1404/10/15
بسم الله الرحمن الرحیم
استطاعت /شرایط وجوب حج /کتاب الحج
موضوع: کتاب الحج/شرایط وجوب حج /استطاعت
مسئله سی و دوم – فرع اول: بررسی کلمات فقها
در مسئله سی و دوم[1] فرع اول، کلمات فقها مورد بررسی قرار گرفت تا مشخص شود ماهُو المختار چیست؛ یعنی از میان نظریههایی که تاکنون ذکر شد، کدام یک برای ما و جلسه ما قابل قبول است، میتوان از آن دفاع کرد، اشکالات آن را دفع نمود و سپس به آن عمل کرد.
ضرورت بحث در دو مقام
برای تعیین نظریه مختار، لازم است بحث در دو مقام انجام شود:
مقام اول: مقام اول تقریباً بررسی شد و نکات آن بیان شد، یعنی در باب حج یا در باب تکالیف الهی در مانحن فیه حج و نذر.
پرسش اصلی این بود که ملاک چیست؟ قدرت عقلی، قدرت شرعی یا قدرت عرفی؟ در این مقام، بحث به قدرت عرفی رسید و چون ما آن را پذیرفتهایم، دیگر ادامه نمیدهیم.
مقام دوم: مقام دوم مربوط به نظریه آنانی است که ملاک را در باب قدرت، قدرت شرعی میدانند. خصوصاً در حج، مانند نظر مرحوم آقای خویی[2] . اگر ما پذیرفتیم که ملاک، قدرت شرعی است، پرسش ما در بحث مانحن فیه این خواهد بود: آیا در چنین شرایطی نذر باطل است یا مکلف باید به حج برود؟
سه صورت قابل تصور درباره قدرت شرعی در نذر
در بحث مانحن فیه نذر و حج، سه صورت درباره مفهوم قدرت شرعی قابل تصور است.
صورت اول:
در این صورت، قدرت شرعی به این معنا گرفته میشود که تکلیف دیگری در مقابل نذر وجود نداشته باشد. به عبارت دیگر، نذر مشروط است؛ یعنی هر نذری مشروط است به اینکه تکلیف دیگری از طرف شارع در مقابل آن ایجاد نشود و فعلیت پیدا نکند. اگر قدرت شرعی را به این شکل معنا کنیم، معنایش این است که شارع مقدس خود با دست خودش یک معجزی یا عاملی عاجزکننده در مسیر ما قرار ندهد، به گونهای که بعد از مستطیع شدن مکلف، شارع بگوید: «باید حج انجام دهی». در این حالت، نذر منتفی میشود، زیرا شرط صحت نذر که همان عدم مزاحم بود، محقق نمیشود. همانگونه که گفته شده است: «اذ انتفی الشرط ینتفی المشروط» بنابراین، نذر باطل میشود.
این فرضیه مبتنی بر اصل این است که نبودن تکلیف فعلی علمشده در مقابل نذر، شرط صحت نذر است. مثالی از آن در قرآن:
﴿وللَّهُ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَيْهِ سَبِيلًا﴾[3] یعنی اگر مکلف مستطیع شد، واجب است که حج را انجام دهد.
در چنین وضعیتی، نذر کنار میرود، زیرا از ابتدا مشروط بوده است: «النذر کان صحیحا اذا لم یکن فی جنبه واجب آخر فعلی من جمیع الجهات»
صورت دوم: وفای به نذر و شرط قدرت شرعی
در صورت دوم، وفای به نذر در صورتی واجب است که هیچ معجزی در مقابل مکلف وجود نداشته باشد. معجِزی در این فرضیه به معنای مشغول شدن مکلف به کار دیگری حتی با اراده خودش است. به عبارت دیگر، اگر مکلف خود را مشغول کاری دیگر کند، نذر او ممکن است قابل انجام نباشد. مثال در مانحن فیه: اگر مکلف حج را انتخاب کند و به عرفات مکه برود، دیگر نمیتواند همزمان در کربلا حضور داشته باشد. در این حالت، نذر او منتفی میشود، زیرا وفای به نذر در چنین شرایطی واجب نیست.
شرط قدرت شرعی
در این فرضیه، قدرت شرعی به معنای نبودن معجِزی توسط خود مکلف و در اختیار خودش است. یعنی مکلف نباید خود را به گونهای مشغول کند که مانع از انجام نذر شود.
وضعیتهای مختلف
اگر مکلف به حج رفت: نذر منتفی میشود، زیرا خود مکلف معجزی ایجاد کرده است و وفای به نذر واجب نیست.
اگر مکلف نه به حج رفت و نه به کربلا: نذر به قوت خود باقی است و مکلف حنث نذر خواهد بود و باید کفاره بدهد.
به عبارت دیگر، اگر مکلف خود را مشغول حج کرده باشد، وفای به نذر واجب الوفا نیست. اگر مکلف این کار را نکرده و هیچ تکلیفی مانع نذر نشده، نذر همچنان به قوت خود باقی است و مکلف مسئول انجام آن است.
صورت سوم: رجحان ذاتی و عدم توجه به قدرت شرعی در نذر
در صورت سوم، قدرت شرعی دیگر ملاک نذر نیست.
ملاک صحت نذر: برای صحت نذر کافی است که رجحان ذاتی یا مصلحت ذاتی برای آن وجود داشته باشد. حتی اگر نذر مستلزم انجام دادن حرام باشد یا مستلزم ترک واجب باشد، همین رجحان ذاتی برای صحت نذر کافی است. در این فرضیه، تزاحم بین واجبات ممکن است پیش آید. مثال: مکلف نذر کرده است به زیارت امام حسین علیهالسلام و سپس مستطیع شد حج. در این حالت، وفای به نذر و انجام حج هر دو واجب فعلی میشوند.
تحلیل و نتیجه
از لحاظ اصول و جعل واجبات، مشکل وجود دو واجب در عالم جعل نیست؛ هر دو واجب از نظر مصلحت و مشروعیت معتبر هستند. مشکل تنها در تزاحم عملی یا امتثالی پیش میآید، یعنی مکلف نمیتواند در یک سال هم به کربلا و هم به عرفات برود. در این حالت، قاعده اهم و مهم در مقام امتثال به کار میآید و مکلف موظف است اهم را انجام دهد و مهم را به فرصت مناسب بعدی منتقل کند.
مرجحات در باب تزاحم
در مانحن فیه برای حل مسئله تزاحم بین نذر و حج، دو مورد مرجح مطرح است: اهمیت حج نسبت به نذر - برتری جایگاه و مکانت حج در شریعت
اهمیت حج
اهمیت میتواند دو معنا داشته باشد:اهم واجب از حیث فرائض؛ فرائض آن واجبی است که در قرآن آمده و آیات شریفه دلالت بر آن دارد.
مثال: ﴿وللَّهُ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَيْهِ سَبِيلًا﴾[4] اگر اهمیت را صرفاً بر این اساس بگیریم، نمیتوان حج را در مانحن فیه به عنوان مرجح در نظر گرفت؛ زیرا نذر نیز در قرآن آمده است و دو آیه شریفه آن را بیان کردهاند: سوره انسان، آیه ۷: ﴿يُوفُونَ بِالنَّذْرِ وَيَخَافُونَ يَوْمًا كَانَ شَرُّهُ مُسْتَطِيرًا﴾[5] سوره حج، آیه ۲۹: ﴿وَلْيُوفُوا نُذُورَهُمْ﴾[6] بنابراین از حیث فرائض، هر دو واجب هستند و هیچکدام بر دیگری مرجحیت ندارد.
برتری جایگاه حج در شریعت
جایگاه و روح حج در شریعت اسلام بالاتر است از وفای به نذر. آیات و روایات به اهمیت ویژه حج اشاره دارند: قرآن، آل عمران، آیه ۹۷: ﴿وَمَنْ كَفَرَ﴾[7] یعنی هر کسی حج را ترک کند، کافر است. در روایات آمده که حج یکی از پنج پایه دین است «بنی الاسلام علی الخمس»[8] و کسی که حج را ترک کند، روز قیامت کور محشور میشود ﴿وَنَحْشُرُهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ أَعْمَىٰ.﴾[9]
در مقابل، برای نذر چنین جایگاه ویژهای در قرآن و روایات وجود ندارد.
جمعبندی معنایی مرجحیت حج
حج از نظر الیقین الاهمیة مرجح است. حتی اگر حج الیقین الاهمیة نباشد، لااقل محتمل الاهمیة است. در اصول فقه ما، چه حج الیقین الاهمیة باشد و چه محتمل الاهمیة، آنچه محتمل الاهمیة است مقدم میشود و بر دیگری ترجیح دارد.
ان قلت در باب نذر و حج
در اینجا یک ان قلت پدید میآید: ممکن است گفته شود: چرا بحث را به سراغ نذر و حج آوردید؟ در واقع، در بحث مانحن فیه، خود نذر و حج به صورت مستقیم با هم درگیر نیستند. آنچه واقعاً با هم درگیر است، دو حقیقت است: وفای به نذر («اوفو بالنذر») مبادرت به حج.
یعنی موضوع، خود حج نیست، بلکه بحث مبادرت به حج در این سال اول است: آیا مکلف باید حج برود یا نذرش را ادا کند؟
بنابراین، فوریت حج درگیر میشود و این فوریت با وفای به نذر در یک قِد و قواره قرار میگیرد، نه خود حج. فوریت حج با اهمیت حج متفاوت است.
پاسخ به ان قلت
پاسخ این ان قلت این است که: بله، این تحلیل صحیح است، اما معمولاً و غالباً اگر کسی تصویف حج کند و فوریت آن را ترک نماید، گرفتار ترک حج میشود یا به دلایلی مانند بیماری از انجام حج باز میماند («فی التاخیره آفات»). در این حالت، خود حج آسیب میبیند نه فوریتش. بنابراین، اگر آسیب به خود حج وارد شود، این موضوع را در ترازو میگذاریم و میبینیم که از وفای به نذر قویتر است. این اهمیت، یا قطعیه است (قطعی) یا لااقل محتمله است؛ چون حج محتمل الاهمیة است، بنابراین مرجح قرار میگیرد.
تصویف حج و علت حرمت آن
تصویف حج یعنی کسی که توانایی رفتن به حج دارد، عمداً آن را به سال بعد موکول کند، حتی اگر قصد دارد سال بعد برود. برخی فقها تصویف حج را حرام دانستهاند. علت این حرمت، مسئلهای عرفی است: ممکن است شخص در سال بعد بمیرد یا بیمار شود و دیگر نتواند حج را انجام دهد. این نگاه، از منظر فضای عرفی و ضرورت وفای به واجبات الهی مطرح میشود.
تزاحم بین وفای به نذر و فوریت حج
در مثال مانحن فیه، مکلف نذر کرده است که در روز عرفه در کربلای معلی حاضر باشد (وفای به نذر) و از طرف دیگر، واجب شد که حج انجام دهد. اگر شخص تصویف کند و فوریت حج را نادیده بگیرد، فوریت حج از بین میرود، اما آسیب به خود حج وارد میشود. بنابراین، فوریت را نمیتوان نادیده گرفت؛ بحث به جای مقایسه نذر و حج، به مقایسه وفای به نذر و خود حج منتقل میشود و این دو در ترازو سنجیده میشوند.
مرجحیت حج بر نذر
نهایتاً، اهمیت حج در این وضعیت ممکن است قطعیه نباشد، اما محتمل الاهمیة است. همین محتمل الاهمیة کافی است که حج را بر نذر مقدم کنیم. این اصل، ملاک سنجش در مسئله تزاحم بین وفای به نذر و مبادرت به حج است.