« فهرست دروس
درس نهج البلاغه استاد سید محسن مرتضوی

1404/11/08

بسم الله الرحمن الرحیم

مرگ و زوال پذیری دنیا/فراز هشتم /خطبه هشتاد و سوم

 

موضوع: خطبه هشتاد و سوم/فراز هشتم /مرگ و زوال پذیری دنیا

 

متن خطبه:

فَهَل يَنتَظِرُ أَهلُ بَضاضَةِ الشَّبابِ إِلّا حَوانِيَ الهَرَمِ وَ أَهلُ غَضارَةِ الصِّحَّةِ إِلّا نَوازِلَ السَّقَمِ وَ أَهلُ مُدَّةِ البَقاءِ إِلّا آوِنَةَ الفَناءِ مَعَ قُربِ الزِّيالِ وَ أُزُوفِ الِانتِقالِ وَ عَلَزِ القَلَقِ وَ أَلَمِ المَضَضِ وَ غُصَصِ الجَرَضِ وَ تَلَفُّتِ الِاستِغاثَةِ بِنُصرَةِ الحَفَدَةِ وَ الأَقرِباءِ وَ الأَعِزَّةِ وَ القُرَناءِ فَهَل دَفَعَتِ الأَقارِبُ أَو نَفَعَتِ النَّواحِبُ وَ قَد غُودِرَ فِي مَحَلَّةِ الأَمواتِ رَهِيناً وَ فِي ضِيقِ المَضجَعِ وَحِيداً قَد هَتَكَتِ الهَوامُّ جِلْدَتَهُ وَ أَبلَتِ النَّواهِكُ جِدَّتَهُ وَ عَفَتِ العَواصِفُ آثارَهُ وَ مَحا الحَدَثانُ مَعالِمَهُ وَ صارَتِ الأَجسادُ شَحِبَةً بَعدَ بَضَّتِها وَ العِظامُ نَخِرَةً بَعدَ قُوَّتِها وَ الأَرواحُ مُرتَهَنَةً بِثِقَلِ أَعْبائِها مُوقِنَةً بِغَيبِ أَنبائِها لا تُستَزادُ مِن صالِحِ عَمَلِها وَ لا تُستَعتَبُ مِن سَيِّئِ زَلَلِها أَوَ لَستُم أَبناءَ القَومِ وَ الآباءَ وَ إِخوانَهُم وَ الأَقرِباءَ تَحتَذُونَ أَمثِلَتَهُم وَ تَركَبُونَ قِدَّتَهُم وَ تَطَئُونَ جادَّتَهُم فَالقُلُوبُ قاسِيَةٌ عَن حَظِّها لاهِيَةٌ عَن رُشدِها سالِكَةٌ فِي غَيرِ مِضمارِها كَأَنَّ المَعنِيَّ سِواها وَ كَأَنَّ الرُّشدَ فِي إِحرازِ دُنياها. وَ اعلَمُوا أَنَّ مَجازَكُم عَلَى الصِّراطِ وَ مَزالِقِ دَحضِهِ وَ أَهاوِيلِ زَلَلِـهِ وَ تاراتِ أَهوالِهِ.

ترجمه خطبه:

آيا خوشى هاى جوانى را جز ناتوانى پيرى در انتظار است؟ و آيا سلامت و تندرستى را جز حوادث بلا و بيمارى در راه است؟ و آيا آنان كه زنده اند جز فنا و نيستى را انتظار دارند؟ با اينكه هنگام جدايى و تپش دل ها نزديك است كه سوزش درد را چشيده و شربت غصّه را نوشيده و فرياد يارى خواستن را برداشته و از فرزندان و خويشاوندان خود، در خواست كمك كرده است.

آيا خويشاوندان مى توانند مرگ را از او دفع كنند و آيا گريه و زارى آنها نفعى براى او دارد؟ او را در سرزمين مردگان مى گذارند و در تنگناى قبر تنها خواهد ماند. حشرات درون زمين، پوستش را مى شكافند و خشت و خاك گور، بدن او را مى پوساند، تند بادهاى سخت آثار او را نابود مى كند و گذشت شب و روز، نشانه هاى او را از ميان بر مى دارد، بدن ها پس از آن همه طراوت متلاشى مى گردند و استخوان ها بعد از آن همه سختى و مقاومت، پوسيده مى شوند.

ارواح در گرو سنگينى بار گناهانند و در آنجاست كه به اسرار پنهان يقين مى كنند، امّا نه بر اعمال درستشان چيزى اضافه مى شود و نه از اعمال زشت مى توانند توبه كنند.

آيا شما فرزندان و پدران و خويشاوندان همان مردم نيستيد كه بر جاى پاى آنها قدم گذاشته ايد و از راهى كه رفتند مى رويد و روش آنها را دنبال مى كنيد امّا افسوس كه دلها سخت شده، پند نمى پذيرد و از رشد و كمال باز مانده و راهى كه نبايد برود مى رود، گويا آنها هدف پندها و اندرزها نيستند و نجات و رستگارى را در به دست آوردن دنيا مى دانند. بدانيد كه بايد از صراط عبور كنيد، گذرگاهى كه عبور كردن از آن خطرناك است و با لغزش هاى پرت كننده و پرتگاه هاى وحشت زا، و ترس هاى پياپى همراه است.

 

ترجمه‌ی لغوی برخی واژه‌ها:

المَضَض: مصیبت.

أَلَمِ المَضَضِ: درد و ناراحتیِ مصیبت.

غُصَصِ: طعم تلخ مصیبت.

هَتَكَتِ الهَوامُّ: حشرات موذی.

جِلْدَتَهُ: پوست بدن.

جِدَّت: نو.

أَبلَت: کهنه.

حدثان: روز و شب.

شَحِبَة: پژمرده و کهنه.

بَضَّتِها: شاداب بودن.

نَخِرَة: پودر شدن.

تارات: پی‌در پی.

شرح خطبه:

خطبه هشتاد و سوم نهج‌البلاغه، خطبه غراء امیرالمؤمنین(ع) که مواعظ بسیار تأثیرگذار و تکان‌دهنده‌ای را در این خطبه بیان کردند. به فراز هشتم این خطبه می‌رسیم که حضرت ما را تنبیه و تذکر می‌دهند به مسئله زوال‌پذیری و فناء دنیا و این مسئله که مرگ در کمین همه ماست و باید آماده مرگ باشیم و به اتفاقات پس از مرگ هم اشاره‌ای می‌کنند؛ می‌فرمایند: «فَهَل يَنتَظِرُ أَهلُ بَضاضَةِ الشَّبابِ إِلّا حَوانِيَ الهَرَمِ» آیا چیزی غیر از شکستگی پیری، منتظرِ آنهایی که شادابند در جوانی است؟ یعنی همه جوان‌هایی که می‌بینید الآن شاداب و قبراق و پر انرژی هستند، آخر به شکستگیِ پیری می رسند. «و أَهلُ غَضارَةِ الصِّحَّةِ» همه کسانی که می‌بینید الآن بدن‌هایشان سالم است و مشکلی ندارند، «نَوازِلَ السَّقَمِ» بیماری‌های مختلفی که در آینده می‌آیند، در انتظارشان است. الآن بدن سالم است ولی دیر یا زود تک تک انسان‌ها به تدریج دچار بیماری‌های مختلف می‌شوند. «و أَهلُ مُدَّةِ البَقاءِ إلَّا آوِنَةَ الفَناءِ» همه کسانی که در دنیا هستند و خیال می‌کنند که در دنیا بقاء دارند، چیزی انتظار آنها را نمی‌کشد مگر لحظات فنا. همه بالأخره به لحظه فناء و ساعت فناء خواهند رسید. پس جوانی پیری دارد، سلامتی بیماری دارد و بقاء در این دنیا هم در انتهایش فناء دارد. ما روز به روز داریم به چه نزدیک می‌شویم؟ «مَعَ قُربِ الزِّيالِ» داریم نزدیک می‌شویم به لحظه فراق، «و أُزوفِ الانتِقالِ» لحظه انتقالِ از این دنیا به عالم برزخ، «و عَلَزِ القَلَقِ» لحظه اضطراب و نگرانی، «و أَلَمِ المَضَضِ» درد و رنج و ناراحتی و مصیبت. «و غُصَصِ الجَرَضِ» همه ما باید بچشیم طعم تلخ مصائب را. همه ما داریم نزدیک می‌شویم به آن لحظه. پناه بر خدا!

به آن لحظه‌ای که «تَلَفُّتِ الاستِغاثَةِ» دائما چشممان رو این‌طرف و آن‌طرف می‌کنیم که یکی به دادمان برسد. لحظه مرگ، أعاذاً الله من هذه الساعة؛ می‌فرماید: لحظه مرگ چشمشان را این‌طرف و آن‌طرف می‌گردانند تا «بِنُصرَةِ الحَفَدَةِ» بچه‌هایشان به دادشان برسند، «الأقرِباءِ» نزدیکانشون، «الأَعِزَّةِ، القُرَناءِ» رفیق‌هایشان. آیا کسی لحظه مرگ به دادشان می‌رسد؟ پناه بر خدا از آن لحظه‌ای که مُرده در انتظار است تا کسی به دادش برسد؛ «فَهَل دَفَعَتِ الأقارِبُ» آیا مرگ را نزدیکان انسان می‌توانند از ما دور کنند؟ این‌همه به نزدیکان خدمت کردیم، این‌همه به آنها محبت کردیم، آیا یکی از این نزدیکان می‌توانند «دَفَعَت» مرگ را از ما دور بکنند؟ «أو نَفَعَتِ النَّواحِبُ» این‌همه نزدیکان برای ما گریه و ناله می‌کنند، آیا این گریه و ناله، فایده دارد؟ فایده ای ندارد چون تا از این دنیا برویم «قَد غودِرَ في مَحَلَّةِ الأمواتِ» همین ها، ما را می‌برند در محله اموات «رَهِيناً» و آنجا می‌گذارند. خب فقط در محله اموات می‌برند و تمام؟ خیر، «و في ضِيقِ المَضجَعِ وَحيداً» ما را می‌برند و در تنگنا و تنهایی قبر رها می‌کنند.

احوال جسم پس از مرگ:

امیرالمؤمنین(ع) می‌فرمایند: «قَد هَتَكَتِ الهَوامُّ جِلْدَتَهُ» حشرات موذی و مارها شروع می‌کنند پوست بدنت را می‌خورند. پناه بر خدا!

«و أَبلَت النَّواهِكُ جِدَّتَهُ» خاک و دیوار قبر، بدن نو و تازه ی تو را کهنه می‌کند. «و عَفَتِ العَواصِفُ آثارَهُ» تندبادها و گردبادها، آثار و نشانه‌های تو را در قبر از بین می‌برند و دیگر نشانی‌ هم از تو باقی نماند. «و مَحا الحَدَثانُ مَعالِمَهُ». آنقدر روز و شب بگذرد که ما در قبرها باشیم تا اثر و نشانه‌ای از ما باقی نماند. چند سال بگذرد، چند ماه بگذرد. دیگر کسی یادی هم از مرده نمی‌کند؛ «صارَتِ الأجسادُ شَحِبَةً بَعدَ بَضَّتِها» تمام بدن‌ها و جسدهای ما پژمرده و کهنه می‌شوند بعد از اینکه شاداب بودند. «و العِظامُ نَخِرَةً بَعدَ قُوَّتِها» تمام استخوان‌های ما متلاشی می‌شوند بعد از اینکه قوت داشتند، پس بدن ما بعد از مردن این‌طوری می‌شود.

احوال روح پس از مرگ:

می‌فرمایند: روح هم درگیر به أعمال است. «و الأرواحُ مُرتَهَنَةً بِثِقَلِ أعبائِها» روح ما هم مرتهن و درگیر و در گِرُو سنگینیِ بار اعمال است. آنجایی که روح ما «موقِنَةً بِغَيبِ أنبائِها» یقین برایش حاصل می‌شود به آن اخبار غیبی که می‌دادند. روح ما در عالم برزخ دیگر یقین پیدا می‌کند به آن اخبار غیبی که از عالم مرگ و عالم برزخ می دادند.

انسان بعد از مرگ در چه حالتی است؟ حالتی که «لا تُستَزادُ مِن صالِحِ عَمَلِها» نه یک عمل سالم می‌تواند اضافه بکند «و لا تُستَعتَبُ مِن سَيِّئِ زَلَلِها» نه می‌تواند از یکی از سیئات و گناهانی که انجام داده است برگردد و توبه بکند. پس ما در حالتی هستیم که سنگینی عمل را به دوش خودمون داریم، نه یک خوبی و یک عمل صالح می‌توانیم به آن اضافه کنیم و نه یکی از بدی‌هایمان را می‌توانیم از پرونده اعمالمان برداریم. این حقیقتی است که دارد هر روز اتفاق می‌افتد و یک عده می‌میرند ولی ما از آنها عبرت نمی‌گیریم.

بعد امیرالمؤمنین(ع) یک جمله زیبایی می‌فرمایند: مگر شما یکی از همان‌ها نیستید؟ «أَوَ لَستُم أبناءَ القَومِ» مگر شما بچه یکی از همین‌ها نیستید؟ خب پدرانتون مُردند. «أَوَ لَستُم أبناءَ القَومِ و الآباءَ و إخوانَهُم و الأقرِباءَ» مگر شما برادر و دوست و رفیق همین‌هایی که هر روز دارند می‌میرند نیستید؟ آیا مرگ برای آنها هست و برای شما نیست؟ ما هر روز میبینیم که انسان‌هایی دارند می‌میرند، این هم سرنوشت آنهاست؛ انگار ما جزء این آدم‌ها نیستیم. انگار مرگ برای آنها هست ولی برای ما نیست.!

یک جمله زیبای دیگری امیرالمؤمنین(ع) دارند که در روایت دیگریست. نقل می‌کنند که آقا امیرالمؤمنین(ع) داشتند در تشییع جنازه‌ای شرکت می‌کردند که دیدند یک نفر دارد در هنگام آن تشییع جنازه می‌خندد. حضرت به او فرمودند: «كَأَنَّ المَوتَ فيها عَلیٰ‌ غَيرِنا كُتِبَ»[1] خیال کرده‌ای که مرگ برای غیر ما نوشته شده است و مرگ برای تو و سراغ تو نمی‌آید؟ خیال می‌کنی مرگ برای آن جنازه‌ای که دارند تشییعش می‌کنند آمده و مرگ سراغ تو نمی‌آید که این‌طور می‌خندی؟ «كَأَنَّ المَوتَ فيها عَلیٰ‌ غَيرِنا كُتِبَ و كَأَنَّ الحَقَّ فيها عَلیٰ‌ غَيرِنا وَجَبَ» آیا این حقیقت عالَم که همه به عالم آخرت می‌روند برای تو نیست؟ برای دیگران نوشته شده ولکن برای تو نوشته نشده است؟ «و كَأَنَّ الّذي نَریٰ‌ مِن الأمواتِ سَفْرٌ عَمّا قَليلٍ إلَينا راجِعُونَ» خیال می‌کنی این مرده‌هایی که ما داریم تشییع می‌کنیم دوباره به‌زودی به ما برمی‌گردند که این‌طوری داری می خندی؟ یعنی انگار خیال می‌کند که مرگ یک سفر زودگذر است که مرده‌ها می‌روند و برمی‌گردند. متأسفانه ما همیشه همین‌طوری داریم زندگی می‌کنیم، خودمان را می‌گویم. مرگ را برای دیگران می‌بینیم، سختی‌ها، بلاها و مصائب را برای دیگران می‌بینیم و خیال می‌کنیم که ما هیچ موقع آزمایش و امتحان نمی‌شویم و ما هیچ موقع اجل‌مان نمی‌رسد. متأسفانه این‌گونه ما داریم در غفلت زندگی می‌کنیم. امیرالمؤمنین(ع) می‌فرمایند که آیا شما بچه‌های همین‌ها و دوستان همین‌ها نیستید که هر روز دارند می‌میرند؟ «تَحتَذُونَ أَمثِلَتَهُم» آیا شما راه اینها را نمی‌خواهید بروید؟ «و تَركَبونَ قِدَّتَهُم» سوار بر مرکب همین‌ها نمی‌خواهید بشوید پس‌فردا؟ «و تَطَئُونَ جادَّتَهُم» در همین جاده‌ای که اینها رفتند. جاده‌ای که اینها حرکت می‌کنند آخر آن مرگ است. شما یک جاده‌ای می‌خواهید بروید که آخر آن مرگ نیست؟ نه، همه ما در این جاده داریم حرکت می‌کنیم. پس امیرالمؤمنین(ع) می‌فرمایند اگر چنین است که حق هم چنین است، پس چرا «فالقُلوبُ قاسِيَةٌ» چرا قلب‌ها و دل‌های ما را قساوت گرفته است که از این موعظه‌ها پند نمی‌گیریم؟ «قاسِيَةٌ عَن حَظِّها» از اینها بهره نمی‌بریم. «لاهِيَةٌ عَن رُشدِها» قلوب ما و دل‌های ما جلوی رشدش گرفته شده است، «لاهِيَةٌ عَن رُشدِها سالِكَةٌ في غَيرِ مِضمارِها» ما طوری شده‌ایم که انگار داریم حرکت می‌کنیم در غیر طریقی که باید حرکت بکنیم؛ یعنی داریم راه را اشتباه می‌رویم. «كَأَنَّ المَعنِيَّ سِواها» گویا اینکه این خطاب‌ها، این مرگ و این قیامت برای یکی غیر از ماست و گویا ما این‌طوری داریم زندگی می‌کنیم که خیال می‌کنیم «كَأَنَّ الرُّشدَ في إحرازِ دُنياها» خیال می‌کنیم که رشد و پیشرفت این است که ما دنیا را بچسبیم و در دنیا هرچه بیشتر به‌دست بیاوریم و رشد در این است که دنیا را حفظ بکنیم. رشد در این است که دنیایمان را آباد بکنیم. ما داریم اینطوری حرکت می‌کنیم. در حالی‌که امیرالمؤمنین(ع) می‌فرمایند «و اعلَموا أنَّ مَجازَكُم عَلىٰ الصِّراطِ» همه باید از پل صراط عبور کنند و کسی راهی، طریقی و جاده‌ای غیر از این ندارد.

چه پل صراطی؟ پل صراطی که «مَزالِقِ دَحضِهِ» لغزشگاه خطرناکیست «و أهاويلِ زَلَلِهِ» خطرات هولناکی دارد «و تاراتِ أهوالِهِ» یعنی ترس و وحشتش پی‌در پی است و یک بار نیست. پی‌در پی و لحظه به لحظه پل صراط و عبور کردن از آن وحشت دارد. لذا در آن روایت فرمودند که پل صراط چیست؟

رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: «الصِّراطُ أَدَقَّ مِن الشَّعرَةِ و أَحَدَّ مِن السَّیفِ»[2] از مو باریک‌تر است و از شمشیر برنده‌تر است این پل صراط. معاذ الله مِن أحوالها! إن‌شاءالله خداوند متعال به همهمان توفیق بدهد که از این مواعظ و کلمات نورانی امیرالمؤمنین(ع) پند بگیریم و ان‌شاءالله همه ما آماده برای مرگ و قبر و قیامت باشیم، به برکت صلوات بر محمد و آل‌محمد.


logo