1405/01/16
بسم الله الرحمن الرحیم
استطاعت /شرایط وجوب حج /کتاب الحج
موضوع: کتاب الحج/شرایط وجوب حج /استطاعت
فرع ششم از فروع مسئله سی و چهارم
فرع ششم از فروع مسئله سی و چهارم[1] این بود که در حج بذلی، در صورتی بر مبذول له حج واجب میشود که باذل، نفقه نانخورهای مبذول له را نیز پرداخت کند. یعنی بگوید: برو حج، هم زاد و راحله را میدهم و هم خرج زن و بچهات را که اینجا هستند میدهم.
حالت اول: در این صورت، طبق فتوای مرحوم سید در متن عروه، حج واجب میشود.
حالت دوم: اما اگر نه زاد و راحله را بدهد و هزینه سفر را بدهد، ولی نفقه و هزینه زندگی زن و بچهاش را ندهد، باذل حج بر او واجب نمیشود.
خب، این طبق آنچه که گذشت، از نظر مرحوم سید و دیگران واضح است. چون استطاعت، استطاعت عرفی است. و این شخص، مستطیع من جمیع الجهات نیست. مستطیع کسی است که با رفتن به حج و برگشتنش، دیگر آسیبی به زندگی زن و بچهاش نخورد. یعنی مستثنیات و ضرورتهای زندگیاش تامین باشد. علاوه بر ضرورتهای زندگیاش، پولی داشته باشد برای رفتن به حج و برگشتن.
خب، این کسی که اینطوری نیست و هزینه زن و بچهاش را ندارد، اگر بخواهد با همان پولی که داده برود حج، کارش تعطیل میشود و زندگیاش تعطیل میشود. بعد این اوضاع و احوالش، علی کل حال، طبق شرایط متفاوت، تامین نیست. این مستطیع نیست.
دیدگاه مرحوم آقای خوئی در باب استطاعت بذلیه
مرحوم آقای خوئی رضوان الله تعالی علیه در کتاب مناسک حج، در این خصوص میفرمایند:«یعتبر فی تحقق الاستطاعه البذلیه ان یبذل الباذل نفقة عیال المبذول له فی مدت ذهاب و الایاب فلا یکفی فی تحقق استطاعة البذلیه بذل النفقة الحج فقط» یعنی همین مطلب را مرحوم آقای خوئی در مناسک، مطابق با فتوای سید دارند که در استطاعت بذلیه، علاوه بر بذل نفقه زاد و راحله و سفر و رفت و آمد این بنده خدای مبذول له، باید نفقه عیال را هم آن باذل بدهد تا این شخص مستطیع شود؛ وگرنه مستطیع نیست. این در کتاب مناسک است.
دیدگاه در شرح عروه
لکن در شرح عروه، همین کتاب معتمد، جلد اول، صفحه یکصد و شصت و چهار، به طور دیگری بحث را ارائه میدهد.
متن فرمایش مرحوم آقای خوئی در شرح عروه این است: «السادس هل یعتبر نفقة العیال فی الاستطاعة البذلیه ام لا» آیا در استطاعت بذلیه، نفقه عیال هم ملاک هست که باید داشته باشد یا نه؟ «ذکر المصنف انه لو لم یبذل نفقه العیال لم یجب الحج»[2] خب مرحوم سید و مرحوم آقای خوئی همین متن عروه را اینجا آوردند که مصنف — یعنی سید — در عروه میفرماید: اگر باذل نفقه عیال را پرداخت نکند، حج واجب نمیشود و پرداخت هزینه سفر کافی نیست برای استطاعت بذلیه. «و لایخفی ان النصوص البذل غیر متعرضه لنفقة العیال فلابد من الرجوع الی تقتضی القاعده و ان کان الانفاق واجبا و السفر یمنعه من الانفاق یدخل المقام فی باب التزاحم و یقدم الاهم و لایبعد ان یکون الانفاق علی العیال اهم لانه من حقوق الناس»
یعنی پیداست که نصوص بذل، متعرض نفقه عیال نیست. پس باید به مقتضای قاعده رجوع شود. اگرچه انفاق واجب است و سفر مانع از انفاق میشود، وارد مقام تزاحم میشویم و مهمتر مقدم میشود. و دور از ذهن نیست که انفاق بر عیال است؛ چون از حقوق الناس است.
دیدگاه مرحوم آقای خوئی در باب نصوص حج بذلی
خب، اولین کاری که مرحوم آقای خوئی در این بحث میکنند، این است که به نصوص حج بذلی مراجعه میفرمایند و میفرمایند: وقتی ما مراجعه کنیم به نصوص حج بذلی، الان اشاره کردم؛ استطاعت مالیه است که روی بورس فقه است. حرفی ندارد کسی که مال دارد. ولی استطاعت بذلیه، نصی است و باید مراجعه کنیم به نص و ببینیم نطاق و نطق و مقدار دلالت نصوص حج بذلی چقدر است.
عدم تعرض نصوص به نفقه عیال
ایشان میفرمایند: وقتی شما به این نصوص مراجعه میکنید، این نصوص تعرضی و اشارهای به بذل نفقه عیال ندارد. بلکه نه میگوید: «حجّ و علیّ نفقتک» — این اشاره دارد به همان زاد و راحله. زاد و راحله را فقط و هزینه حج را انصراف دارد یا ظهور دارد. مثلا تعین دارد در بحث هزینه سفر که یک شخص میخواهد حج انجام بدهد. حجش چقدر هزینه دارد؟ آن را دارد پرداخت میکند. دیگر به زن و بچهاش کاری ندارد باذل. لذا نصوص که هیچی؛ یعنی دلیل اجتهادی در اینجا دلالت واضحی ندارد که بله، ما افاده السید فی العروه مطابق النصوص. مثلا نه، چنین چیزی نیست. باید برویم سراغ قاعده. قاعده یعنی چه؟ یعنی بحث حج بذلی را در نظر بگیریم و بحث نفقه را هم در باب فقه مد نظر بگیریم. عیال، نفقهاش چیست؟ چه شکلی است؟ این رابطه حج بعد با آن نفقه چه میشود. نتیجهگیری میکنیم.
بیان در باب تزاحم حج و نفقه عیال
آقای خوئی میفرمایند: اگر انفاق بر این عیال واجب باشد — مثل واقعا عیال واجبالنفقه باشد — خب نانخورها دو جور هستند. نانخورهایی که نفقهشان واجب نیست بر من. مثلا برادر صغیری دارند یا کسانی که واجبالنفقه نیستند، قوم و خویشان ولی واجبالنفقه نیست. اگر این نانخورها و این واجبالنفقهها واقعا واجبالنفقه باشند و این شخص بخواهد برود حج، این واجبالنفقههایشان تامین نمیشود. نه پولی دارد خودش و نه هم فرض کنید باذل چیزی میدهد. از آن طرف هم، طبق این نصوص، امام معصوم فرموده که: «حجّ و علیّ نفقتک» بنابراین این مستطیع است و استطاعت حج را دارد. طبق مبنای مرحوم آقای خوئی داریم حرف میزنیم. چون مبنای مرحوم آقای خوئی این بود که زاد و راحله، زاد و راحله. اگر کسی داشته باشد، مستطیع است. خب وقتی که اینطوری شد، دو تا واجب الهی میآید به میدان: یکی وجوب انفاق برای عیال. خب این واجبالنفقهها دارد و باید اینها را تامین کند. اگر برود حج، اینها مسکین و بدبخت میشوند. خلاصه زندگیشان تامین نمیشود و گرفتار میشوند. از آن طرف هم مستطیع است: ﴿لله علی الناس حج البیت﴾[3] میشود دو تا واجب. دو تا واجب را هر دو را نمیتواند انجام بدهد با هم. میشود تزاحم. وقتی تزاحم شد، در بحث تزاحم میرویم سراغ اهم و مهم. مرحوم آقای خوئی اینجا میفرمایند: انفاق اهم است به جهت اینکه حق الناس است. چون حق الناس مقدم است بر حق الله.
این قسمت اول فرمایش مرحوم آقای خوئی است.
جمعبندی
پس ببینید: با این بیان از متن عروه، ایشان فاصله گرفتند. متن عروه را که در مناسک ایشان پذیرفته و فتوا داده است، در مناسک حج، اینجا با این کلام جدا شدند. فرمودند: نصوص تامینکننده مطلب ما نیست. باید برویم سراغ قواعد.
قواعدی که اینجا به میدان میآید، دو تا واجب را نمایش میدهد: یکی وجوب انفاق بر واجبالنفقهها — عیال خودش را باید تامین کند — و یکی هم مستطیع باید برود حج. این دو تا واجب با هم در مقام امتثال مکلف، هر دو را قدرت ندارد انجام بدهد. اهم را انتخاب میکنیم. اهمش هم میشود انفاق؛ چون حق الناس است.
دیدگاه مرحوم آقای خوئی در قسمت دوم
بعد در قسمت دوم، عبارت در همین کتاب معتمد[4] میفرماید: «نعم اذا لم یتمکن من الانفاق علیه اصلا حتی مع عدم السفر بحیث یکون الانفاق متعذرا علیه حجّ او لم یحجّ یقدم الحج بلا اشکال لعدم المزاحمه حینئذ واذا لم یکن الانفاق واجبا و لکن کان» خب قسمت دوم عبارت مرحوم آقای خوئی این است. میفرمایند: بله، اگر بحث انفاق این واجبالنفقهها علیکلحال مقدور نیست برای این بنده خدا. چه برود حج چه نرود حج، یک وضعیتی دارد که چه اینجا باشد چه برود حج فرقی نمیکند. اما از این طرف، مستطیع است. از این طرف، شخص به او گفته: برو حج، من هزینه را میدهم. یعنی رفت و آمدش تامین شده است. فقط این واجبالنفقهها دهانهاشان باز است و گرسنه و تشنه. این هم هیچ کاری نمیتواند بکند. چه باشد چه نباشد.
آنجا یک تکلیف میرود کنار. دیگر تکلیف. مثلا «عمّم» تامین کن. تامین کن مخارج زن و بچهات را نمیتواند. شرایطی دارد که اصلا هیچی ندارد. نه امکانات را، نه هیچی. اما از آن طرف، نسبت به رفت و آمد حجاش فول است. با بذل باذل. خب، یک واجب رفته کنار. دیگر بحث تزاحم نیست. اینجا بلااشکال، حج واجب است و باید برود و حج را انجام بدهد.
این هم قسمت دوم فرمایش مرحوم آقای خوئی در این کتاب.
دیدگاه مرحوم آقای خوئی در قسمت سوم
بعد میرویم سراغ قسمت سوم از فرمایش مرحوم آقای خوئی: «واذا لم یکن الانفاق واجبا و لکن کان عدم الانفاق حرجیا لایجب الحج بنفع الحرج» قسمت سوم این است: یک عدهای را این دارد تامین میکند. مثلا برادرهای کوچکی دارد، خواهرهای کوچکی دارد، افرادی که واجبالنفقه نیستند. واجبالنفقه نیستند؛ اما اگر این انفاق را بذارد و برود، همین نفقهای که واجب نیست، برایش دارد زندگی اینها را تامین میکند. از باب استحباب، از باب ثواب، این کار را میکند.
مفهوم حرج
این بخواهد این را بگذارد و برود حج، به خاطر اینکه باذل گفته که تو بیا برو حج، من هزینه را میدهم. و رفتنش باعث حرج بشود. حرج چیست؟ مسائل خانوادگی که پیش بیاید. آبرویش برود. حرف بزنند. اذیتش بکنند. مسخرهاش کنند. حیثیتش به هم بخورد. حیثیت همین مبذول له. مبذول لهی که داشت اینها را خرجیشان را میداد. خرجی برادرها و خواهرهایش را، بچه برادرش را، بچه خواهرش را میداد. حالا کسی آمده میگوید من هزینهات را میدهم. او فقط متمکن داشت که همینها هزینهشان را بدهد. حالا اگر بخواهد بگذارد و برود، از جهت اجتماعی، از جهت زندگی، گرفتار تهمتها میشود. حرفها میشود. حرجی میشود. اصلا زندگی برایش تلخ میشود. اینجا چون مبنای مرحوم آقای خوئی این بود که در باب استطاعت، مال رفت و آمد، زاد و راحله که داشته باشد، این مستطیع است و باید حج انجام بدهد. حتی میفرمود: اگر در بازگشت، هزینه بازگشتش وقتی برمیگردد تامین نشود، آن جز استطاعت نیست. مگر قاعده حرج بیاید.
این شخص مستطیع است. الان باذل که دارد میگوید من هزینه را میدهم، تو برو. این مستطیع است از جهت آیه شریفه: ﴿لله علی الناس حج البیت من استطاع الیه سبیلا﴾[5] حج بر او واجب است. لکن ثانیا و بالعرض، قاعده حرج، مثل قاعده لا ضرر، حکم ثانویهای است. این حکم ثانوی میآید و وجوب را برمیدارد. در همین مورد که داشت اقوام و خویشان خودش را تامین میکرد، شخصی پیدا شد و گفت: بیا برو حج، من خرجت را بهت میدهم. رفت و آمد تو. این اگر بخواهد بگذارد و برود، وقتی برگردد، یا همینطور که هست، همینطور که دارد میرود، یا بعد که برمیگردد، گرفتار آسیبهای اجتماعی میشود. آبرویش میرود. علیهاش خیلی حرف میزنند. زندگی برایش تلخ میشود. این قاعده لا حرج، لا عسر و لا حرج میآید و جلوی وجوب حج را میگیرد.
بررسی سه قسمت از فرمایش مرحوم آقای خوئی
این سه قسمت فرمایش مرحوم آقای خوئی بود. خب، بعد از این سه قسمت، آیا این فرمایش مرحوم آقای خوئی را با این سه قسمتی که پیدا کرد و دو تا مطلب کلی داشت، البته یکی بحث تزاحم بود و یکی هم بحث قاعده لا حرج، از جهت کلی، دو تا مطلب علمی را مرحوم آقای خوئی به میدان آورد و اسمش را گذاشت: باید به قواعد مراجعه کنیم.
دو تا قاعده اینجا در ضمن این سه تا مطلب آمد: یکی: قاعده مزاحمت — تزاحم. دویم: قاعده لا حرج. در بحث تزاحم، اهم و مهم کردیم. در بحث قاعده لا حرج، جلوی حج را گرفتیم. آیا این فرمایش مرحوم آقای خوئی را میتوانیم بپذیریم که کامل است یا کامل نیست؟ خب، یقینا طبق قواعدی که ما در باب علم و اصول و در فقه، اصلا رایج است و معروف است و همه جا دیده میشود، تزاحم کجاست اصلا؟
اولا: بحث تزاحم. تزاحمی را که مرحوم آقای خوئی مطرح کردند، در جایی است که دو تا دلیل به تمام قد در مقابل هم بایستند و هر دو اطلاق داشته باشند. یعنی فرض بکنید در ما نحنفیه، حج بگوید حج انجام بده در هر شرایطی، اطلاقی باشد. از آن طرف، دلیل وجوب انفاق بر عیال بگوید باید تامین کنی، چه میخواهی حج بروی چه حج نروی.
نتیجهگیری از تزاحم
این دو تا اطلاق، وقتی این شکلی در مقابل هم قرار میگیرند که واقعا هر دو مطلق باشند، بعد میبینیم تکلیف ثابت است. مکلف نمیتواند انجام بدهد هر دو را. یعنی از جهت جعل و تقنین و بیان حکم، اطلاق است. هر دو حکم ثابت است. مکلف نمیتواند انجام بدهد. مکلف نمیتواند هر دو را با هم انجام بدهد. خب، اینجا مشخص است که قاعده تزاحم است.
صورتی که تزاحم نیست
اما اگر اینطوری نبود و نتوانستیم اطلاق هر دو را نگه داریم. یکی مطلق بود، یکی نه. اطلاقش را نتوانستیم نگه داریم. اینجا دیگر تزاحم نیست. اینجا به مطلق عمل میشود و مقید را میگذاریم کنار. مثلا در بحث ازاله و نماز اول وقت. در مسجد وارد مسجد میشویم. خب، «اقیم الصلاة» — اذان ظهر را گفتن — واجب نماز بود. از آن طرف هم میبینیم مسجد نجس است. مسجد نجس است. میگوید: «ازل نجاسة» خب، اینجا هر دو تا دلیل مطلق نیستند. یکیش مقید است. کدام مقید است؟ «اقیموا الصلاة» اول وقت است. وقت داری. تو نمیگوید نماز بخوان چه میخواهی ازاله بکنی چه میخواهی ازاله نکنی. نه، این مقید میشود به «ازل النجاسة». مقید میشود در فرضی که بخواهی ازاله را ترک کنی. اگر بخواهی ازاله را ترک بکنی، در این صورت «اقم الصلاة». اما آنچه که واجب فوری است، میآید و جلوی اطلاق را میگیرد. اینجا نمیآییم بگوییم تزاحم اهم و مهم کنیم. بگوییم مثلا اقامه الصلاه مهم است یا اهم است یا ازل النجاسة. بلکه نه، عمل به مطلق میکنیم و مقید را میگذاریم کنار. یا به تعبیر دیگر، اطلاق یکی از دو تا دلیل، مقید میشود با یک دلیل. یک دلیل میشود مقید، یکیش میشود مطلق.
بررسی عدم تحقق تزاحم در مانحنفیه
همچنین در مثال دیگری که باز مطرح است در فقه، داریم: خانمی بدون اذن شوهرش نمیتواند از خانه برود بیرون. «حرمة خروج مرأة و زوجه بلا اذن من الزوجه حرامٌ»[6] این یک دلیل است. از آن طرف هم، اگر مستطیع شد این زن، حجتالاسلام بر او واجب شد. شما نمیآیید بگویید هر دو اطلاق دارد. از یک طرف بگوییم این اطلاق ثابت است: حرام است علیکلحال از خانه برود بیرون، مطلقا. از آنور هم میگوییم که حجتالاسلام بر تو واجب است، مطلقا. بعد بیاییم اهم و مهمش کنیم و بگوییم تزاحم است. نه، اینطوری نیست. بلکه حرمت مقید میشود. حرمت مقید میشود و اطلاق ندارد. مقید میشود به عدم وجوب حجتالاسلام بر او. خب در مانحنفیه هم آیا چنین چیزی را میشود گفت یا نه؟ در مانحنفیه هم به مرحوم آقای خوئی بفرمایید که عرض بکنیم: جناب محقق بزرگوار، تزاحم را که به عنوان قاعده مطرح کردید، در مانحنفیه جایی ندارد. اینجا جای تزاحم نیست.
بیان دلیل
اینجا دو تا دلیل که یکی دلیل ﴿لله علی الناس حج البیت من استطاع الیه سبیلا﴾[7] هست، یکی هم دلیل وجوب انفاق. یا از آن طرف بگویید ادله حج بذلی که حج بذلی را واجب میکند. بگوییم اطلاق دارد. از این طرف، وجوب نفقه هم اطلاق دارد. با هم تزاحم ایجاد میشود. یعنی دو تا تکلیف به شکل مطلق ثابت است و مکلف نمیتواند هر دو را انجام بدهد. میرود سراغ اهم. و اهم چیست؟ وجوب انفاق است؛ چون حق الناس است. آیا چنین چیزی است یا نه؟ این دو تا دلیل ما وقتی خوب دقت کنیم، هر دو اطلاق ندارند. یکیش مقید میشود. طوری هست یا نیست؟ یک مقدار طولانی بگذاریم برای جلسه بعد.