1404/10/17
بسم الله الرحمن الرحیم
ادامه تفصیل بین شبهه حکمیه و موضوعیه /أصالة الاستصحاب /الأصول العملية

موضوع: الأصول العملية/أصالة الاستصحاب /ادامه تفصیل بین شبهه حکمیه و موضوعیه
تنبیه دوم: تطبیق ثمره بین نظر مشهور و مرحوم آیت الله خویی در فقه
مثال اول: متنجسات چگونه پاک میشوند؟ بین فقها اختلاف است، برخی متنجسات با شستن یکبار پاک میشوند مثل خون، برخی با غسل مرتین پاک میشوند، مثل بول، برخی متنجسات با غَسل خاصی است هفت بار مثلا، حالا فرض کنید ظرفی آلوده به خمر شده است، ظرف آلوده به خمر را یک بار شستیم، اختلاف است آیا با یکبار شستن این ظرف پاک شد یا نه؟
گاهی فقیه یک دلیل عام ارائه میدهد و میگوید یک قاعده عمومی یا دلیل لفظی داریم "کل متنجس یطهر بالغسل" هر متنجسی با شستن پاک میشود. این اطلاق دارد و یکبار هم شامل میشود پس دلیل لفظی است که با یکبار شستن پاک میشود و این دیگر بحثی نیست. اما برخی فقها که قائل هم دارند میگویند چنین دلیلی نداریم که با یکبار شستن ظرف متنجس پاک میشود. اگر چنین اطلاقی نداشته باشیم ظرف آلوده به خمر یکبار شسته شد آیا پاک شد یا نه؟ شک پیدا میکنیم. ایشان میفرمایند مشهور ممکن است چنین بگویند حالا که اطلاق لفظی نداریم،اصل عملی وظیفه را مشخص میکند و آن استصحاب بقاء نجاست است، دیروز این ظرف نجس بود و خمر در آن بود شک داریم با یک بار شستن پاک می شود یا نه؟ بقای نجاست را استصحاب میکنیم و میگوییم نجس است ولی مرحوم آیت الله خویی میگوید استصحاب بقای نجاست جاری نمیشود چون معارض دارد و تساقط میکند. معارضش هم استصحاب عدم جعل نجاست برای ظرف آلوده به خمری که یکبار شسته شده، این حالت سابقه دارد در اول شریعت مثلا برای ظرف خمری که یکبار شسته بود نجاست جعل نشده بود شک داریم آیا نجاست جعل شد یا نه؟ استصحاب عدم جعل نجاست، با استصحاب بقاء نجاست تعارض میکند و تساقط میکنند. بتقریب أن المتیقن من نجاسه الملاقی لشیء من النجاسات انما هو نجاسته قبل غسله فإذا غسلناه مره واحده لم ندر أنه طاهر أو نجس و مقتضى أصاله الطهاره طهارته. و هذا الوجه و إن کان وجیها فی نفسه بناء على ما سلکناه من عدم جریان الاستصحاب فی الأحکام الکلیه الإلهیه لأن استصحاب نجاسه المتنجس فیما نحن فیه بعد الغسله الواحده معارض باستصحاب عدم جعل النجاسه علیه زائدا على المقدار المتیقن و هو نجاسته قبل غسله.[1]
مثال دوم: شخصی مخرج بول را یکبار شست و شک در طهارت کرد.، مشهور میگویند نجس است با جریان استصحاب بقای نجاست.
می گویند نجاست باقی است، مرحوم آیت الله خویی میگویند این استصحاب معارض دارد و جاری نمیشود و معارضش عدم جعل نجاست برای مخرج بول است در زمانی که یکبار شسته شده است.
مثال سوم: در کتاب حج، فردی ساکن مکه است و مستطیع بوده است، ساکن مکه حجش حج افراد است، حج افراد بر او مستقر شد ولی حج نرفت و از مکه خارج شد، اراده کرد، بعدا از مدینه اراده کرد حج واجب را انجام بدهد، الان شک داریم آیا وظیفهاش حج تمتع است چون خارج مکه است یا نه حج افراد است؟
مشهور فتوا می دهند میگویند شش ماه قبل مثلا در مکه بود حج افراد بر او مستقر بود و الان شک داریم حج افراد همچنان وجوبش مستقر است یا نه؟
استصحاب بقای مجعول میگوید همچنان وظیفهاش حج افراد است، ولی مرحوم آیت الله خویی میفرمایند نه خیر اینجا استصحاب بقای مجعول تعارض دارد با استصحاب عدم جعل حج افراد برای مکیای که از مکه خارج شده، چون برای مکی در مکه مسلما حج افراد جعل شده است ولی برای کسی که خارج شده شک داریم اصلا برایش جعل شد یا نه؟ استصحاب عدم جعل با بقای مجعول تعارض و تساقط میکنند. سپس ایشان اینگونه فتوا میدهند آنچه با ادله لفظی مسلم است برای این فرد، وجوب حج است، در خصوصیت شک داریم آیا خصوصیت افراد یا خصوصیت تمتع برای این شخص جعل شده یا نه؟ شک در خصوصیت زائد داریم اصاله البرائه در خصوصیت زائد جاری می شود و لذا این شخص مخیر است هر کدام را خواست انجام بدهد. فإنه بناء على المشهور من جریان الاستصحاب فی الأحکام الکلیه یجب علیه الافراد فی صوره حصول الاستطاعه فی مکه لأن الافراد قد وجب علیه و هو فی مکه ثم بعد الخروج یشک فی تبدله إلى التمتع و مقتضى الأصل بقائه على وجوبه و عدم تبدله إلى التمتع، فبذلک تمتاز هذه الصوره عما إذا حصلت الاستطاعه فی الخارج. و اما بناء على المختار من عدم جریان الاستصحاب فی الأحکام الکلیه فلا فرق بین الصورتین کما عرفت.[2]
مثال چهارم در باب معاملات: فرض کنید شخصی در باب مضاربه، عامل در مال مضاربه بود و خیانت کرد بعد از خیانتش توبه کرد، شرط شده بود مال را در معامله خاصی به کار ببرد ولی معامله دیگری انجام داد و بلافاصله توبه کرد. به مجرد خیانت دیگر خائن، امین نیست و ضامن است. تا زمانی که امین بود ضامن نبود یعنی اگر عامل در مضاربه می گفت من در معامله زیان کردم مضاربه دهنده حق مطالبه اصل مال را نداشت چون "لیس علی الامین الا الیمین مع عدم التفریط"حالا یکبار خیانت کرد و بعد از آن هم توبه کرد. بعد توبه هم به مجرد خیانت امانتش از بین رفت حالا بعد توبه آیا ضمان ثابت است یا نه؟
مقتضای استصحاب بقای ضمان این است بگوییم ضامن است چون بلافاصله بعد از خیانت ضمان آمد.
مشهور میگویند استصحاب بقای ضمانت میگوید همچنان ضامن است ولی ایشان میفرمایند این استصحاب جاری نیست چون استصحاب بقای ضمان استصحاب بقای مجعول در حکم کلی است و معارض دارد. شک داریم آیا ضمان برای خائن بعد از توبه هم جعل شده یا نه؟ استصحاب عدم جعل جاری میشود.[3]
مثال پنجم: شخصی از ملک خودش اعراض کرد. تا اعراض نکرده بود دیگران حق تصرف در ملک این شخص را نداشتند. شک داریم بعد از اعراض آیا دیگران میتوانند در این مال تصرف کنند یا نه؟ اینجا مشهور میگویند استصحاب عدم جواز تصرف جاری می شود است تا دیروز که اعراض نکرده بود دیگران حق تصرف در مال این شخص را نداشتند باز همان عدم جواز تصرف استصحاب میشود.
مرحوم آیت الله خویی میگویند این استصحاب عدم جواز تصرف معارضه میکند با استصحاب عدم الجعل، آیا در ازل عدم جواز تصرف برای غیر در ملکی که مالک از او اعراض کرده جعل شده بود یا خیر ؟ اصل این است که جعل نشده است.
مثال ششم: عبدی شک میکند به جهتی آیا رقیتیش باقی است یا نه؟ در باب مکاتبه به جهاتی این مسئله تصویر میشود اگر رقیت باقی است ازدواج بدون اذن مولا اشکال دارد و الا خیر. مشهور میگویند استصحاب بقای رقیت جاری است، تا دیروز رق بود الان هم رق است لذا ازدواج بدون اذن مولا یا باطل است و یا فضولی است. اما مرحوم آیت الله خویی می گوید این استصحاب با استصحاب عدم جعل رقیّت برای چنین عبدی معارضه دارد. إلّا أنّ هذا کلّه لا یقتضی التزامنا بجریان الاستصحاب فی المقام، و ذلک لما تقدم منّا غیر مره من عدم جریان الاستصحاب فی الأحکام التکلیفیه الکلّیه، حیث أنّ جریانه فیها معارض باستصحاب عدم الجعل من الأول فیسقط بالمعارضه.[4]