1405/06/29
بسم الله الرحمن الرحیم
ادله منکرین مفهوم داشتن شرط/مفهوم داشتن شرط /النواهی
موضوع: النواهی/مفهوم داشتن شرط /ادله منکرین مفهوم داشتن شرط
بحث ما درباره ی ادله یاثبات مفهوم شرط بودومفهوم داشتن هم ثابت شد وجواب های به صاحب کفایة ودیگران داده شده هست.
حالا نوبت رسید به منکرین مفهوم داشتن شرط مثل: صاحب وسائل، شیخ حر عاملی(در کتاب الفوائد الطوسیة)، سید مرتضی.
دلیل اول از سید مرتضی در کتاب الذریعة:نفس شرط تعلیق هست ، تعلیق حکم وجزاء به شرط هست در مورد مثال: ان جاءک زیدٌ فاکرمه که وجوب اکرام معلق ومنوط به مجئ زید هست، ولی امکان دارد مجئ زید جایگگزین داشته باشد مثا اینکه مولی بگوید: ان جائک زیدٌ فاَرسل الیک کتابه فاکرمه پس مجئ زید عِدل دارد ، پس همین اکان سر منشا اثبات نشدن علیت منحصره برای شرط می شود، پس الانتفاء عند الانتفاء هم منتفی می شود.
پس سید مرتضی می فرماید: اکان واحتمال سر منشا عدم علیت منحصره وعدم مفهوم داشتن می شود.
ایشان برای تثبیت این مطلب به آیه شریفه: ﴿واستشهدوا شهیدین من رجالکم﴾ [1] که این آیه دلالت می کند که حتما باید برای شاهد گرفتن دو تا مرد عادل باشند .
پس این آیه مبارکه دلالت می کند بر اینکه چون می شود یک مرد عادل را به یک مرد عادل دیگر ضمیمه کرد لذا شرط نمی تواند شرط منحصره باشد پس مفهوم هم نخواهد داشت.
البته شیخ انصاری(ره) در مطارح الانظار مثال های دیگری هم برای کلام سید مرتضی می زند: : مثل اینکه می گوئیم ان طلعت الشمس فالحرارة موجودةٌ ، پس چون می توان بجای شمس ، عِدلی قرار بگیرد، پس انحصاری بودنی وجود ندارد، پس مفهوم ندارد جمله شرطیِّة .
صاحب کفایة به سید مرتضی جواب می دهند که " اینکه شما می گویید عِدلی دارد مراد شما چیست؟
مراد شما یکی از دو احتمال زیر است که هر دوی این دو معنی ومقصود مخدوش هست.
واما دو معنای محتمل:
1. مراد از امان امکان وقوعی وثبوتی باشد واگر شرطی جای شرط اول را گرفت مُستلزم امتناعات عقلی نیست مثل اجتماع ضدین ، نقیضین.
لذا طرفداران مفهوم کاری به عالم ثبوت ندارند و می گویند شرط در عالم اثبات وبیان دارای مفهوم هست به اینصورت که مولی وقتی در مقام بیان باشد، پس شرط اول دلالت بر مفهوم می کند.
2. ویا مراد سید مرتضی از اکان، امکان اثباتی وبیانی باشد، لذا اکان عِدل وجود دارد، پس مفهوم ندارد.
صاحب کفایة(ره):
اگر مراد از امکان امکان اثباتی وبیانی باشد، چون به صرف احتمال وقوع شرطی بجای شرط دیگری ، نمی توان گفت شرط دلالت بر انحصار نمی کند چون تا زمانی که در مقام بیان شرطی بجای شرط اولنیامده ویا ضمیمه شده ، ظهور جمله شرطیه ایناست که جزاء منوط به یک شرط هست در اینجا ظهور هم حجیت دارد واحتمال امکان عِدل هم وجود دارد ولی فعلاٍ چنین شرطی در بیان مولی وجود ندارد، پس چنین شرطی منحصره هست وعقلاء عالم ظهور یک شیئ را در نظر می گیرند واعتنائی به چنین احتمالات نمی دهند ، پس شرط منحصره خواهد بود ، پس مفهوم خواهد داشت.
فقط ذکر این نکته لازم هست که این احتمال واکان آمدن عِدل با ضمیمه ویا .... این احتمال، احتمال ضعیفی باشد.
چرا که اگر احتمال قوی باشد عقلاء عالم اعتنا می کنند وشرط منحصره نخواهد بود پس مفهوم نخواهد داشت.
عبارت صاحب کفایة (ره):
«والجواب : انه ان کان بصدد اثبات امکان نیابة بعض الشروط عن بعض فی مقام الثبوت وفی الواقع ، فهو مما لا یاکد ینکر ،ضرورة انَّ الخصم یَدَّعی عدمَ وقوعه فی مقام الاثبات و دلالة القضیة الشرطیَّة علیه.
وان کان بصدد ابداء احتمال وقوعه فمجرد الاحتمال لا یًضّرُّه ما لم یکن بحسب القواعد اللفظیَّة راجحا او مساویا ، ولیس فیما افاده ما یثبت ذلک اصلاً، کما لا یخفی»[2]