« فهرست دروس
درس خارج فقه استاد محسن ملکی

1404/11/07

بسم الله الرحمن الرحیم

استطاعت /شرایط وجوب حج /کتاب الحج

موضوع: کتاب الحج/شرایط وجوب حج /استطاعت

تکمیل بحث مسائل فقهی

پس از پایان سه فرع مسئله سی و دو، به این نکته رسیدیم که: کلمه‌ی «مانع شرعی» همانند «مانع عقلی» است.

قبل از ورود به مسئله سی و سه که تقریباً تکمله و تتمه مسئله سی و دو است، لازم است یک جمله از صاحب مدارک، سید محمد موسوی عاملی شارح بر شرائع الاسلام، ذکر شود. این جمله در باب ختامه مسک و مهر تأیید بر آنچه گذشت آمده است: «ولو التفق حصول الاستطاعه قبل الاتیان بالحج المنذور»[1] حج منذور: حج نذری، یعنی کسی که نذر می‌کند به حج برود. اگر قبل از انجام حج منذور، استطاعت برای او حاصل شود (یعنی مستطیع گردد)، مسئله به شرح زیر خواهد بود:

نکته فقهی

دو نوع وجوب وجود دارد: حج نذری واجب است. و حجت الاسلام (استطاعت) واجب است. بر اساس قول صاحب مدارک: «قدم الحجه الاسلام» یعنی حجت الاسلام مقدم می‌شود.

شرط این تقدم: نذر مطلق باشد، نه مقید به زمان خاص (مثلاً امسال). اگر نذر مقید به مدتی باشد که از آن مدت بیشتر شود، باز هم حجت الاسلام مقدم خواهد بود: «ان کان النذر مطلقا او مقیدا بما یزید من تلک السنة» مثال: اگر نذر کرده باشد که حج را در طی سه سال انجام دهد، و قبل از اتمام سال اول استطاعت حاصل شود، حجت الاسلام مقدم است.

 

فرض نذر و استطاعت در حج

«او بمغایرها» یا کسی که نذر کرده سال دیگر حج به‌جا آورد، در حالی که امسال مستطیع شده است؛ سؤال این است که چرا حج واجب بر او مقدم می‌شود. دلیل آن این است که «لان وجوبها علی الفور» زیرا وجوب استطاعت یا وجوب حج ـ یعنی حجّةالاسلام ـ وجوبی فوری است. «بخلاف المنذور علی هذا الوجه» بر خلاف حج نذری در این فرض خاص.

نذر مطلق یا نذر مقید به غیر امسال

اما اگر نذر، مطلق باشد، یا مقید به اعم باشد، یا مقید به سال دیگری باشد، در این صورت حج نذری دیگر واجب فوری نخواهد بود؛ زیرا نذر مطلق است و مربوط به امسال نیست. «و الا» یعنی اگر چنین نبود و نذر به نحو دیگری واقع شده بود.

نذر مقید به همان سال (نذر امسالی)

اما اگر نذر مقید به امسال باشد، یعنی حج نذری مقید به همین سال شده باشد، در این صورت: «و الا قدم النذر لعدم تحقق الاستطاعه فی تلک السنة» توضیح آن‌که اگر کسی نذر کرده باشد: «لله علیّ أن أحجّ هذه السنة» و در هنگام نذر مستطیع نبوده، ولی بعداً در همان سال مستطیع شود، چون نذر مقید به امسال است، حج نذری مقدم می‌شود؛ زیرا نذر، موضوع استطاعت را از بین می‌برد.

 

مانع شرعی و نسبت آن با استطاعت

دلیل این تقدّم آن است که: «لان المانع الشرعی کالمانع العقلی» این تعبیر، تعبیر سید صاحب عروه است که می‌فرماید: «مانع شرعی کالمانع العقلی»[2] . مثال آن مانند نذر زیارت امام حسین علیه‌السلام است؛ شخص نذر کرده و باید وفا کند. در این‌جا حج بدون استطاعت، مستحب است و زیارت امام حسین علیه‌السلام نیز مستحب است، اما وفای به نذر ملاک می‌شود.

در این مقام، دیگر نمی‌توان گفت نذر امضایی است. به تعبیر مرحوم آقای خویی[3] ، نذر امضایی نیست؛ بلکه وفای به نذر یک تکلیفٌ مستقلٌ است، نظیر خود حج.

وقتی مکلف بالفعل مکلف می‌شود به انجام تکلیفی به نام حج نذری امسالی، این تکلیف واجب فوری می‌شود. حج نیز واجب فوری است، اما به جهت تقدّم، ذمّه ابتدا به یک واجب مشغول می‌شود که معجِز است؛ واجبی که دیگر امکان انجام حجّةالاسلام را در همان سال از بین می‌برد. در یک سال، هم حج نذری امسالی و هم حجّةالاسلام قابل جمع نیستند. هر دو با هم جمع نمی‌شوند، و به همین جهت، موضوع استطاعت نیز از بین می‌رود.

تمام این مطالب شاهد بر این معناست که استطاعت، اساساً عرفی است. استطاعت عرفی یعنی هر عاملی که به هر شکلی مانع انجام حج شود، موجب می‌شود عرفاً استطاعت تحقق پیدا نکند.

 

جایگاه کلام سید صاحب عروه و فرع‌آفرینی فقهی

این بحث‌ها برای تکمیل مطلب است که روشن شود این دیدگاه اختصاص به مرحوم سید ندارد. مرحوم سید صاحب عروه، که عروه را نگاشته، سبکی را به کار برده که بیان زبده‌ی یک درس خارج است؛ نه این‌که خود درس خارج را به‌تفصیل نوشته باشد.

کاری که مرحوم سید انجام داده این است که همه نظریات را دیده و بر اساس آن‌ها فرع‌آفرینی کرده است. فرع‌آفرینی کار مهمی بوده و در عصر مرحوم سید یک کار نو به‌شمار می‌آمد: تولید فروع فقهی بر اساس مبتلابه‌ها، پرسش و پاسخ‌ها، و با توجه به کلمات قدما، از جمله این قاعده که: مانع شرعی مثل مانع عقلی است.

 

طرح مسئله سی و سه

به مسئله سی و سه می‌پردازیم که در واقع تتمه‌ای است بر مسئله سی و دو. این مسئله ناظر به بحث نذر معلّق است و پیش‌تر نیز در ضمن مباحث گذشته، به مناسبت‌هایی از کلمات برخی از فقها مورد استفاده و اشاره قرار گرفته بود. اکنون همان بحث، به‌صورت مستقل و تحت عنوان مسئله سی و سه[4] مطرح می‌شود و زمان چندانی نیز به خود اختصاص نمی‌دهد.

 

اقسام نذر معلّق

نذر معلّق بر یک امر، بر دو قسم است:

«النذر المعلق علی امر قسمان تارة یکون التعلیق علی وجه شرطیة کما اذا قال ان جاء مسافری فلله علیّ ان ازور الحسین فی عرفه» در این قسم، تعلیق نذر به‌صورت شرطی است؛ بدین معنا که تحقق نذر منوط به تحقق شرطی خاص است. قسم دوم آن است که نذر به نحو واجب معلّق باشد: «و تارة یکون علی نحو واجب المعلق کأن یقول لله علیّ ان ازور الحسین فی عرفه عند مجی مسافری» در این صورت، نذر از حیث جعل، ثابت است، ولی امتثال آن به زمان تحقق امر معلّق‌علیه موکول شده است.

 

تفاوت حکم دو صورت

در فرض اول، اگر استطاعت قبل از آمدن مسافر حاصل شود، حج واجب خواهد بود؛ اما در فرض دوم، حج واجب نمی‌شود. در نتیجه، حکم آن همان حکم نذر منجّز است؛ بدین معنا که اگر استطاعت حاصل شود و عمل به نذر با آن منافات داشته باشد، حج واجب نخواهد بود؛ خواه امر معلّق‌علیه قبل از استطاعت محقق شود یا بعد از آن، و همچنین در فرضی که هر دو هم‌زمان تحقق یابند. «فعلی الاول یجب الحج اذا حصلت الاستطاعه قبل مجی مسافره و الثانی لایجب فیکون حکمه حکم النذر المنجز فی انه لو حصلت الاستطاعه و کان العمل بالنذر منافیا لها لم یجب الحج سواء حصل المعلق علیه، قبلها او بعدها و کذا لو حصلا معا لایجب الحج من دون فرق بین الصورتین»

 

بیان وجه حکم

وجه این حکم آن است که وجوب حج، مشروط است، در حالی که نذر اطلاق دارد و وجوب آن مانع از تحقق استطاعت می‌شود. «و السر فی ذلک ان وجوب الحج مشروط و النذر مطلق و فوجوبه یمنع من تحقق الاستطاعه»

 

توضیح مرحوم سید درباره نذر معلّق

مرحوم سید می‌فرماید: نذری که بر یک امر معلّق شده است، مقصود از «معلّق» در اینجا اصطلاح اصولی یا فقهیِ خاص ـ مانند تقسیم واجب به معلّق و منجّز ـ نیست، بلکه این تعبیر به معنای لغوی آن به‌کار رفته است. بنابراین، نباید تصور شود که ایشان در مقام تقسیم «واجب معلّق» به‌معنای اصطلاحی آن است.

مراد از نذر معلّق، نذری است که بر تحقق یک فعل یا یک امر مترتب می‌شود. این ترتب و تعلیق، خود بر دو قسم است.

قسم اول: تعلیق به‌صورت شرطیت

قسم نخست آن است که تعلیق به شکل شرطیت باشد. در این صورت، یک فعل یا امر، شرط تحقق نذر قرار می‌گیرد. یعنی آن امر، شرط برای انعقاد و فعلیت نذر است.

به‌عنوان مثال، شخص می‌گوید: «ان جاء مسافری»؛ اگر مسافرم از سفر بازگشت، یا اگر مریضم خوب شد، یا اگر سیگار را ترک کردم، در این صورت می‌گوید: «فلله علیّ»؛ یعنی صیغه نذر که با «فلله» آغاز می‌شود، بر تحقق آن شرط مترتب می‌گردد.

برای نمونه: «فلله علیّ ان ازور الحسین فی عرفه»؛ زیارت امام حسین علیه‌السلام در روز عرفه را نذر می‌کند، اما این نذر مترتب بر تحقق شرط است. در این فرض، نذر، نذر معلّق بر شرط است و تا زمانی که شرط محقق نشود، نذر به فعلیت نمی‌رسد. به تعبیر دیگر، نذر قیام نمی‌کند و فعال نمی‌شود، زیرا تحقق آن وابسته به تحقق شرط است.

 

قسم دوم: نذر به‌صورت واجب معلّق

قسم دوم آن است که نذر به شکل واجب معلّق باشد. واجب معلّق، واجبی است که وجوب آن فعلی است، اما خود واجب در آینده تحقق پیدا می‌کند.

برای مثال، شخص می‌گوید: «لله علیّ ان ازور الحسین فی یوم عرفه»؛ در اینجا، وجوب نذر از همان لحظه فعلی می‌شود. سپس می‌افزاید:

«عند مجی مسافری»؛ یعنی انجام این واجب در زمانی خواهد بود که مسافر او بازگردد. در این فرض، وجوب فعلی است، اما واجب، استقبالی و معلّق است. بنابراین، اینجا «واجب معلّق» داریم، نه «وجوب معلّق».

 

تفاوت دو قسم از حیث تعلیق

اگر تعلیق و معلّق را به‌صورت لغوی معنا کنیم، تفاوت دو قسم روشن می‌شود.

در قسم اول، وجوب معلّق است؛ زیرا تا زمانی که مسافر نیاید یا شرط محقق نشود، اصلاً وجوبی در کار نیست. تعبیر چنین است: «ان جاء مسافری فلله علیّ». اما در قسم دوم، وجوب فعلی است. شخص می‌گوید: «لله علیّ ان ازور الحسین فی عرفه عند مجی مسافری». در اینجا، خود وجوب فعلیت دارد، ولی فعلِ واجب ـ یعنی زیارت امام حسین علیه‌السلام یا به تعبیر دیگر وفای به نذر ـ معلق است. پس تعلیق به فعل تعلق گرفته است، نه به وجوب. در نتیجه، وفای به نذر معلّق است، نه اصل وجوب نذر.

 

تطبیق بحث بر ما نحن فیه و توارد حج و نذر

سپس مرحوم سید می‌فرماید: بنابر صورت اول، در ما نحن فیه ـ یعنی همان مثالی که مدتی است در آن مشغول بحث هستیم ـ مسئله، مسئله‌ی توارد حج و نذر است؛ یا به تعبیر دقیق‌تر، توارد زیارت امام حسین علیه‌السلام و حج.

طبق قسم اولِ تعلیق، مطلب روشن است. در ما نحن فیه، بحث از استطاعت است و این‌که اگر استطاعت قبل از آمدن مسافر حاصل شود، حج واجب می‌گردد: «یجب الحج اذا حصلت الاستطاعه قبل مجی مسافره» زیرا در این فرض، نذر به‌صورت «ان جاء مسافری» جعل شده است. هنوز مسافر نیامده و شخص مستطیع می‌شود؛ یعنی قبل از تحقق شرط وجوب نذر و پیش از ایجاب نذر، استطاعت حاصل شده است. در نتیجه، حج واجب فعلی می‌شود. در این حالت، حج واجب فعلی است، اما نذر هنوز واجب نشده و وجوبی نسبت به آن فعلیت پیدا نکرده است. بنابراین، وضعیت کاملاً برعکس مباحث گذشته می‌شود.

 

تفاوت این فرض با مباحث پیشین

در مباحث گذشته، نذر فعلی بود؛ نذری زنده، بالنده و بالفعل که در برابر حج قرار می‌گرفت و موضوع حج را از بین می‌برد. اما در اینجا قضیه کاملاً وارونه است.

در فرض اول، یعنی جایی که نذر معلّق بر شرط باشد و وجوب وفای به نذر مشروط باشد، اگر استطاعت قبل از آمدن مسافر حاصل شود، حج واجب فعلی خواهد بود، در حالی که نذر هنوز واجب فعلی نیست. حتی اگر بعداً مسافر بیاید، وجوب نذر در فرضی تحقق پیدا می‌کند که استطاعت حاصل شده و حج به‌عنوان یک مانع شرعی، مانع از وفای به نذر می‌شود. در اینجا، برخلاف گذشته، حج مانع از امتثال نذر خواهد بود.

حکم در فرض دوم: وجوب فعلی نذر

اما «و علی الثانی»؛ یعنی در فرض دوم، جایی که وجوب نذر فعلی است و نذر به‌صورت واجب معلّق جعل شده است، حکم متفاوت می‌شود. در این فرض: «لایجب الحج» حج واجب نیست، زیرا نذر واجب فعلی است و وفای به نذر واجب می‌باشد. در نتیجه، حکم این فرض، حکم نذر منجّز را پیدا می‌کند: «فیکون حکمه حکم النذر المنجز» یعنی اگر استطاعت هم حاصل شود و عمل به نذر با آن منافات داشته باشد: «لم یجب الحج» حج واجب نمی‌شود، خواه معلق‌علیه ـ یعنی آمدن مسافر ـ قبل از تحقق استطاعت حاصل شود یا بعد از آن: «سواء حصل المعلق علیه قبل الاستطاعه او بعد الاستطاعه» زیرا وجوب نذر فعلی است؛ از همان ابتدا گفته شده است: «لله علیّ ان ازور الحسین» و پس از آن، شارع فرموده است: «اوفوا بالنذور». در نتیجه، ملاک، فعلیت وجوب نذر است، نه زمان تحقق معلق‌علیه.

تحقق هم‌زمان استطاعت و معلق‌علیه

«و کذا لو حصلا معا لایجب الحج من دون فرق بین الصورتین» یعنی اگر هر دو، یعنی استطاعت و معلق‌علیه، به‌صورت هم‌زمان حاصل شوند، باز هم حج واجب نخواهد بود. این فرض نیز مربوط به همان قسم دوم، یعنی واجب معلّق است؛ همان جایی که گفته شده است:

«لله علیّ ان ازور الحسین». در این فرض، اگر استطاعت و مجی مسافر ـ که همان معلق‌علیه است ـ در یک زمان تحقق پیدا کنند، به‌گونه‌ای که شخص به محض مستطیع شدن، هم‌زمان مسافر او نیز بازگردد، باز هم نذر مقدم است و حج واجب نمی‌شود.

وجه آن روشن است؛ زیرا در هر حال، جمله‌ی «لله علیّ ان ازور الحسین» از پیش، وجوب را ایجاد کرده است. استطاعت نه قبل از این «لله» حاصل شده و نه منشأ ایجاد وجوب نذر است. وجوب نذر پیش از آن تحقق یافته و سپس استطاعت و معلق‌علیه با هم حاصل شده‌اند.

 

تفاوت وجوب نذر با وجوب حج

در مورد ﴿لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ﴾[5] بیان، بیانِ حکم است. در اینجا، استطاعت باید در خارج تحقق پیدا کند؛ یعنی شخص باید بالفعل مستطیع شود تا وجوب در حق او فعلیت یابد. این بیان، مانند سایر اوامر شرعی از قبیل ﴿أَقِيمُوا الصَّلَاةَ﴾[6] است. صرف صدور امر به معنای فعلیت وجوب برای هر فرد نیست، بلکه تحقق موضوع در خارج لازم است؛ مکلف باید متولد شود، بالغ باشد، عاقل باشد و شرایط دیگر را دارا گردد. حج، واجب مشروط است؛ و واجب مشروط اساساً وجوب معلّق دارد، نه واجب معلّق. وقتی استطاعت حاصل شد، آن‌گاه وجوب فعلیت پیدا می‌کند. بنابراین، حج واجب مشروط است، نه واجب معلّق. اما در نذر، قضیه متفاوت است. صیغه‌ی انشاء نذر، در خارج اجرا می‌شود. مکلف به محض آن‌که می‌گوید: «لله علیّ ان ازور الحسین» شارع می‌فرماید: «اوفوا بالنذور».

در نتیجه، وجوب فوراً محقق می‌شود. نهایت آن است که گفته شده: «عند مجی مسافری». این قید، مربوط به «ازور» است، نه به اصل وجوب. یعنی زیارت امام حسین علیه‌السلام واجب شده، اما اتیانِ این واجب معلق بر آمدن مسافر است. پس اتیان معلق است، نه خود وجوب؛ وجوب فعلی است.

 

عدم تفاوت در تقدم و تأخر استطاعت و معلق‌علیه

بر همین اساس است که می‌فرماید: «و کذا لو حصلا معا لا یجب الحج من دون فرق بین الصورتین» دو صورت مورد نظر این است که استطاعت، چه قبل از تحقق معلق‌علیه حاصل شود و چه بعد از آن، تفاوتی در حکم ایجاد نمی‌شود. «و السر فی ذلک ان وجوب الحج مشروط» وجوب حج، مشروط به استطاعت است: «و النذر مطلق» نذر مشروط نیست، بلکه مطلق است. در نذرِ واجب معلّق، وجوب معلق نیست، بلکه واجب معلق است. شخص می‌گوید: «لله علیّ ان ازور الحسین». در نتیجه: «فوجوب النذر یمنع من تحقق الاستطاعه».


logo