« فهرست دروس
درس خارج فقه استاد سیدحسن مرتضوی

73/11/04

بسم الله الرحمن الرحیم

 خمس گنج/حکم ما فی جوف الحیوان/

موضوع: /حکم ما فی جوف الحیوان/ خمس گنج

اشکال چهار بر فرمایش علامه یا بفرمایید اشکال چهار بر نظریه دوم، حاصل این اشکال این است که بنا بر فرمایش علامه غرض از تعریف به بایع سمکه چه می باشد چه فایده دارد؟

چهار احتمال داده می شود:

احتمال اول این است که گفته شود همان است که در تعریف ورق به صاحب منزل بوده است همان است که غرض از تعریف به صاحب دابه بوده است. در آن موارد تعریف برای این بود آنچه که در آن خانه پیدا شده است از املاک صاحب خانه بوده است یا خیر؟ آنچه که در شکم دابه بوده است از املاک صاحب دابه بوده است یا خیر؟

یعنی بگوئید پول در شکم دابه از املاک دو سال قبل مالک مثلا بوده است یا خیر. یا فرض کنید قبل فروش صاحب دابه کیسه پول آورده است و از دستش افتاده و گاو بلعیده است، سوال کنید این که در شکم دابه بوده است از املاک صاحب دابه بوده است یا خیر.

پس غرض از تعریف به صیاد سمکه بخاطر این است که مالک بوده است یا خیر.

اگر این بوده است این قطعا در مورد بحث جا ندارد، چون حیازت تبعیه اثبات حیازت صیاد از زمان صید می کند، مثلا از ساعت هشت که صید کرده است حیازت تبعیه از این ساعت می باشد، نمی تواند بگوید ملکیت از این ساعت آمده است.

پس غرض از تعریف در موارد مشابه در مورد مسکه غلط است.

احتمال دوم این استک ه غرض از تعریف تحویل ما فی الجوف به صیاد بوده است.

این دو اشکال دارد:

اولا اگر ملک او شد بدون سوال باید به او داده شود.

ثانیا احدی نگفته است این باید به صیاد تحویل داده شود.

احتمال سوم این است که گفته شود غرض از تعریف این است اگر صیاد ادعا کرد که این سکه از آنِ او است، از او قبول می شود و به او تحویل داده می شود به اصطلاح غرض از تعریف قبول ادعای صیاد باشد.

این احتمال اغلط از سابق است، چون:

اولا این غرض از تعریف نمی تواند باشد و ظاهر کلمات فقهاء احتمال اول است.

ثانیا قبول ادعای او متوقف بر سوال نمی باشد و طبق قاعده ید بدون ادعا هم باید به او داد.

احتمال چهار این است که غرض از تعریف این است که از او سوال شود در وقتی که ماهی را فروخته است قصد فروش کیسه را کرده است یا خیر؟

اگر قصد فروش کیسه را نکرده است بگوئید ملکیت استقلالی پیدا شده است و ملکیت تبعیه تبدیل به استقلالی شده است. ماهی ملک مشتری می شود و کیسه ملک صیاد است و نحوه ملکیت او استقلالی است.

اینکه فقهاء می گویند از صیاد سوال کنید، بخاطر این است که ببنیم قصد فروش کیسه کرده است.

این در عالم احتمال خوب است اما در بازار اگر بگوئید، می گویند این دیوانه شده است. اگر این می دانست در شکمش کیسه است، قطعا نمی فروخت.

علامه که می گوید تعریف به صیاد کنید این احتمال را گفته است؟

پس اشکال چهار بر فرمایش علامه این است که غرض از تعریف یا معلوم الانتفاء است و یا غرض موهومی بر تعریف مترتب است که از نظر عقلاء ارزشی ندارد.

الی هنا به این نتیجه رسیدیم که در فرض اول کما افاده سیدنا الاستاد در اسماک تعریف به صیاد واجب نمی باشد و مشتری سمک تملک می کند.

انما الکلام در فرض دوم است فرض کنید از شکم ماهی اشیائی پیدا شده است که قطع داریم از مباحات اولیه نبوده است مثلا انگشتر عقیقی پیدا شده است یا دری پیدا شده است که ساخت آن شش ماه قبل بوده است یا لولوئی پیدا شده است که اسم مالک بر آن است.

در این موارد تعریف واجب است یا خیر و اگر واجب نیست چرا؟

در این فرض دو احتمال است:

احتمال اول این است که تعریف به صیاد واجب باشد. دلیل بر این احتمال این است که این انگشتر قطعا مالک دارد و مالک آن مجهول است، حکم مجهول المالک وجوب التعریف است.

احتمال دوم این است که در این فرض تعریف بر مشتری واجب نباشد. دلیل بر این احتمال این است که این انگشتر مال بلا مالک می باشد، این لولو مال بلا مالک است این در مال بلا مالک می باشد. چون با افتادن انگشتر در دریا مالک اعراض کرده است و مساوی با تلف شدن انگشتر می باشد.

بر این اساس مالک انگشتر اعراض از آن کرده است و الان ملک بلا مالک است و تا دیشب ته دریا بوده است و الان در شکم ماهی است و هیچ فرقی ندارد ملک بلا مالک است.

بر این اساس گفته شود قسم دوم تعریف مطلقا واجب نیست چون ملک بلا مالک است.

این تقریب فرمایش صاحب جواهر است و ما ذکرنا از طرق دیگر مثل صحیحه بهتر است، صحیحه علی بن جعفر از باب مثال بوده است به نظر ما و نمی شود به ان استدلال کرد.

و الی ما ذکرنا اشار صاحب الجواهر بقوله: «بل قد يقال إن ما وقع من مال المسلم في البحر و وصل إلى جوف السمكة صار كالمعرض عنه، فيجوز أخذه لمن وجده كما يومي اليه ما ذكر في السفينة المنكسرة».[1]

الی هنا این نتیجه را گرفتیم که در جوف اسماک تعریف واجب نیست مطلقا و التعریف احوط.

این فرض دوم یک استثناء دارد که ماهی شخصی باشد مثلا در دریاچه شخصی بوده است، آیا ما فی جوف این اسماک تعریف آن واجب است یا خیر؟

می گوئیم لا شبهة که اینجا تعریف واجب است، چون:

اولا مجهول المالک است.

ثانیا قطع به عدم خصوصیت در صحیحه ابن جعفر و قطع در روایات در باب منازل پیدا می شود و این در اینجا هست.

پس در فرض اول و دوم تعریف واجب نمی باشد و یک استثناء است که اسماک شخصیه است که تعریف واجب است چون مال مجهول المالک است و وجوب تعریف به هر کسی که احتمال می دهیم مال او است باید تعریف کرد.

نتیجه این مطلب این شد که باید اطمینان پیدا کرد که آنچه در شکم حیوانات پیدا می شود تعریف واجب است و تملک جایز است و آنچه در شکم سمک پیدا می شود تعریف لازم نیست و تملک جایز است.

مسئله دیگری که از ما ذکرنا حکمش مشخص می شود ما فی جوف الطیور است که مثلا در شکم مرغ یا کبوتر، سکه پیدا شده است تعریف واجب است و تملک جایز است یا خیر؟

حکم از ما ذکرنا ظاهرا و الله العالم مشخص شده است به اینکه هر جایی که مجهول المالک باشد تعریف باید شود و الا خیر. و تملک هم جایز است به خاطر صحیحه ابن جعفر خصوصا صحیحه دوم که غیرها می تواند به طیور بر گردد.

فعلیه وجوب تعریف در مطلق طیور در بعضی از اقسام هم علی القواعد است و هم صحیحه علی بن جعفر دلالت دارد و هم قطع به عدم خصوصیت دابه است.

پس حکم طیور مثل حکم دابه است.

چیزی که اینجا اختلاف است وجوب خمس است که سیدنا الاستاد می گوید ما فی جوف الاسماک و الدابه خمس دارد. دلیل بر وجوب خمس را ببنید چه هست که فردا ان شاء الله خواهد آمد.

 


[1] جواهر الکلام، محمد حسن نجفی، ج16، ص37.
logo