82/09/18
بسم الله الرحمن الرحیم
وصیت بچه ده ساله
موضوع: وصیت بچه ده ساله
فظهر مما ذکرنا ان ما افاده صاحب الریاض[1] و غیره من ان حجر الصبی ثابت بالکتاب و الاجماع و السنة تمامٌ، از کتاب، آیه 6 سوره نساء از اجماع ما تقدم الکلام از روایات، اقلا سه طائفه از روایات دلالت علی المدعی دارد: 1. طائفه نفوذ؛ 2. طائفه دفع؛ 3. طائفه رفع.
فرع دوم از مسئله 1 اشاره به دو مورد از موارد قانون حجر الصبی است که در این دو مورد، صغیر محجور نمیباشد:
مورد اول: وصیة البالغ عشرا پسر ده ساله وصیت کرده است که خمس از مال او را مدرسه بسازند، بیمارستان بسازند، کتاب برای طلبه ها بخرند، این وصیت صحیحة است، معنایش این است که در مورد این وصیت، غیر بالغ محجور نمیشود، معنایش این است که وصیت الصبی از اجماع، آیه و روایات خارج است.
در این رابطه کما تری در مسئله 1، از کتاب حجر میفرماید: «إلا ما استثني- كالوصية على ما سيأتي إن شاء اللّٰه تعالى، و كالبيع في الأشياء غير الخطيرة كما مرّ».[2] دو مورد استثنا را بیان کرده یکی را میگوید میاید و دیگری میگوید گذشته است.
مورد اول مراد ایشان از ما یاتی فرمایش ایشان در کتاب وصیت است که میفرمایند: «نعم الأقوى صحة وصية البالغ عشرا إذا كانت في البر و المعروف كبناء المساجد و القناطر و وجوه الخيرات و الميراث».[3]
در رابطه با این فرع، اولا ملاحظه کلام ایشان در حجر و وصیت میشود کما ذکرنا که این دو کلام را بنویسید تا حدود بحث مشخص شود.
و ثانیا موارد استثناء اکثر از این دو مورد است، ملاحظه بفرمایید، حاشیه مرحوم سید بر مکاسب را[4] حداقل ایشان هفت مورد ذکر کرده است و به همین مناسب به کتب دیگر مراجعه کنید که موارد استثناء بیش از 7 است.
ایشان دو مورد را ذکر کردهاند که در مسائل بعد بقیه میاید حیازت و التقاط و...
و ثالثا ما افاده احد اقوال خمسه در وصیت است، جماعتی از فقهاء منهم ابو صلاح حلبی،[5] منهم صاحب مفاتیح،[6] منهم سیدنا الاستاد و منهم مرحوم سید در عروه[7] میگویند «وصیة البالغ عشرا صحیحة» للرحم باشد صحیحة للاجانب باشد صحیحة.
نظریه دوم این است که وصیت صبی مطلقا باطل است بلغ عشر او لم یبلغ، 14 ساله باشد باطل است مگر اینکه بالغ شده باشد. این نظریه را جماعتی نظیر ابن ادریس[8] و علامه[9] و فخر الاسلام[10] انتخاب کرده اند.
نظریه سوم توقف است که نه فتوای به جواز و نه فتوای به منع این نظریه را جماعتی مثل شهید در دروس[11] انتخاب کرده اند.
نظریه چهارم این است که میگویند وصیت پسر 8 ساله صحیحة است وصیت دختر 7 ساله صحیحة است، قهرا اگر 8 صحیح است 9 و 10 و 11 به اولویت قطعیه صحیح است این نظریه حکی عن ابن جنید.[12]
نظریه پنجم این است که میگویند وصیة البالغ عشرا دو فرض دارد:
فرض اول این است که برای محارم وصیت کرده است، گفته این کتاب من را به عمو یا خاله یا عمه بدهید این قالی را به ارحام من بدهید.
فرض دوم این است که للاجانب بوده است گفته این قالی را به عطار سرکوچه که رحم نیست بدهید، پل بسازید یا مدرسه و مسجد بسازید.
در فرض اول میگوید وصیت بالغ عشرا صحیح است که برای ارحام است و در فرض دوم باطل است که برای اجانب است.
پس نظریه سیدنا الاستاد یکی از اقوال پنج گانه است.
مطلب چهارم ملاحظة الروایات سندا است، ظاهرا والله العالم این روایات به استثناء حدیث 4 همه معتبرة است، حداقل به یک طریق اگر ضعف دارد به طرق دیگر معتبر است. اکثر روایات معتبرة است.
منها: «مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ دَاوُدَ بْنِ النُّعْمَانِ عَنْ أَبِي أَيُّوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ إِنَّ الْغُلَامَ إِذَا حَضَرَهُ الْمَوْتُ فَأَوْصَى وَ لَمْ يُدْرِكْ جَازَتْ وَصِيَّتُهُ لِذَوِي الْأَرْحَامِ وَ لَمْ تَجُزْ لِلْغُرَبَاءِ
وَ رَوَاهُ الْكُلَيْنِيُّ عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ
وَ رَوَاهُ الشَّيْخُ بِإِسْنَادِهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ فَضَّالٍ عَنْ يَزِيدَ بْنِ إِسْحَاقَ عَنْ هَارُونَ بْنِ حَمْزَةَ عَنْ أَبِي أَيُّوبَ مِثْلَهُ».[13]
علی طریق صدوق و مرحوم کلینی صحیحة است و علی طریق مرحوم شیخ ضعیفة است. ضعیف در طریق شیخ از ناحیه طریق مرحوم شیخ به علی بن حسن بن فضال است که در طریق علی بن محمد زبیر قرشی است که توثیق نشده است.
پس کل روایات این صفحه از طریق شیخ است که اگر طریق دیگر داشته باشد، معتبره است و الا ضعیف است.
منها: «وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ أَبِي الْمَغْرَاءِ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ يَعْنِي الْمُرَادِيَّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّهُ قَالَ: إِذَا بَلَغَ الْغُلَامُ عَشْرَ سِنِينَ وَ أَوْصَى بِثُلُثِ مَالِهِ فِي حَقٍّ جَازَتْ وَصِيَّتُهُ وَ إِذَا كَانَ ابْنَ سَبْعِ سِنِينَ فَأَوْصَى مِنْ مَالِهِ بِالْيَسِيرِ فِي حَقٍّ جَازَتْ وَصِيَّتُهُ
وَ رَوَاهُ الْكُلَيْنِيُّ عَنْ حُمَيْدِ بْنِ زِيَادٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سَمَاعَةَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَبَلَةَ عَنْ أَبِي الْمَغْرَاءِ
وَ رَوَاهُ الشَّيْخُ بِإِسْنَادِهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ فَضَّالٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ النُّعْمَانِ عَنْ سُوَيْدٍ الْقَلَّاءِ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ مِثْلَه».[14]
این طریق علی طریق صدوق صحیح است.
منشا آن اختلاف هم همین روایت است که به اعتبار یک جزئش مشکله درست کرده است.
منها: «وَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فِي حَدِيثٍ قَالَ: إِذَا بَلَغَ الْغُلَامُ عَشْرَ سِنِينَ جَازَتْ وَصِيَّتُهُ.
وَ رَوَاهُ الْكُلَيْنِيُّ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ مِثْلَه».[15]
طریق مرحوم صدوق صحیحة است، طریق مرحوم کلینی ضعیف است چون روایت مرسله میشود.
منها: «وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَنْ مُوسَى بْنِ بَكْرٍ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ: إِذَا أَتَى عَلَى الْغُلَامِ عَشْرُ سِنِينَ فَإِنَّهُ يَجُوزُ لَهُ فِي مَالِهِ مَا أَعْتَقَ أَوْ تَصَدَّقَ أَوْ أَوْصَى عَلَى حَدٍّ مَعْرُوفٍ وَ حَقٍّ فَهُوَ جَائِزٌ.
وَ رَوَاهُ الْكُلَيْنِيُّ عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ وَ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى مِثْلَهُ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ فَضَّالٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ مُوسَى بْنِ بَكْرٍ مِثْلَه».[16]
این روایت به تمام طرق ضعیفة است چون در طریق مرحوم صدوق موسی بن بکر است، در طریق شیخ طوسی سهل بن زیاد مهم نیست چون دو طریق دارد اما باز موسی بن بکر است در طریق مرحوم شیخ از دو جهت ضعف دارد، یکی اینکه موسی بن بکر است و دیگری که طریق مرحوم شیخ به ابن فضال ضعیف است.
نتیجه اینکه این روایت 4 علی جمیع الطرق مشکله دارد و بنا بر برخی از طرق اشکال واحد و بنا بر برخی زا طرق اشکال متعدد دارد. پس این روایت موید است برای روایات متقدمه.
منها: «وَ عَنْهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْوَلِيدِ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: إِذَا بَلَغَ الصَّبِيُّ خَمْسَةَ أَشْبَارٍ أُكِلَتْ ذَبِيحَتُهُ وَ إِذَا بَلَغَ عَشْرَ سِنِينَ جَازَتْ وَصِيَّتُهُ».[17]
این روایت موید است چون طریق شیخ به حسن بن فضال ضعف دارد.
منها: «وَ عَنْهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْوَلِيدِ عَنْ أَبَانٍ الْأَحْمَرِ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ وَ أَبِي أَيُّوبَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فِي الْغُلَامِ ابْنِ عَشْرِ سِنِينَ يُوصِي قَالَ إِذَا أَصَابَ مَوْضِعَ الْوَصِيَّةِ جَازَت».[18]
اذا اصاب موضع الوصیة جازت یعنی وصیت حرام نباشد و راجح باشد.
این حدیث هم اشکال دارد چون یک طریق است که طریق مرحوم شیخ به علی بن فضال در آن زبیری واقع شده که توثیق نشده همانگونه گفتیم.
منها: «وَ عَنْهُ عَنِ الْعَبَّاسِ بْنِ مَعْرُوفٍ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ مَنْصُورِ بْنِ حَازِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ وَصِيَّةِ الْغُلَامِ هَلْ تَجُوزُ قَالَ إِذَا كَانَ ابْنَ عَشْرِ سِنِينَ جَازَتْ وَصِيَّتُهُ».[19]
این روایت موید است چون طریق مرحوم شیخ به ابن فضال ضعیفٌ است.
نتیجه ما ذکرنا این هفت حدیثی است که دلالت علی المدعی دارد.
از حدیث 12 باب 44[20] دیروز تعبیر به مصححه کردیم این تعبیر نا تمام است، ظاهرا والله العالم این روایت صحیحة است، و الوجه فی ذلک وَ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ سَمَاعَةَ عَنْ آدَمَ بَيَّاعِ اللُّؤْلُؤِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ، طریق مرحوم شیخ به حسن بن محمد بن سماعه، صحیحه است، هرجا که حسن بن سماعه گفته میشود، منظور حسن بن محمد بن سماعه است و از ناحیه طریق مشکل ندارد، حسن بن محمد بن سماعه هم ثقه است عن آدم بیاع اللولو، اشتباه این بود که فکر کردیم این آدم ابو الحسین خالد است کما اشرنا سابقا در آن روایت و لو اینکه سیدنا الاستاد و آقای خویی میگویند صحیحه است ما دو اشکال داریم، یکی اینکه میگوئیم آنی که کنیه آدم بن متوکل است، ابوالحسین است که غیر از ابوالحسین خالد است و شبهه دوم این است که ابوالحسین مطلق باشد یا نباشد، ثابت شده که کنیه آدم بیاع است یا ثابت نشده است.
آن در باب 1 یا 2 حجر است که این روایت ابوالحسین خالد ندارد.
دقت کنید وَ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ سَمَاعَةَ عَنْ آدَمَ بَيَّاعِ اللُّؤْلُؤِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ، بیاع الولو، قطعا لقب آدم بن متوکل است در برخی از روایت به عنوان آدم بن متوکل بیاع الولو آدم است و در برخی به عنوا آدم بیاع الولو آدم است و در برخی از روایات بیاع الولو است که همه عنوان برای آدم بن متوکل است که ثقه است.
عن عبدالله بن سنان که اوضح من الکل است و ثقه است. تا اینکه این روایت معتبرة است.
این روایت ارتباط به مورد بحث ندارد اما این جمله را یادداشت کنید که در مسئله 3 مورد حاجت میشود که همه مقالات که شاید 18 رساله باشد گفتهاند که روایت صحیحه معارض با روایت عمار ندارد که این روایت صحیحه است.
این را عرض کردیم که ملاحظه کنید: «وَ إِذَا بَلَغَتِ الْجَارِيَةُ تِسْعَ سِنِينَ فَكَذَلِكَ وَ ذَلِكَ أَنَّهَا تَحِيضُ لِتِسْعِ سِنِين» دو جهت بحث دارد: یکی اینکه در نه سال قلم کتب زده شده است و برای دختر نه سال کرام الکاتبین مشغول نوشتن است و دوم اینکه این روایت میگوید نه ساله تمام شد حیض میشود که شاید همه قبول نشده باشند.
این روایت با تمام مقالات میتواند معارضه داشته باشد و این روایت ربطی به ما نحن فیه ندارد و بخاطر اشتباه دیروز توضیح دادیم.
پس مرحله چهارم این شد که هفت روایت درباره وصیت غیر بالغ داریم که برخی قطعا صحیحه است و برخی که ضعف دارد موید روایات صحیحه است.
جهت اول این بود که نقل کلام استاد بود.
جهت دوم موارد استثناء بود.
جهت سوم اقول بود.
جهت چهارم روایات بود.
جهت پنجم ملاحظه متون است که روایات کدام قول است.