هوش مصنوعی:
ترجمه: Alt+t
ترجمه نوع دوم: Alt+Ctrl+t
خلاصه سازی: Alt+s
خلاصه سازی نوع دوم: Alt+Ctrl+s
اعراب گذاری: Alt+d
---------------------
جستجو:
جستجو در همه دروس: Alt+a
مترجم، خلاصه ساز و اعراب گذاری استفاده کنید
1405/01/23
بسم الله الرحمن الرحیم
تداخل المسبّبات/مفهوم الشرط /المفاهیم

موضوع: المفاهیم/مفهوم الشرط /تداخل المسبّبات
متن کتاب: و التحقیق أنه لما كان ظاهر الجملة الشرطیة، حدوث الجزاء عند حدوث الشرط بسببه (1) (2) أو بكشفه (1) عن سببه (3) (4) (5) و كان قضیته (6) تعدد الجزاء عند تعدد الشرط، كان الأخذ بظاهرها (7) إذا تعدد الشرط حقیقة (8) أو وجودا (9) محالا؛ ضرورة أن لازمه (10) أن یكون الحقیقة الواحدة (11) مثل الوضوء بما هی واحدة فی مثل «إذا بلت فتوضأ» و «إذا نمت فتوضأ» (12) أو فیما إذا بال مكررا أو نام كذلك (13) (14) محكوما بحكمین متماثلین
ای الشرط.
بأن کان الشرط سبباً للجزاء فی الواقع.
ای سبب الجزاء.
بأن لم یکن الشرط هو السبب الواقعی للجزاء، بل کان علامةً لتحقّق سبب الجزاء فی الخارج.
تردید موجود در عبارت «بسببه أو بکشفه عن سببه»، به جهت اختلاف در آن است که آیا اسباب شرعیّه، معرّف علّت واقعی حکم و علامت برای علّت واقعی حکم هستند یا آنکه بنفسه علّت واقعی حکم می باشند.
ای قضیّة حدوث الجزاء عند حدوث الشرط.
ای ظاهر الجملة الشرطیّة من عدم تداخل المسبّبات و تعدّد الجزاء عند تعدّد الشرط.
بأن کان الشرطین من جنسین مختلفین و من ماهیّتین مختلفتین مثل أن اجنب و مسّ المیّت فی «إذا اجنبت فاغتسل» و «اذا مسست المیّت فاغتسل».
بأن کان الشرطین من جنسٍ واحدٍ و من ماهیّةٍ واحدة مثل أن اجنب الرجل مرّتین فی «اذا اجنبت فاغتسل».
ای لازم الأخذ بظاهر الجملة الشرطیّة اذا تعدّد الشرط حقیقةً أو وجوداً.
و هو موضوع الجزاء المفروض کونه واحداً.
این مثال، مثال برای تعدّد حقیقی شرط می باشد.
ای مکرّراً.
این دو مثال، مثال برای تعدّد وجودی شرط می باشند.
متن کتاب: و هو (1) واضح الاستحالة (2) كالمتضادین (3).
فلا بد على القول بالتداخل (4) من التصرف فیها (5) إما بالالتزام بعدم دلالتها (6) فی هذا الحال (7) على الحدوث عند الحدوث (8)، بل على مجرد الثبوت (9)
ای کون الفعل الواحد بما هو واحد، محکوماً بحکمین متماثلین.
لاستحالة اجتماع المتماثلین فی الموضوع الواحد.
ای کوضوح استحالة کون الفعل الواحد بما هو واحد، محکوماً بحکمین متضادّین.
ای تداخل المسبّبات.
ای التصرّف فی القضیّة الشرطیّة بحسب ظهورها و حملها علی خلاف الظاهر.
ای عدم دلالة القضیّة الشرطیّه.
ای فی حال تعدّد الشرط و اتّحاد الجزاء.
ای حدوث الجزاء عند حدوث الشرط و کون الشرط علّةً تامّةً للجزاء.
تفاوت «حدوث» و «ثبوت» در آن است که «حدوث» به معنای وجود بعد العدم می باشد، در حالی که «ثبوت» به معنای اصل وجود می باشد که اعمّ است از حدوث و بقاء، در نتیجه در صورتی که جمله شرطیّه دلالت بر حدوث الجزاء عند حدوث الشرط داشته باشد، در فرض تعدّد شرط دلالت بر حدوث دو حکم متماثل در موضوع واحد خواهد داشت و این محال است، امّا در صورتی که دلالت بر ثبوت الجزاء عند ثبوت الشرط داشته باشد، در فرض تعدّد شرط صرفاً دلالت بر ثبوت و اصل وجود حکم در جزاء خواهد داشت، یعنی تحقّق هر شرط صرفاً دلالت بر آن دارد که حکم مذکور در جزاء در خارج، وجود دارد، نه اینکه وجود جدید پیدا کرده تا مستلزم اجتمال مثلین در موضوع واحد باشد.
بر این اساس گفته می شود در فرض تعدّد شرط، بنا بر دلالت جمله شرطیّه بر حدوث عند الحدوث، هر کدام از دو شرط، علّت برای حدوث حکم جدید بوده و اجتماع مثلین در موضوع واحد لازم خواهد آمد، امّا بنا بر دلالت جمله شرطیّه بر ثبوت عند الثبوت، در صورت عدم اقتران زمانی تحقّق دو شرط، تنها شرطی که اوّل محقّق می شود علّت برای حدوث حکم جدید است و شرط لاحق، نهایتاً خبر از تحقّق همان حکم محقَّق به واسطه شرط سابق خواهد داد و در صورت اقتران زمانی تحقّق دو شرط، هیچکدام سبب مستقلّ نیستند، بلکه هر دو جزء العلّة برای تحقّق حکم می باشند.
متن کتاب: أو الالتزام بكون متعلق الجزاء (1) و إن كان واحدا صورة إلا أنه (1) حقائق متعددة حسب تعدد الشرط متصادقة على واحد (2) (3)، فالذمة و إن اشتغلت بتكالیف متعددة حسب تعدد الشروط (4) إلا أن الاجتزاء بواحدٍ (5) لكونه (6) مُجمٍعاَ لها (7) كما فی «أكرم هاشمیا» و «أضف عالما» (8)، فأكرم (9) العالم الهاشمی بالضیافة، ضرورة أنه بضیافته (10) بداعی الأمرین (11) یصدق أنه امتثلهما (12) و لا محالة یسقط الأمر (13) بامتثاله و موافقته (14) و إن كان له (15) امتثال كل منهما (16) على حدة كما إذا أكرم الهاشمی بغیر الضیافة و أضاف العالم الغیر الهاشمی.
ای متعلّق التکلیف فی الجزاء.
ای علی وجودٍ واحد.
حاصل این وجه، رفع ید از ظهور جزاء در تعلّق حکم به حقیقت واحدی است که موضوع حکم قرار گرفته است به اینکه گفته شود موضوع حکم، دو حقیقت مختلف است که هر دو بر حقیقتی که در جزاء، موضوع حکم قرار گرفته است، صادق می باشند.
فیکون تعدّد الشرط و اتّحاد الجزاء من باب اجتماع الحکمین المتماثلین فی موضوعین، لا من باب اجتماع الحکمین المتماثلین، فی موضوعٍ واحد.
ای فردٍ واحدٍ من متعلّق التکلیف فی الجزاء.
ای لکون الفرد الواحد من متعلّق التکلیف فی الجزاء.
ای للحقائق المتعدّدة فی متعلّق التکلیف فی الجزاء.
ای المکلَّف.
ای کما یکون الفرد الواحد و هو العالم الهاشمی مُجمِعاً للحقائق المتعدّدة المتعلّقة للتکلیف فی «أکرم هاشمیاً» و «أضف عالماً».
ای العالم الهاشمی.
ای بداعی کونه اکراماً للهاشمی و بداعی کونه ضیافةً للعالم.
ای امتثل التکلیف باکرام الهاشمی و التکلیف بضیافة العالم.
ای الأمر بإکرام الهاشمی و الأمر بضیافة العالم.
ای بامتثال الأمر بإکرام الهاشمی و الأمر بضیافة العالم فی الفرد الواحد و هو ضیافة العالم الهاشمی و موافقت هذین الأمرین.
ای المکلَّف.
ای من الأمر بإکرام الهاشمی و الأمر بضیافة العالم.