« فهرست دروس
درس خارج فقه استاد سیدحسن مرتضوی

86/08/12

بسم الله الرحمن الرحیم

/ تفویت استطاعت/

 

موضوع: / تفویت استطاعت/

جواب شش از این اشکال می گویند حفظ استطاعت از این جهت واجب است که استطاعت حدوثا شرط است، بقاءا از شرائط وجوبیه نمی باشد، بر این اساس وجوب حج در ماه شوال به نسبت الی الوقت که یوم العرفه است، از باب وجوب معلق یا از باب شرط متاخر حل می شود، وجوب حج به ملاحظه استطاعت در حال طواف بخاطر کونها شرطا حصولا حل می شود، به ملاحظه این دو جهت در دهم شعبان یا دهم شوال حج واجب منجز می شود، وجوب فعلی پیدا می کند، بر این اساس استطاعت در حال طواف از مقدمات وجودیه می شود، حفظ استطاعت از مقدمات وجودیه می شود، بقاء استطاعت از مقدمات وجودیه می شود، بر این اساس قیاس استطاعت بقاء به استطاعت حدوثیه قیاس مع الفارق است، جهت فرق این است که استطاعت حدوثیه از شرائط وجوبیه است، استطاعت بقائیه از شرائط وجودیه است، آن ادعای موهم که می گفت اگر حدوثا واجب نیست بقاءا هم واجب نیست، آن ادعا در مورد بحث تطبیق نمی کند، ملازمه می خواست ادعا کند بین حدوث و بقاء این ملازمه اینجا غلط است، استطاعت حدوثا واجب نیست، بقاءا حفظش واجب است، پس با یک کلمه تمام مشکلات این چند روزه بحث حل می شود، و ان این است که ما قائل بشویم به اینکه اطتاعت شرط حدوقی است شرط بقائی نمی باشد، این نظریه از محقق اردبیلی در مجمع ذکر شده است « و هذا مؤيّد لكون هذا الأمور شرطا للوجوب في الابتداء، و الشروع مع ظنّ البقاء، لا الاجزاء و الاسقاط. » می گوید شرط حدوثی است، مثلا رجوع بالکفایه می گوید مشکله اش حل می شود به اینکه ما شرط حدوثی بدانیم، سه چهار فرع در این صفحه ذکر کرده، کل آنها را می گوید ما شرط حدوثی می دانیم، کما اینکه این نظریه را مرحوم آقای حکیم در مستمسک ارائه کرده است «هذا و مقتضى كون الاستطاعة شرطاً للوجوب حدوثاً و بقاء، و أن الوجوب المشروط لا يقتضي حفظ شرطه، أن لا يكون وجوب الحج مانعاً عن إذهاب الاستطاعة بعد حدوثها، كما لا يكون مانعاً عن ذلك قبل حدوثها فهو لا يقتضي وجوب تحصيلها حدوثاً، و لا وجوب حصولها بقاء. و كما لا يمنع الوجوب من دفع الاستطاعة لا يمنع من رفعها. و عليه فالمنع من إذهاب الاستطاعة لا بد أن يكون لدليل.»[1] ایشان هفت مطلب دارد که دو تا مقوم دفع اشکال است ما بیان می کنیم 5 تا معلوم نیست توضیح بدهیم، آن دو تا یکی این است که میفمرایند کسی می تواند بگوید استطاعت در باب حج از شرائط حدوثیه باشد، یعنی حدوث استطاعت در باب حج از شرائط حدوثیه باشد، یعنی حدوث استطاعت شرط وجوب است، موضوع وجوب است، مطلب دوم ضابطی برای اینکه در چه موردی شرط حدوثی است، و در چه موردی شرط حدوثی است و بقائی است، به دست می دهد که حاصل آن ضابط این است هر گاه آنچه که دخالت در حکم دارد، اگر به نحو قضیه حملیه باشد و اگر عنوانی از عناوین در لسان دلیل آمده است این مورد، آن عنوان شرط حدوثی و بقائی است، مثلا در لسان دلیل شما اینگونه آمده است، المستطیع یحج، آنکه دخالت در حکم دارد استطاعت است، در منطق می گفتند این چه قضیه است، المستطیع یحج قضیة حملیة است المستطیع یحج عنوان مستطیع موضوع برای حکم است، کل مواردی که از این قبیل است، المستطیع یحج موضوع قضیه وصفیه سات، عنوان استطاعت این ظهور در حدوث و بقاء دارد، نظیر این است اگر در دلیل آمده است المسافر یقصر که قضیه شرطیه نیست، قضیه حملیه است، المسافر یقصر وصف که مسافر است موضوع برای حکم است، عنوان که مسافر است، موضوع برای حکم است، در این لسان دلیل می گوئیم این عنوان که مسافر است حدوثا و بقاءا دخالت در وجوب قصر دارد، هر آن مسافر است یقصر، هر آنی مسافر صدق نکند تمام است، چون آنچه دخالت در حکم دارد به عنوان قضیه حملیه آمده، به عنوان وصف موضوع حکم قرار گرفته باید حکم یدور مدار وصف باشد، حکم یدور مدار عنوان باشد، چه فرق می کند بین المستطیع یحج یا المسافر یقصر و جمیع مواردی که انچه دخالت در حکم دارد، به عنوان قضیه شرطیه ذکر شده استف مصدر به عدات شرط است، کل این موارد ظهور در شرطیت حدوثیه دارد، مثلا اگر گفته است اذا استطعت یحج، ان استطعت یحج، من استطاع یحج اینها قضیه حملیه که نیست، قضیه شرطیه، برای این مصدر به ادوات شرط است، کل این موارد می فرمایند ظهور در این دارد که آنچه که ذکر شده است، یعنی بعد از ادوات قرار گرفته است که مثل استطاعت است شرطیت حدوثیه دارد و لذا اگر در لسان دلیل اینگونه آمده است، ان سافرت یقصر اذا سافرت یقصر این هم شرطیت حدوثیه دارد ان جامعت یکفر این هم شرطیت حدوثیه دارد، مجرد حدوث جماع موجب کفاره است، دوام نمی خواهد.

نتیجه ما ذکرنا این است چون که در لسان ادله شما از قبیل من استطاع علیه الحج، از قبیل ان استطعت فحج آمده است ظهور در این دارد ما هو الشرط حدوثی است، حدوث استطاعت شرط است، بقاء استطاعت شرط نیست.

نتیجه ما ذکرنا این است که چرا در مورد بحث می گوئیم شرط حدوثا لا بقاءا چون از این ضابط استفاده کردیم نتیجه ضابط اینکه کجا آنچه دخیل در حکم است باید شرط حدوثی باشد، شرط بقائی باشد روشن شد.

نتیجه ما ذکرنا این است که الاستطاعة شرط حدوثا اگر این خوب روشن شد حفظ استطاعت از شرائط واجب است، از شرائط وجوب نیست، تفویت استطاعت تفویت شرائط واجب است، تفویت شرائط وجوبیه نیست، اگر این خوب روشن شد حفظ استطاعت واجب است، چون مخالفت واجب است، مخالفت واجب منجزه قطعا عقل اجازه نمی دهد، بر این اساس ما افاده استادنا المحقق می گفت تنجیز نفس جایز نیست «لا ينبغي الريب في عدم جواز تعجيز نفسه بعد وجوب الحج بشرائطه و حدوده، و ان كان الواجب متأخرا،»[2] واقعا هم لا یجوز، تفویت واجب فعلی صد در صد که جایز نیست در دهم شوال حج وجوب فعلی دارد، برای چی نسبت به وقت که از باب تعلیق درست شد، نسبت به استطاعت هم از این باب درست شد.

بناءا علی هذا تعجیز النفس عن تفویت الواجب حرام است، خوب اگر حرام است، آنچه که مشهور فرموده اند به اینکه تفویت استطاعت حرام است، حفظ استطاعت واجب است، قیاس الحدوث بالبقاء قیاس مع الفارق است، جهت فرق چیست؟ آن از شرائط وجوبیه است این از شرائط واجب است، این حاصل فرمایش مرحوم آقای حکیم که مقداریش قابل فهم بود و مشکله هم حل می شد.

مطلب سوم اقای حکیم خیلی مشکل است، یعنی یقینا باید چند مرتبه مطالعه کنید، دو سه مرتبه مباحثه بکنید تازه اگر بیان بکنیم متوجه می شود، و آن این است که شرطیت حدوثیه یعنی چه؟ حالا ما آن مقدارش که مربوط به مشکله ما است، را یادداشت کنید «اللهم إلا أن يقال: قوله تعالى: ﴿مَنِ اسْتَطٰاعَ إِلَيْهِ سَبِيلًا ..﴾ «1».ظاهر في أن الاستطاعة آنا ما موجبة لتحقق الوجوب، نظير قوله: «من أفطر وجب عليه الكفارة» نعم لو كانت عبارة التشريع هكذا: «المستطيع يجب عليه الحج» كانت ظاهرة في إناطة الحكم بالوصف حدوثاً و بقاءً»[3] استطاعت آنا ما یعنی چه؟ یعنی استطاعت حدوثیه آنا ما آن مطلب سوم باید روشن شود، 5 دقیقه فرض کنید، می توانید نیم ساعت فرض کنید، می توایند ده روز فرض کنید، چرا این می گوید ظهور در شرط حدوثی دارد، می فرماید این نظیر قوله و من افطر وجب علی الکفاره است، طبعا یک اشکالی پیش می اید و آن این است که پس چگونه ما باید بگوئیم شرط حدوثا و بقاءا می گوید از لسان دلیل را ملاحظه کنید، ادله باب را ملاحظه کنید اگر گفت المسافر یقصر بدانید حدوث و بقاء است اگر گفت المستطیع یحج بدانید حدوث و بقاء است.

این همان می رساند آن مطلبی که عرض کردم، حاصلش می خواهد فرق بگذارد بین قضایای حملیه و شرطیه.

بناءا علی هذا مشکله وجوب حفظ استطاعت حل می شود،دو مشکله داشتید یکی از ناحیه وقت که با التزام به شرط متاخر یا واجب معلق حل می کنید، یکی مشکله حفظ مال که بخاطر شرطیت حدوثیه حل می کنید، این حاصل دلیل شش بر حفظ استطاعت واجب است.

و لکن این حداقل سه اشکال دارد:

اولا ما الدیل بر اینکه ان استطعت فحج حدوثی است المستطیع یحج بقائی است، ما الدلیل بر این کار؟ می فرمایند ظاهر است کجا ظاهر است، ظهورات هم ضوابطی دارد، بلکه خلاف این فرمایش فی جملة من الموارد در اصول خوانده اید، من جمله در فوائد الاصول نائنی « إذ مآل كلّ إلى الآخر، فانّ مآل الشّرط إلى الموضوع و مآل الموضوع إلى الشّرط، و النّتيجة واحدة، و هي عدم تحقّق الحكم إلّا بعد وجود الموضوع و الشّرط»[4] حدود یک صفحه مطالعه کنید، صریحا می گوید لا فرق بین قضیه حملیه و قضیه شرطیه هر دو است دلالت بر ای می کند این موضوع حکم است، ان استطعت فحج فقط دلالت می کند استطاعت موضوع است المستطیع یحج فقط دلالت می کند به اینکه این موضوع است این حدوثی است آن بقائی است این یک ضابط دیگری می خواهد، آنجا بحث را مطالعه بکنید، بحث اینکه از باب اینکه بحث مربوط به اصول است، نمی خواهیم بیش از این توضیح دهیم و ثانیا مشکله در فرمایش خود ایشان است، در مستمسک ذیل مسئله 28 عبارت را یادداشت کنید، مرحوم سید می گوید استطاعت باید در حال طواف هم باشد، استطاعت باید شرط حدوث بقاء است، تا آخرین عمل می گوید باید استطاعت باشد، این متن عروه است «يشترط في وجوب الحج- بعد حصول الزاد و الراحلة- بقاء المال إلى تمام الأعمال»[5] معنایش این است استطاعت تا آخر اعمال باید باشد، یعنی اگر طواف النساء را فرض کردیم آخر اعمال است، سید میگوید در آن حال استطاعت باید باشد، عبارت مرحوم آقای حکیم را نگاه کنید «كما يقتضيه دليل اعتبار الاستطاعة، فإن المراد منها القدرة الخاصة على العمل، و هي لا تحصل إلا ببقاء الشرائط إلى تمام العمل، فمع التلف قبل تمام الأعمال ينكشف عدم الاستطاعة من أول الأمر»[6] همینجا می گوید من استطاع این معنا را می دهید، چند صفحه بعد می گوید من استطاع عکس را معنا می دهد « فان المراد منها القدرة الخاصة علی العمل» شما یک من استطاع الیه سبیلا که بیشتر ندارید که چگونه شد در یک جا شرطیت حدوثیت پیدا کرد و در یک جا شرطیت بقائیه پیدا کرده؟

و ثالثا ما افاده مخالف با ظاهر ادله اعتبار استطاعت است، استطاعت در حج شرط است، حج عبارت است از احرام، طواف، تقصیر، سعی، وقوف، طواف، طوافح حج نیست، استطاعت در حج شرط است، اجزاء حج را ذکر کنید، یعنی استطاعت در حال احرام شرط است، استطاعت در حال طواف شرط است، استطاعت در حال تقصیر شرط است، استطاعت در حال طواف وداع شرط است، چرا از ظاهر ادله رفع ید می کنید، آنجوری می فرمائید آن وقتی است که به بن بست برسید، چاره ندارید، فقیه باید راه پیدا کند، راهگشا باشد، اما مثل ما نحن فیه که چاره دارید، چرا این طریق اعوجاجی را سیر می کنید حرف خیلی متینی است اما باید خلاف ظاهر ادله نباشد، ظاهر ادله این است که در حج استطاعت می خواهد، معنای استطاعت در حج پول در حال احرام می خواهد، در حال طواف می خواهد، در حال وقوف می خواهد، در حال طواف وداع هم می خواهد، شما این ظاهر را رفع ید می کنید، بخاطر یک مشکله ای.

بناءا علی هذا ما افاده مرحوم محقق اردبیلی و ما ذهب الیه مرحوم اقای حکیم فی غایة الاشکال است، اولا ظهوری ندارد آن فرد، دلیلی بر آن ظهور ندارد، و ثانیا مخالف با فرمایش مرحوم حکیم است در چند صفحه بعد و ثالثا خلاف ظاهر ادله است، ما اگر به بن بست رسیدیم خلاف ظاهر مرتکب می شویم جمع بین ادله اما اگر راه بهتری داریم که مسئله اتفاقی بین مسلمین است ما این طرف و آن طرف بزنیم چیکار بکنیم، بله بحث علمی بسیار مطلب دقیقی هم فرمودند اما ضرورتی به این طرف و آن طرف ندارد، دو سه خلاف ظاهر مرتکب بشویم که یک مشکله موهومی را حل بکنیم، مشکلها را به طرق دیگری حل بکنید.

نتیجه ما ذکرنا این است که طریق شش سه اشکال دارد، اولا دلیل ندارد، و ثانیا خلاف ظاهر ادله است و ثالثا مخالف با فرمایش مرحوم آقای حکیم است.

این در رابطه با طریق شش.

نتیجه این است که راجع به طریق ششم از ما ذکرنا دو مطلب را باید یاد گرفته باشید: یک ما به الامتیاز بین فرمایش مرحوم آقای اردبیلی با مرحوم آقای حکیم چیست؟ ما الفرق بین این دو فرمایش، دو این است که اگر این فرمایش درست بشود تمام وجوهی که ما رد کردیم دو مرتبه باید تطبیق بکنید، ببینید بهترین وجه است آن وجوه یعنی اگر این وجه ششم درست شد، کل مطالب گذشته عکس نتجیه می دهد، همه می بینید شرط متاخر هم درست است، کارگشا است، واجب معلق هم کارگشا است، وجوه دیگر هم کارگشا است، این دو مطلب ان شاء الله فردا حل می شود.

 


[1] مستمسک، ج10، ص106.
[2] معتمد، ج1، ص130.
[3] مستمسک، ج10، ص106.
[4] فوائد، ج1، ص178.
[5] عروه محشی، ج4، ص390.
[6] مستمسک، ج10، ص114.
logo