« فهرست دروس
درس خارج فقه استاد سیدحسن مرتضوی

86/08/14

بسم الله الرحمن الرحیم

/ تفویت استطاعت/

 

موضوع: / تفویت استطاعت/

نتیجه ما ذکرنا این شد که هشت دلیل برای وجوب ابقاء استطاعت بیان شد، با این فرق که در 5 دلیل اول قواعد اقتضای جواز تبدیل موضوع دارد، وجوب حفظ دلیل می خواهد لذا آن 5 دلیل طرق وجوب بوده است، در سه دلیل اخیر حفظ دلیل نمی خواهد انعدام موضوع دلیل می خواهد ابقاء علی القاعده است، جواز تفویت دلیل می خواهد کما اینکه یوید ما ذکرنا من وجوب الابقاء و حرمة التبدیل اینکه ائمه در هیچ روایتی و لو کانت ضعیفة این راهنمائی را برای مسلمان ها نکردند به اینکه شما راه فرار دارید، پولتان را به فقیر بدهید تا حج واجب نشود، خصوصا حج در ازمنه سابقه قطعا حرجی بوده است و لذا می گوئید جعل حرجیا، جعل ضرریا، قاعده لا حرج و قاعده لا ضرر جاری نمی شود، علی تفصیل تقدم الکلام چون انجام این واجب الهی هم ضرری است و هم حرجی است، یک میلیون می خواهد پول خرج کند، این ضرر است صدها فرسخ پیاده باید برود این 100 درصد حرج است، از اقصی نقاط اسلامی باید برود مکه، یک سال گاهی از اوقات طول می کشند، کدام حرج بالاتر از این حرج است این واجب الهی که هم ضرر است و هم حرج است، طبعا تفضلا لطف ائمه اقتضاء می کرد که به این حجاجی که می بینیم با این وضع آمدند می فرمود، شما یک راه فراری دارید، پولتان که به 900 رسید 100 تومان را هبه بکنید تا راه فراز از حج درست شود، اگر این راه فرار از حج واجب اگر جایز بود، و لو فی روایة ضعیفه ائمه این راهنمایی را می گردند کما در باب ربا کردند حیل ربوی که معروف است، با این که ربا 100 درصد مفسده دارد، ائمه عند لاضروره حیل ربوی را خودشان یاد دادند، چرا تفضلا یاد دادند می خواهند مردم در مشکلات چندنان قرار نگیرند، همان گونه که در باب ربا حیل ربوی را یاد دادند در باب حج هم بهترین حیله همین بود که پول را اطعام بکنند تا از استطاعت ساقط بشود، اگر تبدیل موضوع جایز بود، در طول این ازمنه متمادی مخصوصا از زمان امام باقر به این طور به یکی از شیعیان لا اقل یاد می دادند که شما چرا خودتان این مقدار به زحمت انداخته ای از بخاری آمده ای از سمرقند امده ای از خراسان آمده ای از افغانستان آمده ای، خوب می خواستی صد تومان این پول را بدهی به یک فقیر راحت می شد شاید در باب زکات هم اینطور کاری شده باشد.

علی کل حال زیاد موارد داریم که ائمه بخاطر علاقه ای که به مسلمین داشنتد ابتداءا راهنمائی کردند.

نتیجه ما ذکرنا این است که ارتکاز متشرعه در باب حج بر وجوب ابقاء است بر حرمت تفویت است، فعلیه ما ذکرنا ظاهرا و الله العلام کما ذکرنا مسئله ذات احتمالین است ذات قولین هم نیست مجرد شبهه ای در بین آمد که محققین از این شبهه هشت جواد دادند و هناک اجوبة اخری که برگشت به ما ذکرنا می کند یا نا تمام است.

پس حفظ استطاعت واجب است این فرع یک از مسئله 22

فرع دوم از مسئله 22 مبدا وجوب است از چه زمانی حفظ استطاعت واجب است، این فرع از ما ذکرنا روشن شده است احتیاج به بحث هم ندارد، کلمات فقهاء هم خوانده شد، عین عبارت های فقهاء خوانده شد، بعضی می گویند مبدا وجوب حفظ، خروج رفقه است، بعضی می گویند اشهر حج است، بعضی می گویند زمان تحقق استطاعت است، بعضی می گویند زمان تمکن از مسیر است، این فرع دوم است که مبدا این حکم الهی از چه زمانی است، این فرع و لو اختلافی است و لکن اغلب وجوب ثمانیه از زمان تحقق استطاعت لا یجوز التفویت فرق بین این عناوین هم گفتیم، ماده افتراقشان هم گفتیم ماده اجتماعشان هم گفتیم مثلا فرض کنید ده ربیع زاد آمد، راحله آمد، سلامت موجود است، الطریق مفتوح است، موضوع تحقق پیدا کرد با تحقق موضوع حکم الهی جعل شده است، گرچه زمان امتثال هشت ماه دیگر است اما وجوب فعلیت پیدا کرد، اگر فعلیت پیدا کرد، عقل می گوید تعجیز النفس حرام است عقل می گوید حفظ موضوع واجب است، عقل میگوید تفویت ملاک معرفت حرام است، شما کل آن وجوه ثمانیه را حساب بکنید اغلب این وجوه بلکه هفت وجه زمان وجوب حفظ از زمان تحقق موضوع است، فقط یک وجه است که از زمان خروج رفقه است، و آن وجه ما ذکرنا من الاتفاق است به این بیان اگر مقتضای قواعد تبدیل الموضوع است، انعدام الموضوع است، تغییر الموضوع است، جعل الغنی فقیرا است اگر این را شبهه را قبول کردید باید جواب بدیهد، می گوئید اجماعا نمی شود، وجه اول اگر ان را میزان قرار دادیم، آنچه که جلوی قواعد را می گیرد اتفاق المسلمین است، افتاق المسلمین دلیل لبی است، اطلاق ندارد، نمی توانید بگوئید اطلاقش می گوید از دهم ربیع، اطلاقش می گوید از دهم شعبان، اطلاقش می گوید از دهم شوال، اطلاقش می گوید از دهم ذی قعده، ادله لبی اطلاق ندارد، قدر متیقن این اتفاق زمان خروج رفقه است، آن کسی دهم ربیع را گفته زمان خروج را گفته آن کسی دهم شعبان را گفته زمان خروج را گفته، آن کسی اشهر حج گفته زمان خروج را گفته، آن کسی زمان خروج را گفته باز هم زمان خروج را گفته است.

بناءا علی هذا این قدر متیقن از اتفاق است، اگر قدر متیقن از اتفاق خروج رفقه است، کما ذکرنا علامه« لو كان له مال فباعه قبل وقت الحجّ مؤجّلا إلى بعد فواته،سقط الحج، و كذا لو وهب ماله قبل الوقت أو أتلفه»[1] ، جواهر «فلو صرف فيه قبل سير الوفد الذي يجب الخروج معه أو أمكنه الحج بدونه انتفى التحريم قطعا »[2] ، حدائق کل کلماتی را که خواندیم ما اینجا پیاده کنید، آنها می گویند خروج رفقه این حرف درستی است، یعنی دهم شعبان می تواند پول را از بین ببرد اول شوال می تواند از بین ببرد، فما افاده محقق نائینی از اینکه اشهر حج نمی تواند « و قبل أشهر الحجّ و مع هذا فلا يخلو عن الإشكال»[3] آن هم نا تمام است، پس شما اگر از بین این وجوه اعتماد بر اجماع کردید، مبدا وجوب زمان خروج رفقه است مشهد مثلا فرض کنید اگر اول شوال حرکت می کنند، از اول شوال کوفه اگر از دهم ذی قعده حرکت می کنند، از دهم ذی قعده، قدر متیقن از اجماع این است زائد بر این دلیل ندارید اصل جواز التبدیل است.

نتیجه ماذکرنا اینگونه بنویسید با توضیحاتی که داده شده است روزهای قبل.

بناءا علی هذا، نتیجه ما ذکرنا این می شود که اغلب وجوه زمان تحقق شرائط را می گوید از آن زمان نمی شود، فقط یک واجه است و آن استدلال به ارتکاز متشرعه است یا استدلال به اتفاق المسلمین است اگر آن را گفتیم باید مثل جواهر «فلو صرف فيه قبل سير الوفد الذي يجب الخروج معه أو أمكنه الحج بدونه انتفى التحريم قطعا »[4] ، و محقق اردبیلی آنها خروج رفقه را میزان قرار بدهیم این هم در رابطه با فرع 2.

یکی از اقوال در فرع دو قول مرحوم سید در عروه است، غیر ایشان هم قائل دارد، این محققین می گویند مبدا وجوب حفظ تمکن از مسیر است « إذا حصل عنده مقدار ما يكفيه للحجّ يجوز له‌ الاستطاعة، و أمّا بعد التمكّن منه فلا يجوز (1) و إن كان قبل خروج الرفقة»[5] سابق این را نقل کرده ایم فرق بین این و اشهر حج هم گفته ایم، فرق بین این با خروج رفقه هم بیان کرده ایم، خواندیم همین یک هفته ای که خوانده ایم یک از مباحثی که انجام گرفت فرق بین عناوین اربعه یا خمسه بود، با توجه به آن توضیحات کلمة و آن کلمة این است که کلمه تمکن از مسیر سه احتمال دارد، بلکه سه برداشت شده است، جماعتی از محققین تمکن از مسیر را به معنای تخلیة السرب راه باز باشد، سعودی منعی از راه نکرده باشد، الطریق مفتوح باشد، و به معنای صحت البدن ذکر کردند، لذا در مناسک ها هم دارد می گوید یکی از شرائط بلوع است یکی از شرائط عقل است یکی از شرائط استطاعت است، استطاعت را می گوید چهار رکن دارد، زاد دارد راحله دارد تخلیة السر دارد، صحت بدن دارد « الشرط الرابع: الاستطاعة،و يعتبر فيها امور: الثاني: الأمن و السلامة، »[6] که اینها باز خودش فروعاتی هست، فهرست مطلب را عرض می کنیم.

بناءا علی هذا تمام شدن موضوع متوقف بر چیست زاد و راحله و الطریق مفتوح سلامت که این می شود در دهم ربیع پیدا بشود، می شود در دهم شوال پیدا بوشد، می شود در دهم ذی قعده پیدا بشود، می شود در دهم رمضان پیدا بشود، پس اینکه می گویند مبدا وجوب حفظ استطاعت عند تمکن من المسیر است، با کی تطبیق می کند، با اول زمان حصول استطاعت تطبیق می کند، مثلا در این مثالهایی که عرض کردم با دهم ربیع تطبیق می کند، این یک احتمال که زیادی از فقهاء این احتمال را داده اند، مراد ازتمکن مسیر همین معنا باشد مرحوم اقای حکیم همین را مطرح کرده اند « التسالم على جواز إذهاب الاستطاعة قبل خروج الرفقة. و المصنف (ره) جعل المدار التمكن من المسير، فاذا تمكن من المسير لم يجز له إتلاف الاستطاعة، و إن لم يخرج الرفقة. و في بعض الحواشي: أضاف إلى ذلك- أعني: التمكن من المسير- أن يكون قبل أشهر الحج، فبعد دخول أشهر الحج لا يجوز إذهاب الاستطاعة، و إن لم يتمكن من المسير حينئذ و لم تخرج الرفقة، فيكون الشرط في جواز إذهاب الاستطاعة أمرين، ينتفي الجواز بانتفاء أحدهما.»[7]

احتمال دوم این است که مراد از تمکن از مسیر، مقدمات وجودیه باشد وقتی که گذرنامه می دهند وقتی که حرکت تنهائی نیست، رفیق هم دارد، وقتی که هواپیماها هم آمادگی رفتن به مکه دارند، ماشین ها را هم آمادگی رفتن به مکه دارند، گذرنامه، هواپیما، حرکت ملت، همه اینها از مقدمات وجودیه است.

از مرحوم آقای بروجردی « على الأحوط و إن كان لا يخلو من إشكال فيما إذا كان قبل أوان الخروج إليه من بلده. »[8] آقای گلپایگانی « في أوان خروج الناس للحجّ و أمّا قبله فالمنع من التصرّف مشكل و إن كان أحوط»[9] آقای خویی « بل مقتضى الآية الكريمة و الروايات المفسرة للاستطاعة، تنجز الوجوب بحصول الزاد و الراحلة، و ما يحج به و تخلية السرب و صحة البدن، بحيث لا يكون الحج حرجيا، من دون فرق في حصول ذلك بين أشهر الحج و خروج الرفقة و التمكن من المسير»[10] برداشت می شود به این قرینه که این محققین می گویند وقتی که قافله حرکت کرد نمی شود تصرف کرد، قافله حرکت کرد اخص از الطریق مفتوح است، ممکن است طریق مفتوح باشد، قافله وقتش نشده، ماه شعبان قافله حرکت نمی کند، ماه رمضان الطریق مفتوح است اداره گذرنامه، گذرنامه نمی دهد، به قرینه این کلمه که در این حواشی دیده می شود یا به قرینه این جمله که می گویند بعد از زاد، بعد الرحله، بعد از فتح طریق، بعد از سلامت وجوب حج است تمکن از مسیر باشد یا نباشد، مرحوم اقای خویی را نگاه کنید اینکه بعد از آنها می گوید تمکن از مسیر باشد یا نباشد، معنایش این است که برداشت از تمکن ازمسیر مقدمات وجودیه بوده، یعنی گذرنامه و حرکت مردم و فرض کنید مهیا بودن وسائل نقلیه و امثال ذلک به وضوح از این تعابیر که در کلام این سه فقیه آمده، اینها تمکن از مسیر را چی معنا کردند، الطریق مفتوح معنا نکردن و الا این همان است، احتیاج به ذکر نیست، سلامت بدن معنا نکردند، اینکه قبال آنها قرار نمی گیرند می گویند اگر اینها بود، تمکن از مسیر باشد یا نباشد، این معنایش یک چیزی جداگانه ای فرض دارد می کند.

نیتیجه ما ذکرنا احتمال دوم در مراد از تمکن از مسیر کل ازمنه مقدمات وجودیه است، گذرنامه می دهند یا نمی دهند باید حفظ بشود، قافله حرکت می کند یا نمی کند باید حفظ بشود، اشهر حج داخل شده یا نشده باید یک میلیون دست نخورد این هم احتمال دوم.

احتمال سوم این است که مراد از تمکین از مسیر، جامع بین بعضی از مقدمات وجوبیه و مقدمات وجودیه باشد، اینجوری ما به گردن فقها بگذاریم اینکه می گویند مبدا وجوب حفظ استطاعت از زمان تمکن از مسیر است، یعنی از زمانی که الطریق مفتوح است تا یوم العرفه در این بین حق ندارد استطاعت را دست بزند، پس در مراد از تمکن از مسیر چند احتمال شد، سه اتمال شد، خصوص تخلیة السر، خصوص مقدمات وجودیه، اعم ازمقدمات وجودیه و بعضی از مقدمات وجوبیه، شاهد بر این ادعا که تمکن از مسیر در جامع استدلال شده است، حاشیه سیدنا الاستاد بر عروه « إذا كان عدم التمكّن لأجل عدم الصحّة في البدن أو عدم تخلية السرب فالأقوى جواز التصرّف كما في المتن و أمّا إذا كان لأجل عدم تهيئة الأسباب أو فقدان الرفقة فلا يجوز مع احتمال الحصول فضلًا عن العلم به و لو تصرّف و الحال هذه استقرّ عليه الحجّ إذا فرض رفع العذر فيما بعد»[11] متین ایشان در تحریر است «لو كان عنده ما يكفيه للحج فان لم يتمكن من المسير لأجل عدم الصحة في البدن‌أو عدم تخلية السرب فالأقوى جواز التصرف‌ فیه بما يخرجه عن الاستطاعة، و إن كان لأجل عدم تهيئة الأسباب أو فقدان الرفقة فلا يجوز مع احتمال الحصول فضلا عن العلم به، و كذا لا يجوز التصرف قبل مجي‌ء وقت الحج، فلو تصرف استقر عليه لو فرض رفع العذر فيما بعد في الفرض الأول و بقاء الشرائط في الثاني، و الظاهر جواز التصرف لو لم يتمكن في هذا العام، و إن علم بتمكنه في العام القابل فلا تجب إبقاء المال إلى السنين القابلة»[12] این معنایش این است که مراد از تمکن از مسیر را جامع استفاده کرده، و لذا می فرماید این فتوا علی تقدیر درست است، علی تقدیر نا درست است، دقت کنید، کیفیت برداشت را هم حاشیه ایشان بر عروه را ملاحظه کنید و متن مسئله 22 را نگاه کنید.

ایشان ان کان، ان کان آورده، تمکن از مسیر که ان کان، ان کان ندارد دیگر، اگر یک فرد دارد، اگر مقدمات وجوبیه را مراد بود، مسلم بود دیگر ان کان دوم لغو بود، اگر مقدمات وجودیه مراد بود، احتمال اول لغو بود، در این عبارت که می فرماید مبدال تمکن از سیر است، به این معنا اگر زاد و راحله پیدا شده، در دهم ربیع، دولت سعودی راه را باز نکرده، زاد و راحله را می تواند تفویت بکند، اگز زاد و راحله در دهم شوال پیدا شد، اما هنوز طریق مسدود است، زاد و راحله را می تواند چون تمکن از مسیر ندارد، عدم تمکن از مسیر از ناحیه شرائط وجوبیه است، که تخلیة السر و سلامت فی البدن باشد، اگر زاد و راحله در دهم شوال پیدا شد، هنوز اداره گذرنامه راه نیفتاده هنوز می گویند الطریق مسدود است، در دهم شوال می تواند زاد و راحله را از بین ببرد، چون بعضی از مقدمات وجوبیه که منها سلامت است، نیست، منها الطریق مفتوح نیست، اگر نیست تمام شرائط نیست، اگر تمام شرائط نیست، موضوع محقق نشده که شما می خواهید بحث کنید، یجوز التبدیل او لایجوز التبدیل موضوع چهار رکن دارد، دو تاش امده، دوتاش نیامده، اگر نیامده بحث اصلا غلط است، و لذا عدم تمکن از مسیر اگر از این ناحیه باشد، از ناحیه شرائط وجوبیه باشد نظر ایشان این است که تفویت استطاعت مانع ندارد، دلیلش هم واضح است، موضوع محقق نشده، ما بعد از تحقق موضوع گفتیم یجوز التبدیل نیامده موضوع که یجوز التبدیل او لا یجوز و اگر عدم تمکن از ناحیه مقدمات وجودیه باشد، گذرنامه نمی دهند، هواپیما وجود نیست، زاد است، راحله است، طریق مفتوح است، سلامت موجود است، گذرنامه نیست، اگر اینجور است، دهم رمضان حق تبدیل ندارد، دهم شوال حق تبدیل ندارد، دهم ذی قعده هم حق تبدیل ندارد، بخاطر وجوه ثمانیه، کل بحث این دو هفته در هیمن فرع بود که با تحقق موضوع انعدام موضوع جایز او لیس بجایز، پس دو فرض دارد، عند عدم التمکن بمعنی الاول یجوز التبدیل عند عدم تمکن بمعنی الثانی، لا یجوز التبدیل این در رابطه با تکمله فرع دوم پس الی الآن دو فرع بیان شد، یکی وجوب حفظ، دیگر مبدا وجوب حفظ، با اضافه ما ذکرنا من الکملة اگر این کلمه روشن شد، این کلمه مقدمه برای دو فرمایشی است که بعضی از اعاظم فرمودند.

یک، می فرمایند «هذا و الظاهر ان مراد السيد- قده- من التمكن من المسير هي الصحة في البدن و تخلية السرب اللتان هما من الشرائط الوجوبية في باب الحج كالاستطاعة المالية و لذا يعبر عن الأولى بالاستطاعة البدنية و عن الثاني بالاستطاعة السربية و اما تهيؤ الأسباب و وجود الرفقة فلا مدخل لمثلهما في أصل الحكم و تحقق الوجوب بل من الشرائط و المقدمات الوجودية و عليه فالظاهر ما قاله السيد من الاختصاص بالأولين كما يظهر من المستمسك و العجب من بعض الاعلام حيث فسر التمكن من المسير في العروة بخصوص المقدمات الوجودية و لذا أورد عليه بعدم مدخليته في فعلية وجوب الحج أصلا لأن المعتبر فيه هي الاستطاعة المفسرة في الروايات بالزاد و الراحلة و صحة البدن و تخلية السرب و لا مدخل للتمكن من المسير في ذلك مع انك عرفت ان مراده هي الاستطاعة من حيث البدن و الاستطاعة من ناحية السرب»[13] در واقع اشکالی دارند به اینکه چرا سیدنا الاستاد مقدمات وجودیه را ذکر کرده، این یک اشکال دارند که.

دو. اشکال دیگر این است « ان ما في المتن من قوله و كذا لا يجوز التصرف قبل مجي‌ء وقت الحج لم يعلم المراد منه فإنه ان كان المراد من وقت الحج هو أشهر الحج فاللازم بقرينة المقابلة ان يكون المراد من الفرضين المذكورين قبله ما إذا كان بعد أشهر الحج و عليه فيصير حكم قبل الأشهر أثقل مما بعده لثبوت التفصيل فيما بعد و إطلاق عدم الجواز قبله، و ان كان المراد من وقت الحج هو الوقت الخاص الذي يقع الحج فيه كعرفة و ما بعده من الأيام المعدودة فيرد عليه ان الفرضين المذكورين قبله واقعان قبل الوقت المذكور- كما هو ظاهر- الا ان يراد قبيل الوقت المذكور بعد السفر الى البيت و هو أيضا في غاية البعد و بالجملة لم يعلم المراد من هذا الفرض بوجه‌»[14] تنبیهاتی را ذکر کرده دنبال فرع، تنبیه سوم اشکالی بر سیدنا الاستاد دارد، حاصل آن اشکال این است که یا تناقض گفته است یا اجمال دارد کلامش، ما نمی فهمیم این دو جا را مطالعه کنید ببینید این دو اشکال وارد است، یا وارد نیست، اگر فهمیدید وارد است ما بحث را تکرار نمی کنیم، اگر نفهمیدید مجبوریم بعد کلمه را باز تکرار بکنیم، تا ببینیم این دو فرمایش این بعض الاعاظم منشا اش بی تاملی در عبارت بوده است، یا منشاش مشکلاتی که ایشان توهم کرده است.

 


[1] تحریر الاحکام، ج1، ص548.
[2] جواهر، ج17، ص261.
[3] عروه محشی، ج4، ص384.
[4] جواهر، ج17، ص261.
[5] عروه محشی، ج4، ص384 و 385.
[6] مناسک خویی، ص11 و 12.
[7] مستسمک، ج10، ص106.
[8] عروه محشی، ج4، ص385.
[9] عروه محشی، ج4، ص385.
[10] المعتمد، ج1، ص131.
[11] عروه محشی، ج4، ص384.
[12] تحریر، ح1، ص375 و 376.
[13] تفصیل الشریعه، ج1، ص147.
[14] تفصیل الشریعه، ج1، ص153.
logo