1404/11/21
بسم الله الرحمن الرحیم
شک در مکلف به /اصالة الاشتغال /اصول عملیه
موضوع: اصول عملیه/اصالة الاشتغال /شک در مکلف به
بررسی قسم سوم اجزای تحلیلیه و نظریههای مطرح در آن
در مبحث اجزای تحلیلیه، قسم سوم مربوط به حالتی است که شرط، مقوّم برای مشروط محسوب میشود؛ یعنی شرط به منزله فصل یا تعیینکننده برای مشروط عمل میکند.
دو نظریه مهم در قسم سوم
1. نظریه مرحوم آخوند خراسانی
ایشان در متن کفایه[1] فرمودند که در این قسم، علم اجمالی منحل نمیشود و برائت عقلی جاری نمیگردد. ایشان عبارت «الْکَلَامُ الْکَلَامُ» را ذکر کرده و نیازی به تکرار آن نیست.
2. نظریه مرحوم نائینی
مرحوم نائینی[2] نیز قسم سوم را بررسی کردهاند و برای آن تحلیل نوینی ارائه دادهاند که در ادامه توضیح داده میشود.
مثال شرعی برای قسم سوم
مرحوم نائینی مثال آیه شریفه زیر را برای توضیح قسم سوم مطرح فرمودهاند: ﴿فَتَيَمَّمُوا صَعِيدًا طَيِّبًا﴾[3] در این مثال، صعید مردد است میان:
«تراب» (خاک) → اکثر. «مطلق وجه الارض» (هر چه از زمین) → اقل
ویژگی این مثال: خاک بودن یا مطلق وجه الارض بودن، ذاتی و مقوّم تیمم است این دو به منزله فصل تیمم محسوب میشوند. تیمم بدون خاک اساساً تیمم نیست. تفاوت اساسی با دو قسم پیشین (تستر و ایمان رقبه) دارد، زیرا در آن اقسام، شرط مقوّم مشروط نبود. در اینجا امر در «تَیَمَّمُوا» مردد است میان اینکه آیا مطلق وجه الارض کافی است (اقل) یا حتماً باید خاک خالص باشد (اکثر)، که همان مشخصه قسم سوم است.
نوآوری مرحوم نائینی: بازگشت به تعیین و تخییر
مرحوم نائینی برای قسم سوم، دریچهای جدید به مبحث اجزای تحلیلیه گشودهاند. ایشان معتقدند که: ظاهر قسم سوم، اقل و اکثر است؛ زیرا آن را در زمره اجزای تحلیلیه و شروط قرار داده و مثال نیز اقل و اکثر را تداعی میکند. باطن و حقیقت آن، دوران امر میان تعیین و تخییر است. این تحلیل مرحوم نائینی نقطه عطفی در مبحث اجزای تحلیلیه محسوب میشود و بسیاری از بزرگان پس از ایشان، از جمله مرحوم آیتالله خویی، درباره آن به بحث و بررسی پرداختهاند.
تحلیل فلسفی-منطقی نظریه مرحوم نائینی در قسم سوم اجزای تحلیلیه
بیان مرحوم نائینی: لزوم فصل برای تحقق جنس
مرحوم نائینی فرمودهاند که هیچگاه جنس بدون فصل، تحصل و تحقق پیدا نمیکند. این قاعده هم در فلسفه متعالی و علوم معقول مطرح شده و هم در منطق. در فلسفه، «صورت» رمز وجود «هیولا» است. در منطق، به تعبیر فقهی و اصولی، جنس و فصل مطرح میشود؛ مثلاً حیوان جنس است و ساهل یا ناطق فصل. در فلسفه، به جنس «هیولا» یا «ماده» و به فصل «صورت» اطلاق میشود. قاعده فلسفی چنین است: «لا تحصل للهیولى إِلا بالصورة». در منطق نیز کموبیش همین معنا جریان دارد، اگرچه با نگاه متفاوتی.
عدم تحقق خارجی جنس بدون فصل
در عالم خارج، حیوان بما هو حیوان بهصورت مجرد وجود ندارد. حیوان همواره در قالب فصول مختلف تحقق مییابد: ناطق، ساهل و دیگر فصول. هر یک از حیوانات، دارای فصلی خاص است و بدون فصل، جنس تحقق خارجی پیدا نمیکند. نتیجه: جنس نمیتواند قدر متیقن داشته باشد. قدر متیقن در فقه، مستلزم وجود خارجی است تا امر بر آن حمل شود. چیزی که در خارج تحقق نمییابد، نمیتواند متعلق امر قرار گیرد. بنابراین، جنس مجرد بدون فصل، قادر به تأمین قدر متیقن نیست.
لزوم لحاظ جنس همراه با فصل
برای تحقق جنس، باید آن را همراه با فصل لحاظ کنیم. دو حالت متصور است: فصل معین. مطلق فصول (فصل مخیر) این همان مفهوم دوران امر بین تعیین و تخییر است: جنس مردد میشود میان: مفصول معین (جنس همراه با فصل معین) مفصول غیر معین (جنس همراه با فصول مختلف به صورت تخییری)
کاربست تحلیل در مثال تیمم
در آیه ﴿فَتَيَمَّمُوا صَعِيدًا طَيِّبًا﴾: فصل معین: تراب (خاک). فصل غیر معین: سایر موارد مانند کلوخ، سنگ، برگ درخت و... بنابراین، وقتی شارع میفرماید ﴿فَتَيَمَّمُوا صَعِيدًا طَيِّبًا﴾، این دوران امر بین اقل و اکثر نیست، بلکه دوران میان تعیین و تخییر است.
دوران بین متباینین و تمرکز بر اسقاط تکلیف
دوران امر بین تعیین و تخییر، از مصادیق دوران بین متباینین است. اصل تکلیف معلوم و منجز است؛ مشکل در مقام اثبات نیست.
مکلف موظف است جنسی را که: یا فصلش معین است یا فصلش مطلق و مخیر است (هر فصلی کافی است). مسئله اصلی در اینجا، تفرغ ذمه و اسقاط تکلیف است. مثال «جئنی بحیوان»: اگر فصل معین (ناطق) را بیاوریم، یقین به ادا تکلیف حاصل میشود.
این متن را میتوان با ویرایش روان و عنوانبندی به شکل زیر ارائه کرد:
تقسیم سهگانه مرحوم نائینی در دوران امر بین تعیین و تخییر
مرحوم نائینی در آثار خود به بررسی دوران امر بین تعیین و تخییر پرداخته و آن را به سه قسم تقسیم میکند. مرحوم آیتالله خویی رضوان الله تعالی علیه که در این مباحث جامعالاطراف و احاطه کامل دارند، و غالب همعصران یا پس از ایشان هرکس وارد این موضوع شده، با محوریت فرمایشات ایشان سخن گفتهاند. ایشان میفرمایند: این بحث، بحثی مهم و اساسی است. بحث دوران امر بین تعیین و تخییر را بارها در علم اصول شنیدهاید و کاربرد فراوانی در استنباط، اجتهاد و بهرهوری در ابواب مختلف فقه دارد. از اینرو، ما نیز همگام با مرحوم نائینی پیش میرویم و اقسام سهگانهای را که ایشان ذکر فرمودهاند، مطرح و هر یک را جداگانه بررسی میکنیم.
اقسام سهگانه دوران امر بین تعیین و تخییر از دیدگاه مرحوم نائینی
۱. دوران در عالم جعل تکلیف و اثبات حکم واقعی
این قسم مربوط به جایی است که تردید در اصل جعل و تشریع حکم واقعی وجود دارد. مثال: بحث نماز جمعه در عصر غیبت: آیا نماز ظهر که واجب است، تعیّن در جمعه دارد؟ به عبارت دیگر، آیا خداوند فقط نماز جمعه را جعل کرده است یا نمازی جعل شده که مردد بین جمعه و ظهر است؟ در صورت دوم، دوران امر بین تعیین و تخییر در عالم جعل حکم واقعی رخ میدهد.
۲. دوران در عالم جعل نسبت به احکام ظاهری
این قسم به عالم جعل حکم ظاهری مربوط است، نه حکم واقعی. بحث در این مرحله حول حجیت و اثبات حکم ظاهری است. مثال: شک در تقلید از اعلم: آیا وجوب تقلید از اعلم تعیینی است (باید معیّن انتخاب شود) یا تخییری است (میتواند بین اعلم و غیر اعلم مخیر باشد)؟ این تردید در عالم حجیت تقلید مطرح میشود و نتیجهاش تعیین یا تخییر در حکم ظاهری خواهد بود.
۳. دوران در مقام امتثال و اسقاط تکلیف
این قسم مربوط به جایی است که تکلیف در عالم جعل و اثبات روشن است، اما در مقام عمل و امتثال با تردید مواجهیم. مثال: نجات دو نفر در حال غرق شدن، که یکی احتمالاً ولیّ خاص الهی است. در عالم جعل، تکلیف مشخص است (نجات هر دو لازم است). اما در عمل نمیتوان هر دو را نجات داد. سؤال: آیا باید اول سراغ کسی برویم که احتمالاً ولیّ خداست (تعیین) یا هرکدام را نجات دادیم کافی است (تخییر)؟ به عبارت دیگر: دو قسم اول مربوط به عالم اثبات است.
قسم سوم مربوط به عالم امتثال و اسقاط تکلیف است.
پیش از ورود به بررسی اقسام، باید محل نزاع مشخص شود. همانطور که محقق خویی فرمودهاند، یکی از امور اساسی در علوم مختلف فقه، اصول و تفسیر، «تنقیح محل نزاع» و «تبیین موضوع بحث» است. موضوعشناسی، ناظر به این نکته است که ابتدا باید مشخص شود بحث بر سر چه مسئلهای است و محل نزاع کجاست.
تنقیح محل نزاع در دوران امر بین تعیین و تخییر
نکته نخست: فقدان دلیل اجتهادی یا اصل موضوعی
محل نزاع زمانی است که هیچ دلیل اجتهادی یا اصل موضوعی وجود نداشته باشد. مثال: در بحث نماز جمعه، اگر اطلاقی مانند: «صَلِّ صَلَاةً» (هر نمازی بخوانی کافی است) موجود باشد، تخییر اثبات میشود و بحث دوران تعیین و تخییر مطرح نمیشود. همچنین اگر اصلی موضوعی مانند استصحاب باشد و شک را برطرف کند، باز هم موضوع برای بحث دوران تعیین و تخییر منتفی میشود.
نکته دوم: احراز اصل وجوب فیالجمله
محل نزاع زمانی است که وجوب فیالجمله برای ما روشن باشد و تردید تنها در تعیین یا تخییر متعلَّق باشد. اگر اصل تکلیف مشخص نباشد (مثلاً احتمال اباحه مطرح باشد)، بحث دوران تعیین و تخییر معنا ندارد.
ورود به قسم اول
با توجه به دو نکته فوق، اکنون وارد بحث قسم اول از اقسام سهگانه دوران امر بین تعیین و تخییر میشویم.«سیأتی إِن شاء اللَّه»