1404/09/25
بسم الله الرحمن الرحیم
شک در مکلف به /اصالة الاشتغال /اصول عملیه
موضوع: اصول عملیه/اصالة الاشتغال /شک در مکلف به
بررسی صورت دوم از اقسام علم اجمالی در ملاقی
در بحث ملاقی با اطراف علم اجمالی، سه صورت توسط صاحب کفایه[1] ذکر شده است که صورت دوم آن مورد بررسی قرار گرفت. در این صورت دوم، دو مورد مطرح بود که هر دو مورد آن بیان و بحث آنها به پایان رسید.
تطبیق دیدگاههای متقدم و متأخر مرحوم آیتالله خویی
در ادامه، به بررسی دیدگاهی پرداخته میشود که مرحوم آیتالله خویی در دوره پیشین تدریس علم اصول خود ارائه کردهاند. ایشان در آن دوره با صاحب کفایه مخالفت کردهاند. صاحب کفایه در صورت دوم قائل است که اجتناب از ملاقی واجب است و اجتناب از ملاقا واجب نیست. مرحوم آیتالله خویی در دوره پیشین اصول، در برابر این نظر قرار میگیرند و نظر مخالف ارائه میدهند و معتقد میشوند که اجتناب از ملاقا واجب است و اجتناب از ملاقی واجب نیست؛ برخلاف نظر صاحب کفایه.
اما در دورهای که کتاب مصباحالاصول نگاشته شده است، که به نظر میرسد دوره متأخر تدریس ایشان باشد، از آن نظر پیشین بازگشته و با صاحب کفایه هماهنگ میشوند. در این زمینه، متن عبارات خود مرحوم آیتالله خویی عیناً نقل شده است. در خصوص صورت دوم، مورد اول که مربوط به خروج از محل ابتلاء است، توسط مرحوم آیتالله خویی مطرح نشده و اساساً در کتاب مصباحالاصول[2] به این بحث پرداخته نشده است.
طرح مسئله علمگرایی و واقعگرایی در مورد اول از صورت دوم
در مورد اول از صورت دوم، نکتهای قابل توجه مطرح میشود و آن این است که در مباحث مربوط به حجیت، کشف حجت و استنباط احکام شریعت، آیا باید رویکرد علمگرایانه اتخاذ شود یا رویکرد واقعگرایانه. به تعبیر دیگر، آیا ملاک، علمگرایی است یا واقعگرایی؟ برای روشنتر شدن این بحث و تبیین دقیقتر آن، بهویژه برای کسانی که اهل تدبر، تفکر، تحقیق و تعقیب مباحث هستند، مناسب است عبارت مرحوم آیتالله خویی عیناً نقل شود.
نقل عبارت مرحوم آیتالله خویی در مورد دوم از صورت دوم
عبارت ایشان چنین است: «المورد الثانی»، که مقصود از آن، مورد دوم یعنی صورت دوم است؛ همان صورتی که مرحوم آخوند در آن فرموده است اجتناب از ملاقی واجب است، ولی اجتناب از ملاقا واجب نیست، یا به تعبیر دیگر، علم اجمالی نسبت به ملاقی منجّز است و نسبت به ملاقا منجّز نیست. مرحوم آیتالله خویی در اینجا در مقام بیان دیدگاهی است که در دوره سابق تدریس اصول خود مطرح کردهاند و این مطلب در عبارت فعلی ایشان نیز منعکس است: « المورد الثاني: ما لو تعلّق العلم الاجمالي أوّلًا بنجاسة الملاقي- بالكسر». یعنی علم اجمالی در مرحله نخست به نجاست ملاقی تعلق میگیرد؛ مانند لباس. سپس میفرمایند: « بنجاسة الملاقي- بالكسر- أو شيء آخر ».
ایشان در مثال خود از «اناء کبیر» استفاده کردهاند، در حالی که در مثال مطرحشده، از تشت استفاده شده بود؛ به این صورت که تشت قرمز و تشت سفید تصویر شد و ملاقی بهعنوان لباس، همان عبا، در مثال تطبیق داده شد. این عبارات پیشتر همراه با مثالها و با بیان متفاوتی قرائت و توضیح داده شده است.
تبیین صورت تحقق علم اجمالی به نحو دیگر
به بیان دیگر، علم اجمالی به این صورت تحقق پیدا میکند که مثلاً در روز شنبه علم اجمالی حاصل میشود به اینکه یا لباس نجس است یا تشت بزرگ. سپس « ثمّ حدث العلم بالملاقاة »؛ بعد از آن، علم به تحقق ملاقات پیدا میشود و « و العلم بنجاسة الملاقى- بالفتح- »، یعنی علم به نجاست ملاقا حاصل میگردد؛ که در مثال ما ظرف صغیر یا تشت سفید است. همچنین « أو ذلك الشيء قبل الملاقاة، و لو مع العلم بأنّ نجاسة الملاقي- بالكسر- على تقدير تحققها ناشئة من الملاقاة لا غير ».
مرحوم آیتالله خویی برای توضیح این مطلب میفرمایند: « كما لو علم يوم السبت إجمالًا »، یعنی در روز شنبه به نحو اجمال علم پیدا میکنیم به نجاست ثوب یا تشت بزرگ. سپس « ثمّ علم يوم الأحد »، یعنی در روز یکشنبه علم حاصل میشود « بنجاسة الاناء الكبير أو الاناء الصغير يوم الجمعة ».
توضیح مطلب آن است که در روز شنبه، به هر حال علم اجمالی پیدا میشود به اینکه یا عبا نجس است یا تشت بزرگ، و این نجاست مربوط به روز جمعه است. سپس در روز یکشنبه، علم اجمالی دیگری حاصل میشود به اینکه در روز جمعه یا تشت بزرگ نجس بوده است یا تشت کوچک. همچنین فرض بر این است که در همان روز جمعه، این لباس با تشت کوچک ملاقات داشته است که در مثال مورد بحث، همان تشت سفید است.
تبیین تزاحم دو علم اجمالی بر اساس علمگرایی
بنابراین، در این فرض، دو علم اجمالی تحقق پیدا میکند: یک علم اجمالی در روز شنبه و علم اجمالی دیگر در روز یکشنبه. نهایت آنکه علم اجمالی روز یکشنبه در واقع گزارش از روز جمعه میدهد، یعنی از زمانی پیش از روز شنبه؛ به این معنا که قبل از روز شنبه یا تشت بزرگ نجس بوده است یا تشت کوچک، و عبای مورد بحث نیز با تشت کوچک ملاقات داشته است. در نتیجه، در اینجا دو علم وجود دارد و هر دو علم، علم اجمالیاند: علم اجمالی اول مربوط به روز شنبه و علم اجمالی دوم مربوط به روز یکشنبه است.
در این مقام، اگر رویکرد علمگرایانه اتخاذ شود، علم بر علم مقدم میگردد؛ یعنی علم اجمالی روز شنبه بر علم اجمالی روز یکشنبه مقدم دانسته میشود، هرچند معلومٌبالاجمالِ علم دوم، از حیث واقع، مقدم بر معلومٌبالاجمالِ علم اجمالی اول باشد. به تعبیر دیگر، عالم واقع مقدم بر علم اجمالی روز شنبه است، اما از حیث وصول و حدوث علم، علم اول در روز شنبه تحقق یافته و علم دوم در روز یکشنبه. بنابراین، بر مبنای علمگرایی، معیار، حدوث و وصول علم است.
بر اساس این مبنا، نتیجه همان متنی است که در کفایه آمده است. توضیح آنکه در روز شنبه، هنگامی که علم اجمالی حاصل میشود به اینکه یا عبا نجس است یا تشت بزرگ، این علم اجمالی منجّز است. در نتیجه، اجتناب از عبا واجب میشود و همچنین اجتناب از تشت بزرگ نیز لازم است، زیرا هر دو از اطراف علم اجمالی محسوب میشوند. اصول عملی در اطراف علم اجمالی جاری میشوند و به جهت تعارض، تساقط میکنند و در نهایت، علم اجمالی منجّز باقی میماند. این در حالی است که شخص میداند اگر عبا نجس باشد، نجاست آن از چه منشأیی بوده است؛ یعنی در روز جمعه با تشت کوچک ملاقات داشته است. با این حال، بر اساس مبنای علمگرایی، این علم به منشأ نجاست، مانع از تنجیز علم اجمالی روز شنبه نمیشود. مقصود از علمگرایی دقیقاً همین معناست؛ همان بحثی که پیشتر تحت عنوان تمایز میان وجدان و علم، و واقعیت و علم، مورد اشاره قرار گرفت.
انحلال علم اجمالی دوم بر اساس تنجّز علم اجمالی نخست
در این صورت، علم اجمالی روز شنبه موجب انحلال علم اجمالی روز یکشنبه میشود. وجه انحلال آن است که هر دو طرف علم اجمالی اول تعیین تکلیف شده و مورد رسیدگی قرار گرفتهاند. اناء کبیر، یعنی ظرف بزرگ، بهواسطه علم اجمالی اول واجبالاجتناب شده است و دیگر امکان ندارد در روز یکشنبه آن را از دایره علم خارج کرده و کنار گذاشت. کنار گذاشتن آن به این معناست که گفته شود در روز یکشنبه نیز علم اجمالی وجود دارد؛ زیرا مفاد علم اجمالی روز یکشنبه این است که یا ظرف بزرگ نجس است یا ظرف کوچک. در حالی که اناء کبیر از قبل، یعنی در روز شنبه، منجّز شده است.
قاعده این است که «المنجز لا یتنجز»؛ چیزی که تکلیف آن منجّز شده است، بار دیگر منجّز نمیشود و تکلیف جدیدی برای آن جعل نمیگردد. در نتیجه، با خروج اناء کبیر از اطراف علم اجمالی دوم، آنچه باقی میماند اناء صغیر است. اناء صغیر، مورد شک خواهد بود. اناء صغیر همان ملاقا است. ملاقا نیز اجتناب از آن واجب نیست. بنابراین، اصالة الطهارة در اناء صغیر بلا معارض جاری میشود.
در مقابل، علم اجمالی اول، اجتناب از ملاقی را واجب کرده است. علم اجمالی روز شنبه، بهواسطه تنجّز و تحقق کامل خود، اثرش را گذاشته است، هرچند شخص میداند که در عالم واقع، اگر عبا نجس شده باشد، نجاست آن ناشی از چه چیزی است؛ یعنی به سبب ملاقات با اناء صغیر. در اینجا وضعیتی پدید میآید که گویی اصل، فرع شده و فرع، اصل. به این معنا که ملاقی، که در ابتدا فرع به شمار میآمد، اکنون به منزله اصل قرار گرفته و اجتناب از آن واجب شده است، و ملاقا که در ابتدا اصل بود، به منزله فرع قرار گرفته و اجتناب از آن واجب نیست.
نقل و تبیین عبارت مرحوم آیتالله خویی در تنجّز علم اجمالی
مرحوم آیتالله خویی در ادامه میفرمایند: « و بملاقاة الثوب للاناء الصغير في ذلك اليوم، فانّ نجاسة الثوب و لو مع عدم احتمالها من غير ناحية الملاقاة قد تنجّزت بالعلم الاجمالي الحادث يوم السبت ». یعنی نجاست ثوب، که همان ملاقی است، حتی با فرض اینکه هیچ احتمالی داده نشود که نجاست آن از غیر ناحیه ملاقات باشد ـ بلکه یقین داشته باشیم اگر نجاستی در کار باشد، منشأ آن صرفاً ملاقات است ـ با این حال « قد تنجّزت بالعلم الاجمالي الحادث يوم السبت ». نجاست این ثوب بهواسطه علم اجمالیای که در روز شنبه حادث شده است، منجّز گردیده است.
وجه این تنجّز آن است که « لتساقط الأصلين في طرفيه للمعارضة »، زیرا در دو طرف علم اجمالی، اصول عملی جاری میشوند و به جهت تعارض، تساقط میکنند و در نتیجه علم اجمالی به قوّت خود باقی میماند. بر اساس قاعدهای که مکرر مورد بحث قرار گرفته است، « فيجب الاجتناب عن الملاقي- بالكسر- و هو الثوب و الاناء الكبير». بنابراین، لازم است از هر دو طرفی که علم اجمالی روز شنبه اقتضا کرده است، اجتناب شود؛ یعنی هم از اناء کبیر و هم از ملاقی، که همان ثوب است.
سپس میفرمایند: « و أمّا الملاقى- بالفتح- »، یعنی ملاقا که در مثال، اناء صغیر است، « و هو الاناء الصغير، فلا مانع من الرجوع إلى الأصل فيه». در مورد آن مانعی برای رجوع به اصل وجود ندارد و میتوان اصالة الطهارة را جاری کرد، « لكون الشك فيه شكاً حادثاً »، زیرا شک در آن شک بدوی است، « بعد تنجّز التكليف في الاناء الكبير و الثوب ». این شک پس از آن پدید آمده است که تکلیف در اناء کبیر و ثوب، بهواسطه علم اجمالی اول، منجّز شده است. بر این اساس، علم اجمالی دوم که در روز یکشنبه حاصل شده، منحل میگردد.
سپس مرحوم آیتالله خویی اضافه میکنند: « هذا، و قد ذكرنا في الدورة السابقة »، این بیان مربوط به این دوره است. « هذا، و قد ذكرنا في الدورة السابقة عدم تمامية ما ذكره »، یعنی در دوره سابق، عدم تمامیت آنچه را که مرحوم آخوند گفته بود، بیان کردیم؛ « من وجوب الاجتناب عن الملاقي- بالكسر- دون الملاقى- بالفتح- »، یعنی وجوب اجتناب از ملاقی دون ملاقا را در مورد دوم نپذیرفتیم، « في المورد الثاني أيضاً».
در آن دوره، استدلال ما بر این مبنا استوار بود و ریشه اختلاف به این نکته بازمیگشت که مرحوم آخوند در آن تحلیل، واقع را بر علم مقدم میداشت و عالم واقع را بر عالم علم ترجیح میداد.
تبیین مبنای علمگرایی و نقد دیدگاه پیشین در کلام مرحوم آیتالله خویی
مرحوم آیتالله خویی میفرمایند: « لأنّ التنجيز يدور مدار العلم الاجمالي حدوثاً و بقاءً ». زیرا تنجیز، چه از حیث حدوث و چه از حیث بقاء، مدارش علم اجمالی است. بر این اساس، «فالعلم الاجمالي الحادث السبت في المثال و إن أوجب تنجّز التكليف بالنسبة إلى الثوب و الاناء الكبير»، علم اجمالیای که در روز شنبه حادث شده است، هرچند موجب تنجیز تکلیف نسبت به ثوب و اناء کبیر شده و دستور اجتناب از هر دو را داده است، « إلّا أنّه بعد حدوث العلم الاجمالي يوم الأحد بنجاسة الاناء الكبير أو الاناء الصغير ينحلّ العلم الأوّل بالثاني».
یعنی پس از حدوث علم اجمالی در روز یکشنبه، که مفاد آن نجاست اناء کبیر یا اناء صغیر است، علم اجمالی نخست منحل میشود. وجه این انحلال آن است که علم اجمالی دوم ناظر به واقع است و در حقیقت موضوع علم اجمالی اول را از بین میبرد. اگر علم اجمالی دوم به لحاظ واقع، به روز جمعه برگردانده شود، در این صورت از حیث واقع، مقدم بر علم اجمالی روز شنبه خواهد بود و در نتیجه، علم اجمالی روز شنبه بهواسطه آن منحل میگردد.
به همین جهت میفرمایند: « فيكون الشك في نجاسة الثوب شكاً في حدوث نجاسة اخرى»، در این فرض، شک در نجاست ثوب، شک در حدوث نجاست دیگری خواهد بود غیر از آنچه اجمالاً معلوم بوده است. این حالت عیناً همانند صورت اول در کفایه میشود. در نتیجه، « شكاً في حدوث نجاسة اخرى غير ما هو معلوم إجمالًا، فلا مانع من الرجوع إلى الأصل فيه، لخروجه عن أطراف العلم الاجمالي بقاءً.». زیرا با فرض تقدیم علم اجمالی روز جمعه، علم اجمالی روز شنبه از بین میرود و موضوعی برای بقای آن باقی نمیماند.
سپس مرحوم آیتالله خویی میفرمایند: « و لكن التحقيق تمامية ما ذكره (قدس سره) من وجوب الاجتناب عن الملاقي- بالكسر- دون الملاقى- بالفتح- في هذا المورد و ذلك لما ذكرناه». یعنی با تحقیق و دقت، آنچه در این دوره پذیرفته میشود، تمامیت نظر مرحوم آخوند در وجوب اجتناب از ملاقی بالکسر و عدم وجوب اجتناب از ملاقا بالفتح در این مورد است، و این به همان دلیلی بازمیگردد که بیان شد.
مبنای اساسی در اینجا آن است که « مناط التنجيز هو العلم الاجمالي»، ملاک در باب تنجیز، حجیت و استنباط احکام الهی، علم اجمالی است، « لا النجاسة بوجودها الواقعي». ملاک، نجاست به وجود واقعی آن نیست، هرچند در عالم واقع تحقق یافته باشد. زیرا « لا النجاسة بوجودها الواقعي و لو لم يعلم بها المكلف»، نجاستی که در واقع تحقق دارد ولی مکلف به آن علم ندارد، اثری در مقام تنجیز ندارد. از این رو، « فنجاسة الاناء الصغير على تقدير تحققها واقعاً ممّا لا أثر لها من دون العلم بها». نجاست واقعی اناء صغیر، در فرض تحقق خارجی، مادامی که معلوم مکلف نباشد، اثری در مقام عمل و تنجیز حکم نخواهد داشت.
غلبه احکام ظاهریه و نقش حجّت در امتثال
اکثر احکامی که در مقام عمل به آنها ملتزم هستیم، احکام ظاهریهاند. اگر بنا بود واقع بما هو واقع ملاک عمل باشد، شریعت عملاً تعطیل میشد؛ زیرا لازمه آن این بود که مکلف تا زمانی که به واقع دست نیافته است، هیچ التزام عملی نداشته باشد و چنین امری اساس تدین را از بین میبرد. بخش عمده دینداری بر پایه ظواهر است و این ظواهر بر حجّت مبتنیاند؛ یا یقین است، یا ظن معتبر، و گاهی حتی شک. ما مأمور به واقع نیستیم، بلکه مأمور به حجّت هستیم.
بر همین اساس است که گفته میشود: « فنجاسة الاناء الصغير على تقدير تحققها واقعاً » حتی اگر در عالم واقع تحقق داشته باشد، مادامی که علم به آن وجود نداشته باشد، اثری در مقام عمل ندارد. «و بعد تنجّز التكليف في الاناء الكبير و الثوب» پس از آنکه علم اجمالی روز شنبه تکلیف را نسبت به اناء کبیر و ثوب منجّز کرد، « لا أثر للعلم الثاني بنجاسة الاناء الكبير أو الاناء الصغير، لكون التكليف في الاناء الكبير منجّزاً بالعلم الأوّل»، علم اجمالی دوم که دلالت بر نجاست اناء کبیر یا اناء صغیر دارد، نسبت به اناء کبیر اثری نخواهد داشت؛ زیرا تکلیف آن قبلاً بهواسطه علم اجمالی اول منجّز شده است. بنابراین، « فلا أثر للعلم الثاني بالنسبة إليه». در نتیجه، « فتحصّل: أنّ ما ذكره صاحب الكفاية (قدس سره) من تثليث الأقسام صحيح تام». آنچه مرحوم صاحب کفایه در باب تثلیث اقسام ملاقی و ملاقات بیان کردهاند، صحیح و تمام است. ایشان این بحث را به سه صورت تقسیم کردهاند. تاکنون دو صورت آن مورد بررسی قرار گرفته است: صورت اول، و صورت دوم. صورت سوم باقی مانده است.
تا اینجا نتایج به این ترتیب بوده است:
۱. اجتناب از ملاقات دون الملاقی.
۲. اجتناب از ملاقی دون الملاقات.
3. وجوب اجتناب از هر دو است، باقی مانده است.