1405/02/07
بسم الله الرحمن الرحیم
شک در مکلف به /اصالة الاشتغال /اصول عملیه
موضوع: اصول عملیه/اصالة الاشتغال /شک در مکلف به
بررسی اعتبار خطاب به شخص ناسی در اصول فقه
کلام در بحث اصول به اینجا رسید که آیا تکلیف نسبت به شخص ناسی صحیح است یا صحیح نیست؟ آیا میتوان به شخصی که ناسی و غیرملتفت است گفت: «أَیها الناسی، أَیها الإِنسان غیر الملتفت، یجب علیک قراءة فاتحة الکتاب مثلا، یجب علیک الطهور»؟ این سخن صحیح است یا صحیح نیست؟
بنابر توجه ابتدایی و بدوی، چنین خطابی غلط، بلکه محال و مستحیل است؛ چه اینکه زمانی که به شخصی خطاب میشود که در همان لحظه دچار فراموشی است و تکلیف در حین نسیان مطرح میشود -نه قبل از آن-، در همان لحظه ای که در حال فراموشی است و به او گفته شود: «أَیها الناسی، تجب علیک قراءة فاتحة الکتاب»، دیگر او ناسی نخواهد بود، بلکه ذاکر میشود. و اگر بخواهید در همان حال که ناسی و غیرملتفت است و ذاکر نمی شود، به او بگویید واجب است بر تو چیزی که به آن توجه نداری، این تکلیف به غیر مقدور خواهد بود. بنابراین، یا تحول موضوع و تغییر آن پیش میآید و سالبه به انتفاء موضوع رخ میدهد، یا تکلیف به محال و تکلیف به غیر مقدور تحقق می یابد.
به همین جهت، کلمات محققین بر این امر استوار گشته که جریان خطاب به ناسی را تصحیح کنند. از جمله کسانی که این بحث را مطرح کرده اند و ما طلبه ها نیز در طول دوران طلبگی خود خوانده ایم، مرحوم آخوند خراسانی[1] است. ایشان دو وجه را ذکر میکند که وجه اول و دوم در جلسه قبل بیان گردید و قرار شد یکی از این دو وجه را بپذیریم.
وجه دوم این بود که شارع مقدس، تکلیف را به شکل کلی برای عامه مکلفین جعل میکند؛ آن هم در قسمت ارکان. در قسمت ارکان، این مطلب را در قضیه حقیقیه بیان میفرماید: «تجب على کل مکلف الرکوع فی الصلاة». مقصود از «مکلف» در اینجا، مکلف در قضیه حقیقیه است نه مکلف فعلی. این حکم در رابطه با ارکان صادر شده است. در رابطه با ارکان، شارع مقدس میتواند چنین کاری انجام دهد و به شکل قضیه حقیقیه، ارکان را بر همه واجب گرداند. نهایتاً زمانی که مکلف فراموش کرد و نتوانست آن رکن را بجا آورد، گفته میشود نمازش باطل است؛ یعنی مأتی به با مأمور به تطابق ندارد. این مطلب، چنانکه فضلا می دانید، یکی از اصطلاحات در باب بطلان عبادات، به ویژه عدم تطابق مأمور به با مأتی به است؛ یعنی آنچه مکلف انجام داده با آنچه امر شده، یکسان نیست. بدیهی است نماز بدون رکوع، نماز نیست.
اما نسبت به بقیه اجزاء و شرایط که رکن نیستند، در آنجا تقیید ارسال می دارد و میگوید: بقیه اجزاء نماز غیر از رکوع و سجود و نیت، هر چه واجب است، برای ذاکرین واجب است. نتیجه این مطلب آن میشود که اگر کسی نماز بخواند ولی فاتحة الکتاب را نخواند یا ذکر رکوع و سجده را نگوید، نمازش باطل نیست. چرا؟ بدین جهت که مأمور به با مأتی به مطابق است؛ آن ذکر رکوع واجب بود، اما برای چه کسی واجب بود؟ برای ذاکر واجب بود، در حالی که این شخص ناسی بوده و فراموش کرده است.
این وجه دوم را محققین پذیرفته اند و تقریباً مطلب قابل قبولی است، لااقل در عالم تصور و تصویر و ثبوت، شارع می تواند چنین کاری انجام دهد. او میتواند برخی از اجزای مرکب را به شکل قضیه حقیقیه بر مکلف واجب گرداند و برخی دیگر از اجزاء و شرایط را فقط برای ذاکرین و ملتفتین واجب بداند. اما بحث در مقام اثبات است و آنچه که ما نیاز داریم، در مقام اثبات می باشد.
بررسی مقام اثبات در تکلیف ناسی و جزئیت اجزای نماز
الآن مستحضر هستید که آنچه ما نیاز داریم، مقام اثبات است. میخواهیم بگوییم در عالم اثبات و دلالت، حجت شرعی چه میگوید در دوران امر بین اطلاق و تقیید، در دوران امر بین اینکه جزئیت مطلقه است یا جزئیت مشروطه. فرض این است که ما هیچ دلیلی در دست نداریم. در عالم اثبات، این مسئله مهم است. در بحث نماز، عالم اثبات مملو از ادله است. در خصوص نماز، قاعدۀ «لا تعاط الصّلاة إِلَّا من خمس» را داریم. این قاعده مشخص میکند که کسی که رو به قبله نباشد، نمازش باطل است. شارع بر این اساس فرموده است اگر کسی این پنج چیز را فراموش کرد، خطا کرد یا یادش رفت، به هر جهت نمازش باطل است. علاوه بر این، ادله دیگری در رابطه با رکوع، سجود، تکبیرة الإحرام و قیام داریم. قاعدۀ «لا تعاط» به اضافه روایات دیگری که اکنون نماز را تعریف می کنند، در عالم اثبات نسبت به نماز مشکلی نداریم. بنابراین، اصل اینکه بتوانیم بگوییم ناسی میتواند مکلف باشد -یعنی تکلیف کردن ناسی جایز است-، وجه دومی که مرحوم آخوند در کفایة الاصول آورده است، قابل قبول می باشد. شاید مرحوم شیخ انصاری نیز که در رسائل[2] میفرماید «تکلیف الناسی یجوز»، بر همین مبنا باشد که مرحوم آخوند -که شاگرد ایشان است- این مطلب را مطرح کرده است.
حال اگر پذیرفتیم که تکلیف ناسی صحیح است، میرویم سراغ بحث و بر اساس این مبنا میخواهیم بحث را تکمیل کنیم. فرض کنید شخصی نماز میخواند. در نماز، موردی را بررسی میکنیم که تدارک جایز است. همانطور که به خاطر دارید، وقوف در مشعر را مثال زدم. مورد دوم، جایی است که تدارک و انجام دادن مرکب بتمامه و کماله برای مکلف ممکن باشد. در چنین فرضی، جلسه استراحت را مثال بزنید. درباره جلسه استراحت در نماز، هرچه در روایات و آیات جستجو کنید، هیچ دلیلی یافت نمیشود. اطلاقی نیز مشاهده نمی گردد، ولی به اتفاق اجماع گفته شده است که جلسه استراحت واجب است. حال که واجب است، آیا شرط است یا جزء؟ آیا جزئیت آن مطلق است یا جزئیت آن مقید می باشد؟ باید از اصول عملیه بهره جست. در وادی اصول عملیه نیز آیه و روایتی در این خصوص نداریم. نسبت به جلسه استراحت، فقط یک اجماع وجود دارد. اجماع، دلیل لبّی است. شخصی نماز خواند و فراموش کرد جلسه استراحت را انجام دهد. جلسه استراحتی که به فرض واجب است، ولی واجب بودن آن مستند به دلیل لبّی می باشد و اطلاقی در کار نیست. زمانی که شما شک کردید، باید از طریق اصول عملیه، حجیت را احراز کنید. این حجت، یا حجت برائت است یا حجت اشتغال. در ما نحن فیه نیز بحث همین است که اکنون وظیفه، اشتغال است یا برائت.
جریان اصل عملی در صورت شک در جزئیت مطلق یا مشروط جلسه استراحت برای ناسی
چون قائل شدیم به اینکه تکلیف ناسی جایز است، و شخصی نماز خوانده و جلسه استراحت را فراموش کرده است، بنابراین وی مکلف میباشد. حال که مکلف است و عملی را که انجام داده بر اساس تکلیف بوده، پس از اتمام نماز شک میکند که آیا شرطیت و جزئیت جلسه استراحت مطلق است (هم برای ذاکر و هم برای ناسی) یا نه؟ از جهت قدر متیقن، روشن است که این جزئیت برای ذاکر ثابت است، اما ما میخواهیم اصل عملی را جاری کنیم. کدام اصل؟ شک می کنیم که نماز خوانده شده باید دوباره اعاده شود یا خیر. این مسئله، شک در اصل تکلیف و شک در اصل وجوب اعاده است. آیا اعاده واجب است یا واجب نیست؟ اصل، اصالة البرائة می باشد.
بنابراین، با این مسیری که طی کردیم و گفتیم ناسی میتواند مکلف باشد، این شخص مکلف است. حال که مکلف است و فراموش کرده، نه دلیل اجتهادی داریم و نه دلیل فقاهتی، بلکه دلیل لبی است. قدر متیقن در حالت ذکر، جزئیت دارد. اما در حالت عدم ذکر که نسیان است، وظیفه من چیست؟ نماز را بدون جلسه استراحت خوانده ام و هیچ دلیل دیگری ندارم. پس از نماز شک می کند که اعاده واجب است یا واجب نیست. یا بعد از گذشتن محل، شک میکند که اعاده نماز واجب است یا واجب نیست که در این صورت، اصالة البرائة جاری میشود. این شک به مکلف به بازمی گردد که همان شک در اصل تکلیف است. یعنی بحث ما نحن فیه از باب اقل و اکثر ارتباطی بود. این تنبیه نیز از قبیل اقل و اکثر ارتباطی است. نمازی که خوانده ایم، نماز کامل (اکثر) این است که نماز را همراه با جلسه استراحت بخوانیم. ولی برای این اکثر، نه دلیل اجتهادی وجود دارد و نه دلیل فقاهتی. از جهت اجتهادی دلیل ندارد، و از جهت فقاهتی نیز مجرای برائت است، زیرا شک در اصل تکلیف است و برائت جاری میشود.