« فهرست دروس
درس خارج فقه استاد سیدحسن مرتضوی

90/03/25

بسم الله الرحمن الرحیم

استطاعت مقیم قبل از اقامت

 

موضوع: استطاعت مقیم قبل از اقامت

طریق سوم در جمع بین روایات این است که می‌گویند طائفه اولی و ثانیه اختصاص به مورد تمکن از رفتن به احد المواقیت و مهل ارضه دارد، طائفه سوم، که صحیحه عمر بن یزید[1] صحیحه حلبی[2] صحیحه حماد[3] روایت سماعه که فی اسماعیل بن مرار[4] حمل بشود به مواردی که حاج تمکن از رفتن به مواقیت ندارد، فارتفع المعارضه، آنها ناظر به صورت تمکن است و اینها ناظر به صورت غیر تمکن است.

این جمع و ان صدر من بعض الاعاظم[5] و لکنه واضح الضعف است چون قرینه می‌خواهد با وجوه متقدمه جمع که فنی و قواعدی است چه ضرورتی به حمل است.

راه چهارم در این روایات این است که کل این روایات هم طائفه اولی و هم ثانیه و هم ثالثه ساقط باشند کانه شما در مجاور متمتع، نصی ندارید، کما ذکرنا دیروز عبارت صاحب ریاض[6] اگر کل این روایات ساقط شد، برای حکم مسئله دو راه است: 1. به اصول لفظیه مراجعه شود

2. به اصول عملیه مراجعه شود

در این فرض، دو نظریه است:

نظریه اول: به اصول لفظیه مراجعه شود، و هو الذی یظهر من جماعة منهم آقای خویی در قبل از ورود در این بحث که می‌گویند به اصول لفظیه مراجعه شود.[7]

نظریه دوم: به اصول عملیه مراجعه شود ذکرنا فرمایش صاحب ریاض.

ظاهرا والله العالم که نظریه اولی متعین است، چون ذکرنا مرارا که ما دامی که اصول لفظیه موجود است، اصالة الاطلاق و العموم موجود است نوبت به اصل عملی نمی‌رسد.

دلیل بر این نظریه، این است که مقتضای حدیث 1[8] و حدیث 2[9] و حدیث 3[10] از باب 1 از مواقیت شما اطلاقاتی دارید که می‌گوید هر انسانی باید از میقات خود محرم بشود، بغدادی، از میقات بغداد، یمنی از یلملم، طائفی از قرن منازل،شامی از جحفه.

نتیجه ما ذکرنا این میشود که اگر فرض این شد کل طوائف کالعدم شد و اطلاقات را بگیرید مفاد احادیث ثلاثه این است که هر خراسانی باید از عقیق محرم شود، نتیجه این می‌شود که مقتضای اصول لفظیه یعنی اصالة الاطلاق یا اصالة العموم در روایات ثلاثه این است که باید یا از میقات اهل بلده محرم شود یا از احد مواقیت محرم شود، میقات اهل بلده لما ذکرنا از این احادیث احد المواقیت لما ذکرنا از صحیحه صفوان و من اتی علیها[11] فعلیه با این وجود این اطلاقات لفظیه، این اصول لفظیه، چگونه به اصول عملیه و برائت مراجعه کنیم؟

تا حالا کسی شده با وجودب اصول عملیه به سراغ استصبحاب برود؟ شکی نیست.

فعلیه ظاهرا والله العالم اگر از این روایات قطع نظر شد، باید احد المواقیت به مناط من اتی علیها و یا میقات اهله به مقتضای روایات ثلاثه باشد.

این بحث را کما ذکرنا آقای خویی در اول ورود کرده ما در اول ورود نکردیم چون هر مسئله که نص خاص دارد، اول باید نص خاص بررسی شود و با آن نمی‌توان به عمومات مراجعه کرد و لذا گذاشتیم اول نص خاص بررسی شود وبعد بحث فرضی انجام شود که اگر خدای نخواسته دست ما از ادله خاصه کوتاه شد باید به قواعد به اصول عملیه یا لفظیه مراجعه شود. هذا تمام الکلام در مقام اول مسئله رابعه. مقام اول عند التمکن بود.

و مقام دوم عند عدم تمکن است.

این آقای حاجی است و تمکن از میقات اهل بلده یا تمکن از احد المواقیت ندارد.

سیدنا الاستاد در مقام دوم، کما تری می‌فرمایند الاقرب فالاقرب[12] فتوای ایشان میقات اهل بلده است، اگر نمی‌شود 100 متر اینورتر اگر نمی‌شود، 5 کیلومتر اینطرفتر اگر نمی‌شود ادنی الحل اگر نمی‌شود من مکانه.

در اینکه عند عدم تمکن، من حیث ممکن باید احرام بشود، این لا شبهة فیه است، دلیل آن شاید اجماع باشد. این ترتیبی که سیدنا الاستاد انتخاب کرده است، مشکله بلکه مشکلات دارد، مثلا اگر ما قائل شدیم که ادنی الحل احد موارد تخییر است، به چه حساب چند متر یا 500 متر آن طرف تر برود.

بر این اساس این دو سه احتیاط که پشت سر هم فرموده‌اند، توضیح این احتیاط ها و مناقشات آن، ان شاء الله در بحث مواقیت خواهد آمد.

کما اینکه مباحث دیگری هم در این بحث مانده است، مثلا لو قلنا به اینکه میقات اهل بلده باید محرم شود، هل الاحرام منها تکلیفی او شرطی که بحث مفصلی دارد و لکن دست ما کوتاه خرما بر نخیل وقت نیست و بحث مفصل است.

کما اینکه کل مباحثی که این دو، سه سال انجام شده ارتباط به حج دارد، بحث از حج نیست، بحث از حج ان شاء الله اگر شنبه درس باشد، شنبه خوانده می‌شود و الا روزی که درس شروع شود، آنجا خوانده می‌شود.

این اشکال هم بر تحریر است هم بر عروه اما بر تحریر، اقل اشکالا است. عروه مثلا 30 صفحه مقدمات را نوشته و 10 صفحه حج را نوشته است، لذا می‌گویند حج عروه حج نیست و نیابت در حج و وصیت در حج است.

تحریر به بحث حج بیشتر اهتمام داده است و لذا هر کسی که بحث درسی او عروه است، باید برود به شرایع، چون بحث حج تا اینجاهایش خوب است و خیلی خوب بحث کرده سید شاید بهتر از همه نیابت در حج یا وصیت در حج را سید مطرح کرده است اما چاره ای نیست بحث حج ناقص مانده و لذا هر کسی که می‌خواسته کامل بحث حج را بنویسید این چند مسئله حج که تمام می‌شد، می‌رفتند شرایع را می‌آوردند. لذا نصف از حج شرح عروه می‌شد و نصف دیگر شرح شرایع. البته تحریر این مشکله را کمتر دارد و خیال نمی‌کنم به کتاب و متن دیگری باشد.

علی کل حال افعال حج ان شاء الله در آینده بحث خواهد شد یا بفرمائید اول کتاب حج در آینده بحث می‌شود.

 


[1] «مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ عُمَرَ بْنِ يَزِيدَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: مَنْ أَرَادَ أَنْ يَخْرُجَ مِنْ مَكَّةَ لِيَعْتَمِرَ أَحْرَمَ مِنَ الْجِعْرَانَةِ أَوِ الْحُدَيْبِيَةِ أَوْ مَا أَشْبَهَهَا»؛ حرعاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، ج11، ص341، ابواب المواقیت، باب22، ح1.
[2] «وَ عَنْهُ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنِ الْحَلَبِيِّ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع لِأَهْلِ مَكَّةَ أَنْ يَتَمَتَّعُوا فَقَالَ لَا لَيْسَ لِأَهْلِ مَكَّةَ أَنْ يَتَمَتَّعُوا قَالَ قُلْتُ: فَالْقَاطِنِينَ بِهَا قَالَ إِذَا أَقَامُوا سَنَةً أَوْ سَنَتَيْنِ صَنَعُوا كَمَا يَصْنَعُ أَهْلُ مَكَّةَ- فَإِذَا أَقَامُوا شَهْراً فَإِنَّ لَهُمْ أَنْ يَتَمَتَّعُوا قُلْتُ مِنْ أَيْنَ قَالَ يَخْرُجُونَ مِنَ الْحَرَمِ- قُلْتُ مِنْ أَيْنَ يُهِلُّونَ بِالْحَجِّ فَقَالَ مِنْ مَكَّةَ نَحْواً مِمَّا يَقُولُ النَّاسُ»؛ حرعاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، ج11، ص266، ابواب اقسام الحج، باب9، ح3.
[3] «وَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ دَاوُدَ عَنْ حَمَّادٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ أَهْلِ مَكَّةَ أَ يَتَمَتَّعُونَ قَالَ لَيْسَ لَهُمْ مُتْعَةٌ قُلْتُ فَالْقَاطِنُ بِهَا قَالَ إِذَا أَقَامَ بِهَا سَنَةً أَوْ سَنَتَيْنِ صَنَعَ صُنْعَ أَهْلِ مَكَّةَ- قُلْتُ فَإِنْ مَكَثَ الشَّهْرَ قَالَ يَتَمَتَّعُ قُلْتُ مِنْ أَيْنَ قَالَ يَخْرُجُ مِنَ الْحَرَمِ قُلْتُ مِنْ أَيْنَ يُهِلُّ بِالْحَجِّ قَالَ مِنْ مَكَّةَ نَحْواً مِمَّا يَقُولُ النَّاسُ»؛ حرعاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، ج11، ص268 و 269، ابواب اقسام الحج، باب9، ح7.
[4] «وَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ مَرَّارٍ عَنْ يُونُسَ عَنْ سَمَاعَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: الْمُجَاوِرُ بِمَكَّةَ إِذَا دَخَلَهَا بِعُمْرَةٍ فِي غَيْرِ أَشْهُرِ الْحَجِّ- فِي رَجَبٍ أَوْ شَعْبَانَ أَوْ شَهْرِ رَمَضَانَ- أَوْ غَيْرِ ذَلِكَ مِنَ الشُّهُورِ إِلَّا أَشْهُرَ الْحَجِّ- فَإِنَّ أَشْهُرَ الْحَجِّ شَوَّالٌ وَ ذُو الْقَعْدَةِ وَ ذُو الْحِجَّةِ- مَنْ دَخَلَهَا بِعُمْرَةٍ فِي غَيْرِ أَشْهُرِ الْحَجِّ- ثُمَّ أَرَادَ أَنْ يُحْرِمَ فَلْيَخْرُجْ إِلَى الْجِعْرَانَةِ - فَيُحْرِمُ مِنْهَا ثُمَّ يَأْتِي مَكَّةَ- وَ لَا يَقْطَعِ التَّلْبِيَةَ حَتَّى يَنْظُرَ إِلَى الْبَيْتِ- ثُمَّ يَطُوفُ بِالْبَيْتِ- وَ يُصَلِّي الرَّكْعَتَيْنِ عِنْدَ مَقَامِ إِبْرَاهِيمَ ع- ثُمَّ يَخْرُجُ إِلَى الصَّفَا وَ الْمَرْوَةِ فَيَطُوفُ بَيْنَهُمَا ثُمَّ يُقَصِّرُ وَ يُحِلُّ ثُمَّ يَعْقِدُ التَّلْبِيَةَ يَوْمَ التَّرْوِيَةِ»؛ حرعاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، ج11، ص264، ابواب اقسام الحج، باب8، ح2.
[5] «كما يرفع اليد عن إطلاق صحيحة الحلبي قال: (سألت أبا عبد اللّٰه (عليه السّلام) لأهل مكة أن يتمتّعوا؟ قال: لا، قلت: فالقاطنين بها. إلى أن قال: من أين؟ قال: يخرجون من الحرم) فتحمل على صورة عدم التمكن من الرجوع إلى أحد المواقيت»؛ التهذیب فی مناسک، ج2، ص26.
[6] «مقتضىٰ الأصل الشرعية، و هو هنا البراءة عن تعيين ميقات عليه إن اتّفق علىٰ الصحة مع المخالفة لما يوجب عليه، و وجوب الأخذ بالمبرئ للذمة منها يقيناً إن كان ما يوجب عليه شرطاً»؛ طباطبایی، سید علی، ریاض المسائل، ج6، ص146.
[7] «أمّا القاعدة فمقتضاها تعين الإحرام عليه من مواقيت خاصّة عيّنها النبي (صلّى اللّٰه عليه و آله و سلم)، كما يستفاد من الروايات العامّة الدالّة على توقيته (صلّى اللّٰه عليه و آله و سلم) مواقيت للآفاق، و أن لكل قطر ميقاتاً خاصّاً كما يظهر ذلك من الروايات الآتية، و أنه ليس لأحد أن يحرم إلّا من ميقاته الذي عيّنه له رسول اللّٰه (صلّى اللّٰه عليه و آله و سلم)، فالعراقي يحرم من بطن العقيق و الطائفي من قرن المنازل و اليمني من يلملم و هكذا»؛ خویی، سید ابوالقاسم، موسوعه، ص171.
[8] «مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ دَاوُدَ النُّعْمَانِ عَنْ أَبِي أَيُّوبَ الْخَرَّازِ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع حَدِّثْنِي عَنِ الْعَقِيقِ- أَ وَقْتٌ وَقَّتَهُ رَسُولُ اللَّهِ صأَوْ شَيْ‌ءٌ صَنَعَهُ النَّاسُ فَقَالَ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صوَقَّتَ لِأَهْلِ الْمَدِينَةِ ذَا الْحُلَيْفَةِ وَ وَقَّتَ لِأَهْلِ الْمَغْرِبِ الْجُحْفَةَ- وَ هِيَ عِنْدَنَا مَكْتُوبَةٌ مَهْيَعَةُ وَ وَقَّتَ لِأَهْلِ الْيَمَنِ يَلَمْلَمَ- وَ وَقَّتَ لِأَهْلِ الطَّائِفِ قَرْنَ الْمَنَازِلِ وَ وَقَّتَ لِأَهْلِ نَجْدٍ الْعَقِيقَ وَ مَا أَنْجَدَتْ»؛ حرعاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، ج11، ص307، ابواب المیقات، باب1، ح1.
[9] «وَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ وَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ جَمِيعاً عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ وَ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى‌ جَمِيعاً عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: مِنْ تَمَامِ الْحَجِّ وَ الْعُمْرَةِ أَنْ تُحْرِمَ مِنَ الْمَوَاقِيتِ الَّتِي وَقَّتَهَا رَسُولُ اللَّهِ صلَا تُجَاوِزْهَا إِلَّا وَ أَنْتَ مُحْرِمٌ فَإِنَّهُ وَقَّتَ لِأَهْلِ الْعِرَاقِ وَ لَمْ يَكُنْ يَوْمَئِذٍ عِرَاقٌ- بَطْنَ الْعَقِيقِ مِنْ قِبَلِ أَهْلِ الْعِرَاقِ- وَ وَقَّتَ لِأَهْلِ الْيَمَنِ يَلَمْلَمَ- وَ وَقَّتَ لِأَهْلِ الطَّائِفِ قَرْنَ الْمَنَازِلِ- وَ وَقَّتَ لِأَهْلِ الْمَغْرِبِ الْجُحْفَةَ وَ هِيَ مَهْيَعَةُ- وَ وَقَّتَ لِأَهْلِ الْمَدِينَةِ ذَا الْحُلَيْفَةِ- وَ مَنْ كَانَ مَنْزِلُهُ خَلْفَ هَذِهِ الْمَوَاقِيتِ مِمَّا يَلِي مَكَّةَ فَوَقْتُهُ مَنْزِلُهُ»؛ حرعاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، ج11، ص308، ابواب المیقات، باب1، ح2.
[10] «وَ عَنْهُ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنِ الْحَلَبِيِّ قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع الْإِحْرَامُ مِنْ مَوَاقِيتَ خَمْسَةٍ وَقَّتَهَا رَسُولُ اللَّهِ ص- لَا يَنْبَغِي لِحَاجٍّ وَ لَا لِمُعْتَمِرٍ أَنْ يُحْرِمَ قَبْلَهَا وَ لَا بَعْدَهَا وَقَّتَ لِأَهْلِ الْمَدِينَةِ ذَا الْحُلَيْفَةِ وَ هُوَ مَسْجِدُ الشَّجَرَةِ- يُصَلِّي فِيهِ وَ يَفْرِضُ الْحَجَّ وَ وَقَّتَ لِأَهْلِ الشَّامِ الْجُحْفَةَ- وَ وَقَّتَ لِأَهْلِ النَّجْدِ الْعَقِيقَ- وَ وَقَّتَ لِأَهْلِ الطَّائِفِ قَرْنَ الْمَنَازِلِ- وَ وَقَّتَ لِأَهْلِ الْيَمَنِ يَلَمْلَمَ- وَ لَا يَنْبَغِي لِأَحَدٍ أَنْ يَرْغَبَ عَنْ مَوَاقِيتِ رَسُولِ اللَّهِ ص»؛ حرعاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، ج11، ص308، ابواب المیقات، باب1، ح3.
[11] «مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ‌ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الرِّضَا ع قَالَ: كَتَبْتُ إِلَيْهِ أَنَّ بَعْضَ مَوَالِيكَ بِالْبَصْرَةِ- يُحْرِمُونَ بِبَطْنِ الْعَقِيقِ وَ لَيْسَ بِذَلِكَ الْمَوْضِعِ مَاءٌ وَ لَا مَنْزِلٌ وَ عَلَيْهِمْ فِي ذَلِكَ مَئُونَةٌ شَدِيدَةٌ وَ يُعَجِّلُهُمْ أَصْحَابُهُمْ وَ جَمَّالُهُمْ وَ مِنْ وَرَاءِ بَطْنِ الْعَقِيقِ بِخَمْسَةَ عَشَرَ مِيلًا مَنْزِلٌ فِيهِ مَاءٌ وَ هُوَ مَنْزِلُهُمُ الَّذِي يَنْزِلُونَ فِيهِ فَتَرَى أَنْ يُحْرِمُوا مِنْ مَوْضِعِ الْمَاءِ لِرِفْقِهِ بِهِمْ وَ خِفَّتِهِ عَلَيْهِمْ فَكَتَبَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صوَقَّتَ الْمَوَاقِيتَ لِأَهْلِهَا وَ مَنْ أَتَى عَلَيْهَا مِنْ غَيْرِ أَهْلِهَا وَ فِيهَا رُخْصَةٌ لِمَنْ كَانَتْ بِهِ عِلَّةٌ فَلَا تُجَاوِزِ الْمِيقَاتَ إِلَّا مِنْ عِلَّةٍ»؛ حرعاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، ج11، ص3332، ابواب المیقات، باب15، ح1.
[12] «و الأحوط أن يخرج الى مهل أرضه فيحرم منه، بل لا يخلو من قوة، و إن لم يتمكن فيكفي الرجوع الى أدنى الحل، و الأحوط الرجوع الى ما يتمكن من خارج الحرم مما هو دون الميقات، و إن لم يتمكن من الخروج إلى أدنى الحل أحرم من موضعه، و الأحوط الخروج الى ما يتمكن»؛ خمینی، سید روح الله، تحریر الوسیله، ج1، ص404 و 405.
logo