« فهرست دروس
درس خارج فقه استاد محسن ملکی

1405/02/14

بسم الله الرحمن الرحیم

استطاعت /شرایط وجوب حج /کتاب الحج

موضوع: کتاب الحج/شرایط وجوب حج /استطاعت

 

مسئله حج بذلی

در مسئله چهل[1] به اینجا رسیدیم که آنچه در کافی مرحوم شیخ طوسی آمده است با قرائنی که در شریعت موجود می‌باشد، همان چیزی است که مشهور فقها به آن فتوا داده‌اند، یعنی حج بذلی مجزی است از حجة الإسلام. بنابراین هرگاه استطاعت بذلی صدق کرد و شخص مستطیع بذلی شد و حج انجام داد، در حال سروره بود (یعنی تا به حال حج انجام نداده است)، این حج در حال سروره به جا آورد، آن حجة الإسلام است و مشهور فتوا دادند. مرحوم امام رضوان الله تعالی علیه، مرحوم محقق خوئی و مشهور فقها. مرحوم امام در تحریر العروة [2] عبارتشان این است - از باب یاد امام راحل در این روزهای خاص، این عبارت را از تحریر مسئله سی و چهار، صفحه سیصد و هفتاد و هشت، جلد یک تحریر ملاحظه فرمایید -: «الحج البذلی مجز عن حجة الإسلام سواء بذل تمام النفقه أو متممها» همین قسمت اول محل فعلی بحث ماست. در ادامه آمده است: «لو رجع عن بذله فی الأثناء و کان فی ذلک المکان متمکنا من الحج من ماله وجب علیه و یجزیه عن حجة الإسلام إن کان واجدا لسائر الشرائط قبل إحرامه و إلا فإجزائه محل إشکال» که در مسائل بعدی عروه می‌آید. همان سطر اول: «الحج البذلی مجز عن حجة الإسلام سواء بذل تمام النفقه أو متممها»

 

جمع‌بندی بحث: علت فتاوای مشهور به اجزاء

برای جمع‌بندی بحث، عرض می‌شود آنچه مشهور را وادار کرده است که به اجزاء فتوا دهند، در دو قسمت علمی خلاصه می‌شود:

یک: اقتضائات شریعت، و دو: دفع مانع.

اصولاً وقتی یک فتوا شکل می‌گیرد، یک معلول علمی - به اصطلاح معلول حکمی - تحقق پیدا می‌کند که از جهت منطقی و عقلی باید علتی داشته باشد. علت آن، وجود مقتضی و نبودن مانع است. وقتی ما اقتضائات را می‌شماریم و دفع مانع می‌کنیم، در مسئله مانحن فیه مشهور بر طبق این اقتضائات و دفع مانع، فتوا داده‌اند به اجزاء. این موارد را شمارش می‌شود:

 

اولین مقتضی برای این فتوا: اطلاق ادله وجوب حج بر مستطیع. خود آیه شریفه حج: «لله علی الناس حج البیت من استطاع إلیه سبیلا» به اضافه این مطلب که تقریباً مورد اتفاق است که حج بیش از یک مرتبه در عمر واجب نیست که اسمش نیز حجة الإسلام است.

 

دومین مقتضی: صحیحه معاویه بن عمار

دومین مقتضی، صحیحه معاویه بن عمار است. ظاهر از فرمایش امام علیه‌السلام که فرمودند «حجة تامة» - و سائل از این حجة تامه سؤال کرده بود - «یجزی» یعنی «یجزی». سائل پرسید: حجة تامه؟ امام علیه‌السلام فرمودند: «یجزی». پس مشخص می‌شود این حجة تامه یعنی مجزی. در آن سؤال نکرد که حجش تامه است یا صحیحه، بلکه پرسید حجش مجزی است از حج یا نه. بنابراین این می‌شود اجزاء از حجة الإسلام، دیگر واجب نیست دوباره اتیان کند.

اگر کسی بیاید بگوید این منظور از امام یا این تعبیر امام و این فرمایش امام و این ظاهر کلام امام حمل می‌شود بر جایی که کسی اراده حجة الإسلام کرده است تا زمانی که مستطیع مالی نشده است، یعنی رفته حج انجام داده، بذلی بوده، قصد حجة الإسلام کرده تا وقتی که مستطیع بشود. مثل عبد، مثل سبیل. منظور از امام چنین چیزی است؟ خوب مشخص است که خلاف ظاهر است. این قرینه می‌خواهد. این خلاف ظاهر است.

 

سومین مقتضی: صحیحه هشام بن سالم

سومین مقتضی برای چنین فتوایی که مشهور به آن فتوا داده‌اند، اطلاق صحیحه هشام بن سالم است که دلالت دارد بر اینکه حج واجب به استطاعت بذلی، همان حجی است که شارع مقدس او را به او تکلیف کرده است، یک مرتبه در عمر. متن این روایت در وسائل، جلد یک، باب یک از ابواب مقدمات عبادت، صفحه نوزده، حدیث سی و هفت آمده است. امام علیه‌السلام [3] می‌فرماید: «ما کلف الله العباد إلا ما یطیقون» خداوند به اندازه طاقت به افراد تکلیف می‌دهد. «إنما کلفه فی الیوم و اللیل خمس صلوات» پنج نماز: صبح و ظهر و عصر و مغرب و عشا. میزان توان یک مکلف - یک انسان دارد - نماز پنج تاست. «و کلفهم من کل مائة درهم خمسة دراهم» وقتی دویست درهم پیدا می‌کند، پنج درهم را باید زکات بدهد. «و کلفهم صیام شهر رمضان» یک ماه در طول سال روزه. «و کلفهم حجة واحدة» بعد در همه این‌ها می‌گوییم خدا معتدل است، نه افراط دارد نه تفریط، خدا حد وسط است، خدا معتدل است. ﴿اعدلوا هو أقرب للتقوی﴾ . در تمام این‌ها مکلف می‌تواند. می‌تواند بیشتر از این‌ها هم انجام بدهد. «و یطیقون أکثر من ذلک» . ولی همین مقدار. این سه مورد برای مقتضی.

 

دفع موانع: چهار مورد از موارد دفع مانع

مواردی نیز برای دفع مانع وجود دارد که به عنوان چهارمین عنوان شمارش می‌گردد.

چهارمین سبب: تضعیف روایت فضل بن عبدالملک

 

چهارمین چیزی که باعث شده مشهور فتوا دهند به اجزاء، کنار زدن روایت فضل بن عبدالملک است که شاید مهم‌ترین مانع نیز همین باشد. روایت «عن صادق علیه‌السلام» در کلمات بعضی از بزرگان، این روایت صحیحه دانسته شده است. لکن مرحوم صاحب جواهر می‌فرماید سندش ضعیف است. یعنی یکی از راه‌های کنار زدن این مانع، تضعیف سند روایت فضل بن عبدالملک است.

 

مرحوم صاحب جواهر می‌فرماید این روایت به دو دلیل ضعیف است:

دلیل اول: وجود حمید بن زیاد و حسن بن محمد بن سماعه در سند. این دو نفر در سند روایت فضل بن عبدالملک واقع شده‌اند و هر دو واقفی هستند، و خصوصاً دومی (حسن بن محمد بن سماعه) از متعصبان فرقه واقفه است. این نظریه مرحوم صاحب جواهر از یک جهت - از یک وجه - ضعیف است، زیرا این دو نفر در سند هستند، لکن مرحوم نجاشی علی‌رغم واقفی بودن، هر دو را توثیق کرده و می‌گوید موثق‌اند. لذا این وجه چندان مستحکم نیست، گرچه خود احتمال دیگری است مطابق فرمایش صاحب جواهر.

 

دلیل دوم: ارسال روایت. این روایت مرسله است، زیرا دارد: «عن عدة من أصحابنا عن أبان بن عثمان» سپس به فضل بن عبدالملک می‌رسد. این «عدة من أصحابنا» جهت دوم ضعف است. بنابراین به نظر صاحب جواهر، روایت دارای دو راوی واقفی از یک سو و مرسله بودن از سوی دیگر است، لذا ضعف سندی دارد.

لکن این وجه دوم نیز قابل نقد است که بگوییم ارسال آن، ارسال مُخلّ نیست، به جهت اینکه این عده اصحاب از أبان بن عثمان نقل می‌کنند و أبان بن عثمان از اصحاب اجماع است. از این جهت، اینها قرینه می‌شوند برای اینکه این «عدة من أصحابنا» همگی ثقه بوده‌اند. این نیز در مقابل نظر صاحب جواهر است.

علی‌کل حال، همین که صاحب جواهر به تضعیف این روایت می‌پردازد، خود مهم است. ولی صحیحه معاویه بن عمار را هیچ‌کس نتوانسته تضعیف کند؛ صحیح است به تمام معنا.

 

پنجمین سبب: دفع روایت ابوبصیر

پنجمین سبب که جزء دفع مانع است، دفع روایت ابوبصیر می‌باشد. روایت دیگری نیز از ابی بصیر داریم که برخلاف مشهور است. همان‌طور که روایت فضل بن عبدالملک مخالف با مشهور بود، صاحب جواهر آن را کنار می‌گذارد. روایت ابی بصیر می‌گوید: «لو أن رجلاً معسراً أحجه رجل کانت له حجة، فإن أیسر بعد ذلک کان علیه الحج» . این روایت مخالف مشهور است و می‌گوید اگر کسی - مردی که امکان ندارد - حجش را مرد دیگری انجام دهد، این حج است. اگر بعداً قدرت مالی پیدا کرد، باید حج انجام دهد؛ یعنی حج بذلی کافی نیست.

 

این روایت ضعیف است. این روایت به خاطر علی بن ابی حمزه بطائنی که واقفی است و توثیق نشده، از جهت سند ضعیف می‌باشد. از جهت دلالت نیز ظاهر آن این است که شخصی نائب می‌گیرد، زیرا دارد «رجلاً معسراً» . آمده به او گفته است برو حج انجام بده برای من. این حج، حج استحبابی است. وقتی توانمند شد، باید حج واجبش را خودش انجام دهد. این ظاهر روایت است، گرچه البته دوپهلو است و می‌توان برای هر دو معنا آن را حمل کرد، ولی دلالتش واضح نیست.

 

بررسی روایت فضل بن عبدالملک به عنوان مهم‌ترین مانع

این پنج مطلب را برای نظریه مشهور می‌توان گفت. ولی آنچه در مانحن فیه بسیار مهم است و فتوای مشهور باید از آن گرفته شود، این است که مشکل روایت فضل بن عبدالملک را حل کنیم. مرحوم شیخ در استبصار به این روایت عمل کرده و برخلاف مشهور فتوا داده است. تمام مطالبی که گفته شد خوب است، ولی چکش کاری بر روی این روایت مهم است، زیرا بزرگ‌ترین مانع محسوب می‌شود.

 

برای تضعیف این روایت از جهت متنی، و بلکه استخدام آن به نفع مشهور به این معنا که بگوییم منافاتی با صحیحه معاویه بن عمار ندارد، مقداری از مطالب آن پیش از این ذکر گردید. دو نوع قرینه برای هماهنگی این روایت با روایت معاویه بن عمار که می‌گوید کسی که حج بذلی انجام داد کافی و مجزی است، وجود دارد:

 

قرائن خارجیه

روایات فراوانی داریم که استطاعت بذلی علت وجوب حج است. همچنین روایاتی داریم که کسی که مستطیع شد و حجة الإسلام را به جای آورد، بیش از یک مرتبه در طول عمر واجب نیست و نداریم که دو مرتبه حج واجب شود. این مطلب متفق‌علیه است که کسی که استطاعت یافت و حجة الإسلام را به جای آورد - چه به سیره، چه به اجماع، چه به روایات - حج واجب خود را انجام داده است. اگر بخواهیم اثبات کنیم که دوباره باید حج انجام دهد، نیاز به دلیل قوی دارد، نه این روایتی که در مقابل روایت معاویة بن عمار است و نه با آن پنج مطلبی که اشاره کردیم. این همان قرینه خارجی است.

 

قرائن داخلیه

در خود این روایت، ارتکازاتی وجود دارد و کلماتی که به کار رفته است، با دقت نشان می‌دهد که با نظریه مشهور مخالف نیست. در کلام سائل و امام مکرراً دو بار این عبارت آمده است: «قضی عنه حجة الإسلام» یعنی کسی که با بذل رفت و حج انجام داد، حجة الإسلام را انجام داده است. یا دوباره می‌گوید: «أنه حجة الإسلام» . آنچه در اذهان متشرعین مرتکز است این است که غیر از حجة الإسلام، حج واجب دیگری نداریم که بخواهیم واجب کنیم. حجة الإسلام یعنی حج واجب. بنابراین درون متن این روایت، الفاظی که به کار رفته است، بحث اجزاء را نمایش می‌دهند.

بنابراین وقتی می‌دانیم این گونه است که اگر کسی مستطیع شد و حج به جای آورد، سپس امام بفرماید «حجة الإسلام» یا بفرماید «قضی حجة الإسلام» ، ما غیر از حجة الإسلام حج واجب دیگری نداریم، پس واجب خود را به جای آورده است. اگر واجب خود را به جای آورده و در طول عمر نیز بیش از یک مرتبه حجة الإسلام واجب نیست، لازمه آن این است که وقتی امام بعد می‌فرماید «فلیحج إذا أیسرَه» - حج انجام دهد اگر توان مالی خود را پیدا کرد - آن حج، حج استحبابی خواهد بود.

روایاتی نیز داریم که حتی کسانی که مستطیع می‌شوند ولی حج را به سختی انجام می‌دهند، مستحب است حج خود را انجام دهند. پس از پولدار شدن، مکرراً انجام دهند، آن حج استحبابی می‌شود. سیره نیز بر همین بوده است. اگر گفته می‌شود امام حسن مجتبی علیه‌السلام چند سفر پیاده به حج رفتند، این سیره ائمه و متشرعین بوده است که پس از انجام حجة الإسلام، حج‌های بعدی امر استحبابی پیدا می‌کند.

بنابراین در آخر روایت، به قرائنی که ذکر شد - آن پنج مطلبی که ذکر شد - و خود متن روایت، «یحج» امر استحبابی می‌شود و دلالت بر وجوب ندارد. با این همه قرائن، مشهور به این فتوا عمل کرده و نظریه اجزاء استطاعت بذلی از حجة الإسلام را صادر نموده‌اند.

 

بیان مرحوم روحانی در مرتقی و تحقیق در مسئله حج بذلی

بیانی نیز مرحوم روحانی در مرتقی[4] دارد که آن هم جالب است، گرچه دیگر وقت نیست. هرچند به یک شکل‌هایی در این حرف‌های ما آمد. ایشان تحلیلی مفصل دارند. اگر خواستید ملاحظه فرمایید. به نظر می‌رسد تحقیق در مقام همین است که در متن عروه، در مسئله چهل، آمده است.

اگر کسی - به شرط اینکه حج بذلی باشد، یعنی حج بذلی صادق شد و گفته شد که این حج به او بذل شد و مستطیع شد - حج انجام داد، همه شرایط را نیز داشت و از نظر عرفی طبق مبنای مختار عرفا مستطیع بود، حج انجام داد، می‌شود حجة الإسلام. و حجة الإسلام بیش از یک مرتبه در طول عمر واجب نیست. هرچه روایت پیدا کنید که بگویند بله دوباره هم حج انجام بده اگر استطاعت مالی پیدا کرد، این اوامر، همه اوامر استحبابی هستند و امر وجوبی نمی‌باشند.

 

ارتباط حج بذلی با خمس و زکات

نهایتاً در بحث حج بذلی، حرف‌هایی داشتیم و خمس و زکات را مطرح کردیم. در بحث خمس و زکات، مصداق واضح حج بذلی همان است که یک کسی پولدار و متمکن است و می‌آید می‌گوید «حج و علی نفقتک» . مصداق واضح آن اگر حج بذلی شد، مشهور در همین مناسک فعلی نیز - معاصرین از فقها - نظرش همین است که اگر حج بذلی اتفاق بیفتد، شخص مستطیع است. مثل آیت‌الله مکارم که در بحث طلبه‌ها نیز، اگر از سهم امام استفاده کنند، حالا در شرایطی مستطیع بشوند، ایشان می‌فرماید مجزی از حجة الإسلام است. با فرض اینکه خود شهریه - که سهم امام است - طلبه‌ها می‌گیرند. مثل حضرت امام و عده‌ای از فقها می‌گویند طلبه مالک نمی‌شود. این در اختیارش قرار می‌گیرد از طرف امام که زندگی خود را تأمین کند. اگر زیاد آورد، باید برگرداند. از زندگی ضروری خود زیاد آورد، باید برگرداند. ولی آقای مکارم می‌گوید نه، از همان پول استفاده کند و برود حج، و این شخص مستطیع محسوب می‌شود. حالا این خودش بحث جداگانه‌ای است.

 

نتیجه تحقیق در مانحن فیه

لکن در مانحن فیه که حج بذلی بود، هر جا استطاعت بذلی صدق کرد و شخص بر اساس استطاعت بذلی رفت مکه و اعمال حج را انجام داد، این می‌شود حاجی به حجة الإسلام. دیگر اگر میلیاردر هم شد، واجب نیست بر او حج دیگری انجام دهد. چرا مستحب است؟ به خاطر این جمع بین این دو روایت. و مهم در مانحن فیه نیز همین دو روایت بود: روایت معاویه بن عمار که به نفع مشهور بود، و روایت فضل بن عبدالملک که در ظاهر گویا مخالف بود. این روایت به این صورت مورد توجیه اعاظم قرار گرفته است. و بر اساس خود قرآن و روایات فراوان، هنگامی که استطاعت حاصل شد، انجام حج، حجة الإسلام است، و حجة الإسلام دومی نداریم که بخواهیم دوباره واجبش کنیم.

 


هوش مصنوعی
برای استفاده از کلیدهای میانبر، پس از انتخاب متن از کلیدهای زیر استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
هوش مصنوعی
ترجمه: Alt+t
ترجمه نوع دوم: Alt+Ctrl+t
خلاصه سازی: Alt+s
خلاصه سازی نوع دوم: Alt+Ctrl+s
اعراب گذاری: Alt+d
---------------------
جستجو
جستجو در همه دروس: Alt+a
پس از انتخاب متن می توانید از امکانات هوش مصنوعی، مانند
مترجم، خلاصه ساز و اعراب گذاری استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
logo