1405/01/22
بسم الله الرحمن الرحیم
استطاعت /شرایط وجوب حج /کتاب الحج
موضوع: کتاب الحج/شرایط وجوب حج /استطاعت
مسئله سی و چهار: استطاعت بذلیه
در مسئله سی و چهار[1] ، فروعی و مطالبی و اموری مذکور بود. شش تا فرع را گذروندیم و آخرین فرع این شد که در استطاعت بذلیه، به مجرد اینکه استطاعت بذلیه تحقق پیدا کرد، این باید برود حج. تزاحم مرحوم آقای خویی قابل دفاع نبود. تزاحم معنا ندارد. فقط یک نکته باقی ماند. ته کار که اگر با فرض استطاعت شرعی، مرحوم آقای خویی و باذل میگوید برو حج، هزینه حج را میدهم به هر شکلی بخواهد برود حج، گرفتار یک حرج شدیدی میشود که عادتا قابل تحمل نیست. این حرج باعث یا مانع وجوب حج میشود. استطاعت را از بین نمیبرد. استطاعت هست، اما وجوب مانع پیدا میکند. مقتضی برای حج موجود است. اما مانع مفقود نیست. مانع میشود قاعده عسر، قاعده حرج که این قاعده در همه ابواب فقه جاری است. هرجا یک واجب الهی که همه شرایط را دارد همه اقتضائات را دارد ولی بخواهد مکلف انجامش بدهد گرفتار عسر و حرج میشود. حکم ثانوی بر حکم اولی حاکم است. حکم ثانوی قاعده لاحرج است، جلوی حکم اولی را میگیرد.
فرع هفتم (آخرین فرع)
اما فرع هفتم که آخرین فرع است، طبق عبارت مرحوم سید در عروة، اگر ملاحظه فرموده باشید، پایان مسئله سی و چهار این است میفرماید: « وكذا لو لم يبذل نفقة عياله (که این را خواندیم به عنوان ششم) إلا إذا كان عنده ما يكفيهم إلى أن يعود، أو كان لا يتمكن من نفقتهم مع ترك الحج أيضا. »
این فرع هفتم، دو قسمت را، دو تا نکته را، دو تا تبصره را ذکر میکند که در حقیقت ادامه فرع ششم است. اگر باذل هزینه و نفقه عیال را پرداخت نکرد، این مکلف ما یعنی مبذول له دو حالت دارد:
حالت اول: این است که خودش از اموال خودش یک چیزی دارد که بگذارد پیش زن و بچهاش بگوید خرج کنید من میروم حج. این یک حالت است. خب اگر چنین حالتی هست که هزینه زن و بچهاش و خورد و خوراکشان و لباسشان و همه چیز را دارد میگذارد در اختیار خانمش مثلا قرار میدهد سرپرست خانواده، با پولی هم که باذل داده گفته است «حجّ و علی نفقتک» با آن پول هم که فرض این است که به اندازه رفت و برگشت هست، این شخص مستطیع است بلا شبهه، استطاعت دارد.
از نظر مرحوم آقای خوئی، استطاعتش مطلق است. طبق مبنایی که ما انتخاب کردیم، استطاعتش انضمامی است. یعنی استطاعت انضمام از مال خودش که مال بچههایش میبرد و صرف بچههایش میشود، زن و بچهاش میشود و آن پولی که او دارد میدهد میگوید برو، زاد و راحلهاش را تامین میکند، خرج سفرش را میدهد، میشود استطاعت انضمامی. مقداری از استطاعت مالی است، هزینه زن و بچهاش مقداری بذلی است، آنچه که باذل دارد. اما طبق نظریه مرحوم آقای خویی، نه، استطاعت مطلقا بذلی است. آن هزینه زن و بچه را ایشون جزو استطاعت نمیدانست، بلکه زاد و راحله را استطاعت میدانست. این صورت اول.
حالت دوم: حج باذل، بذل کرده استطاعت بذلی برای رفت و برگشت به حج، انجام اعمال حج و مخارج عربستان، مثلا همه چیز را خلاصه باذل داده، زاد و راحله به معنای کامل خودش. این از خودش چیزی ندارد که زن و بچهاش را تامین کند. زن و بچهاش از جهت معیشتی چیزی ندارند. لکن اگر مثلا حج هم نرود بماند، به قول معروف بختی هم ندارد که کاری بکند زندگی زن و بچهاش را تامین کند. چه حج برود چه حج نرود، این بندگان خدا همینطور فقیر و مسکین هستند. در اینجا هم باز مستطیع است. استطاعت بذلی دارد و این استطاعت بذلی برای رفت و برگشتش هست.
نهایتا طبق مبنای مرحوم آقای خویی[2] ، لاشبهة فیه کاملا روشن است. طبق مبنای مرحوم آقای خویی این مستطیع است چون ماندنش، نرفتنش هیچ نقشی ندارد در زندگی اینها. از آن طرف هم این جزو مقومات استطاعت نیست. تامین معیشت عیال جزو استطاعت نیست به نظر ایشون.
اما طبق مبنای مختار، چنین کسی مستطیع نیست. کسی که نمیتواند زندگی خودش را تامین بکند و اوضاع و احوال زندگیش را تامین بکند، مستطیع نیست طبق عرف. چون استطاعت عرفی این بود که شخص از نظر زندگی فول باشد. ما فولیت را لحاظ کردیم یعنی همه چیز را داشته باشد. هزینه رفت و برگشت حج هم داشته باشد، این را میگوییم مستطیع. در بحث خمس آوردیم گفتیم نظیرش در بحث خمس هم هست که شخص در صورتی مستطیع است که ساختار زندگیش یک ساختار استطاعتی باشد. ادلهاش را هم بحث کردیم دیگر، حالا دوباره باز نمیشود تکرار کرد، روایاتش را هم آوردیم.
بنابراین این شخص، شخص فقیری است. این زندگی زن و بچهاش را نمیتواند تامین کند، باید بیایند کمکش بکنند. این مسکین است، این فقیر است، این مستطیع نمیگویند. به صرف اینکه تو برو حج. مگر یک اهرم دیگری را درست بکنیم که اگر این نرود به حج، مثلا قبول نکند، یک سری مشکلاتی برایش فراهم میشود. آن ثانیا و بالعرض میشود، اما مستطیع نیست. آن را میگوییم میشود حج دیگری که ثانیا بالعرض است. مستطیع نیست، میرود حج انجام میدهد. در مواردی داریم که موارد مستطیع نیست میبرندش آنجا حج انجام میدهد و ممکن است قائل هم بشویم که حجةالاسلام است. آن حرف دیگری است.
این از فرع هفتم بود از مسئله سیوچهارم از عروةالوثقی که تمام شد.