« فهرست دروس
درس خارج فقه استاد سیدحسن مرتضوی

81/11/07

بسم الله الرحمن الرحیم

اقوال شش گانه در مانعیت وجوب عمل از أجیر شدن

 

موضوع: اقوال شش گانه در مانعیت وجوب عمل از أجیر شدن

روایت سوم که روایتی است مرحوم صدوق در معاني الأخبار نقل کرده است که در مستدرک، جلد 1، صفحه 258 ذکر شده است. این روایت از نظر سند دو اشکال دارد:

اشکال اول: در این سند عدةٌ من المجاهیل است. عيسي بن مهران مجهول است، عباس بن سعید مجهول است، حمّاد بن يعلي مجهول است.

اشکال دوم: این روایت از نظر سند اشکال دومی دارد و آن این است که این روایت مرسلةٌ مي‌باشد، چرا مرسلةٌ مي‌باشد؟ به اسناده إلي محمد بن حنفیه في حدیث الأذان تا آخر. محمد بن حنفیه از رسول خدا نقل مي‌کند، نقل مي‌کند در لیلة المعراج به رسول خدا اینگونه دستور داده شده است: «و جعلتها لي دیناً». خوب معلوم است که محمد بن حنفیه که در زمان رسول خدا نبوده است. ازدواج حضرت امیرالمؤمنین با مادر او بعد از فوت حضرت زهرا بوده است. کما اینکه تولد محمد بن حنفیه در زمان غاصب دومی بوده است. بناءً علي هذا چگونه مي‌تواند محمد بن حنفیه از رسول خدا شنیده باشد؟ طبعاً باید بگوئید محمد بن حنفیه از کسي نقل کرده است که آن کس در زمان رسول خدا بوده است، راه دیگری که ندارید او که در آن زمان نبوده است. خوب بناءً علي هذا آن کسي که محمد بن حنفیه از او نقل کرده است ممکن است عمرو باشد، ممکن است أبو حریره باشد و ممکن است سلمان فارسی باشد، بیش از اینکه نیست. محمد بن حنفیه از یک کسي نقل کرده است، آن کسي که واسطه‌ي بین محمد بن حنفیه و رسول خدا بوده است سلمان فارسی بوده است یا أبو حریره بوده است یا عمر بوده است؟ هیچ چیزی از آن معلوم نیست. بناءً علي هذا چگونه مي‌توانید به این روایت که از نظر سند دو اشکال قوی دارد، هم مرسلةٌ است و هم عدةٌ من المجاهیل است، چگونه مي‌توانید به این روایت اساس یک حکم شرعی را اثبات بکنید که صلاة دین الله است، واجبات دین الله است؟ في غاية الإشکال است.

کم اینکه این روایت متن آن هم خالی از اشکال بلکه خالي از تأمل نیست، لذا خود مرحوم سید هم اینگونه فرموده است:

إذا روي بفتح الدال و جعلتها دِیناً لي أو دِیْناً لي.[1]

این خودش محل بحث است، لذا خود سید هم کأنه مردد بوده است که چگونه خوانده بشود؟ فعلیه این روایت قابل اینکه مبناي احکام شرعیه قرار بگیرد نمي‌باشد. أضف إلي ذلک اشکال دیگری هم دارد که در طائفه‌ي ثالثه خواهد آمد.

روایت چهارم در این طائفه عبارت است از:

مَا رَوَاهُ‌ حَرِيزُ بْنُ‌ عَبْدِ اللَّهِ‌ عَنْ‌ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عَلَیه‌السَّلام قَالَ: قُلْتُ لَهُ رَجُلٌ عَلَيْهِ دَيْنٌ مِنْ صَلَاةٍ قَامَ يَقْضِيهِ فَخَافَ أَنْ يُدْرِكَهُ الصُّبْحُ وَ لَمْ يُصَلِّ صَلَاةَ لَيْلَتِهِ تِلْكَ قَالَ يُؤَخِّرُ الْقَضَاءَ وَ يُصَلِّي صَلَاةَ لَيْلَتِهِ تِلْكَ وَ أَمَّا قَضَاءُ الدَّيْنِ عَنِ الْمَيِّتِ فَلِقَضِيَّةِ الْخَثْعَمِيَّةِ لَمَّا سَأَلَتْ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّي ‌اللهُ عَلَيه وَ آلّه وَ سَلَّم فَقَالَتْ يَا رَسُولَ اللَّهِ صَلَّي ‌اللهُ عَلَيه وَ آلّه وَ سَلَّم إِنَّ أَبِي أَدْرَكَتْهُ فَرِيضَةُ الْحَجِّ شَيْخاً زَمِناً لَا يَسْتَطِيعُ أَنْ‌ يَحُجَّ إِنْ حَجَجْتَ عَنْهُ أَ يَنْفَعُهُ ذَلِكَ قَالَ لَهَا أَ رَأَيْتِ لَوْ كَانَ عَلَى أَبِيكِ دَيْنٌ فَقَضَيْتِهِ أَ كَانَ يَنْفَعُهُ ذَلِكَ قَالَتْ نَعَمْ قَالَ فَدَيْنُ اللَّهِ أَحَقُّ بِالْقَضَاءِ.[2]

جمله‌ي «قُلْتُ لَهُ رَجُلٌ عَلَيْهِ دَيْنٌ مِنْ صَلَاةٍ» محل استشهاد است. استدلال به این جمله سه اشکال دارد:

اشکال اول: الرواية مرسلةٌ مي‌باشد. چرا؟ برای اینکه مرحوم سید از حریز نقل مي‌کند، سید بن طاووس در سنه‌ي چند بوده؟ سید بن طاووس در سنه‌ي 664 بوده است، معاصر با مرحوم شهید قریب العصر بوده، سید از حریز نقل مي‌کند، حریز سنه‌ي چند بوده است؟ حریز از شاگردان امام باقر و امام صادق است، سنه‌ي چند بوده است؟ تقریباً 500 سال بین سید بن طاووس و حریز فاصله است، طبقه به این وسعت، چگونه مي‌تواند سید بن طاووس از حریز روایت بکند، نمي‌شود، اصلاً 50 سال فاصله اصلاً در طبقات ذکر نمي‌کنند. خوب بناءً علي هذا سید بن طاووس قطعاً از کسي نقل کرده است برای اینکه سید أجل شأناً است که همین جوری نقل بکند. مکرر نوشته‌اند که مرحوم سید رادع و مانعي از تشرّف نداشته است. خوب بناءً علي هذا مرحوم سید قطعاً واسطه دارد، با واسطه نقل کرده است، خوب اگر با واسطه نقل کرده است وسائطي که بین مرحوم سید و حریز بوده است چه کساني بوده‌اند؟ از کدام عصر گرفته است؟ کل اینها برای ما مجهول است، بناءً علي هذا این روایت کیف یمکن مبناي مسأله‌اي قرار بگیرد که آن مسأله مبناي ده‌ها مسأله است کما ساُشیر إلیه در جلسه‌ي آینده. مي‌خواهید با این روایت اثبات بکنید که دین الله است، به دنبال آن ده‌ها فرع فقهي را مي‌خواهید مترتب بر این بکنید، کیف یمکن؟

فعلیه روایت سید از حریز بوجهٍ من الوجوه برای این کار فایده ندارد. أضف إلي ذلک مناقشه‌ي دلالي دارد. کلمه‌ي دین در زبان امام که نیست، روایت از امام صادق است دیگر، کلمه‌ي دین که در کلام امام صادق نیامده است، کلمه‌ي دین در کلام زراره است، سائل اینگونه اطلاق کرده است، زرراه مي‌گوید خدمت امام صادق عرض کردم رجلٌ عليه دینٌ، کلمه‌ي «دین» در کلام سائل است نه امام. وجود این کلمه در کلام سائل و عدمش دو فلس ارزش ندارد، هیچ نتیجه‌اي ندارد، حالا زراره اطلاق دین کرده است حکم شرعي مي‌شود؟ امام که نفرموده است هذا دینٌ.

أضف إلي ذلک اشکال دلالي دیگری دارد که در طائفه‌ي سوم إن شاء الله تعالي خواهد آمد.

نتیجه‌ي ما ذکرنا این شد که روایت أولي ضعف سندي دارد، برای اینکه در سند قاسم بن محمد جوهري است. روایت دوم هم مرسلةٌ و هم صعف سندي دارد. روایت سوم از دو جهت ضعف سندي دارد، روایت چهارم از یک جهت ضعف سندي دارد. فعلیه اینکه مرحوم سید بن طاووس فرموده است: «أن الصلاة دینٌ و کل دین یقضي عن المیت أما عن الصلاة تسمي دینا فهي أربعة أحادیث» ناتمام است. کدام حدیث مي‌فرماید الصلاة دینٌ؟ این احادیث که وضعش این است دیگر. اینکه مرحوم سید مي‌گوید چهار روایت دلالت دارد بر اینکه الصلاة دینٌ، کدام چهار روایت؟ چهار روایتی که حجّت نباشد چه اثری دارد؟

فعلیه ما أفاده سیدنا الاستاد در صفحه 199 «کرواية الخثعمية و غیرها» اگر مقصود از کلمه‌ي «غیرها» این روایات باشد، این روایت في غاية الإشکال است، کما اینکه مقصود ایشان از کلمه‌ي «غیرها» روایت فضل بن عباس عن السنن نسائي باشد آن أشکل از این است.

این در رابطه با طائفه‌ي دوم که خلاصه کنید بفرمائید طائفه‌ي دوم همه روایاتش ضعف سندی دارد، توضیح بدهید که چرا ضعف سندی دارد.

جهت دوم: بررسی تعداد روایات موجود در این طائفه

مرحله‌ي دوم یا ملاحظه‌ي دوم این است مرحوم سید فرموده است:

أما أن الصلاة تسمى دينا ففيه أربعة أحاديث.[3]

حالا واقعاً أربعة است یا ثلاثة است؟ این هم مرحله‌ي دوم است که اینکه سید فرموده است چهار حدیث است واقعاً چهار حدیث است، بحار هم مي‌گوید أربعه اجادیث، حدائق هم گفته است أربعه أحادیث. همه گفته‌اند أربعه أحادیث، حالا آیا همین أربعه احادیث است یا سه حدیث بیشتر نیست؟

ظاهراً و الله العالم سه روایت بیشتر نیست، ملاحظه کنید:

روایت اول حدیث حماد عن أبي عبد الله است. روایت دوم حدیث حماد عن أبي عبد الله است. هر دو حدیث راوي حماد است، هر دو حدیث مروي عنه امام صادق است. ملاحظه کنید این روایت را بروید به سراغش تا بتوانید قضاوتي داشته باشید.

وسائل، جلد 5، صفحه 364، باب 12، حدیث 26، اگر به این صفحه در این چاپ مراجعه کردید مي‌بینید این حدیث نقل شده است:

الْأَوَّلُ مَا رَوَاهُ حَمَّادٌ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الصَّادِقِ عَلَیه‌السَّلام.[4]

هیچ سندي نزده است به روایت. در این حدیث اینگونه آمده است:

فِي إِخْبَارِهِ عَنْ لُقْمَانَ عَلَیه‌السَّلام إِذَا جَاءَ وَقْتُ صَلَاةٍ فَلَا تُؤَخِّرْهَا بِشَيْ‌ءٍ صَلِّهَا وَ اسْتَرِحْ مِنْهَا فَإِنَّهَا دَيْنٌ.[5]

اصلاً حروف و کلماتش را ضبط کنید که چند تا است، این در جلد 5 این جریان موجود است، روایت مرسلةٌ ذکر شده است. همین روایت در وسائل، جلد 8، صفحه 323، باب 52، ح 1 حضرت لقمان فرموده است:

وَ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَلَیه‌السَّلام ‌ فِي إِخْبَارِهِ عَنْ لُقْمَانَ عَلَیه‌السَّلام وَ إِذَا جَاءَ وَقْتُ الصَّلَاةِ فَلَا تُؤَخِّرْهَا لِشَيْ‌ءٍ صَلِّهَا وَ اسْتَرِحْ مِنْهَا فَإِنَّهَا دَيْنٌ.[6]

این روایت، روایتی است که از یک صفح هم متجاوز است، بروید اواسط این روایت به این جمله بر مي‌خورید، یکی از نصایحی که حضرت لقمان فرموده است این است که مي‌فرماید اول ظهر که شد نمازت را بخوان و خود را راحت کن از این دین.

این دو جریان را مرحوم سید بن طاووس دو حدیث قرار داده است و به تبع مرحوم سید، علامه در بحار هم دو حدیث قرار داده است، به تبع سید، حدائق هم دو حدیث قرار داده است، به تبع حدائق کل محققین این را دو حدیث قرار دادند و این في غاية الإشکال است، چرا في غاية الإشکال است؟ برای اینکه راوی و مروي‌عنه واحد است، روای هر دو حماد بن عیسي است، مروي عنه در هر دو امام صادق است، این یک جهت. جهت دوم اصلاً کلمات که اختلاف ندارد حروف هم اختلاف ندارد. هماني که در جلد آمده 5 آمده است در جلد 8 هم آمده است، کلماتي که در باب 52 آمده است در باب قضاء فوائد آمده است.

بناءً علي هذا حکم به اینکه اینا چهار حدیث هستند في غاية الإشکال است، ظاهراً و الله العالم سه حدیث است. علي فرض اینکه این احادیث معتبره باشد سه حدیث بیشتر در مسأله وجود ندارد، برای اینکه ظاهراً هر دو حدیث واحد است، لمکان اتحاد راوي و مروي عنه و الکلمات والحروف. کم اتفاق مي‌افتد که اینگونه اتحادي در احادیث باشد، بناءً علي هذا ظاهراً و الله العالم ملاحظه‌ي دوم این است که عدد این احادیث سه تا بیشتر نباشد، اینکه مرحوم سید فرموده است چهارحدیث است ظاهراً ناتمام است. مشکله این است که این در کلام سید آمده است، در کلمات صاحب وسائل مهم نیست برای اینکه همه مي‌دانند صاحب وسائل تقطیع مي‌کند، و این تقطیع یک چیز عادي است در کلام صاحب وسائل. یک قسمت روایت را در باب حدود ذکر مي‌کند، یک قسمت را در باب طهارت ذکر مي‌کند. هر بند از روایت که مربوط به بابی است بناء صاحب وسائل بر تقطیع بوده است. لذا ممکن است این روایت در دو جا به درد مي‌خورده و لذا در دو جا ذکر کرده است. یکی در باب اذان آورده در جلد 5، یکی در باب مسافر آورده در جلد 8، خودش آداب سفر حج را بیان مي‌کند، حضرت لقمان در این روایت مي‌فرماید حاجي که مي‌خواهد به مکه مشرف بشود آداب سفر را بیان مي‌کند که با رفیقش چگونه رفتار بکند، غذایش چگونه باشد، حرکتش چگونه باشد و یکی از آداب سفر حضرت لقمان به پسرش فرموده است اول وقت نمازت را بخوان و معطل نکن این دین است و زود خودت را از این دین خلاص کن.

علي کل حال ظاهراً و الله العالم روایت واحده است، فعلیه اینکه فرموده است أربعة أحادیث باید گفت که ثلاثة أحادیث است. و کیف کان چهار تا باشد یا سه تا باشد ضعف سندي دارد. اگر این همان روایت باب 8 است دو اشکال دارد، هم عدةٌ من المجاهیل است و هم مرسلةٌ است. اگر غیر آن باشد یک اشکال دارد و آن مرسله بودن آن است.

جهت سوم: کیفیت دلالت روایات طائفه دوم

سومین جهت کیفیت دلالت است، حالا اُفرض که همه‌ي روایات معتبرةٌ باشد، اُفرض که در تمام این روایات کلمه‌ي دین در کلام امام صادق باشد، امام صادق فرموده است «فإنها دینٌ» بیش از اینکه نیست. اینکه امام صادق فرموده است، «فإنها دینٌ» اول نزاع اینجاست، «دینٌ» يعني چه؟ يعني آن جوري که دیون خلقیه در ذمه است اذان هم در ذمه است، صلاة هم در ذمه است؟ احتمالٌ. همان جوری که دین خلقیه باید اداء بشود صلاة هم باید اداء بشود؟ که دو چیز بگوید هم اشتغال ذمه را بگوید و هم مبرء ذمه را بگوید؟ محتملٌ. احتمال سوم این است که نه زائد بر اینها مي‌خواهد بگوید، مي‌خواهد بفرماید این نماز در ذمه است مثل دین خلقي، این نماز مفرّغ مي‌خواهد، مثل دین خلقي، علاوه‌ي بر این دو باید دانست که دین خلقی ملک خلق الله است و نماز ملک الله است. این سومي را هم شما مي‌خواهید از این «فإنها دینٌ» استخراج بکنید. این اول بحث است که «فإنها دینٌ» اولی را مي‌خواهد بگوید یا دومی و یا سومي را؟ حد أقل این است که روایت مجملةٌ باشد.

بناءً علي هذا استدلال به این روایات في غاية الإشکال است. این هم طائفه‌ي دوم از روایاتي که سیدنا الاستاد به آنها اشاره کرده است في قوله «کرواية الخثعمية و غیرها».

طائفه‌ سوم: بیان سه روایت

سومین طائفه که مهم این است، لذا سیدنا الاستاد و لو في المکاسب علي نحو الإجمال فرموده است و لکن در بیع علي ما ببالی در آنجا تصریح کرده است روایاتی که اطلاق دین بر حج کرده است. این روایات مرادش است، یعنی طائفه‌ي دوم مرادشان نبوده است، اما ما ذکر کردیم و اگر مرادشان باشد این اشکالات را دارد.

طائفه‌ي سوم حدأقل در سه روایت اطلاق دین بر حج شده است که این سه روایت عبارتند از:

روایت اول: صحیحه ضریس

وسائل، جلد 8، صفحه 51، باب 29، حدیث 1، صحیحةٌ است، معروف به صحیحه‌ي ضریس است:

مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ رِئَابٍ عَنْ ضُرَيْسٍ الْكُنَاسِيِّ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ عَلَیه‌السَّلام عَنْ رَجُلٍ عَلَيْهِ حَجَّةُ الْإِسْلَامِ نَذَرَ نَذْراً فِي شُكْرٍ لِيُحِجَّنَّ بِهِ رَجُلًا إِلَى مَكَّةَ- فَمَاتَ الَّذِي نَذَرَ قَبْلَ أَنْ يَحُجَّ حَجَّةَ الْإِسْلَامِ وَ مِنْ قَبْلِ أَنْ يَفِيَ بِنَذْرِهِ الَّذِي نَذَرَ قَالَ إِنْ تَرَكَ مَالًا يُحَجُّ عَنْهُ حَجَّةُ الْإِسْلَامِ مِنْ جَمِيعِ الْمَالِ وَ أَخْرَجَ مِنْ ثُلُثِهِ مَا يُحِجُّ بِهِ رَجُلًا لِنَذْرِهِ وَ قَدْ وَفَى بِالنَّذْرِ وَ إِنْ لَمْ يَكُنْ تَرَكَ مَالًا بِقَدْرِ مَا يُحَجُّ بِهِ حَجَّةُ الْإِسْلَامِ حُجَّ عَنْهُ بِمَا تَرَكَ وَ يَحُجُّ عَنْهُ وَلِيُّهُ حَجَّةَ النَّذْرِ إِنَّمَا هُوَ مِثْلُ‌ دَيْنٍ عَلَيْهِ.[7]

در این صحیحه این جمله آمده است « إِنَّمَا هُوَ مِثْلُ‌ دَيْنٍ عَلَيْهِ» این در کلام خود امام است، مي‌فرماید این حجي که بر ذمه‌ي این مُرده بوده است مثل دینی است که در ذمه‌ي این مُرده بوده است. این مُرده اگر 100 تومان بدهکار مي‌شد ورثه چه کار مي‌کردند؟ اول 100 تومان را مي‌دانند و بعد تقسیم مي‌کردند. امام مي‌فرماید همان کاری که در باب دین مي‌کردید این هم مثل همان دین است. دقت کنید تعابیر را.

روایت دوم: روایت بیاع الأنماط

این روایت در وسائل، جلد 8، صفحه 52، باب 29، حدیث 2. این روایت أصرح از آن روایت است، آن روایت مي‌گوید مثل دین است اما این روایت مي‌گوید اصلاً دین است.

وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ حَارِثٍ بَيَّاعِ الْأَنْمَاطِ أَنَّهُ سُئِلَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ عَلَيه‌السَّلام عَنْ رَجُلٍ أَوْصَى بِحَجَّةٍ فَقَالَ: إِنْ كَانَ صَرُورَةً فَهِيَ مِنْ صُلْبِ مَالِهِ إِنَّمَا هِيَ دَيْنٌ عَلَيْهِ وَ إِنْ كَانَ قَدْ حَجَّ فَهِيَ مِنَ الثُّلُثِ. [8]

ملاحظه کنید این جمله را: «إِنَّمَا هِيَ‌ دَيْنٌ‌ عَلَيْهِ» این دلالتش واضح‌تر است دیگر برای اینکه مثل دین است باز اجمال دارد. این روایت نمي‌گوید مثل دین است مي‌گوید اصلاً حج دین است.

روایت سوم: روایت معاويه بن عمار

وسائل، جلد 8، صفحه 46، باب 25، حدیث 4.

مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَلَيه‌السَّلام‌ فِي رَجُلٍ تُوُفِّيَ وَ أَوْصَى أَنْ يُحَجَّ عَنْهُ قَالَ إِنْ كَانَ صَرُورَةً فَمِنْ جَمِيعِ الْمَالِ إِنَّهُ بِمَنْزِلَةِ الدَّيْنِ الْوَاجِبِ وَ إِنْ كَانَ قَدْ حَجَّ فَمِنْ ثُلُثِهِ وَ مَنْ مَاتَ وَ لَمْ يَحُجَّ حَجَّةَ الْإِسْلَامِ وَ لَمْ يَتْرُكْ إِلَّا قَدْرَ نَفَقَةِ الْحَمُولَةِ وَ لَهُ وَرَثَةٌ فَهُمْ أَحَقُّ بِمَا تَرَكَ فَإِنْ شَاءُوا أَكَلُوا وَ إِنْ شَاءُوا حَجُّوا عَنْهُ.[9]

سؤال همين سؤال است که کسي مُرده است، حجي به گردن دارد چه باید کرد؟ بعضي‌هایش در مورد حجة الإسلام است، بعضي‌هایش در مورد حج نذري است، حجي نذر کرده است و هنور وفا به نذر نکرده است و مُرده است. بعضي‌هایش در مورد باب احجاج است، ملاحظه کنید، نذر کرده که اگر بچه‌اش خوب شود کسي را به مکه بفرستند یا کسی را به مکه ببرد، این دیگر نذر حج نیست، نذر احجاج است، یعنی دیگری را به حج ببرد.

در مورد نذر احجاج و مطلق النذر و حجة الإسلام این تعابیر آمده است، خصوصیاتش را مراجعه کنید. در این روایت که صحیحةٌ است آمده است إنه بمنزلة دین الواجب. اینجا مثل دین نیست، دینٌ نیست، در صحیحه‌ي معاویة بن عمار امام مي‌فرماید بمنزلة الدین است، پس شما آنچه که سیدنا الاستاد تصریح کرده اس در بعض کلمات یا اشاره کرده است مهمش این روایات است که هم صحیحةً است و هم در کلمات امام است و هم زیادي از آن اشکالات وارد نمي‌باشد با این فرق که در بعض از روایت دارد مثل الدین، در بعض از روایات دارد بمنزلة الدین و در بعض از روایت دینٌ دارد. این طائفه‌ي سوم باید ملاحظه بشود به اینکه اولاً وضع سند چگونه است، و ثانیاً مورد آنها چگونه بوده است، ادعاي اعراض چه مي‌شود و ثالثاً کیفیت دلالت چگونه است؟ روشن شد؟ این طائفه‌ي سوم إن شاء الله تعالي فردا هر سه جهتش بیان خواهد شد.


 


[1] . حلّي، سيد بن طاووس، علي، قبس من غياث سلطان الوري لسکان الثري قضاء ما فات من الصلوات، ص10.
[2] . مجلسي، محمد باقر، بحار الأنوار، ج85، ص315.
[3] . حلّي، سيد بن طاووس، علي، قبس من غياث سلطان الوري لسکان الثري قضاء ما فات من الصلوات، ص10.
[4] . حر عاملي، محمد بن حسن، وسائل الشيعة، ج85، ص315.
[5] . همان.
[6] . همان، ج11، ص441، ب52، ح1، ش 15208.
[7] . حر عاملي، محمد بن حسن، وسائل الشيعة، ج11، ص74، ب29، ح1، ش 14277.
[8] . همان، ص75، ب29، ح2، ش 14278.
[9] . همان، ص67، ب25، ح4، ش 14258.
logo