« فهرست دروس
درس خارج اصول استاد محسن ملکی

1404/11/26

بسم الله الرحمن الرحیم

شک در مکلف به /اصالة الاشتغال /اصول عملیه

 

موضوع: اصول عملیه/اصالة الاشتغال /شک در مکلف به

دوران امر بین تعیین و تخییر

در دوران امر بین اقل و اکثر، کلام رسید به بحثی جدید به نام دوران امر بین تعیین و تخییر. یکی از لواحق مبحث دوران امر بین اقل و اکثر، با مدیریت جناب محقق نائینی[1] (رضوان الله تعالی علیه)، به این موضوع پرداخته شد. در این بحث، تعیین در نازل منزله اکثر محسوب می‌شود، و تخییر در نازل منزله اقل. از این باب، مرحوم نائینی دوران امر بین تعیین و تخییر را جزو لوازم مبحث دوران امر بین اقل و اکثر دید.

تعیین: به معنای تعیین یک تکلیف خاص در یک مورد خاص است. این گونه اکثر است، چون موارد زیادی دارد که تکلیف تعیین در آن‌ها وجود دارد. اکثر همیشه با کثرت تکلیف همراه است، یعنی شدت تکلیف را دارد و تضییق در تکلیف به همراه می‌آورد.

تخییر: یک نوع آزادی است. چون یعنی یک نوع آزادی، بنابراین اقل محسوب می‌شود.

 

قسم اول: سه صورت از دوران امر بین تعیین و تخییر

دوران امر بین تعیین و تخییر سه قسم دارد. قسم اول دارای سه صورت است. صورت اول این قسم را تمام کردیم. خود قسم اول از دوران امر بین تعیین و تخییر، در عالم جعل، عالم تقنین و عالم تشریع بود. بعد از آن، سه صورت داشت.

 

صورت دوم: علم به واجب بودن یک فعل و ساقط بودن یک فعل دیگر

این صورت عبارت است از اینکه علم داشته باشیم به واجب بودن یک کاری، یک فعلی فی الجمله، و از طرف دیگر بدانیم که این کار و این فعل، توسط یک فعل دیگری هم قابل انجام است و ساقط می‌شود. مثال: قرائت در نماز؛ مثال این صورت، قرائت در نماز بود. قرائت در نماز که امرش دائر بود بین اینکه اگر آن را به شکل جماعت بیاورد، یعنی به شکل جماعت نماز را بخواند و اقتدا کند به یک امام جماعتی، آن عِدل واجب است یا مسقط. عِدل واجب یعنی قرائت خودش را باید بخواند. قرائت به هر نمازگزار، خودش باید بخواند.

حالا که اقتدا می‌کند به امام جماعت، امام جماعت به جایش می‌خواند. اون به جا خواندن، عدل واجب خودش است. یعنی طرف مخیر است بین اینکه قرائتش را خودش بخواند یا دیگری بخواند. این می‌شود یک نوع تخییر یا نه، عِدل نیست، مسقط است. وقتی امام جماعت می‌خواند، عدل انجام نمی‌گیرد، مسقطی است.

نتیجه: پس بنابراین، واجب تخییری نیست. حالا البته این مثال رو زدند و مرحوم نائینی مثال رو خیلی جدی گرفته. بعد می‌بینیم که این مثال مثال مناسبی نیست. حالا فعلاً داریم پینه وصلش می‌کنیم که تصور بشود این صورت دوم از قسم اول است.

 

بحث قرائت در نماز و مساله تعیین و تخییر

در این بحث، مرحوم آقای خوئی می‌فرماید[2] : «لاثمرة فی کون الوجوب تعیینا او تخییرا» یعنی در این مورد، فرقی نمی‌کند که واجب تعیینی باشد یا تخییری. چرا که هر دو حالت به یک نتیجه می‌رسند. ایشان می‌افزایند: «فانه علی تقدیر وجوبه تخییرا یجب علیه الاتیان بطرف الاخر المعلوم کونه مسقطا بالواجب» یعنی اگر واجب تخییری باشد، مکلف مجبور است به طرف دیگر برویم که معلوم است که مسقط واجب است.

در فرضی که قرائت برای مکلف مشکل باشد (مثلاً قرائت بلد نیست)، این مساله اهمیت پیدا می‌کند. ایشان می‌فرمایند: «و علی تقدیر کونه تعیینا لاشی علیه» یعنی اگر واجب تعیینی باشد، چیزی بر او نیست، بلکه باید همان‌طور که می‌داند بخواند. «فالشک فیه یرجع الی الشک فی وجوب ما یحتمل کونه عدلا للواجب عند تعذره» پس تنها چیزی که باقی می‌ماند این است که اگر مکلف نتواند حمد و سوره را درست بخواند، احتمال می‌دهد که نماز جماعت خواندن تا امام جماعت قرائت را به جایش بخواند، عِدل است. این عدل واجب است، اما فقط یک احتمال است، نه یقین. وقتی احتمال داد که عدل است، مشکوک می‌شود.

«برائت جاری می کند» وقتی برائت جاری شد، دیگر دورانی بین تعیین و تخییر وجود ندارد. تنها چیزی که بر او واجب است، نماز واجب است. نماز واجب چیست؟ خودش قرائت باید بخواند. نهایتاً فرضی است که نمی‌داند اقتدا کردن به امام جماعت عدل است یا مسقط. اینجا شک در عدلیت پیدا می‌کند. وقتی شک در عدلیت پیدا کرد، در عالم جعل شارع مقدس آیا این را جعل کرده است: یا مکلف بخواند خودش حمد و سوره را؟ یا یکی دیگر بخواند؟ دوتا آیا عدل هست یا عدل نیست؟ برائت جاری می‌کند. نهایتاً می‌شود تعیین. دیگر دوران بین تعیین و تخییر وجود ندارد. «فتکون النتیجه التعیین» این فرمایش مرحوم آقای خوئی است.

 

نظر مرحوم نائینی

اما مرحوم نائینی به این راحتی رها نمی‌کند. ایشان این بحث را از موارد دوران امر بین تعیین و تخییر می‌داند. مرحوم آقای خوئی می‌فرماید: «اصلاً اینجا دوران نیست. دورانی وجود ندارد که شما بخواهید بر اساس دوران یک طرف رو انتخاب بکنید یا بگویید تعیین یا تخییر. ثمره‌ای نیست تو این بحث.»

ایشان می‌افزاید: «علی کل حال، تنها چیزی که می‌داند و شک دارد همین است که آیا عدل هست یا عدل نیست.» مرحوم نائینی می‌فرماید: «ما دلیل داریم که واجب تعیینی است. دوران هست. نهایتاً دلیل آمده تعیین رو اثبات کرده است.»

مرحوم آقای خوئی می‌فرماید: «اصلاً نوبت به دوران نمیرسد. بی خود ما شک مطرح می‌کنیم. اینجا فقط یک شک وجود دارد که آیا پشت سر امام جماعت نماز خوندن بر من واجب است؟ نه برائت جاری می‌شود.»

استدلال مرحوم نائینی با روایت

مرحوم نائینی می‌فرماید: «ما دلیل داریم که واجب تعیینی چطوری تعیینی؟» ایشان به روایتی اشاره می‌کند: «بنقل المشهور عن النبی: «السین البلال، شین عندالله»[3] این روایت در منابع اهل سنت هم وجود دارد، اما در منابع شیعه نداریم. این روایت در مواردی که مکلف جاهل یا قاصر باشد، به کار می‌رود. مثلاً در فتواهایی که می‌گوییم: هرچی زحمت بکشد قرائتش رو درست بکند، درست نمی‌شود، پس همینطوری درست است.

پیامبر اسلام فرمودند: «سین بلال شین است.» ایشان می‌فرماید: «اسهد ان لا اله الا الله، اسهد ان محمد رسول الله.» این اذان است که مستحب است. اما در تشهد نماز، جناب بلال می‌گفت: «اسهد ان الله...» پیامبر فرمودند: «سینی که اون می‌گه در نزد خدا شین حساب می‌شه.»

معنای این فرمایش این است[4] : «الائتمام لو کان القرائت لوجب علیه الائتمام علی تقدیر تمکن منه بعدم جواز الاکتفا بالسین بدلا عن الشین.»

یعنی اگر تخییر می‌بود، ائتمام به امام جماعت عدل می‌شد. نماز دو تا فرد داشت: یکی اینکه خودش بخواند و بگوید: «اسهد ان لا اله الا الله». یکی دیگر اینکه ائتمام کند به امام جماعتی که می‌گوید: «اسهد».

اگر واجب تخییری می‌بود و مکلف می‌توانست به امام جماعت ائتمام کند، واجب بود که به صحیحش برویم. صحیحش در قالب جماعت است. «نتیجتاً از این روایت فهمیده می‌شه که در مانحن فیه، دوران امر بین تعیین و تخییر هست. حجت شرعی داریم بر تعیین. نه خودت بخوان، لازم نیست بری. واجب تخییری نیست.»

 

ایرادات مرحوم آقای خوئی

شاگرد مرحوم نائینی، مرحوم آقای خوئی، ایراداتی به کلام استادشون دارد. اولین ایراد این است: «این روایت ضعیفه است. مرسله است. قابل استدلال نیست.»

 

ایراد دوم: بحث ائتمام و قرائت

دومین ایرادی که مرحوم آقای خوئی به کلام مرحوم نائینی می‌فرماید این است: «ان الائتمام فی المقام یکون لاجل القرائة و لیس فیها شین لتعیین الائتمام...» یعنی ائتمام در این مورد به خاطر قرائت است، و در قرائت هیچ شینی وجود ندارد که ائتمام را تعیین کند. خلاصه این ایراد این است که بحث ائتمام مربوط به قرائت است. قرائت یعنی حمد و سوره. این در تشهد نیست. تشهد هم فرقی نمی‌کند که در جماعت باشد یا فرادا. در هر دو حالت، خود نمازگزار باید بخواند. تنها جایی که امام جماعت جانشین می‌شود و بار قرائت را بر عهده می‌گیرد، جایی است که در حمد و سوره باشد. در مورد حمد و سوره است که امام جماعت بار را بر می‌دارد و تحمل می‌کند، و ماموم از این بار معاف می‌شود. اما بقیه اعمال نماز باید خودش بخواند. بنابراین مرحوم آقای خوئی می‌فرماید: «ان الائتمام فی المقام یکون لاجل القرائة» یعنی ائتمام به خاطر قرائت حمد و سوره است. «و لیس فیها شین لیتعین الائتمام عند تعذر فی تلفظه علی فرض کون الوجوب تخییرا» و در قرائت هیچ شینی وجود ندارد که ائتمام را تعیین کند، حتی اگر واجب تخییری باشد.

 

توضیح مثال بلال: امر بین تکلیف و ترک نماز

مرحوم آقای خوئی می‌فرماید: «فامر بلال داستان بلال چیه؟» داستان بلال امرش دایر است بین اینکه: یا کاملاً نماز نخوانده است. یا اینکه در تشهد به جای شین، سین گفته است. در هر دو حالت، فرقی نمی‌کند که نماز را فرادا بخواند یا جماعت، چون خودش باید بخواند. از طرفی، قدرت ندارد که سین را شین کند، و نمی‌توانیم بگوییم که این مکلف حتما باید شین بگوید. این تکلیف به غیر مقدور است. «لذا تکلیف به غیر مقدور هم قبیح است.» بنابراین، اگر این روایت مرسله نبود و سند معتبری داشت که پیامبر عزیز اسلام (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) فرموده باشد: «سین بلال شین هست»

معنای آن این می‌شد که بلال باید نمازش را بخواند و نمی‌تواند نماز را ترک کند. می‌تواند نماز را با همان سینی که می‌گوید بخواند، چون سین و شین در اینجا یکسان حساب می‌شوند. «خب این روایت دیگه ربطی به ما نحن فیه نداره. اجنبی از ما نحن فیه.»

یعنی این روایت مربوط به یک مورد دیگر است. جناب بلال نمی‌تواند شین بگوید، ولی این در تشهد است که ربطی به قرائت حمد و سوره ندارد. مثالی که زده شد مربوط به قرائت بود که دورانی بین فرادا و جماعت وجود داشت. حمد و سوره دوران دارد، اما تشهد دورانی ندارد. در هر دو حالت (فرادا و جماعت) یکسان است. «این روایت اختصاص پیدا می‌کنه به یک بحثی که هیچ ارتباطی به دوران بین تعیین و تخییر ندارد» این مربوط به جناب بلال است که نمی‌توانیم به او بگوییم که شارع می‌خواهد که سین را شین کند. این تکلیف به غیر مقدور است. باقی می‌ماند بین اینکه بگوییم: یا کاملاً نماز نخواند (که نمی‌شود). یا باید نمازش را به همان شکلی بخواند که می‌داند.

«خب این اشکال دوم.»

 

ایراد سوم: نامناسب بودن مثال قرائت

مثالی که زده شد نادرست است مرحوم آقای خوئی ایراد سومی هم به مثال قرائت می‌فرماید. ایشان می‌گوید: «تمثیل به قرائت اصلاً صحیح نیست.» این مثالی که برای صورت دوم قسم اول از دوران امر بین تعیین و تخییر زده شد، مثالی درست نیست. چرا که در ما نحن فیه اصلاً دورانی بین تعیین و تخییر وجود ندارد. یک مثالی باید زده شود که دورانی باشد، نه اینکه فقط یک تعین در تخییر داشته باشد.

چرا این مثال نادرست است؟ چون می‌دانیم که: «یجب علی کل مکلف طبیعة الصلاة» یعنی هر مکلفی طبیعت نماز را دارد و نماز بر او واجب است. نماز دو فرد دارد: یک فرد فرادا. یک فرد جماعت. مکلف مخیر است بین اینکه یکی از این دو را انتخاب کند. می‌تواند نماز را فرادا بخواند یا جماعت. «اما اینکه بیایم در خصوص قرائت بگوییم که دوتا قرائت است، یک قرائت شخصی، یک قرائت به جماعت، این ترددی اصلاً معنا ندارد» در اینجا باید دلیلی آمده باشد بر اینکه: آیا کسی که متعذر است از قرائت، واجب است نمازش را به جماعت بخواند یا نه؟

یا اینکه نمازش را فرادا بخواند؟ «و الا نماز مردد بین فرادا و جماعت تخییر است طبق آنچه که در فقه مسلم است. یه تتمه ای دارد که ان شاالله در جلسه فردا تمومش می کنیم.»

 


هوش مصنوعی
برای استفاده از کلیدهای میانبر، پس از انتخاب متن از کلیدهای زیر استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
هوش مصنوعی
ترجمه: Alt+t
ترجمه نوع دوم: Alt+Ctrl+t
خلاصه سازی: Alt+s
خلاصه سازی نوع دوم: Alt+Ctrl+s
اعراب گذاری: Alt+d
---------------------
جستجو
جستجو در همه دروس: Alt+a
پس از انتخاب متن می توانید از امکانات هوش مصنوعی، مانند
مترجم، خلاصه ساز و اعراب گذاری استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
logo