1404/10/06
بسم الله الرحمن الرحیم
شک در مکلف به /اصالة الاشتغال /اصول عملیه
موضوع: اصول عملیه/اصالة الاشتغال /شک در مکلف به
تبیین فقهی و اصولی اقل و اکثر ارتباطی و جریان برائت عقلی
در مبحث اشتغال، مقام دوم به موضوع اقل و اکثر ارتباطی اختصاص دارد که بر اساس صورتبندی حضرت آیتالله خویی[1] (ره)، در دو جهت بررسی میشود: جهت نخست برائت عقلی و جهت دوم برائت نقلی است. در جهت اول، مرحوم صاحب کفایه[2] در خصوص اقل و اکثر ارتباطی که اجزای آن از امور خارجی هستند (مانند اجزای نماز)، قائل به وجوب احتیاط شدهاند. ایشان معتقدند در این موارد، علم اجمالی منحل نمیگردد و حکم «متباینین» جاری میشود؛ لذا بر اساس قاعده «اشتغال یقینی یستدعی فراغ یقینی»، به دلیل منجز بودن اکثر، اتیان آن برای تحصیل فراغ ذمه الزامی است.
تحلیل نوع شک و مبانی انحلال علم اجمالی
اساس نزاع در این بحث به صغروی یا کبروی بودن آن بازمیگردد؛ بدین معنا که آیا شک در اقل و اکثر، از مصادیق شک در اصل تکلیف است یا شک در مکلفبه؟ کسانی که قائل به انحلال علم اجمالی هستند، موضوع را شک در اصل تکلیف (نسبت به جزء زائد) میدانند، در حالی که قائلین به عدم انحلال و لزوم احتیاط، آن را شک در مکلفبه تلقی میکنند.
در این میان، آیتالله خویی میفرمایند: «فالصحيح فيها ما ذهب إليه شيخنا الأنصاري (قدس سره) من جريان البراءة العقلية»[3] ؛ بنا بر این دیدگاه که در مقابل نظر مرحوم آخوند قرار دارد، در دوران امر بین اقل و اکثر در اجزای خارجی، نسبت به اکثر، برائت عقلی جاری میگردد.
تقریب و توجیه دیدگاه شیخ انصاری (ره)
برای تبیین دیدگاه مرحوم شیخ انصاری[4] در خصوص جریان برائت عقلی، وجوهی ذکر شده است که یکی از آنها مسئله تردید در نوع وجوب اقل است. بر این اساس، وجوب «اقل» (مثلاً ده جزء) متیقن است اما مردد بین دو لباس حکمی است: یا وجوب نفسی دارد (اگر در واقع اقل واجب باشد) و یا وجوب غیری دارد (اگر در واقع اکثر واجب باشد و اقل مقدمهای برای رسیدن به آن کل محسوب گردد). از آنجا که اقل در هر دو صورت لزوماً دارای وجوب است، علم تفصیلی نسبت به آن حاصل شده و علم اجمالی منحل میگردد. در مقابل، وجوب «اکثر» تنها میتواند وجوب نفسی داشته باشد و چون در وجود این وجوب شک وجود دارد، مجرای برائت خواهد بود.
نقد مبنایی و بررسی اتصاف اجزا به وجوب غیری
برای پذیرش نظریه مرحوم شیخ، لازم است دو نکته به اثبات برسد: نخست اینکه آیا اجزای یک مرکب خارجی اصلاً میتوانند متصف به وجوب غیری شوند یا خیر؟ در بحث وجوب غیری، وجود دو شیء مستقل (متوقف و متوقفعلیه) الزامی است، اما در مرکباتی مانند نماز، اثبات رابطه مقدمی و ذیالمقدمی بین اجزا (مثلاً بین تکبیرةالاحرام و قرائت) دشوار است. محققین بر این باورند که امر به یک مرکب (مانند اقم الصلاة) به یک «جامع» تعلق میگیرد و این امر به نحو انحلالی به اجزا سرایت کرده و به هر جزء وجوب نفسی میدهد. بنابراین، تصور یک وجوب غیری برای اجزا در کنار وجوب نفسی برای کل، مبنایی است که به تعبیر متن: «لا یلتزم به احد من الفضلاء» تا چه رسد به محققینی همچون شیخ انصاری.
ثمرات انحلال و عدم انحلال در مقام عمل
اگر پذیرفته شود که در مرکبات تنها یک وجوب نفسی وجود دارد که به جامع تعلق گرفته است، در صورت شک در اقل و اکثر، در حقیقت ماهیت آن جامع (که آیا اقل است یا اکثر) مشکوک خواهد بود. در این صورت، طبق مبنای مرحوم آخوند، چون اشتغال یقینی به آن جامع حاصل شده، عقل به جهت تحصیل فراغ یقینی، حکم به اتیان اکثر میکند. اما اگر توجیه مربوط به انحلال علم اجمالی (مبنی بر یقین به وجوب اقل تحت هر دو عنوان نفسی یا غیری) پذیرفته شود، برائت عقلی نسبت به اکثر جاری میشود. با این حال، تحلیل دقیق ماهیت مرکبات نشان میدهد که اجزا و کل دارای دوئیت و اثنینیت نیستند و نماز یک حقیقت واحده است؛ لذا تصور دو حکم مستقل (نفسی برای کل و غیری برای اجزا) صحیح به نظر نمیرسد.