1405/02/05
بسم الله الرحمن الرحیم
استطاعت /شرایط وجوب حج /کتاب الحج
موضوع: کتاب الحج/شرایط وجوب حج /استطاعت
بررسی فقهی مسئله زکات و خمس در تأمین هزینه حج
نظر مرحوم محقق شاهرودی
در بحث فقه، فرمایشی از مرحوم محقق شاهرودی نقل شد که ظاهر این فرمایش این بود که زکات و خمس را میتوان به کسی داد تا با آن به حج برود و حج او حتی حج واجب باشد، به جهت اینکه مخارج حج از مؤونه حساب میشود. ایشان مبنایشان این بود که حج از مؤونه محسوب میگردد و جزء زندگی است. بنابراین، اگر کسی خمس و زکات گرفته و رفته حج به جا آورده باشد، همانند این است که غذا خورده و مسکن و خوراک و پوشاک و اینها تأمین شده باشد؛ حج نیز از همین منوال است. بر این اساس، اگر کسی زکات داد و گفت برو حج به جا بیاور و آن شخص رفت، مصداق حج بذلی تحقق مییابد.
نقد این دیدگاه
این دیدگاه مورد نقد قرار گرفت و به طور اجمال گفته شد که این مطلب به شکل کلی ثابت نیست، هرچند در خصوص حج مستحبی ممکن است.
روایات مؤید نظر مرحوم شاهرودی
در مقابل این حرف، روایاتی وجود دارد که گویا به نفع مرحوم شاهرودی است؛ بلکه نه یک روایت، چندین روایت وجود دارد. یکی از این روایات مهم است و سند آن نیز معتبر میباشد.
روایت ابی بصیر
روایت ابی بصیر[1] : «قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ عَلَیْهِ السَّلَامُ: إِنَّ شَیْخاً مِنْ أَصْحَابِنَا یُقَالُ لَهُ عُمَرُ»
در اینجا نکتهای وجود دارد: اسم عُمر در زمان شیعیان فراوان بوده است. در اواخر و تا سدههای اخیر حساسیتهایی نسبت به این اسم ایجاد شده، در حالی که عُمر و ابوبکر دو نام زیبا و پرمعنا هستند. همانطور که در ادبیات عرب خواندهایم، عُمر از عُمران (آبادی) است. ابوبکر نیز به معنای «کسی که سر و موی بزرگ دارد و همواره باکرگیاش حفظ میشود» است. از این جهت، دورهای بودن اسامی مطرح بوده و اشکالی نداشته است.
ادامه روایت:«سَأَلَ عِیسَی بْنَ أَعْیَنَ وَ هُوَ مُحْتَاجٌ، فَقَالَ لَهُ عِیسَی بْنُ أَعْیَنَ: أَمَا إِنَّ عِنْدِی مِنَ الزَّکَاةِ، لَکِنِّی لَا أُعْطِیکَ مِنْهَا. فَقَالَ: لِمَ؟ قَالَ: لَأَنِّی رَأَیْتُکَ اشْتَرَیْتَ لَحْماً وَ تَمْراً. قَالَ: إِنَّمَا رَبِحْتُ دِرْهَماً، اشْتَرَیْتُ بِدَانَقَیْنِ لَحْماً وَ بِدَانَقَیْنِ تَمْراً، ثُمَّ رَجَعْتُ بِدَانَقَیْنِ لِحَاجَةٍ.»
«قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ عَلَیْهِ السَّلَامُ: یَدٌ عَلَی جَبْهَتِهِ سَاعَةً»(ساعت به معنای یک ساعت نیست، بلکه به معنای مدتی است) حضرت پیشانی خود را گرفتند و چنین اندیشه کردند.
«ثُمَّ رَفَعَ رَأْسَهُ، فَقَالَ: إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی نَظَرَ فِی أَمْوَالِ الْأَغْنِیَاءِ، ثُمَّ نَظَرَ فِی الْفُقَرَاءِ، فَجَعَلَ فِی أَمْوَالِ الْأَغْنِیَاءِ مَا یَکْتَفُونَ بِهِ. وَ لَوْ لَمْ یَکْفِهِمْ لَزَادَهُمْ، بَلْ یُعْطِیهِ مَا یَأْکُلُ وَ یَشْرَبُ وَ یَکْتَسِی وَ یَتَزَوَّجُ وَ یَتَصَدَّقُ وَ یَحُجُّ» این کلمه آخر یعنی حج.
دلالت روایت
اگر مقدار زکات و خمس برای فقرا کافی نباشد، خداوند بیشتر میدهد. از اموال اغنیاء به فقرا داده میشود تا هم مأکل، هم مشرب، هم لباس، هم ازدواج، هم صدقه و هم حج را تأمین کنند. یعنی فقرا بروند حج انجام دهند؛ اغنیا به فقرای مستحق بدهند و آن فقیر بگیرد و برود حج به جا آورد. به عبارت دیگر، خورد و خوراک و همه چیز تأمین شود، حتی حج.
ظاهر این روایت این است که میتوان زکات و خمس را به فقرا داد تا مستطیع شوند و بروند حج انجام دهند.
دلالت روایت بر نظریه مرحوم شاهرودی
این روایت در حال بیان همان مطلبی است که مرحوم شاهرودی فرموده است؛ یعنی هزینه حج، مؤونة من المؤون (از مخارج زندگی) محسوب میشود و مؤونه زندگی است. بنابراین اگر شخصی زکات و خمس دریافت کند و فردی غنی و درست و حسابی پیدا شود و یک فقیر به طور کامل تأمین گردد (فول شود)، در این صورت آن فقیر مستطیع میگردد. وقتی فقیر در زندگی فول باشد، یکی از مصادیق آن، همین مستطیعهایی هستند که به حج میروند. این افراد که حاجی میشوند، دیگر فقیر نیستند. حدیث نیز میگوید که اغنیاء باید به اندازهای از اموال خود به فقرا بدهند که آنان نیز دیگر فقیر نباشند و غنی شوند و از مصادیق غنی، استطاعت حج است.
نتیجه گیری از ظاهر روایت
بنابراین، پول زکات و خمس را میتوان به فقرا داد تا فقیر مستطیع شود و برود حج به جا آورد؛ این مصداق حج بذلی خواهد بود. البته هنوز حرف بسیار است. این مطلب بر اساس ظاهر روایت بیان شد. به حسب این ظاهر، لااقل فهمیده میشود که حج مستحبی را میتوان با زکات و خمس انجام داد؛ یعنی حج مستحبی قدر متیقن از این روایت است. اما بحث اصلی در حج واجب است که باید بقیه روایات را بررسی کرد.
روایت صحیحه محمد بن مسلم
یک روایت دیگر از صحیحه محمد بن مسلم[2] است: «قَالَ سُئِلَ رَجُلٌ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ وَ أَنَا جَالِسٌ، فَقَالَ: إِنِّی أُعْطَی» یعنی شخصی آمد و گفت: به من زکات داده میشود. «فَأَجْمَعُهُ»: اینها را جمع میکنم. «حَتَّی أَحُجَّ بِهِ»: تا اینکه با آن حج انجام دهم. «قَالَ: نَعَمْ، یَأْجُرُ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی مَنْ یُعْطِیکَ» حضرت فرمودند: بله، خداوند به آن کسی که این پول زکات را به تو داده است اجر میدهد و او ثواب برده است.
روایت صحیحه دیگر در مورد حج از زکات
روایت بعدی نیز صحیحه است:
«سُئِلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ عَنِ السَّرُورَةِ»: کسی که تا به حال حج انجام نداده است. «أَیَحُجُّ مِنَ الزَّکَاةِ؟»: آیا میتواند از پول زکات بگیرد و حج به جا آورد؟ حضرت فرمودند: «نَعَمْ»
روایت صحیحه علی بن یقطین
یک روایت دیگر نیز نقل میشود تا بحث به پایان رسد؛ صحیحه علی بن یقطین[3] : «قَالَ لِأَبِی الْحَسَنِ الْأَوَّلِ (الإمام الکاظم علیه السلام): یَکُونُ عِنْدِی الْمَالُ مِنَ الزَّکَاةِ، فَأَحُجُّ بِهِ مَوَالِیَ وَ أَقَارِبِی» یعنی زکات دارم و پول زکات مال خودم است. توسط این پول، غلامان خود و اقوامم را به حج میفرستم. حضرت فرمودند: «نَعَمْ، لَا بَأْسَ» اشکالی ندارد.