« فهرست دروس
درس خارج اصول استاد سید محسن مرتضوی

1404/11/14

بسم الله الرحمن الرحیم

ادامه تنبیه سوم /أصالة الاستصحاب /الأصول العملية

 

موضوع: الأصول العملية/أصالة الاستصحاب /ادامه تنبیه سوم

 

در مقابل مرحوم آیت الله خویی می فرماید: این کلام مرحوم نائینی که وحدت عرفی در زمانیات و امور تدریجیه به وحدت داعی است صحیح نیست بلکه در خارج این اتصال خارجی است که در امور تدریجی سبب وحدت می‌شود. این سیر پی در پی اگر سکون ممتد عرفی بین آن فاصله نشود، ده تا داعی هم تغییر کند عرف این را امر واحدی می‌پندارد و اختلاف داعی سبب اختلاف سیر و حرکت نمی‌شود.

ایشان یک ماده نقض هم مطرح می‌کنند که شمای محقق نائینی می‌گویید اگر در امر تدریجی اختلاف داعی بود متغیر می‌شود، آیا در این مثال ملتزم می‌شوید: زید در نماز واجب سجده رفته و ذکر را به داعی امتثال امر مولا گفت و سپس سجده آخر نماز را به داعی استراحت طولانی کرد،آیا تغییر داعی سبب می‌شود فعل واحد متغیر شود؟ آیا می‌گویید مکلّف در اینجا دو سجده انجام داده و نمازش باطل است؟

شما که می‌گویید تغییر داعی سبب تغییر فعل می‌شود و داعی دوم فعل جدید ایجاد می‌کند، شما چنین امری را ملتزم نمی‌شوید پس نشان می‌دهد تغییر داعی فعل واحد را به فعل جدید تغییر نمی‌دهد. ایشان در مصباح الاصول می فرماید: و منع العلامه النائینی(ره) عن جریان الاستصحاب فی القسم الثالث، بدعوى أن الحافظ للوحده فی الأمور التدریجیه غیر القاره کالحرکه هو الداعی، فمع وحده الداعی تکون الحرکه واحده، و مع تعدده تکون الحرکه متعدده، و حیث أن الداعی الأول قد انتفى فی القسم الثالث یقیناً، فتکون الحرکه الحادثه بداعٍ آخر على تقدیر وجودها غیر الحرکه الأولى، فلا یصح جریان الاستصحاب، لاختلاف القضیه المتیقنه و المشکوکه. و قد ظهر جوابه مما ذکرنا، فان الحافظ للوحده لیس هو الداعی، بل هو الاتصال، فما لم یتخلل العدم فالحرکه واحده و ان کان حدوثها بداعٍ و بقاؤها بداعٍ آخر، و إذا تخلل العدم، کانت الحرکه متعدده و إن کان الداعی واحداً. و قد نقضنا علیه(ره) فی الدوره السابقه بالسجده، فمن سجد فی الصلاه بداعی الامتثال ثم بعد إتمام الذّکر بقی فی السجده آناً ماللاستراحه مثلا، فهل یمکن القول ببطلان الصلاه لأجل زیاده السجده؟.[1]

محقق عراقی در این مسأله قائل به تفصیل شده است به این بیان که تغییر داعی عرفا دو حالت پیدا می‌کند: گاهی تغییر داعی سبب تغییر در متعلق و مستصحب می‌شود و گاهی تغییر داعی عرفا سبب تغییر در متعلق نمی‌شود.

مثال اول: فرض کنید زید برای خرید ماشین از قم به سمت تهران حرکت کرد، بین راه یقین داریم داعی اولش تمام شد، داعی دوم را اینگونه فرض کنید که احتمال می‌دهیم زید در سمنان یک قوم و خویشی دارد آیا در بین راه قم و تهران داعی دوم حادث شد که بروم سمنان؟ اینجا عرف این داعی دوم را سبب تغییر متعلق می‌داند، می‌گوید سیر به سمنان یک سیر دیگر غیر از سیر تهران است، لذا در این گونه موارد تغییر داعی سبب تغییر متعلق می‌شود، دو فرد از سیر است، سیر برای تهران که داعی‌اش خرید ماشین بود حادث شد و منعدم شد، شک داریم سیر برای سمنان حادث شده یا نه؟

مثال دوم: زید مشغول خطابه و سخنرانی بود، این سخن گفتن یک داعی داشت و داعی‌اش وعظ و سخنوری بود. به هر دلیل یقین داریم داعی بر سخنرانی تمام شد. شک داریم آیا بعد از اتمام سخنرانی و قطع آن، مشغول قرائت قرآن شده است تا سخنش در ضمن قرائت قرآن ادامه داشته باشد؟

محقق عراقی می‌فرمایند اینجا به عرف مراجعه کنید تغییر داعی سبب تغییر متعلق می‌شود. عرف اینجا می‌گوید یک فرد از سخن به داعی وعظ حادث و منعدم شد و فرد دوم سخن در ضمن قرائت قرآن، شک در حدوث آن داریم؟

پس ضابطه این است که باید تغییر داعی را به دست عرف بدهیم. عرف هر جا قضاوت کرد تغییر داعی سبب تغییر متعلق شده استصحاب جاری نیست، هر جا عرف گفت تغییر داعی سبب تغییر متعلق نیست استصحاب جاری است. در مثال سجده هم گرچه تغییر داعی پیش می‌آید ولی باعث نمی‌شود بگوییم فرد جدیدی از سجده حادث شده است و تغییر در داعی عرفا سبب تغییر متعلق نشده است چون سجده "وضع الراس علی الارض" است که امر و متعلق واحد است و تغییر داعی در آن اثری ندارد. فانّ المبدأ الآخر الّذی احتمل قیامه مقام المبدأ الأول(تاره) على نحو یوجب تغییرا فی عنوان المستصحب أو فی الخصوصیه المقومه لفردیته عرفا، بحیث یعد معه الموجود اللاحق فرداً مغایراً مع الموجود السابق نظیر تغییر عنوان التکلم من مثل القرآن إلى الأدعیه، أو الخطبه أو الزیاره أو تغییره من فرد إلى فرد آخر ففیها لا یجری الاستصحاب، لکونه من استصحاب الوجه الثانی من القسم الثالث من أقسام الکلی الّذی عرفت عدم جریان الاستصحاب فیه...[2]

نظر برگزیده: به نظر همین تفصیل محقق عراقی در مقام تمام است.


logo