« فهرست دروس
درس خارج فقه استاد عباس مسلمی‌زاده

1404/11/14

بسم الله الرحمن الرحیم

 وجدان الکنز فی دار الإسلام/ الكنز/كتاب الخمس

 

موضوع: كتاب الخمس/ الكنز/ وجدان الکنز فی دار الإسلام

 

بیان روایاتی درباره‌ی انتظار و ظهور و جایگاه امام (به مناسبت نیمه‌ی شعبان)

     عَنْهُ عَنْ عَلِيِّ بْنِ النُّعْمَانِ قَالَ حَدَّثَنِي إِسْحَاقُ بْنُ عَمَّارٍ وَ غَيْرُهُ عَنِ الْفَيْضِ بْنِ مُخْتَارٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ عَلَيْهِ السَّلَامُ يَقُولُ مَنْ مَاتَ مِنْكُمْ وَ هُوَ مُنْتَظِرٌ لِهَذَا الْأَمْرِ كَمَنْ هُوَ مَعَ الْقَائِمِ فِي فُسْطَاطِهِ قَالَ ثُمَّ مَكَثَ هُنَيْئَةً ثُمَّ قَالَ لَا بَلْ كَمَنْ قَارَعَ مَعَهُ بِسَيْفِهِ ثُمَّ قَالَ لَا وَ اللَّهِ إِلَّا كَمَنِ اسْتُشْهِدَ مَعَ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ.[1]

راوی می‌گوید که شنیدم امام صادق (علیه‌السلام) می‌فرمود: کسی که در حال انتظار امام قائم (علیه‌السلام) باشد و در حال همین انتظار از دنیا برود و دوران حضور حضرت را درک نکند، مانند کسی است که همراه آن حضرت در خیمه‌ی ایشان قرار دارد. سپس امام صادق (علیه‌السلام) مقداری مکث کرد و فرمود: نه، بلکه مانند کسی است که با شمشیرش در کنار آن حضرت می‌جنگد. بعد فرمود: نه به خدا، بلکه کسی که منتظر امر ظهور آن حضرت است و با همین انتظار از دنیا می‌رود، مثل کسی است که در رکاب رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) شهید شده است.

     عَنْ مُوسَى بْنِ عُمَرَ بْنِ يَزِيدَ الصَّيْقَلِ، عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ، عَنْ صَالِحِ بْنِ حَمْزَةَ، عَنْ أَبَانٍ، عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَلَيْهِ السَّلَامُ قَالَ: الْعِلْمُ سَبْعَةٌ وَ عِشْرُونَ حَرْفاً، فَجَمِيعُ مَا جَاءَتْ بِهِ الرُّسُلُ حَرْفَانِ، فَلَمْ يَعْرِفِ النَّاسُ حَتَّى الْيَوْمِ غَيْرَ الْحَرْفَيْنِ، فَإِذَا قَامَ الْقَائِمُ عَلَيْهِ السَّلَامُ أَخْرَجَ الْخَمْسَةَ وَ الْعِشْرِينَ حَرْفاً فَبَثَّهَا فِي النَّاسِ، وَ ضَمَّ إِلَيْهَا الْحَرْفَيْنِ حَتَّى يَبُثَّهَا سَبْعَةً وَ عِشْرِينَ حَرْفاً.[2]

امام صادق (علیه‌السلام) فرمودند: تمام علوم عالم هستی بیست و هفت حرف است؛ تا امروز مردم تنها دو حرف از علوم را فراگرفته‌اند. وقتی ظهور حضرت واقع می‌شود، تمام علوم در اختیار مردم قرار می‌گیرد.

در بعضی روایات آمده که تمام کنوز و معادن زمین برای حضرت بیرون می‌آید و فقر و گرفتاری از میان مردم برطرف می‌شود.

امام (علیه‌السلام) انیس و رفیق مؤمنان است؛ مثل پدر مهربان و برادری که پاره‌ی تن آدمی است و مانند مادری نیکوکار و مهربان و همان محبتی را که مادر به فرزند کوچک خود دارد، نسبت به مؤمنان دارد:

     أَبُو مُحَمَّدٍ الْقَاسِمُ بْنُ الْعَلَاءِ رَحِمَهُ اللَّهُ رَفَعَهُ عَنْ عَبْدِ الْعَزِيزِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ: كُنَّا مَعَ الرِّضَا عَلَيْهِ السَّلَامُ بِمَرْوَ فَاجْتَمَعْنَا فِي الْجَامِعِ يَوْمَ الْجُمُعَةِ فِي بَدْءِ مَقْدَمِنَا فَأَدَارُوا أَمْرَ الْإِمَامَةِ وَ ذَكَرُوا كَثْرَةَ اخْتِلَافِ النَّاسِ فِيهَا فَدَخَلْتُ عَلَى سَيِّدِي عَلَيْهِ السَّلَامُ فَأَعْلَمْتُهُ خَوْضَ النَّاسِ فِيهِ فَتَبَسَّمَ عَلَيْهِ السَّلَامُ ثُمَّ قَالَ ... الْإِمَامُ الْأَنِيسُ الرَّفِيقُ وَ الْوَالِدُ الشَّفِيقُ وَ الْأَخُ الشَّقِيقُ وَ الْأُمُّ الْبَرَّةُ بِالْوَلَدِ الصَّغِيرِ ....[3]

بنابر فرمایش رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) اگر بخواهیم ایمان ما تکمیل شود، باید رسول خدا و اهل‌بیت آن حضرت (صلوات‌الله‌علیهم) در میان ما عزیزتر از خود ما و خاندان ما باشد:

     حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ إِسْحَاقَ الطَّالَقَانِيُّ رِضْوَانُ اللَّهِ عَلَيْهِ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو سَعِيدٍ الْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ الْعَدَوِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ تَمِيمٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ عَنِ الْحَكَمِ بْنِ عُتْبَةَ [عُتَيْبَةَ] عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِي لَيْلَى عَنْ أَبِيهِ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ لَا يُؤْمِنُ عَبْدٌ حَتَّى أَكُونَ أَحَبَّ إِلَيْهِ مِنْ نَفْسِهِ وَ أَهْلِي أَحَبَّ إِلَيْهِ مِنْ أَهْلِهِ وَ عِتْرَتِي أَحَبَّ إِلَيْهِ مِنْ عِتْرَتِهِ وَ ذَاتِي أَحَبَّ إِلَيْهِ مِنْ ذَاتِهِ ....[4]

***

بحث پیرامون کنز بود و مرحوم سید بیان کرد که در هر مکانی باشد، باید خمس آن پرداخت شود؛ چه در بلاد اسلامی باشد، چه در ارض موات و چه در خرابه‌ای که مالکی ندارد و یا در زمینی باشد که خود شخص آن را احیاء کرده است و مالک آن شده یا از کسی آن را خریداری کرده و مالک شده و علم ندارد که این کنز ملک مالکان قبلی است؛ همچنین خواه بر آن اثر اسلام باشد یا نه؛ در همه‌ی این موارد کنز برای واجد آن است و باید خمس آن را بپردازد.

سخن در این بود که اگر کنزی را در اراضی مباحات و عامه یا در اراضی انفال پیدا کردیم (اراضی امام یا اراضی عموم مسلمین) آیا حکم کنز را دارد یا حکم لقطه بر آن جاری می‌شود؟ دیدگاه صاحب شرائع[5] و علامه حلی[6] بر این بود که داخل در لقطه است، اما صاحب مدارک[7] بیان کردند که حکم کنز را دارد.

برای اینکه این کنز حکم لقطه را دارد، سه دلیل بیان شده است:

1. اصل عدم جواز تملک کنزی است که یافت شده است، پس بر ملک مالک قبلی باقی است و باید تعریف شود.

2. اینکه در دارالاسلام یافت شده، اماره‌ای است بر اینکه ملک مسلمان است.

3. موثقه‌ی محمد بن قیس بیان می‌کند که کسی سکه‌ی نقره‌ای را در خرابه‌ای پیدا کرد و امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) فرمودند که باید تعریف شود تا مالک آن پیدا شود:

     الْحَسَنُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَمَاعَةَ عَنْ صَفْوَانَ عَنْ عَاصِمِ بْنِ حُمَيْدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ قَيْسٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عَلَيْهِ السَّلَامُ قَالَ: قَضَى عَلِيٌّ عَلَيْهِ السَّلَامُ فِي رَجُلٍ وَجَدَ وَرِقاً فِي خَرِبَةٍ أَنْ يُعَرِّفَهَا فَإِنْ وَجَدَ مَنْ يَعْرِفُهَا وَ إِلَّا تَمَتَّعَ بِهَا.[8]

اشکال بر دلیل اول

مقتضای اصل جواز تملک است، پس آنچه در بلاد اسلامی یافت شده، حکم لقطه را ندارد، بلکه کنز به شمار می‌رود؛ زیرا اصل آن است که مسلمانی یدش را بر این مال نگذاشته است. آنچه که محترم است، مال مسلمان یا ذمی است و مال غیر این‌ها احترامی ندارد؛ اکنون که یک مال مشکوک پیدا کرده‌ایم و نمی‌دانیم برای مسلمان یا ذمی محترم‌المال است یا خیر، اصل آن است که در ملکیت مسلمان یا ذمی نیست. در نتیجه، وقتی که محرز شد مال محترمی نیست، می‌توان آن را تملک نمود.

اما این اشکال نیز خود دچار اشکال است، چرا که مقتضای اصل عدم جواز تصرف در مال هر شخصی است و اخذ مال دیگران، ظلم و تعدی در حق آن‌هاست، مگر آنکه یقین داشته باشیم مال کافر حربی است که در آن صورت جواز تصرف دارد. به عبارت دیگر، عدم جواز تصرف در مال دیگران منوط به احراز اسلام نیست، بلکه بالعکس، برای جواز تصرف نیاز به دلیلی نظیر ثبوت کفر داریم. پس عند الشک، اصل احترام مال است؛ یعنی اگر شک کردیم در مالی که آیا برای مسلمان است یا کافر حربی، مقتضای اصل عدم جواز تصرف در آن مال است، نه اینکه مقتضای اصل جواز تصرف باشد مگر اینکه اثبات شود برای مسلمان است.

 


[8] تهذيب الأحكام، شيخ الطائفة، ج6، ص398؛ طرق شیخ طوسی در مشیخه‌ی کتاب تهذیب الاحکام به «حسن بن محمد بن سماعة» به این صورت است: و ما ذكرته في هذا الكتاب عن الحسن بن محمد بن سماعة فقد اخبرني به احمد بن عبدون عن ابى طالب الانباري عن حميد بن زياد عن الحسن ابن محمد بن سماعة، و اخبرني أيضا الشيخ ابو عبد اللّه و الحسين بن عبيد اللّه و احمد ابن عبدون كلهم عن ابي عبد اللّه الحسين بن سفيان البزوفرى عن حميد ابن زياد عن الحسن بن محمد بن سماعة. (شرح مشيخة تهذيب الأحكام، الموسوي الخرسان، حسن، ج1، ص75.) به دلیل واقفی بودن «حسن بن محمد بن سماعة» و همچنین «حمید بن زیاد»، روایت مذکور موثقه است
logo