1404/11/14
بسم الله الرحمن الرحیم
/ادله احتیاج به علم رجال /علم رجال

موضوع: علم رجال/ادله احتیاج به علم رجال /
ادله احتیاج به علم رجال
مجتهد برای استنباط احکام شرعی در قسمت عمده ای از احکام باید به روایات معصومین(ع) مراجعه کند، همه علمای شیعه بر لزوم رجوع به روایات برای استنباط احکام شرعی اتفاق نظر دارند لکن در اینکه آیا برای بررسی اسناد روایات به علم رجال نیاز هست یا نه؟ دو نظریه عمده وجود دارد گروهی از علمای اخباری و اصولی با ادله ای که در آینده به آن اشاره می شود معتقدند نیازی به این علم نیست زیرا برای استنباط احکام شرعی به مقدار کافی روایت معتبر داریم. گروهی دیگر از اصولیون و اخباریون معتقدند که فقیه به علم رجال احتیاج دارد ولی در میزان نیاز به آن اختلاف نظر وجود دارد:
- جمعی از آنها می گویند در مورد روایاتی که مشهور به آن عمل کرده اند نیازی به علم رجال نیست و عده ای معتقدند تمام روایاتی که در کتب اربعه نقل شده معتبر است و نیاز به بررسی سندی ندارد.
- بعضی از علما نیز نسبت به روایات کافی شریف چنین عقیده ای دارند، همان طور که مرحوم آیت الله خویی نقل می کند: سمعت شیخنا الاستاذ شیخ النائینی فی مجلس بحثه یقول ان المناقشه فی اسناد روایات الکافی حرفه العاجز.[1]
لذا در این رابطه ابتدا ادله ی قائلین به احتیاج فقها به علم رجال را بیان کرده و سپس به نقد ادله ی گروه مقابل خواهیم پرداخت.
دلیل اول: نیاز به علم رجال با توجه به چگونگی حجیت خبر واحد
نیاز به علم رجال از نیاز ما به سنت نشأت میگیرد، زیرا با اینکه مصادر استنباط احکام، ادله اربعه میباشند ولی در میان احکام شرعی مواردی که به تنهایی بتوان حکم آن را از کتاب و اجماع و عقل استفاده کرد بسیار اندک است و چون که بین ما و معصومین(ع) صدها سال فاصله افتاده است لذا نمی توانیم از نفس اقوال آنها استفاده نموده وعلم به احکام شرعیه پیدا کرد، از این رو احادیث و روایات که توسط راویان یکی پس از دیگری به ما رسیده است، مهمترین راه برای بدست آوردن احکام شرعیه است.
نخستین گام در اعتماد به روایات واحادیث، اطمینان یافتن از صدور آنها از معصوم(ع)میباشد. این اطمینان ممکن است در موارد اندک از قرائن خاص به دست بیاید اما در اکثر قریب به اتفاق موارد تنها راه آن بهرهگیری از دانش رجال و اطمینان به راویان حدیث پس از احراز عدالت و وثاقت آنها است.
به دیگر سخن تنها از راه دانش رجال وشناخت راویان است که میتوان نوع حدیث را از نظر اعتبار و حجیت(صحیح، موثق، حسن و ضعیف) به دست آورد.
نکته قابل توجه اینست که طبق تمام مبانی و اقوال در حجیت خبر واحد ما احتیاج به علم رجال پیدا می کنیم چون چهار قول معروف در حجیت خبر واحد از این قرار است:
مبنای اول: برخی قائلند خبر راوی عادل حجت و معتبر می باشد طبعا قائلین این نظریه برای اثبات و احراز عدالت راوی احتیاج به بررسی احوال روات از طریق علم رجال پیدا می کنند.
مبنای دوم: خصوص خبر ثقه حجیت دارد و برای احراز وثاقت راوی بازهم رجوع به علم رجال لازم خواهد بود.
مبنای سوم: خبر موثوق به صدور و اطمینان آور حجت است یعنی خبری که از راه مجموع قرائن اطمینان به صدور آن از معصوم(ع) پیدا شود طبعا یکی از قرائن عمده که می تواند ما را به اطمینان به صدور روایت برساند ملاحظه حالات راوی و وثاقت و عدالت اوست که با مراجعه به علم رجال حاصل خواهد شد.
مبنای چهارم: خبر راوی ثقه ای که اطمینان آور باشد حجت است که طبق این مبنا هم برای احراز وثاقت راوی و به دست آوردن بقیه قرائن اطمینانی باید به علم رجال مراجعه کرد. مرحوم آیت الله خویی نیز در این باره فرموده اند: حتی طبق مبنای برخی که قائلند هر روایتی که مشهور به آن عمل کرده اند ما به آن عمل می کنیم لذا نیازی به علم رجال نمی باشد بازهم ما به علم رجال احتیاج داریم چون این مبنا را اگر هم قبول کنیم در بسیاری از مسائل راهی برای احراز عمل مشهور نداریم و بسیاری از مسائل را آنها متعرض نشده اند یا در برخی از مسائل دو قول مساوی وجود دارد که یکی اشهر از دیگری نمی باشد.
همچنین طبق نظر آنها که مدعی قطعیت صدور روایات کتب اربعه شده اند و به این خاطر گفته اند به علم رجال احتیاجی نداریم بازهم به علم رجال نیاز داریم چون تمام احکام شرعیه ما در کتب اربعه وجود ندارد و ما احتیاج به بقیه کتب حدیثی شیعه داریم لذا باید توسط علم رجال روایات معتبر را از غیر معتبر در آن کتب حدیثی تشخیص دهیم و حتی آنها که در استنباط احکام شرعیه انسدادی شده اند و به مطلق ظنون عمل می کنند باز احتیاج به اقوال رجالیون دارند چون یکی از راههای مهم در حصول ظن به صدور روایت همین توثیقات علما و رجالیون می باشد.
نتیجه اینکه استنباط احکام و استدلال به روایات برای اثبات حکم شرعی متوقف بر دانش رجال و شناخت راویان است.
دلیل دوم: وجود افراد دروغگو در میان راویان
از مشکلات مهمی که حدیث در طول تاریخ خود با آن روبرو بوده است وجود راویان دروغگویی است که به نام حدیث مطالبی را به معصومان نسبت دادهاند.
برخی از روایات که از این واقعه شوم گزارش میدهد در حد استفاضه بلکه تواتر است مانند نبوی معروف: «ایها الناس قد کثرت علیّ الکذابه فمن کذب علیّ متعمّدا فلیتبوّأ مقعده من النار» ای مردم دروغ زنان بر من زیاد شدهاند و هرکس آگاهانه بر من دروغ ببندد جایگاهش جهنم خواهد بود.
امام صادق(ع) فرموده: «انا اهل بیت صادقون لا تخلو من کذاب یکذب علینا فیسقط صدقنا بکذبه علینا» ما خاندان راست گفتار هستیم اما از دروغ پردازانی که این راستی را با دروغ پردازیهایشان بر ما می زدایند در امان نیستیم، همچنین از ایشان نقل شده که می فرمود: مغیره بن سعید روایاتی را به تزویر و دروغ در کتابهای اصحاب پدرم گنجانده که پدرم آنها را نگفته بود .و لذا مورد لعن قرار گرفته است. لعن الله المغیره بن سعید کان یکذب علینا.[2]
جعل احادیث و نشر اکاذیب در طول تاریخ چنان گسترده و ماهرانه انجام گرفته است که بازشناسی احادیث صحیح از ضعیف و شناخت راویان راستین از دروغین بسیار مشکل است و به تفحص و تحقیقی ویژه نیاز دارد که این مهم بر عهده دانش رجال است.