1404/11/08
بسم الله الرحمن الرحیم
احکام مرتبط با تلقیح مصنوعی /تلقیح مصنوعی /فقه پزشکی

موضوع: فقه پزشکی/تلقیح مصنوعی /احکام مرتبط با تلقیح مصنوعی
بررسی احکام مرتبط با تلقیح مصنوعی: پس از پایان یافتن بحث احکام تکلیفیه تلقیح مصنوعی،برخی از احکام مرتبط با لقاح مصنوعی را در ضمن فصولی مطرح خواهیم کرد:
فصل اول: بررسی احکام نسب و ملحقات آن.
فصل دوم: بررسی ثبوت عده در موارد تلقیح مصنوعی.
فصل سوم: بررسی حکم نفقه حامل در صور تلقیح مصنوعی،
فصل چهارم: بررسی حکم اسقاط و از بین بردن نطفه و جنین و ثبوت دیه.
فصل پنجم: معاملات مرتبط با تلقیح مصنوعی همچون خرید و فروش اسپرم و تخمک و اجاره رحم
فصل اول: بررسی احکام نسب و ملحقات آن
عنوان نسب از مفاهیمی است که در شرع و فقه و مباحث حقوقی دارای احکام گستردهای است. از نظر لغت، نسب به قرابت، اصل، نژاد، خویشاوندی و پیوستگی بین دو شیء، معنا شده است.
مصباح المنیر: (نسب أي قرابة وجمعه أنساب)[1] نسبت به معنای قرابت و جمع آن انساب است.
لسان العرب:(النسب القرابة)[2] نسبت به معنای قرابت است.
مفردات راغب:(النسب اشتراک من جهة أحد الأبوین)[3] نسب به معنای اشتراک دو نفر دریکی از پدرو مادر است.
معجم مقاییس اللغة:(النسب اتصال شيء بشیء)[4] نسب اتصال شیئی به شیء دیگر است.
المحیط:(النسب القرابة)[5] نسب به معنای قرابت است.
العین:(النسب أي القرابات)[6] نسب به معنای قرابت است.
در زبان فرانسه کلمه Fillatien(فیلیاسیون) به معنای سلسله، نسل، ذریه، پیوستگی و تعاقب چیزهایی که نتیجه یکدیگرند آمده است.[7]
در نظر عرف هم، نسب عبارت است از فرزندی که از رابطه جنسی مرد و زن به وجود میآید و بین او و والدینش رابطه نسبی برقرار میشود و فقها نیز همین تعریف عرفی را از نسب ارائه کردند، لذا نسب مفهوم عرفی دارد و حقیقت شرعی در معنای خاصی نشده است.
مرحوم شهید ثانی و صاحب جواهر در این رابطه فرمودهاند: النسب هو الاتصال بالولادة بانتهاء أحدهما إلی الآخر کالأب والابن آو انتهائهما إلی ثالث.[8] نسب عبارت از منتهی شدن ولادت شخص به دیگری مانند پدر و پسر یا انتهای ولادت دو شخص به ثالث است مثل منتهی شدن دو برادر به پدر.
برخی از حقوقدانان هم اینطور تعریف کردهاند: نسب امری است که به واسطه انعقاد نطفه از نزدیکی زن و مرد به وجود میآید، از این امر رابطه طبعی و خونی بین طفل و آن دو نفر که یکی پدر و دیگری مادر باشد موجود میگردد.[9] حال در فروض مختلف تلقیح مصنوعی باید انتساب طفل متولد شده را به پدر و مادرش مشخص نماییم: انتساب از ناحیه پدر: تلقیح مصنوعی خود فروض متعددی داشت که باید انتساب طفل متولد شده به پدر و مادر آنها مشخص شود که در اینجا به فروض عمده و مهم آن اشاره میکنیم:
صورت اول: اسپرم مرد در رحم همسرش قرار بگیرد و با تخمک همسر در داخل رحم او عملیات تلقیح صورت پذیرد، از لحاظ انتساب به پدر در نوع کلمات فقها، ملاک انتساب به پدر، صاحب منی و اسپرم بودن معرفی شده است و پدر طفل عرفاً کسی است که طفل از ماء و نطفه او متولد شده است.[10]
در آیات متعدد قرآن هم به این نکته اشاره شده است مثل: ﴿وَهُوَ الَّذي خَلَقَ مِنَ الْماءِ بَشَراً فَجَعَلَهُ نَسَباً وَصِهْراً﴾[11] و اوست کسی که از آب، بشری آفرید و او را دارای خویشاوندی نسبی و دامادی قرار داد.
آفرآفو آیه شریفه﴿إِنَّا خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ نُطْفَةٍ أَمْشاجٍ﴾[12] ما انسان را از نطفهای آمیخته آفریدیم و آیات دیگر[13] .
در عرف هم، پدر را کسی میدانند که طفل از نطفه و اسپرم او متولد شده است.
نتیجه: نسب پدری، اعتباری است که از پیدایش فرزند از اسپرم و نطفه انسان دیگر انتزاع میشود و در تحقق این نسب فقط تکوّن و پیدایش از سلول جنسی و اسپرم اخذ شده است. انتساب از ناحیه پدر دائر مدار فهم عرفی است و به حسب فهم عرفی تکوّن از منی و اسپرم شخص در مفهوم آن اخذ شده است ولی اینکه حتماً به صورت مقاربت و نزدیکی این تکوّن شکل گرفته باشد در مفهوم پدر اخذ نشده است لذا شامل محل بحث ما که طفل از اسپرم پدر به طریق تلقیح مصنوعی به وجود میآید هم خواهد شد.
پس صاحب نطفه از نظر لغوی و عرفی و شرعی پدر است و هیچ گونه وضع و یا اعتبار جدیدی از شارع در این مورد وجود ندارد.
صاحب حدائق میفرماید: لأن الولد لغة حيوان يتولد من نطفة آخر من نوعه والأصل عدم النقل. فرزند در لغت موجودی است که از نطفه موجود دیگر متولد میشود و اصل هم در شرع عدم نقل این معنا از معنای لغوی خود است.
همچنین روایت باب مساحقه نیز شاهد بر این مدعا است که پدر صاحب اسپرم می باشد: «یلحق الولد بصاحب النطفه».
در مقابل مشهور، مرحوم ابن ادریس، صاحب جواهر و آیت اللّه سید محسن حکیم عباراتی دارند که استفاده می شود در این موارد طفل منتسب به پدر و صاحب اسپرم نیست. آیت الله سید محسن حکیم میگوید: إذا أدخلت المرأة مني رجل في فرجها أثمت ولحق بها الولد ولم يلحق بصاحب المني وكذا الحكم لو أدخلت مني زوجها في فرجها فحملت منه ولكن لا اثم عليها في ذلك. اگر زن منی مردی را داخل رحم خود بکند گناه کرده ولی فرزند به او ملحق میشود ولی به فرد صاحب منی ملحق نمیشود، همچنین اگر زن، منی شوهرش را داخل رحم کند در این صورت معصیت نکرده است ولی طفل به شوهرش که صاحب منی است ملحق نمیشود.
در جای دیگر تصریح میکند: الحاق الحمل بالرجل یتوقف علی أن یباشر الرجل بنفسه عملیة الجنس. ملحق کردن فرزند به مرد متوقف است بر اینکه مرد مباشرت و نزدیکی با زنش داشته باشد. ایشان در صدق انتساب به پدر نزدیکی و مقاربت با زوجه را شرط میداند لذا در موارد تلقیح مصنوعی گرچه طفل متکون از اسپرم مرد است ولی چون حمل از طریق نزدیکی و مقاربت به وجود نیامده، ایشان طفل را منتسب به مرد صاحب اسپرم نمیداند.
در باب مساحقه این بحث مطرح شده است که اگر زنی منی شوهرش را از طریق مساحقه وارد رحم زن دیگری کند، طفل منتسب به شوهر که صاحب اسپرم بوده میشود یا نه؟ در این رابطه روایت معتبر صحیحه محمد بن مسلم وارد شده است، متن روایت اینطور است: «...عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ وَ أَبَا عَبْدِ اللَّـهِ(ع)يَقُولَانِ: بَيْنَمَا الْـحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ فِي مَجْلِسِ أَمِيرِ الْـمُؤْمِنِينَ(ع) إِذْ أَقْبَلَ قَوْمٌ فَقَالُوا: يَا أَبَا مُحَمَّدٍ أَرَدْنَا أَمِيرَ الْـمُؤْمِنِينَ. قَالَ: وَ مَا حَاجَتُكُمْ؟ قَالُوا: أَرَدْنَا أَنْ نَسْأَلَهُ عَنْ مَسْأَلَةٍ. قَالَ: وَ مَا هِيَ تُخْبِرُونَّا بِهَا. قَالُوا: امْرَأَةٌ جَامَعَهَا زَوْجُهَا فَلَمَّا قَامَ عَنْهَا قَامَتْ بِحُمُوَّتِهَا فَوَقَعَتْ عَلَى جَارِيَةٍ بِكْرٍ فَسَاحَقَتْهَا فَوَقَعَتِ النُّطْفَةُ فِيهَا فَحَمَلَتْ فَمَا تَقُولُ فِي هَذَا؟ فَقَالَ الْـحَسَنُ: مُعْضِلَةٌ وَ أَبُو الْـحَسَنِ لَـهَا... وَ يُنْتَظَرُ بِالْـجَارِيَةِ حَتَّى تَضَعَ مَا فِي بَطْنِهَا وَ يُرَدُّ الْوَلَدُ إِلَى أَبِيهِ صَاحِبِ النُّطْفَةِ...» در این روایت و روایات مشابه امام(ع) حکم کردند که پدر طفل متولد شده از طریق انتقال منی به رحم زن اجنبی، همان مرد صاحب اسپرم است.
مرحوم آقای حکیم این روایت را بر خلاف قاعده گرفته و فرموده: قاعده اولیه عدم لحوق و انتساب است و در مورد مساحقه به خاطر نص خاص قائل به انتساب به پدر میشویم.
ولی مرحوم صاحب جواهر هم در ذیل همین مسأله مساحقه قائل به عدم انتساب به مرد صاحب نطفه شده است ایشان فرموده: بأن ذلك لا يكفي في لحوق الولد شرعاً، ضرورة كون الثابت من النسب فيه الوطء الصحيح ولو شبهة، وليس هذا منه، وليس مطلق التولد من الماء موجباً للنسب شرعاً ضرورة عدم كون العنوان فيه الخلق من مائه.[14] تکوّن از نطفه برای انتساب به پدر کافی نیست چون نسب در موارد وجود نزدیکی و مقاربت ثابت میشود و در موارد مساحقه، نزدیکی در کار نبوده است و مطلق تولد و تکوّن از نطفه برای انتساب شرعی به پدر کافی نیست. ظاهراً اصل این حرف از مرحوم ابن ادریس در سرائر است، ایشان فرموده: وإلحاق الولد بالرجل، فيه نظر يحتاج إلى دليل قاطع، لأنه غير مولود على فراشه، والرسول عليه السلام قال: الولد للفراش، وهذه ليست بفراش للرجل.[15] در باب مساحقه الحاق فرزند به مرد احتیاج به دلیل قطعی دارد چون این فرزند از فراش و نزدیکی به وجود نیامده است در حالی که رسول اکرم(ص) میفرماید فرزند ملحق به صاحب فراش و بستر است و در باب مساحقه فراش و بستر و نزدیکی محقق نشده است.
نتیجه: بزرگانی همچون ابن ادریس و مرحوم صاحب جواهر و مرحوم آقای حکیم در تحقق انتساب به پدر علاوه بر تکوّن از نطفه او، نزدیکی و فراش را معتبر میدانند.