1405/01/18
بسم الله الرحمن الرحیم
شک در مکلف به /اصالة الاشتغال /اصول عملیه
موضوع: اصول عملیه/اصالة الاشتغال /شک در مکلف به
دوران امر بین تعیین و تخییر
دوران امر بین تعیین و تخییر: قسم اول، صورت سوم. دوران بین صوم شهرین متتابعین یا اعم از آن و اطعام ستین مسکین. این دوران بین تعیین و تخییر است. این مثالی که قبلاً دیگه پنبهاش رو زدیم و منقحش کردیم.
نظریات فقها
مرحوم صاحب کفایه فرمود: تعیین. مرحوم نائینی[1] هم فرمود: تعیین. مرحوم آقای خویی[2] در رابطه با فرمایش استاد خودشون حرفهایی دارند.
تقسیم تخییر
در جلسه قبل آوردیم تقسیم کردیم: تخییر در مانحن فیه عقلی است یا شرعی است؟ عقلی رو تمامش کردیم. در خصوص تخییر شرعی که مانحن فیه هم یقینا تخییر شرعی است. یعنی مثالی رو که مطرح کردیم همین صوم شهرین متتابعین یا در باب کفاره نذر و یمین و عهد و اینها که روزه هست یک طرف و یک طرف هم اطعام مثلا عشرة المساکین. این تخییر، تخییر شرعی است.
دلیل تخییر شرعی
چرا؟ چون جامع عرفی ندارد بین دو طرف. جامع عرفی وجود ندارد. تنها چیزی که وجود دارد جامع انتزاعی است. و اون جامع عبارت است از: - «احد الشیئین»، - «اعط باحد الشیئین»، - «اعط باحد الاشیاء» اگر سه طرف داشته باشد، چهار طرف داشته باشد، جامع، جامع انتزاعی است.
نظر مرحوم آقای خویی
مرحوم آقای خویی بعد از آنی که تخییر عقلی رو فرض تخییر عقلی رو مشکلش رو حل کرد و به استاد خودش فهموند که جناب استاد اگر تخییر عقلی باشد فتوای شما در ما نحن فیه قابل دفاع نیست. خب فتوای مرحوم نائینی تعیین بود. فتوا قابل دفاع نیست چرا؟ به جهت اینکه اگر تخییر تخییر عقلی باشد جامع دارد و دوران هم بین اطلاق و تقیید میشود. در ناحیه تقیید اصل جاری میشود. در ناحیه اطلاق اصل جاری نمیشود. بنابراین تعیین (که تقیید باشد) با اصالة البرائه برداشته میشود، علم اجمالی منحل میشود. این تمام شد.
تطبيق بر تخییر شرعی
بعد از آخر میفرمود با همین بیانی که گفتیم داستان تخییر شرعی هم همینطوری است. چرا؟ به جهت اینکه متعلق تکلیف علی کل حال در تخییر شرعی همون جامع انتزاعی است. «احد الشیئین».
نهایتا اون جامع انتزاعی دو صورت در آن تصور میشود:
1. جامع انتزاعی مقید به تعیین، مقید به صیام.
2. جامع انتزاعی غیرمقید به صیام. مطلق.
بنابراین اینجا هم باز اطلاق و تقیید خودش رو نشون میدهد. اطلاق و تقیید، دوران امر بین اطلاق و تقیید است. ما در گذشته هم در این بحث اقل و اکثر ارتباطی رو آوردیم دیگه. متعدد آمد در بحث و بزرگان آوردند در دوران امر بین اطلاق و تقیید، علم اجمالی منحل میشود.
علم اجمالی و انحلال آن
در بحث علم اجمالی است دیگر. علم اجمالی منحل میشود چطوری؟ منحل میشود چون در یک طرف اصل جاری میشود در طرف دیگر اصل جاری نمیشود. در تقیید اصل جاری میشود ولی اطلاق اصلا نیاز به اصل ندارد. موضوع اطلاق تضییقی نیست که بخواهد با اصالة البرائه برداشته بشود.
تقیید و مشکوک بودن
تقیید تضیق و مشکوک است. یعنی در ما نحن فیه اینطوری شک میکنیم: شک داریم که آیا شارع مقدس ما را مکلف کرده است به صیام شهرین متتابعین فقط. فقط باید این رو انجام بدهم؛ مشکوک است.
چون مشکوک است: - «رفع ما لایعلمون» — برائت شرعی، - «قبح عقاب بلابیان» — برائت عقلی
برائت عقلی هر دو جاری میشد. خب وقتی که هر دو جاری شد نتیجه میشود تخییر؛ نمیشود تعیین. دیگه حکم به تخییر میشود.
به تعبیر دیگری ما در مانحن فیه دو تا پشتوانه علمی داریم: یکی وجدان و یکی هم برهان.
وجدان: وجدان چیست؟ همون جامع انتزاعی است. میدانیم در عالم واقع به حمل شایع صناعی—نه به حمل اولی ذاتی بگوییم—جامع انتزاعی، جامع انتزاع که تکلیف نیست که، به حمل شایعه صناعی میدانیم علم داریم که یکی از این دو تا بر ما واجب است. این وجدان.
برهان: از اون طرف نسبت به تقیید شک داریم. برائت جاری میشود. مجرای برائت است دیگه. اینجا میشود برهان.
برهان به ضمیمه وجدان، این دوتا که کنار هم قرار میگیرند، شما این محقق رو وادار میکند که فتوا بدهید به اینکه در این مورد ما نحن فیه، یعنی قسم اول صورت سوم دوران امر بین تعیین و تخییر، وظیفه مکلف چیه؟ تخییر است. آنچه که بر مکلف واجب با همون تخییر است، یکی از این دوتا کافی است.
نقد مرحوم آقای خویی بر استاد خود
خب این اولین مطلبی بود که مرحوم آقای خویی نسبت به استاد خودشون داشتن. آمدند از کانال تقسیم تخییر به عقلی و شرعی، بحث رو بردن سراغ اطلاق و تقیید. و ماحصل بحث این شد که: جناب استاد شما نباید نزاع رو ببرید سراغ عالم امتثال.
روششناسی علم اصول
ما در علم اصول تا میتوانیم اینطوری عمل میکنیم. یعنی سیره و سبک اجتهاد و استنباط در علم اصول این است که تا امکان دارد و زمینه هست، حتی یک سوسویی از امید هست، باید تو عالم جعل مشکلمون رو حل کنیم. در عالم جعل و تکلیف و تقنین مسئله رو حلش بکنیم. اگر اونجا زمینه ای نبود کار تمام شده بود، همه چیز رو فرم بود، بعد تو عالم امتثال نتوانستیم ما مشکل رو حل کنیم، اونجا نوبت میرسد به عالم امتثال، قاعده اشتغال.
نظر مرحوم نائینی
مرحوم نائینی از قاعده اشتغال استفاده کرد. قاعده اشتغال یعنی عالم امتثال. ولی مانحن فیه مجرای برائت است. مجرای برائت است یعنی چی؟ یعنی عالم جعل. شما شک در اصل تکلیف دارید. در ما نحن فیه به خاطر اطلاق و تقیید، علم اجمالی ما یا دوران امر بین اقل و اکثر، ما برمیگردد به شک که در اصل تکلیف و به تعبیر دیگه، ما نحن فیه که شک در مکلف به هست، برمیگردد به شک در اصل تکلیف.
شک بدوی و برائت
نسبت به تقیید شک دارید. شک بدوی حساب میشود. وقتی شک بدوی حساب شد، برائت جاری میکنید. بنابراین در مانحن فیه نباید شما بحث رو میبردید به سراغ عالم امتثال بگویید مشکل امتثال داریم. عالم جعل تکمیل است! نه عالم جعل تکمیل نیست.
علم اجمالی
علم اجمالی از اون علم اجمالیهای کامل نیست، منحل میشود. اگر علم اجمالی منحل نمیشد، چرا قاعده اشتغال است. ولی وقتی علم اجمالی منحل میشود به اجرای اصل در ناحیه تقیید و مشخص شدن اینکه وظیفه تخییر است، دیگه نوبت به عالم امتثال نمیرسد که شما بیایید بگویید: «ایها المکلف انت مشتغل الذمه» دنگت نرم باید اکثر رو انجام بدهید—اکثر یعنی تقیید—باید اکثر را انجام بدهی تا یقین به فراق ذمه پیدا کنی. چون از این جهت جعل ما مشکلی نداریم. نه اتفاقا از جهت جعل مشکل داریم، از جهت تقنین و حکم مشکل داریم، نه از جهت امتثال. به همین بیانی که ذکر شد، اولین ایراد و اولین نقدی رو که ایشون که استاد خودشون دارن، این بود که گذشت.
دومین مطلب: نقد مرحوم آقای خویی بر استاد
دومین مطلبی رو که مرحوم آقای خویی نسبت به استاد دارن این است. میفرمایند که این بیان شما برمیگردد به یک استصحاب. یعنی کدام بیان؟ اینکه فتوا میدید در مانحن فیه وظیفه تعیین هست. وظیفه صوم شهرین متتابعین هست. این معناش این است که شما میخواهید بگویید که اصل آن است که برای صوم شهرین متتابعین بدلی لحاظ نشده است. اصالة عدم لحاظ البدل. بازگشتش به اصل است، یک استصحاب است.
توضیح استصحاب
چیز دیگهای که ندارد دیگه. تو عالم امتثال اگر بخواهید از جهت حکمی هم براتون کاملا روشن بشود، این داستانش برمیگرده چون این شکلیه. حلش کنید باید عالم رو درستش بکنیم. این برمیگردد که: «عدم لحاظ بدلٍ لصومین شهرین متتابعین» میشود استصحاب. وقتی استصحاب شد، معنایش این است که این استصحاب رو جاری بکن تا اثبات کنی تعیین را، میشود اصل مثبت.
نقد اصل مثبت
اینکه اصل مثبت میشود. با استصحاب کردن عدم لحاظ بدل برای صوم شهرین متتابعین شک میکنید بدل دارد یا بدل ندارد، استصحاب عدم. بعد چی اثبات بشود؟ لازم عقلی. لازم عقلیش اثبات بشود یا لازم عرفیش اثبات میشود. استصحاب لازم عادی و لازم عقلی خودش رو اثبات نمیکند. میشود اصل مثبت.
تعارض استصحابات
علاوه بر این میتوانیم قائل بشویم در ما نحن فیه دوتا استصحاب داریم با هم تعارض میکنن، تساقط میکنن:
1. استصحاب عدم لحاظ بدل
2. استصحاب عدم لحاظ طرف مقابل بالخصوص — عدم لحاظ صوم شهرین متتابعین بالخصوص
شاید شارع فقط اون رو لحاظ کرده باشد. دوتا استصحاب، دوتا استصحاب با هم تعارض میکنند، تساقط میکنن.
نتیجه نقد
بنابراین یک کاری کرده مرحوم نائینی به تعبیر مرحوم آقای خویی، یک کاری کرده قبل از اینکه مشکل عالم جعل و حکم را حل بکند، رفته سراغ امتثال. تعبیر عامیانه ما: سر کل رو داره میتراشد سری که مو نداره. اول باید عالم جعل را درست بکند. اگر بخواهیم درست بکنیم، برمیگرده به این استصحاب. این استصحاب هم تعارض و تساقط. این هم دومین ایراد و نقد به استاد از مرحوم آقای خویی.
سومین مطلبی که هست تا به اینجا هرچی گفتیم، رفقا یک و دو از ایرادها مربوط به عالم ثبوت بود. تو عالم ثبوت اینها تصور شد و گفتگو شد که در عالم ثبوت به نظر مرحوم نائینی: «الحکم هو التعیین» ولی فرمایش مرحوم آقای خویی این شد که خیلیها هم تو فتواهای دیگر رسانهها معمولا فتوا همین است در بحث صوم شهرین متتابعین و اطعام ستین مسکین. الان تو رسالهها غالبا نوشتن چی؟ مکلف مخیر است.
منشأ فتوای مشهور
این آبشخورش اینجاست ها. این منشا پیدایش این فتوا همینجاست. درس خارج یعنی همین دیگه. این فتواهایی که علما دادن از کجا تولید شده. همین جاست. این فتوا آمده. خب ولی مرحوم آخوند فتواش این نبوده. مرحوم نائینی فتواش این نبوده. اما مشهور فقها الان دارن فتوا میدهند و ابزار آلات گفتمان شون هم همینهاییست که داریم با هم داریم حرف میزنیم.
نظریه مرحوم نائینی در عالم ثبوت
خب این در عالم ثبوت مرحوم نائینی قائل به تعیین شد و با همین بیانی که گفته شد و مرحوم آقای خویی فرمودند نه در عالم ثبوت داستان از این قرار است. ماجرا اینطوری است. بعد مرحوم نائینی در عالم اثبات هم حرف دارد. در عالم اثبات ایشان میفرماید که واجب تخییری نیاز داره به مؤنه زائد. عالم اثبات یعنی عالم دلالت. یعنی اگر شارع بخواهد در مانحن فیه قائل شود به تخییر باید یک بیان زائدی بیاورد. اون بیان زائد چیست؟ بیاید بگوید که این واجبی که من برای شما فرستادم بدل دارد. آمده دلیل لفظی رو نشون بدهد.
تفاوت واجب تعیینی و واجب تخییری
ولی تعیین نیاز به بیان زائد ندارد. چه شد؟ مرحوم نائینی ثبوتا قائل به تعیین شد به خاطر اون حرفی که زد. اثباتا هم قائل به تعیین میشود. میفرماید به خاطر اینکه وجوب تخییری و واجب تخییری در مانحن فیه نیاز به بیان زائد دارد، مؤنه زائد میخواهد، خرج زیادی دارد. و تا این نیاید ما نمیتوانیم قائل بشویم، باید یک دلیل لفظی بیاید. اما واجب تعیینی نیاز به مؤنه زائد ندارد. نیاز ندارد شارع بگوید بدل دارد دیگه. صوم شهرین متتابعین. تمام شد.
ایرادی که به این فرمایش مرحوم نائینی از طرف شاگرد ایشون مرحوم آقای خویی مطرح شده این است که: جناب استاد، این حرف زدن این شکلی شما خروج از محل نزاع است.
ایراد اول: خروج از محل نزاع
اصلا در عالم اثبات ما حرف نداریم. شک در مکلف به که دارد بحث میشود، در عالم اثبات بحث نداریم. یعنی دلیل لفظی فرض این است که نداریم. بحثمون بحث اصول عملیه است. میخواهیم مشکلمون رو از جهت اصول عملیه حل کنیم، نه از جهت دلیل لفظی. اگه دلیل لفظی میداشتیم که این حرفها نبود که دیگه اصلا کجا داریم بحث میکنیم؟ تو اصول عملیه داریم بحث میکنیم. اصول عملیه یعنی اونجایی که دلیل لفظی وجود ندارد برای دو تا حکم. گیر کردیم یه جایی. علم اجمالی پیدا کردیم بین تعیین و تخییر.
دلیل لفظی وجود ندارد که شما بخواهید بگویید مؤنه زائد.
پس بنابراین: اولا: این حرف خروج از محل نزاع است. محل نزاع ما اصول عملیه است نه ادله لفظی اجتهادیه که بیاد مونه باشه شارع باید توضیح بدهد. بگوید توضیح بدهد. یک اصل عملی نیست اصل اجتهادی فقاهتی نیست.
ایراد دوم: نیاز به بیان در واجب تعیینی
ثانیا: خود واجب تعیینی هم اگر بالفرض—حالا تو بحث بعدی میآید—خود واجب تعیینی هم نه مؤنه میخواهد. اگه قرار باشد شارع بگوید معینا فقط همین، فقط باید صوم شهرین متتابعین رو انجام بدی. اگه قرار به بیان است، قرار به توضیح، باید این هم توضیح بدهد.
پس:
- اولا خروج از محل نزاع که مهمترین ایراد است
- ثانیا اگر بالفرض هم سلمنا شما میگویید مؤنه زائد است، همان طور که تخییر نیاز دارد به بیان بدل، تعیین هم نیاز دارد به بیان تخصیص و اختصاص و کافی نیست توضیح بدهد که اگر شما بخواهی بری شصت تا فقیر رو غذا بدی کافی نیست. این هم باید توضیح بدهد. تا به اینجا داشته باشید تا ادامه سیأتی انشالله