع حصوله في زمان الشارع في لسانه و لسان تابعيه مكابرة نعم حصوله في خصوص لسانه ممنوع.[4]

حال، بر شما پوشيده نماند كه با وجود (اين) احتمال [- جديد نبودن معانى الفاظ يادشده، و بلكه ثبوت آنها در شرايع پيشين‌]، جايى براى ادّعاى اطمينان به اينكه اين الفاظ متداول حقيقت شرعيه هستند نمى‌ماند، چه رسد به يقين. و نيز مجالى براى اين توهم كه: دلالت ادله‌اى كه براى ثبوت حقيقت شرعيه بيان كرده‌اند، تمام است نمى‌ماند و اگر هم دلالت [و تماميت‌] وجوه را بر ثبوت بپذيريم در صورت نبودن آن احتمال [- الفاظ يادشده، در شرايع پيشين نيز به همين معناى اسلامى به كار رفته‌اند] است [و حال آنكه با وجود آن احتمال نوبت به تو هم تماميت دلايل حقيقت شرعيه نيز نمى‌رسد] و از بيان يادشده و با وجود چنين احتمالى [- احتمال حقيقت لغوى بودن آن الفاظ مى‌رود]، حال و موقعيت ادعاى وضع تعيّنى [كه برخى خواسته‌اند از اين طريق (وضع تعيّنى) حقيقت شرعيه را اثبات كنند] آشكار شد. ولى با ناديده گرفتن اين احتمال [و پذيرفتن اين‌كه الفاظ ياد شده، جديد هستند] انصاف آن است منع [و انكار] حصول وضع تعيّنى در زمان شارع، [آنهم نسبت به محاورات شارع و تابعين او، زورگويى و] مجادله است. آرى، ادعاى حصول وضع تعيّنى در خصوص لسان شارع، امرى قابل منع و ردّ است.

 


[4] . كفاية الأصول(ط - الحديثة)؛ ج‌1، صص51-48.
هوش مصنوعی
برای استفاده از کلیدهای میانبر، پس از انتخاب متن از کلیدهای زیر استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
هوش مصنوعی:
ترجمه: Alt+t
ترجمه نوع دوم: Alt+Ctrl+t
خلاصه سازی: Alt+s
خلاصه سازی نوع دوم: Alt+Ctrl+s
اعراب گذاری: Alt+d
---------------------
جستجو:
جستجو در همه دروس: Alt+a
پس از انتخاب متن می توانید از امکانات هوش مصنوعی، مانند
مترجم، خلاصه ساز و اعراب گذاری استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
logo