1404/10/16
بسم الله الرحمن الرحیم
استطاعت /شرایط وجوب حج /کتاب الحج
موضوع: کتاب الحج/شرایط وجوب حج /استطاعت
بررسی دو مقام در مسئله قدرت و تکلیف الهی
قرار شد دو مقام در مسئله قدرت بررسی شود. البته مقام اول قبلاً توضیحاتش کامل آمده است: بحث این بود که قدرت در حج و در تکلیف الهی چیست؟
مقام اول: قدرت در حج؛ در مقام اول، قدرت عرفی در حج ملاک گرفته شد. در این مقام، یک وارسی انجام شد تا روشن شود که اگر برخی قائل به قدرت شرعی باشند، معنای آن چیست و چه پیامدهایی دارد.
مقام دوم: فرضیات قدرت شرعی و عقلی
دو معنا برای قدرت شرعی ذکر شد و فرض سوم هم مطرح شد: اگر قدرت شرعی ملاک نبود و قدرت عقلی ملاک باشد، وضعیت ما نحن فیه چه میشود؟ در این حالت، مسئله توارد نذر با حج در یک سال پیش میآید، که منجر به تزاحم و تقدیم جانب حج میشود. یک وجه از تقدیم حج بررسی شد: اهمیت حج، از لحاظ محتوا و جایگاه آن در شریعت. این جنبهها برای فهم و استدلال در مسئله ما نحن فیه گذراندیم.
ان قلت در تقدیم وفای به نذر بر حج
در ادامه بحث امروز، ان قلتی مطرح میشود که میخواهد اهمیتی که در بحث حج ذکر شد را به چالش بکشد. ممکن است کسی بگوید: اهمیت جایگاهی، اهمیت ساختاری، یا اهمیت محتوایی حج آنطور که گفته شد نیست و برعکس، وفای به نذر اهم است. وفای به نذر اهمیت دارد، زیرا تخلف از آن دو نوع عقاب به دنبال دارد: عقاب دنیوی: کفاره - عقاب اخروی: دخول جهنم و نار. از این دو نوع عقاب میتوان دریافت که وفای به نذر اهم است از حج.
ملاک اهمیت و محتوا
وفای به نذر باید در ما نحن فیه مقدم شود: «و ان تعدد العقوبه یکشف ان اهمیة الملاک» یعنی وقتی یک عمل در صورت ترک یا مخالفت، دو نوع عقاب به دنبال دارد، این نشان میدهد که محتوا و حقیقت آن مهمتر است از حج که تنها یک عقاب اخروی دارد.
پاسخ به ان قلت درباره اهمیت وفای به نذر
در پاسخ عرض میکنیم که کفاره دنیوی، عقوبت نیست. کفاره در باب نذر وقتی شما حنث نذر میکنید، کفار عقوبت نیست؛ بلکه از اسمش پیداست، یعنی ستّاره، یعنی چیزی که ساتر میشود و آن خطایی را که مرتکب شدی میپوشاند. این عقوبت نیست. چه عملی که مبغوض شارع بوده را عمداً انجام دهید و چه سهواً، کفاره دارد، اما این کفاره ستّاره است و پوشاننده خطاست و به عنوان عقاب اخروی یا دنیوی حساب نمیشود. برای مثال: در قتل عمدی یا قتل خطایی، کفاره دارد، چه عمدی باشد چه سهوی، ولی کفاره، جبّاره و ستّاره است و پوشاننده خطا است؛ نه عقاب واقعی. اگر هم سلمنا بگوییم کفاره نوعی ضرر است، مثلاً ضرر مالی، باز هم این باعث اهمیت عمل نمیشود.
تعدد عقوبت دلیل اهمیت نیست
صرف اینکه یک عمل چند عقاب دارد، نشاندهنده اهمیت آن نیست. ملاک اهمیت باید عقوبتهای اخروی باشد و این عقوبتها را در باب شریعت باید بررسی کنیم.
مقایسه عقوبت ترک حج و ترک وفای به نذر
عقوبت ترک حج در روایات بسیار شدید بیان شده است و اثرات اخروی آن سنگین است. ترک وفای به نذر اگرچه عقوبت دنیوی دارد، اما وقتی با عقوبت اخروی ترک حج مقایسه شود، اهمیت حج غالب میشود. بنابراین صرف تعدد عقاب، ملاک اهمیت نیست و باید وزن عقوبتهای اخروی را در نظر گرفت. در شریعت کفاره در مواردی که اهمیتی ندارد نیز ثابت است، بنابراین کفاره دلیل بر اهمیت عمل نیست.
مثال روشن: باب صید در احرام؛ کسی که در حال احرام صید میکند، محرمات احرام را مرتکب شده است. اگر عمداً صید کند، دفعه اول کفاره دارد. اگر دفعه دوم صید کند، کفاره ندارد، هرچند خطای عملی همان است. بنابراین، وجود کفاره یا عدم آن حکایت از اهمیت یا غیر اهمیت عمل نمیکند.
کفاره و عقوبت اخروی
فرض کنیم اسم کفاره را بگذاریم عقوبت. در مثال صید، اگر شخص دوباره مرتکب صید شود، کفاره موضوعیت ندارد و مستقیم سراغ انتقام الهی و عقوبت اخروی میرود، به تعبیر قرآن: ﴿وَمَنْ عَادَ فَيَنْتَقِمُ اللَّهُ مِنْهُ ۗ وَاللَّهُ عَزِيزٌ ذُو انْتِقَامٍ﴾[1] این مثال نشان میدهد که عقوبت اخروی ملاک اهمیت واقعی عمل است، نه کفاره یا عقوبت دنیوی. مانند نماز و روزه: کسی نماز را عمداً ترک کند، کفاره ندارد، ولی نماز عمود دین است «الصلاه عمود الدین»[2] . کسی روزه ماه رمضان را عمداً ترک کند، کفاره دارد (مثلاً شصت روز روزه قضایی). بنابراین، صرف اینکه عملی در دنیا کفاره دارد، حاکی از اهمیت بالاتر آن عمل نسبت به عملی دیگر نیست. ملاک و اهمیت واقعی عمل، محتوا و حقیقت عمل در شریعت و اثر اخروی آن است، نه کفاره دنیوی آن.
نتیجهگیری از بحث نذر و حج در مقام تزاحم
وقتی نذر و حج کنار هم قرار میگیرند و بحث به تزاحم بین دو واجب میرسد: اگر قدرت شرعی را به عنوان ملاک ندانیم، دو معنا برای آن وجود دارد: قدرت شرعی به معنای ذکر شده پیشین نباشد. در باب حج، یک مثقال رجحان ذاتی کافی است، چه مستلزم تحلیل حرام باشد، چه نباشد؛ چه مستلزم ترک واجب باشد، چه نباشد.
اگر رجحان ذاتی وجود داشته باشد، ملاک موجود است. شخصی که نذر کرده زیارت امام حسین علیهالسلام برای روز عرفه، این نذر معتبر است و شارع مقدس آن را تأیید میکند: «اوف بنذرک». از سوی دیگر، شخص مستطیع شده میگوید: ﴿وَ لِلَّهِ عَلَى النّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطاعَ إِلَيْهِ سَبيلاً﴾[3] ، یعنی باید حج انجام دهد. بنابراین، در مقام مقایسه بین نذر و حج نتیجه میگیریم: حج یا متیقن الاهمیة است یا اگر متیقن نباشد، محتمل الاهمیة است. همین محتمل الاهمیة کافی است تا حج بر نذر مقدم شود. این مسئله، امر اول در تقدیم واجب بر واجب را مشخص میکند.
نتیجهگیری امر دوم: تقدیم حج بر نذر
مرحوم آقای خوئی و جناب فاضل بزرگوار محقق روحانی رضوان الله تعالی علیه هر دو تقریباً در یک سطح بیانی در مقام افتاء و فتوی، حج را بر نذر مقدم کردهاند. تفاوت سبک بیان این دو بزرگوار که محقق خوئی هم منظم و هم مسهل است؛ مباحث اصولی را روان و تسهیل کرده و به صورت دستهبندی منظم ارائه کرده است.اما محقق روحانی چنین رویکردی ندارد، اما عمق و دقت استدلالات تقریباً مشابه است.
استدلال محقق خوئی
در اصول[4] میفرماید: « ان وجوب النذر أو ما شابهه » یعنی وجوب نذر یا مشابه آن، مانند عهد یا یمین، شرط است که اگر کنار حج قرار گیرد، وجوب حج را منتفی نکند «لو كان مانعاً عن وجوب الحج » یا موضوع حج را از بین نبرد «و رافعاً لموضوعه». مثال: شخصی با نذر یا یمین کاری را برای خود واجب میکند، مانند: «بنذر أو نحوه في ليلة عرفة» یعنی شب عرفه نذر میکند که عملی انجام دهد که با حج در تناقض است، مثل: دو رکعت نماز نافله در شب عرفه در مسجد کوفه یا خواندن سورهای در حرم امام رضا. محقق خوئی میفرماید: «وهذا امر واضح لاغبار فیه و من الضروریات» یعنی اگر نذر چنین باشد، وجوب حج عملاً لغو میشود و کوچکترین عمل یا نذر که مانع اتیان حج شود، حج را منتفی میکند. در کتاب حج نیز تقریباً همین مطلب بیان شده است و استدلالات عیناً مشابه محاظرات است.
نظر محقق روحانی درباره تقدم حج بر نذر
مرحوم محقق روحانی در کتاب المرتقى إلى الفقه الأرقى و همچنین در منتقی الاصول بحث خود را درباره حج ارائه کرده است. ما به ذوق و سلیقه شخصی ایشان کاری نداریم، بلکه به دلیل تحقیق و عمق علمی به استدلالات ایشان احترام میگذاریم.
استدلال محقق روحانی
ایشان میفرماید[5] : «انه لو فرض تقدیم وجوب الوفا» یعنی اگر فرض کنیم وفای به نذر بر وجوب حج مقدم شود به دلیل اینکه نذر به گونهای باشد که استطاعت حج از بین برود «لأجل كونه رافعاً لموضوعه»، مثال: شخصی که نذر کرده شب عرفه در کربلا یا مسجد محل خود نماز بخواند، در این صورت وجوب حج لغو میشود «لزم لغوية وجوب الحج».
هر مکلف میتواند با نذر واجبی برای خود ایجاد کند: « إذ كل مكلف يستطيع أن ينذر أن يصلي ركعتين في مسجد بلده يوم عرفة من كل سنة» اگر چنین نذری دائم شود، حتی برای یک سال یا تا آخر عمر، وجوب حج برای آن شخص منتفی خواهد شد «فيرتفع وجوب الحج عنه مطلقاً ». ایشان مسئله را به حیلههای شرعی در معاملات ربوی تشبیه میکند: « فما نحن فيه نظير تصحيح المعاملات الربوية ببعض المصححات كالضميمة ونحوها، مما يخرجها عن الربا المنصوص على تحريمه » توضیح: برخی افراد با ضمیهگذاری یا کلکهای شرعی تلاش میکنند تا حرمت ربا را دور بزنند. اگر این روشها مجاز شمرده شود، اصل حرمت ربا در اسلام لغو میشود. همانند این، اگر وفای به نذر بر وجوب حج مقدم شود و بدون ضابطه قرار گیرد، وجوب حج عملاً لغو خواهد شد. با توجه به این استدلال، حج بر نذر مقدم است تا از سوءاستفادههای احتمالی جلوگیری شود. ایشان اهمیت حج را بر هرگونه وفای به نذر در مقام تزاحم تأکید میکند.
بررسی میزان استحکام دلیل تقدم حج بر نذر
پرسش اصلی این است که آیا فرمایش محقق خوئی و محقق روحانی که حج را بر نذر مقدم میدانند، دلیل مستحکم و قطعی محسوب میشود یا خیر.
نکته اول: سوء استفادههای فرضی
صرف اینکه گفته شود وفای به نذر مقدم است بر حج، به صورت نظری ممکن است سبب شود که برخی افراد به صورت سوءاستفاده، نذرهایی کنند که وجوب حج را به تعویق بیندازد. به عنوان مثال: شخصی میتواند نذری طولانی یا متعدد کند تا وجوب حج برای خود لغو شود یا به تعویق بیفتد، همانند برخی مثالهایی که در کتابهای محقق روحانی و صاحب جواهر آمده است.
نکته دوم: طبیعت دین و مصالح شارع
دین اسلام با هدف هدایت بشر و تنظیم امور مهم، مسائل اهم و مهم را مشخص کرده است. شارع مقدس وجوب وفای به نذر و وجوب حج را به گونهای تعیین کرده که مکلف بداند چه زمانی کدام واجب مقدم است و چگونه عمل کند.
نکته سوم: مراقبت اهل معرفت
کسانی که درک دینی و معرفت کافی دارند، میفهمند که در چه مواقعی و به چه اندازه نذر کردن مناسب است و چه زمانی باید حج را مقدم بدانند. این مسئله متفاوت از بحثهای مالی مانند ربا است، که زمینه فساد اجتماعی و اقتصادی دارد. حج از نظر معنوی و اجتماعی، محبوب و محترم است و امکان سوءاستفاده گسترده در آن وجود ندارد.
نکته چهارم: ملاک واقعی در تزاحم
بحث تقدم حج بر نذر صرفاً در عالم جعل پروردگار بررسی میشود. شارع مقدس وجوب وفای به نذر و وجوب حج را بر اساس اهمیت و وزن در تزاحم جعل کرده است. در مقام تزاحم، هدف ما این است که با دقت اندازهگیری کنیم که کدام واجب در آن شرایط مهمتر است و مقدم بر دیگری قرار میگیرد.
بررسی مقام حج و نذر و جایگاه دلایل تقدیم حج
عوارض بیرونی سوءاستفادهها دلیل اصلی نیست
صرف اینکه برخی افراد ممکن است از نذر برای به تأخیر انداختن حج سوءاستفاده کنند، نمیتواند دلیل اصلی و اول برای تقدیم حج بر نذر باشد. آنچه که پیشتر ذکر شد از جمله آیات و روایات مانند «و من یترک الحج»[6] و «بنی الاسلام علی خمس»[7] ، حداقل محتمل الاهمیة بودن حج را مشخص میکند. بیان «چماقی» که برخی فقها مطرح میکنند، صرفاً اشاره به عواقب عملی در عالم امتثال مکلفین است؛ یعنی اگر چنین تقدم نذر بر حج صورت گیرد، ممکن است مشکلات و سوءاستفادههایی ایجاد شود. این موضوع میتواند موید باشد، ولی دلیل اصلی شرعی نیست و نباید مبنای حکم قرار گیرد.
حساسیت فقها و تعصب علمی
آنچه که در اصول و فقه محقق خوئی و محقق روحانی مشاهده میکنیم، نشاندهنده نوعی تعصب علمی و حساسیت ویژه فقها نسبت به دین است. این حساسیتها در طول تاریخ در میان علمای بزرگ وجود داشته و خواهد داشت. با این حال، این ویژگیها نمیتواند ملاک حکم شرعی باشد. ملاک، متن دین و احکام شارع است: «علی لله الدین الخالص»[8] .
تمایز بین واقعیت اجتماعی و حکم شرعی
فقها در طول تاریخ گاهی با توجه به وضعیت مردم و شرایط اجتماعی، پیشگیری و زمینهسازی میکردند تا افراد از خلاف و سوءاستفاده دور بمانند. اما این اقدام صرفاً تدبیر اجتماعی و فرهنگی است و حکم شرعی را تغییر نمیدهد. دین همواره مسیر را مشخص کرده است: ﴿إِنَّا هَدَيْنَاهُ السَّبِيلَ إِمَّا شَاكِرًا وَإِمَّا كَفُورًا﴾[9] . وظیفه ما این است که حکم واقعی شارع را بشناسیم و در مقام امتثال عمل کنیم، نه اینکه بر اساس وضعیت و رفتار مردم حکم را تغییر دهیم.
نتیجهگیری مقدماتی در مقام بحث
در مقام تزاحم حج و نذر، آنچه که شارع تعیین کرده و باید ملاک قرار گیرد، اهمیت شرعی و محتمل الاهمیة بودن حج است. هرگونه سوءاستفاده یا عوارض بیرونی، تنها میتواند به عنوان هشدار یا موید مطرح شود، ولی نمیتواند دلیل اصلی تقدیم حج بر نذر باشد.