1404/11/12
بسم الله الرحمن الرحیم
تنبیه سوم /أصالة الاستصحاب /الأصول العملية

موضوع: الأصول العملية/أصالة الاستصحاب /تنبیه سوم
مقام اول در جریان استصحاب در خود زمان
مرحوم آخوند فرموده اجزای زمان متصرّم الوجود است که شیئاً فشیئاً به وجود می آیند، لذا آن جزئی از زمان که یقین به آن داشتیم از بین رفته است و این جزئی که شک در آن داریم یقین به حدوث آن نداریم، لذا ارکان استصحاب در زمان تمام نیست مثلا ساعت پنج یقین داشتم که نهار بوده است و الان ساعت شش، شک در بقاء نهار دارم در این صورت ساعت پنج که یقین به روز بودن آن داشته ام که از بین رفته است و ساعت شش که شک در روز بودن آن دارم که که نسبت به آن یقین به حدوث نداشتم تا استصحاب جاری شود. مرحوم آخوند نسبت به جریان استصحاب در زمان دو جواب داده اند:
۱. چون اجزاء زمان به نحو اتصال در خارج وجود پیدا می کنند و عدم بین آنها تخلّل پیدا نمی کند باعث می شود که مجموعاً وجود واحد عرفی پیدا کنند، نهار با تمام اجزائش یک وجود و یک امر حساب می شود، مجموع قطعات و اجزای نهاری یک شیء واحد حساب می شود ولذا و جزء لاحق بقای جزء سابق حساب می شود و برای جریان استصحاب همین مقدار کافی است و عنوان نقض و بقاء نیز نسبت به آن صادق است یعنی اینطور می گوییم که یقین به تحقق نهار داشته و الان شک در بقاء عنوان نهار داریم پس استصحاب بقای نهار جاری می شود.
توضیح بیشتر اینکه عرف مقاطعی از زمان را به خاطر نیازهایی یک واحد محسوب میکند، برای این واحد ابتدا و انتها قائل است و اثر بر آن بار میکند. یک مقطع زمانی را عرف میگوید یوم مثلا از طلوع آفتاب تا غروب آفتاب. آنات مختلفی است به دقت عقلی که وجود میگیرد و منعدم میشود ولی کل طلوع آفتاب تا غروب آفتاب را یک واحد حساب کرده و میگوید یوم. لیل را از لحظه غروب آفتاب تا طلوع آفتاب یک واحد حساب میکند و میگوید لیل، یک مقطع زمانی را میگوید یک ماه و یک هفته و یک سال و یک قرن. عرف هر کدام را یک واحد حساب کرده و اثر بر آن بار میکند.شارع مقدس هم این نگاه عرفی را قبول میکند هر چند گاهی در این موضوعات تصرف میکند که یوم و لیل من با یوم و لیل مردم ممکن است فرق داشته باشد ولی شارع هم این واحدها را قبول دارد.
این واحدهای عرفی هر چند اجزائش متصرم است عرف اینها را یک واحد حساب میکند، وقتی این را واحد حساب کرد بدون نگاه به اجزاء تا یقین به زوال این واحد نداشته باشد استصحاب را در آن جاری میداند، لذا تا ساعتی قبل مدتی قبل روز بود شک دارد این واحد عرفی به لیل تبدیل شده یا نه؟ یقین سابق و شک لاحق دارد استصحاب بقاء جاری میکند و میگوید این واحد عرفی هنوز باقی است.
2. حرکت و انتقال شیء از نقطه ای به نقطه دیگر به دو نحوه لحاظ می شود از یک لحاظ تعبیر به حرکت قطعیه و از یک لحاظ تعبیر به حرکت توسطیه می شود، حرکت قطعیه یعنی لحاظ کردن شیء به طوری که در هر حالتی توجد و تنعدم و هر آن در قطعه ای است غیر از نقطه قبل و بعدی، ما حرکت توسطیه یعنی بودن بین مبدا و منتها، از مبدا خارج شده و به منتها نرسیده است، این حرکت توسطیه است، حالت بین قم و تهران بودن، حالت بین طلوع شمس و غروب شمس،عنوان نهاریت است، در این صورت عنوان نهار یک امر واحد قارّ است و دارای اجزاء و آنات نیست بلکه شیء واحد است حال اگر ما در زمان و امور تدریجیه تدرّج در وجود را در نظر بگیریم که یوجد و ینعدم، در این صورت به دقت اشکال وارد است چون مجرای استصحاب حرکت قطعیه است که اجزای آن یوجد و ینعدم ولی اگر حرکت توسطیه را در نظر بگیریم که بودن شیء بین مبدأ و منتها مراد باشد، به این لحاظ امر قارّ و مستقر حساب می شود، لذا استصحاب به این لحاظ جاری می شود. ایشان در کفایه می فرماید: أنه لا فرق في المتيقن بين أن يكون من الأمور القارة أو التدريجية الغير القارة فإن الأمور الغير القارة و إن كان وجودها ينصرم و لا يتحقق منه جزء إلا بعد ما انصرم منه جزء و انعدم إلا أنه ما لم يتخلل في البين العدم بل و إن تخلل بما لا يخل بالاتصال عرفا و إن انفصل حقيقة كانت باقية مطلقا أو عرفا و يكون رفع اليد عنها مع الشك في استمرارها و انقطاعها نقضا.و لا يعتبر في الاستصحاب بحسب تعريفه و أخبار الباب و غيرها من أدلته غير صدق النقض و البقاء كذلك قطعا هذا مع أن الانصرام و التدرج في الوجود في الحركة - في الأين و غيره - إنما هو في الحركة القطعية و هي كون الشيء في كل آن في حد أو مكان لا التوسطية و هي كونه بين المبدإ و المنتهى فإنه بهذا المعنى يكون قارا مستمرا،فانقدح بذلك أنه لا مجال للإشكال في استصحاب مثل الليل أو النهار و ترتيب ما لهما من الآثار.[1]
در رابطه با جریان استصحاب در خود زمان،تحقیق مسأله این است که گاهی مجرای استصحاب مفاد کان تامه است مثل استصحاب بقای نهار و بقای لیل و گاهی مجرای استصحاب مفاد کان ناقصه است که این آن قبلا نهار بوده نمی دانیم الان هم نهار است یا خیر؟ یعنی اتصاف آن و اجزای زمان به عنوان نهاریت و لیلیت مشکوک است.
در قسم اول مرحوم آخوند با دو تقریب استصحاب را جاری دانست: تقریب اول که اتصال عرفی و وحدت موضوع عرفاً بود و تقریب دوم که حرکت توسطیه بود که بودن شیء بین مبدأ و منتها امر قارّ و مستقرّ است.ما نحوه دوم که استصحاب به مفاد کان ناقصه باشد یعنی گفته شود شک در نهار بودن ساعت چهار بعد از ظهر دارم؟ آیا این قطعه از زمان متصف به نهاریت می شود یا خیر؟
نوع محققین قائل به عدم جریان استصحاب شده اند، در مقابل محقق عراقی و مرحوم آقای صدر قائل به جریان شده اند. وجه عدم جریان این است که قضیه متیقنه و مشکوکه وحدت ندارند چون آن زمانی که یقین به نهاریت آن داشتیم که از بین رفته و این زمان جدید که شک در نهاریت آن داریم زمان جدید است که یقین به حدوث نهاریت در آن نداریم. مرحوم نائینی در این باره می فرماید: و تحقيق الكلام في ذلك، هو أنّ الشكّ في الزمان كالليل و النهار يمكن فرضه بوجهين: الأوّل: الشكّ في وجود الليل و النهار حدوثا و بقاء بمفاد كان و ليس التامّتين، أي الشكّ في أنّ النهار وجد أو لم يوجد أو الشكّ في أنّه ارتفع أو لم يرتفع. الثاني: الشكّ في الزمان بمفاد كان و ليس الناقصتين، أي الشكّ في أنّ الزمان الحاضر و الآن الفعلي هل هو من الليل أو من النهار. و لا إشكال في عدم جريان الاستصحاب إذا كان الشكّ في الزمان على الوجه الثاني، فانّ الزمان الحاضر حدث إمّا من الليل و إمّا من النهار، فلا يقين بكونه من الليل أو النهار حتّى يستصحب حاله السابق و إن كان الشكّ فيه على الوجه الأوّل: فالاستصحاب يجري فيه، فانّ الليل و النهار و إن كان اسما لمجموع ما بين الحدّين، فالليل من الغروب إلى الطلوع و النهار من الطلوع إلى الغروب، فكان الليل و النهار عبارة عن مجموع الآنات المتّصلة المتبادلة و يكون كلّ آن جزء من الليل أو النهار لا جزئيّ، إلاّ أنّه لكلّ من الليل و النهار وحدة عرفيّة محفوظة بتبادل الآنات و تصرّمها، و يكون وجود الليل و النهار عرفا بوجود أوّل جزء منهما و يبقى مستمرّا إلى آخر جزء منهما، فبلحاظ هذه الوحدة الاتّصاليّة العرفيّة الّتي تكون لليل و النهار يصحّ استصحابهما عند الشكّ في الارتفاع، لاتّحاد القضيّة المشكوكة مع القضيّة المتيقّنة.[2]
محقق عراقی و مرحوم آقای صدر جواب داده اند که اگر قرار شد اتصال عرفی را ملاک در زمان قرار دهیم، به همان توجیه و تقریب، در این مورد هم، استصحاب جاری می شود و می گوییم آنِ قبلی و بعدی هم عرفاً یکی است و مغایرت ندارند و شیء واحد هستند و لذا استصحاب در آن جاری می شود. محقق عراقی می گوید: لا فرق بين الحركة بمعنى القطع أو التوسط(فان) المصحح للاستصحاب حقيقة انما هو الاتصال المزبور الموجب لصدق البقاء الحقيقي أو العرفي، و هو كما يجدى في الحركة بمعنى التوسط، كذلك يجدى في الحركة بمعنى القطع(و عليه) فلا إشكال في جريان الاستصحاب في نفس الزمان.[3]
ولی می توان اشکال کرد که که قبول داریم که اتصال عرفی بین قطعات زمان وجود دارد ولی مشکل استصحاب در مفاد کان ناقصه حل نمی شود چون اشکال استصحاب در مفاد کان ناقصه در اتصاف آن و اجزای زمان است که آیا این وصف نهاریت برای این آنِ مشکوک وجود دارد یا نه؟ چون این وصف مربوط به قطعات و آنات زمان است نه کلی زمان و مجموع آنات، لذا در هر موردی که بخواهیم استصحاب کنیم، باید ببینیم آن قطعه از زمان حالت سابقه دارد یا نه؟ لذا اشکال مشهور(عدم تمامیت ارکان استصحاب)بر می گردد.