86/01/14
بسم الله الرحمن الرحیم
/ شرط استطاعت در حج/
موضوع: / شرط استطاعت در حج/
تحریر: «ثالثها- الاستطاعةمن حيث المال و صحة البدن و قوته و تخلية السرب و سلامته و سعة الوقت و كفايته».[1]
سومین شرط از شرائط وجوب حجة الاسلام استطاعت و قدرت بر انجام این واجب است، در این رابطه جهاتی مورد بحث قرار می گیرد:
الجهة الاولی سه دلیل علی اعتبار این شرط فی الجملة،
الثانیة فی ان القدرة المعتبرة عقلیة او شرعیة
الثالث فی دائرة القدرة
قدرت در شرائط حج است، قدرت از نظر مال، قدرت از نظر طریق، راه باز باشد اگر راه بسته باشد، فایده ندارد، قدرت از نظر سلامت مزاج، و قوت بر انجام، قدرت از حیث زمان، مثلا 5 روز وقت می خواهد اگر سه روز وقت دارد، فایده ندارد، دائره اعتبار قدرت کما سیاتی ان شاء الله من حیث المال، من حیث البدن، من حیث الطریق، من حیث الزمان، همه اینها از شرایط است، یا بعضی از این قدرتها از شرایط است، بعضی دیگر از شرائط نیست.
این سه جهت ان شاء الله در مباحث آینده که مربوط به شرط سوم است، خواهد آمد با فروعش.
رجوع بالکفایه معتبر است یا خیر، خرج عائله معتبر است یا خیر؟ مراعات شئون معتبر است یا خیر؟ مراعات وضع مزاجی معتبر است یا خیر؟ کل فروعات این شرط ان شاء الله در مسائل مربوط به شرط سوم خواهد امد.
فعلا کلام در جهت اول است و ان این است که یکی از شرایط وجوب حجة الاسلام، استطاعت است، فی الجمله یعنی قدرت بر انجام این واجب، حالا قدرت عقلی باشد کما قیل قدرت شرعی باشد کما قیل،
دلیل بر اعتبار قدرت:
اولا فی الجمله حکم عقل است، عقل می گوید قدرت بر انجام تکالیف شرط تکالیفش یا شرط انجام تکالیف است، نماز روزه، حج، جهاد، تمام تکالیف الهی مشروط به قدرت است من غیر فرق که اعتبار قدرت از ناحیه خطابات اولیه باشد، طبع خطاب به حج می گوید متعلق که حج است باید مقدور باشد، کما اینکه جماعتی از این باب می گویند، مرحوم نائینی هم در باب مقدمات مفوته این را بحث کرده است «في المقدّمات المفوّتة أي المقدّمات الّتي لها دخل في قدرة المكلّف على فعل المأمور به بحيث انّه لولاها لما كان قادرا عليه»[2] هم در باب ترتب این را بحث کرده است «هي ما إذا كان التّزاحم ناشئا عن قصور قدرة المكلّف على الجمع بينها، من دون ان يكون هناك تضادّ في المتعلّقين، كالقيام في الرّكعة الأولى و الثّانية.»[3] و انتخاب کرده است.
و لذا روی این اساس می گوید و لو ما احکام مستقله عقلیه را هم انکار می کنیم، و لو اشعری شویم بگوئیم تکلیف عاجز عیب ندارد عقل حکمی ندارد، صل این اعتبار را می کند، لذا می گوید دلیل بر اعتبار قدرت در معلق اوامر خود خطابات اولیه است، صم، صل، رکب و امثال ذلک، تقریبی دارد ملاحظه کنید، یا اینکه گفته شود، دلیل بر اعتبار قدرت، حکم عقل است با خطاب کاری ندارد، عقل می گوید متعلق امر به صلات باید مقدور باشد، چرا برای اینکه تکلیف عاجز از احکام مستقله عقلیه است که نمی شود، عقل می گوید حج باید مقدور باشد، چون یکی از احکام عقلی این است، که تکلیف عاجز قبیح باشد، اگر این تشخصی تمکن از انجام حج ندارد، حج واجب نمی شود، پس قدرت شرط است کما اینکه جماعتی از محققین از این باب می گویند اعتبار قدرت در تکالیف می گویند به حکم عقل است، از این باب که تکلیف عاجز قبیح است، یا لا هذا و لا ذا فیه، بگوئیم اعتبار قدرت مربوط به خطاب نیست، اعتبار قدرت مربوط به قبح تکلیف عاجز نیست، اعتبار قدرت از احکام عقلیه، امتثال اوامر است.
صل می گوید این صل امتثال می خواهد، صل دلالت بر اعتبار قدرت ندارد، عقل در این مرحله حکمی ندارد و لکن عقل می گوید این تفکیک امتثال می خواهد، این حکم عقل به وجوب امتثال، شرط دارد، شرط این است که این مکلف قدرت داشته باشد، اگر مکلف قدرت ندارد، امتثال نمی شود، کما این که این نظریه را جماعتی از محققین می گویند و بین این وجوب، تفاوت ما بین السماء و الارض است، از نظر علمی، این وجوه با یکدیگر اختلاف دارد، اما آنچه که مورد اتفاق است این است که وجوب حج، در صورتی که قدرت بر انجام این واجب باشد، خطاب اقتضاء می کند، علی مسلک مرحوم نائینی، عقل حکم می کند علی مسلک مشهور که خطاب عاجز غلط است، از مقارانات امتثال است کما اینکه استادنا المحقق در غیر مورد در بحث ضد در باب ترتب این نظریه را بیان کرده است «و على الثاني يكون الامر بالمهم مقدّما على زمان امتثاله، كما أنّ الامر بالاهم مقدّم على زمان امتثاله أو عصيانه مع كون الامر بالمهم و الامر بالاهم متّحدا زمانا، و لا محذور فيه»[4] و لو در فقه اشتباه نوشته شده باشد.
بنابراین آنچه که مهم است، این است که قدرت شرط وجوب حج است کما اینکه قدرت شرط تمام تکالیف است، ولذا م یگویند قدرت از شرائط عامه است،چون اختصاص به بابی دون بابی ندارد، در روزه هم قدرت شرط است، در حج هم شرط است و کیف کان لا ینبغی التامل که قدرت بر انجام حج از شرائط وجوب حج است، کما اینکه لا ینبغی التامل که آیات قرآنی دلالت بر اعتبار قدرت دارد، آیه 97 از سوره آل عمران ﴿من استطاع الیه سبیلا﴾ آیات دیگری هم هست﴿لا یکلف الله نفسا الا وسعها﴾ در کتب ما نوعا به این ایه 97 استدلال شده است.
در کتب عامه نوعا به آیه لا یکلف الله نفسا استدلال شده است.
علی کل حال علی تاملاتی که در این آیه هست که در رسائل «و فيه: أنّها غير ظاهرة؛ فإنّ حقيقة الإيتاء الإعطاء، فإمّا أن يراد بالموصول المال- بقرينة قوله تعالى قبل ذلك: وَ مَنْ قُدِرَ عَلَيْهِ رِزْقُهُ فَلْيُنْفِقْ مِمَّا آتاهُ اللَّهُ «3»-، فالمعنى: أنّ اللّه سبحانه لا يكلّف العبد إلّا دفع ما اعطي من المال. إمّا أن يراد نفس فعل الشيء أو تركه- بقرينة إيقاع التكليف عليه-، فإعطاؤه كناية عن الإقدار عليه، فتدلّ على نفي التكليف بغير المقدور- كما ذكره الطبرسيّ «4» قدّس سرّه- و هذا المعنى أظهر و أشمل؛ لأنّ الإنفاق من الميسور داخل في «ما آتاه اللّه».»[5] خوانده اید، هم آیه 97 و هم آیه لا یکلف الله، اینها دلالت دارد بر اینکه حجی که مقدور نیست، وجوب ندارد.
حجی که قدرت بر انجام آن حج وجود ندارد، کما اینکه از نظر فقهاء اتفاقی است که قدرت از شرائط وجوب حج است، من العامه و الخاصه.
جواهر را ملاحظه کنید «الشرط الثالث ان يكون له ما يتمكن به من الزاد و الراحلة لأنهما من المراد بالاستطاعة التي هي شرط في الوجوب بإجماع المسلمين، و النص «1» في الكتاب المبين، و المتواتر»[6]
الفقه علی المذاهب الاربعه در صفحه ای که قبلا این عبارت را خوانیدم که لا نعلم فیه خلافا «و من شروط وجوب الحج الاستطاعة. فلا يجب الحج على غير المستطيع، باتفاق المذاهب،»[7]
و لذا لا ینبغی التامل که علی جمیع مذاهب قدرت برا نجام حج، از شرائط وجوب حج است کما اینکه لا ینبغی التامل که بحسب روایات که قدرت بر انجام حج از شرائط وجوب حج است:
منها: « مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ فَضَالَةَ بْنِ أَيُّوبَ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ رَجُلٍ عَلَيْهِ دَيْنٌ أَ عَلَيْهِ أَنْ يَحُجَّ قَالَ نَعَمْ إِنَّ حَجَّةَ الْإِسْلَامِ وَاجِبَةٌ عَلَى مَنْ أَطَاقَ الْمَشْيَ مِنَ الْمُسْلِمِينَ- وَ لَقَدْ كَانَ «5» مَنْ حَجَّ مَعَ النَّبِيِّ ص مُشَاةً وَ لَقَدْ مَرَّ رَسُولُ اللَّهِ ص بِكُرَاعِ الْغَمِيمِ- فَشَكَوْا إِلَيْهِ الْجَهْدَ وَ الْعَنَاءَ فَقَالَ شُدُّوا أُزُرَكُمْ وَ اسْتَبْطِنُوا فَفَعَلُوا ذَلِكَ فَذَهَبَ عَنْهُمْ»[8] اگر قدرت بر رفتن دارد واجب است، کسی که عاجز بر رفتن است، واجب نیست.
منها: «عَنْهُ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ مُحَمَّدٍ «7» عَنْ عَلِيٍّ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطاعَ إِلَيْهِ سَبِيلًا «1»- قَالَ يَخْرُجُ وَ يَمْشِي إِنْ لَمْ يَكُنْ عِنْدَهُ قُلْتُ لَا يَقْدِرُ عَلَى الْمَشْيِ قَالَ يَمْشِي وَ يَرْكَبُ قُلْتُ لَا يَقْدِرُ عَلَى ذَلِكَ أَعْنِي الْمَشْيَ قَالَ يَخْدُمُ الْقَوْمَ وَ يَخْرُجُ مَعَهُمْ»[9]
این حدیث ایضا دلالت بر اصل اعتبار قدرت در وجوب حج دارد.
که در این باب 11بغیر واحد من الروایات تصریح به اعتبار قدرت در وجوب حج شده است.
منها «مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُوسَى بْنِ الْقَاسِمِ بْنِ مُعَاوِيَةَ بْنِ وَهْبٍ «6» عَنْ صَفْوَانَ عَنِ الْعَلَاءِ بْنِ رَزِينٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي جَعْفَرٍ ع قَوْلُهُ تَعَالَى وَ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطاعَ إِلَيْهِ سَبِيلًا «7»- قَالَ يَكُونُ لَهُ مَا يَحُجُّ بِهِ الْحَدِيثَ»[10]
منها » وَ رَوَاهُ الصَّدُوقُ فِي كِتَابِ التَّوْحِيدِ عَنْ أَبِيهِ وَ مُحَمَّدِ بْنِ مُوسَى بْنِ الْمُتَوَكِّلِ عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ وَ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَعْفَرٍ جَمِيعاً عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنِ الْعَلَاءِ بْنِ رَزِينٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع وَ ذَكَرَ مِثْلَهُ وَ زَادَ قُلْتُ فَمَنْ عُرِضَ عَلَيْهِ فَاسْتَحْيَا قَالَ هُوَ مِمَّنْ يَسْتَطِيعُ »[11]
منها «مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ عَنِ الْحَلَبِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ فِي قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ- مَنِ اسْتَطاعَ إِلَيْهِ سَبِيلًا «2»- مَا السَّبِيلُ قَالَ أَنْ يَكُونَ لَهُ مَا يَحُجُّ بِهِ الْحَدِيثَ»[12]
منها وَ عَنْهُ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى الْخَثْعَمِيِّ قَالَ: سَأَلَ حَفْصٌ الْكُنَاسِيُّ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع وَ أَنَا عِنْدَهُ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ- مَنِ اسْتَطاعَ إِلَيْهِ سَبِيلًا «4» مَا يَعْنِي بِذَلِكَ قَالَ مَنْ كَانَ صَحِيحاً فِي بَدَنِهِ مُخَلًّى سَرْبُهُ لَهُ زَادٌ وَ رَاحِلَةٌ فَهُوَ مِمَّنْ يَسْتَطِيعُ الْحَجَّ أَوْ قَالَ مِمَّنْ كَانَ لَهُ مَالٌ فَقَالَ لَهُ حَفْصٌ الْكُنَاسِيُّ فَإِذَا كَانَ صَحِيحاً فِي بَدَنِهِ مُخَلًّى فِي سَرْبِهِ لَهُ زَادٌ وَ رَاحِلَةٌ فَلَمْ يَحُجَّ فَهُوَ مِمَّنْ يَسْتَطِيعُ الْحَجَّ قَالَ نَعَمْ »[13]
منها «مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ فِي عُيُونِ الْأَخْبَارِ بِإِسْنَادِهِ الْآتِي «3» عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ عَنِ الرِّضَا ع فِي كِتَابِهِ إِلَى الْمَأْمُونِ قَالَ وَ حِجُّ الْبَيْتِ فَرِيضَةٌ عَلَى مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَيْهِ سَبِيلًا وَ السَّبِيلُ الزَّادُ وَ الرَّاحِلَةُ مَعَ الصِّحَّةِ»[14]
و الی ما ذکرنا اشار صاحب الجواهر «الشرط الثالث ان يكون له ما يتمكن به من الزاد و الراحلة لأنهما من المراد بالاستطاعة التي هي شرط في الوجوب بإجماع المسلمين، و النص «1» في الكتاب المبين، و المتواتر»[15] استطاعت را می گوید که شرط در وجوب است به چند دلیل:
1. اجماع المسلمین
2. و لما فی ال کتاب المبین، بفرمائید آیه من استطاعت الیه سبیلا در سوره آل عمران یا لا یکلفه الله نفسا الا وسعا.
3. و المتواتر من سنة سید المرسلین
دلیل بر اعتبار قدرت، روایت متواتره دارد، که این روایات معتبره در خصوص حج در باب 8 و 11 است.
بلکه بالا می رفتند بل لعل من ضروریات الدین که اصل وجوب الحج می گوید اعتبار قدرت که شرط وجوب است، مثل خود وجوب حج است، تقدم الکلام، در اول کتاب حج به اینکه وجوب حج از ضروریات دین است و لذا قلنا به اینکه اگر کسی انکار بکند با شرائط متقدمه مرتد است، صاحب جواهر ادعایش این است که شرط این حکم هم مثل خود این حکم ضروری است، اعتبار قدرت که از شرائط وجوب حج است، مثل خود وجوب حج است در این که ضروری دین است، پس در ضروری بودنش تردیدی نیست، اما از ضروریات مذهب است یا از ضروریات فقه است یا از ضروریات دین است، ایشان ادعا می کند که این شرط هم از ضروریات دین است، علی فرض اینکه این فرمایش ایشان درست باشد، یترتب بر انکار این شرط ما یترتب علی انکار اصل وجوب الحج من الاحکام.
نتیجه ما ذکرنا این است بل لعل ذلک من ضروریت دین که اصل وجوب الحج، یعنی کما اینکه خود وجوب ضروریٌ شرط این وجوب هم ضروری.
نتیجه ما ذکرنا این است که دلیل بر اعتبار شرط سوم فی الجمله، فی الجمله می گوئیم بخاطر بحثی است که در جهت ثانیه می آید این قدرت می گوئید شرط است، کدام قدرت است، آیا قدرت عقلی است یا قدرت شرعی است، ما فعلا کار نداریم می خواهد قدرت عقلی باشد ما فعلا این بحث را عنوان بکنیم به اینکه قدرت بر انجام حج از شرائط وجوب حج است کما لا فرق بین ما ذکرنا بین اینکه من استطاع الیه سبیلا را ارشادی بگیرید، یا مولوی بگیری، من استطاع الیه سبیلا ارشادی هم باشد، مدعی تمام است، مولی هم باشد مدعی تمام است، نعم فرق بینهما و آن این است که اگر مولوی شد، لا شبهة به یانکه آیه دلالت بر استطاعت شرعیه دارد، کذب آن ضابطی که در بحث ترتب اصول خوانده اید.
بناءا علی هذا من استطاع الیه سبیلا ارشادی باشد، کما اینکه مرحوم سیدنا الاستاد «» آقای شاهرودی «» و آقای خویی «» می گویند مولوی باشد لا فرق آن بحث که مولوی است یا ارشادی است، اینجا ثمره ندارد.
نتیجه ما ذکرنا کما افاده صاحب الجواهر دلیل بر اعتبار این شرط، اولا حکم عقل و ثانیا قران کریم و ثالثا روایات متواتره و رابعا اجماع المسلمین از جهت ثانیه در این است که آیا این قدرتی که می گوید وجوب حج است قدرت عقلی است یا قدرت شرعی است که مورد اختلاف است، فردا ان شاء الله خواهد امد.