83/09/03
بسم الله الرحمن الرحیم
مفهوم سفه
موضوع: مفهوم سفه
نتیجه ما ذکرنا این شد:
اولا سفه مجرد فعل است، ملکه فعل، نمیباشد.
دلیل این مدعا هفت روایت و دو موید بود.
ثانیا مراد سیدنا الاستاد کون السفه ملکة نمیباشد، بلکه مقصود این است ملکه رشد که نبود، سفه محقق میشود، این تحقق اعم از این است که سفه ملکه باشد یا فعل باشد.
در رابطه با بحث گذشته، فرمایشی صاحب جواهر دارد:
جواهر نسبت به سفه چند خط فرمایشی دارد و بعد میفرمایند: «و جميع ذلك عند التأمل فضول لوفاء العرف في مصداقه، فليس من وظائف الفقيه البحث فيه، فضلا عن الاطناب».[1]
شاید در ذهن شما آمده باشد که سفیه به عرف واگذار شده، و انها میفهمند سفیه چیست، چرا شما دو روز بحث میکنید.
ایشان میگوید مگر فضول هستید که بحث میکنید سفیه کیست، به عرف مراجعه کنید میگوید عقل اقتصادی ندارد.
نظیر این کلام را سیدنا الاستاد در تحریر دارد، بعد از چند خط میفرمایند: «يعرفه أهل العرف و العقلاء بوجدانهم إذا وجدوه خارجا عن طورهم و مسلكهم بالنسبة إلى أمواله تحصيلا و صرفا».[2]
اگر در بازار ببینند که ده به دو میفروشد یا دو به ده میفروشد میگویند این را ول کن.
ما میگوئیم به صاحب جواهر که ما دو روز بحث را معطل کردیم اما شما، از صفحه 48 تا 56 و بلکه بیشتر بحث را مطرح کرده اید.
اگر لیس للفقیه، چرا شما 8 صفحه بحث کردید که سفیه و رشید چیست.
اینکه صاحب جواهر طولانی کرده، اختصاص به ایشان ندارد، حدائق، مفتاح و مجمع هم طولانی کردهاند و سر این طولانی بحث کردن چیست:
1. عدالت هم تاثیر دارد یا خیر؟
روایات زیادی دارد که شارب الخمر افسه الفسهاء است و وارد شدهاند که این روایات را ببینند و چه کنند با این روایات.
2. این اهم است که بحث کلامی و اخلاقی و اسلامی و عملی است.
اگر کسی در روز ده هزار تومان درآمد دارد و این را به فقرا میدهد و به خانه که میرود هیچی ندارد، یا به طلبه ها میدهد یا حسینیه درست میکند و شب میگوید اللهم ازرقنی رزقا واسعا.
این سفیه است یا خیر؟
کسی که آنچه درآمد دارد اطعام میکند، این سفیه است یا خیر؟
این بعد کلامی داردو هم روایات و هم آیات مورد اختلاف است.
پس هم بحث تفسیری است و هم بحث اخلاقی و هم بحث فقهی.
اگر وارد بحث شویم یک ماه معطلی دارد و سیدنا الاستاد بررسی نکرده است.
پس چند مطلب امروز بحث شد:
1. فعل او ملکه
2. سیدنا الاستاد ملکه نگفته است.
3. نقل جواهر
درباره نقل جواهر، حد وسط را بگیریم و نه رد شویم و نه عمیق وارد شویم.
راه حل این است که روز های چهارشنبه این بحث را در آخر وقت بخوانیم.
این بحث خیلی مفید است حتما مطالعه کنید.
نتیجه مطلب اول از مقدمه که معنای سفیه باشد، فقهیا تمام شد و در روزهای چهارشنبه این مطلب باقی مانده را ادامه میدهیم.
مطلب اول از مقدمه این بود که سفیه کیست و روشن شد.
مطلب دوم از مقدمه این است: «و هو محجور عليه شرعا».[3]
یعنی کسی که سفیه شد، تکلیفا حق تصرف در مالش ندارد، حق تصرف در پولش ندارد، میخواهید بگویید ممنوع از تصرف است یا لا یجوز التصرف درست است.
دلیل بر این ادعای دوم، یعنی کون السفیه تکلیفا ممنوع من التصرف، دلیلش چیست؟
دلیلش اولا اجماع است.
محقق اردبیلی: «هو الإجماع ظاهرا».[4]
دلیل دوم آیه 4 از سوره نساء است: «﴿وَ لا تُؤْتُوا السُّفَهاءَ أَمْوالَكُم﴾».
دفع مال سفیه به سفیه حرام است، لانه ممنوع، لانه محجور.
و الی ذلک اشار محقق الاردبیلی بقوله: «و ظاهر الكتاب».[5]
که منظور آیه 5 سوره نساء است.
دلیل سوم بر این مدعا روایت است و هو العمده.
ملاحظه کنید وسائل: صحیحه هشام: «مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ مَنْصُورٍ عَنْ هِشَامٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: انْقِطَاعُ يُتْمِ الْيَتِيمِ بِالاحْتِلَامِ وَ هُوَ أَشُدُّهُ وَ إِنِ احْتَلَمَ وَ لَمْ يُؤْنَسْ مِنْهُ رُشْدُهُ وَ كَانَ سَفِيهاً أَوْ ضَعِيفاً فَلْيُمْسِكْ عَنْهُ وَلِيُّهُ مَالَهُ».[6]
فلیمسک مربوط به سفیها است، اگر این بچه سفیه است، فلیمسک، حق دفع مال صغیر که سفیه است و لو عیال داشته باشد، حق ندارید به او بدهید.
این بچه که سفیه است و عیال دارد، اموالش نزد ولی است و او حق ندارد این اموال را بدهد، چون این فرد سفیه است و محجور.
پس صحیحه هشام به وضوح جمله فلیمسک عنه ولیه ماله دلالت بر مدعی دارد.
و الی ذلک اشار صاحب الجواهر: «و هو الحجة بعد الاعتضاد بما دل عليه من كتاب و سنة».[7]
جواهر آیه لا توتوا السفهاء را میگوید و از روایات صحیحه هشام را میگوید.
و یوید ما ذکرنا را: «وَ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْأَصْبَغِ بْنِ نُبَاتَةَ عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع أَنَّهُ قَضَى أَنْ يُحْجَرَ عَلَى الْغُلَامِ الْمُفْسِدِ حَتَّى يَعْقِل».[8]
مراد از عقل، رشد است به قرینه غلام مفسد، کسی که مفسد مال است، سفیه است دو به ده میخرد، امیرالمومنین فرمود یمنع من التصرف، حجر میشود یعنی ممنوع از تصرف میشود.
الدلالة واضحة که شخص سفیه شرعا ممنون من التصرف است.
این موید است چون قبلا گفتیم طریق مرحوم صدوق به اسبق بن نباته، از دو جهت ضعف دارد:
1. در این طریق حسین بن علوان است که در کتب رجال توثیق نشده است.
2. در این طریق عمر بن ثابت است که هیچ جا توثیق نشده است و در اسناد هم واقع نشده است.
در نیتجه طریق صدوق به اسبق بن نباته فیه ضعف است.
از نظر دلالت خوب است اما از نظر سند نا تمام است.
پس نتیجه ما ذکرنا این شد که السفیه ممنوع من التصرفات فی ماله، حق تصرف ندارد.
این هم مطلب دوم که دلیل محجور شرعا، اولا اجماع ثانیا قرآن و ثالثا روایات است.
مطلب سوم از مقدمه، حکم وضعی تصرفات صبی است، سفیه حق تصرف در پولش ندارد، تکلیفا ممنوع است اما اگر این کار را کرد که پول خودش را خرید یا مهریه داد یا بخشش کرده است یا گفته من 100 تومان بدهکار هستم، این وضعا چه حکمی دارد؟
بیع صبی، هبه صبی،اقرار صبی، شرعا صحیحٌ او باطلٌ؟
فرع دوم حکم تکلیفی سفیه را بیان میکند و فرع سوم حکم وضعی را بیان میکند که اگر این کار را کرد، صحیح است یا باطل است.
لذا سیدنا الاستاد میفرمایند: «لا ينفذ تصرفاته في ماله ببيع و صلح و إجارة و هبة و إيداع و عارية و غيرها».[9]
نتیجه اینکه سیدنا الاستاد میفرمایند به اینکه تصرفات سفیه هم حرام است و هم باطل است، یعنی بیع، هبه و صلح و... باطل است.
پس مطلب سوم روشن شد چیست که صحت و فساد تصرفات صحیح است.
دلیل بر بطلان که فرموده اند:
اولا اجماع است.
ثانیا آیه 5 سوره نساء به دلالت التزامیه میگوید باطل است، مطابقا میگوید به او ندهید چون صلاحیت تصرف ندارد و معنای التزامیه این است که اگر تصرف کرد باطل است.
ثانیا معتبره ابوالحسین بیاع اللولو است: «وَ فِي الْخِصَالِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ سَعْدٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ أَبِي نَصْرٍ عَنْ أَبِي الْحُسَيْنِ الْخَادِمِ بَيَّاعِ اللُّؤْلُؤِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: سَأَلَهُ أَبِي وَ أَنَا حَاضِرٌ عَنِ الْيَتِيمِ مَتَى يَجُوزُ أَمْرُهُ قَالَ حَتَّى يَبْلُغَ أَشُدَّهُ قَالَ وَ مَا أَشُدُّهُ قَالَ احْتِلَامُهُ قَالَ قُلْتُ: قَدْ يَكُونُ الْغُلَامُ ابْنَ ثَمَانَ عَشْرَةَ سَنَةً أَوْ أَقَلَّ أَوْ أَكْثَرَ وَ لَمْ يَحْتَلِمْ قَالَ إِذَا بَلَغَ وَ كُتِبَ عَلَيْهِ الشَّيْءُ جَازَ أَمْرُهُ إِلَّا أَنْ يَكُونَ سَفِيهاً أَوْ ضَعِيفاً».[10]
جاز یعنی نفذ، یعنی صحیح است، اگر محتلم شده و بالغ شده است بیعش نافذ است اجاره نافذ است، صحیح است.
از این یک استثناء شده است که اگر بالغ شده و سفیه است، این کسی که بالغ است و سفیه است، استثناء از حکم شده است، یعنی استثناء از جواز است، یعنی استثناء از لزوم است و معنی این است که کسی که بالغ شده است اگر سفیه است، امره لم یجز و باطل است.
معنای استثناء یعنی بیعش صحیح نیست و باطل است وضعا.
پس این روایت معتبره است کما ذکرنا در بحث بلوغ و دلالت واضح است که روایت دلالت دارد بیع، اجاره، عاریه و اقرار در مالیت باطل است.
الا ان یکون سفیها یعنی امره لم یجز، لم یصح، لم ینفذ.
پس در این مقدمه چند مطلب بیان شد:
1. معنای سفیه
2. چرا ممنوع است
3. چرا تصرفات باطل است.
البته در مسئله 11 مطلب سوم مفصل میآید.
مثلا زن اگر شوهر کند تصرف مالی است یا خیر؟ و... این هم فرع سوم.
فرع چهارم در سفه متصل به صغر است که این فروض است:
1. از اول سفیه بوده است
2. ده سال رشید بوده بعد سفیه شده است
3. 5 دقیقه بلوغ سفیه شده است
این سفه میگوید بیعش باطل است، این آیا احتیاج به حکم حاکم دارد یا بدون حکم حاکم هم بیعش باطل است؟
سیدنا الاستاد[11] در این فرع میفرمایند این بیع حاکم است چه حاکم حکم به حجر کرده باشد یا خیر؟