1404/10/29
بسم الله الرحمن الرحیم
كتاب الطهارة/ نجاست منی / طهارت منی حیوانات غیر ذی نفس السائله / طهارت مذی، وذی، ودی، قیح و سائر رطوبات در حیوانات غیر نجس العین
موضوع: كتاب الطهارة/ نجاست منی / طهارت منی حیوانات غیر ذی نفس السائله / طهارت مذی، وذی، ودی، قیح و سائر رطوبات در حیوانات غیر نجس العین
مسئله ۴: طهارت منی حیوانات غیر ذی نفس السائله
1. چنانکه خواندیم، عمده ادلهای که برای نجاست منی اقامه شده است، مشتمل بر لفظ منی است که شمول آن نسبت به منی غیر انسان محل تردید است. و اگر شمول وضعی هم پذیرفته شود، انصراف آن به منی انسان مورد ادعای بسیاری بود.
2. به همین جهت میتوان گفت در مورد «منی غیر ذی نفس سائله» چون اجماع در میان نیست، لذا قاعده طهارت قابل اتکا میباشد.
3. مرحوم خویی در این باره مینویسد:
«فلم يقم على نجاسة المني مما لا نفس له دليل سواء كان محللاً أم محرماً، و قد عرفت قصور الأدلة عن إثبات النجاسة في مني ما يؤكل لحمه إذا كان له نفس سائلة فضلاً عما لا نفس له، مضافاً إلى ما ورد من أنه «لا يفسد الماء إلّا ما كانت له نفس سائلة» لأنها شاملة للمنيّ منه كما تشمل البول و غيره من أجزائه، و بذلك نحكم بعدم نجاسة المني في الأسماك و الحيات و نظائرهما.»[1]
4. ما حصل استدلال ایشان آن است که:
یک) دلیلی که نجاست ما لا نفس له را ثابت ثابت کند موجود نیست (چه حلال گوشت باشد و چه حرام گوشت)
و حتی روایات نمیتوانند نجاست «منی ذی نفس سائله مأکول اللحم» را ثابت کنند، چه رسد به غیر ذی نفس سائله را.
دو) در روایت حفص چنین وارد شده است:
«وَ عَنْهُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ إِدْرِيسَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ حَفْصِ بْنِ غِيَاثٍ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ: لاَ يُفْسِدُ الْمَاءَ إِلاَّ مَا كَانَتْ لَهُ نَفْسٌ سَائِلَةٌ.»[2]
که اطلاق آن شامل همه اجزاء مأکول اللحمها میشود؛ از جمله منی آنها.
5. روشن است که روایت حفص بر طهارت منی غیر مأکول اللحم دلالت ندارد
6. حضرت امام درباره منی غیر ذی نفس سائله مینویسند:
«و أمّا غير ذي النفس من الحيوان، فلا يبعد انصراف الأدلّة عنه. كما لا يبعد انصرافها عن بعض أقسام ذي النفس أيضاً، لكن يتمّ فيه بالإجماع، وفي غيره يكون مقتضى الأصل طهارته بعد الانصراف، أو عدم إحراز الإطلاق. بل لا وثوق بإطلاقٍ لمعاقد الإجماعات يشمل غير ذي النفس، بل وبعض أفراد ذي النفس؛ فإنّ المحتمل من عبارة السيّد أنّ دعواه الإجماع بالنسبة إلى منيّ الإنسان، ولهذا استدلّ عليها - بعد الإجماع - بقوله تعالى: وَ يُنَزِّلُ عَلَيْكُمْ مِنَ السَّماءِ ماءً... إلى آخره، و هو مخصوص بمنيّه. والظاهر من إجماع «الخلاف» هو مقابل أبي حنيفة المدّعي بأ نّه يغسل رطباً، ويفرك يابساً ؛ بقرينة قوله بعد دعواه: «ودليل الاحتياط؛ لأنّ من أزال ذلك بالغسل صحّت صلاته بلا خلاف، و إذا فركه وأزاله بغير الماء فيه خلاف» ثمّ استدلّ بالآية المتقدّمة . وفي «الغنية»: «والمنيّ نجس لا يجزي فيه إلّاالغسل؛ رطباً كان أو يابساً؛ بدليل الإجماع المذكور، وقولِه تعالى: وَ يُنَزِّلُ عَلَيْكُمْ...» ، ثمّ استدلّ بها كما استدلّ السيّد، ولم يظهر منها دعوى الإجماع حتّى بالنسبة إلى ما لا نفس له ممّا يشكّ في وجود المنيّ له.»[3]
توضیح:
1. روایات از غیر ذی النفس منصرف است (کما اینکه از برخی از اقسام ذی النفس هم منصرف است)
2. ولی در مورد منی ذی النفس اجماع قائم شده بود که در مورد منی غیر ذی النفس چنین اجماعی در کار نیست
3. پس در مورد منی غیر ذی النفس، وقتی ادله منصرف است (و یا حداقل آنکه اطلاق آنها احراز نشده است)، اصالة الطهاره حاکم به طهارت است.
4. ان قلت: اجماعهایی که دال بر نجاست منی است، مطلق است و شامل منی غیر ذی النفس هم میشود.
5. قلت: چنین اطلاقی قابل اطمینان نیست [ما میگوییم: توجه شود که اجماع محصل دلیل لبی است و دارای اطلاق نیست ولی اجماع منقول دلیل لفظی است و لذا اطلاق در لفظی که در آن اجماع نقل شده است، فرض دارد]
6. مثلاً اینکه سید مرتضی در ناصریات ادعای اجماع بر نجاست منی کرده است، احتمالاً مربوط به منی انسان است و لذا ایشان بعد از این ادعا، به آیه شریفه تمسک کرده بود که مربوط به انسان است.
7. همچنین ادعای اجماع شیخ در خلاف، در مقابل فتوای ابوحنیفه است که در مورد منی انسان تفصیل داده است. چرا که مرحوم شیخ بعد از اینکه ادعای اجماع میکند، احتیاط را مقابل فتوای ابوحنیفه مطرح میکند که کاملاً ناظر به بحث تراشیدن است.
8. و همچنین شیخ هم به آیه شریفه استدلال کرده است که ناظر به منی انسان است
9. و ابن زهره هم ضمن نقل اجماع به آیه شریفه استدلال کرده است.
ما میگوییم:
چنان که روشن است حضرت امام تاکنون اطلاق معقد اجماعات را نپذیرفتند. اما ایشان در ادامه، میفرمایند که «انصاف آن است که معقد اجماعات مختلفی مطلق است»:
«لكنّ الإنصاف: أنّ إنكار شمول إجماع «الخلاف» - المصرّح بأنّ المنيّ كلّه نجس من الإنسان وغير الإنسان، والرجل و المرأة - لغير ذي النفس مكابرة. مع أ نّه استدلّ بالآية أيضاً كما استدلّ بها السيّد، ومن هنا يمكن دعوى شمول معقد إجماع السيّد وابن زهرة لمطلق الحيوان ذي النفس وغيره، و إنّما استدلّوا بالآية في مقابل بعض العامّة القائل بالطهارة مطلقاً ، فاستدلالهم بها لنفي السلب الكلّي، لا لإثبات جميع المدّعى، و إنّما دليلهم على جميعه الإجماع و الروايات الواردة من الطريقين.
و قد حكي الإجماع بقول مطلق - زائداً على ما ذكرناه - عن «المسائل الطبرية» و «المنتهى» و «كشف الحقّ» و «السرائر» ، و إن قال صاحب «مفتاح الكرامة»: «بأ نّه لم أجده في «السرائر» و إنّما نصّ على نجاسة المنيّ بقول مطلق من غير نقل إجماع».
وعن «شرح الفاضل»: «أنّ ظاهر الأكثر على نجاسة منيّ غير ذي النفس» .
وعن «نهاية الإحكام» و «الذكرى» و «الدروس» و «الروض» و «الروضة» أنّه لا فرق بين الآدمي وغيره و الحيوان البرّي و البحري كالتمساح ، مع أنّه من غير ذي النفس ظاهراً. و هو الظاهر ممّن لم يقيّده بغير ذي النفس، ك «الوسيلة»، و «المراسم»، و «إشارة السبق» .
بل لم يحكَ عن أحد قبل المحقّق التفصيل بين ذي النفس وغيره، ولا تقييد المنيّ بذي النفس، مع تقييدهم الميتة به ، و هو ممّا يؤكّد الإطلاق، فحينئذٍ كيف يسوغ دعوى الشهرة جزماً، بل تقريب الإجماع من السيّد في محكيّ «الرياض» ، ودعوى الإجماع من صاحب «مجمع البرهان»، وصاحب «الجواهر» ، واستظهار عدم الخلاف من الشيخ الأعظم ؟!»[4]
توضیح:
1. مرحوم شیخ، تصریح دارد که «منی در انسان و غیر انسان» نجس است و این عبارت شامل غیر ذی النفس هم میشود
2. و با توجه به اینکه ایشان به آیه شریفه هم تمسک کرده است، ممکن است بتوانیم بگوییم سید مرتضی و ابنزهره هم اگر به آیه شریفه استدلال کرده بودند در مقابل گروهی از اهل سنت بوده است که مطلق منی (حتی در انسان) را پاک میدانستهاند و لذا اجماع آنها هم مطلق است (و استدلال به آیه اطلاق اجماع را رد نمیکند)
3. پس استدلال به آیه را برای نجاست منی انسان مطرح کردهاند و استدلال به اجماع و برخی از روایات را برای نجاست منی غیر انسان.
4. همچنین برخی از فقها به صورت مطلق، حکم به نجاست منی کردهاند (که شامل غیر ذی النفس هم میشود)
5. و فاضل هندی [در کشف اللثام] گفته است که از ظاهر اکثر فقها برمیآید که قائل به نجاست منی غیر ذی النفس شدهاند.
6. همچنین برخی منی تمساح را هم محکوم به نجاست دانستند که ظاهراً غیر ذی النفس است
7. همچنین است کسانی که به نحو مطلق منی را نجس دانستند و قید «ذی النفس» را وارد نکرده است
8. بلکه قبل از محقق حلی، کسی از فقها بین منی ذی النفس و غیر ذی النفس فرق نگذاشته است (در حالیکه در مورد میته چنین تفسیری دادهاند)
9. و همین که در قید تفصیل دادهاند، اطلاق را در منی تقویت میکند
10. حال با توجه به این حجم از قائلین به نجاست، چگونه میتوان پذیرفت که: «طهارت منی غیر ذی النفس مشهور است و یا اجماعی است و یا مخالفی ندارد» (که این بیان آخر مربوط به شیخ انصاری است)
ما میگوییم:
1. عبارت مرحوم صاحب جواهر چنین است:
«بل في الرياض انه المشهور، بل كاد يكون إجماعا، كما أنه في مجمع البرهان بعد ذكره ما دل على نجاسة المني قال: و كان تقييدها للإجماع، قلت: و لعله كذلك، إذ لا أعرف فيه مخالفا صريحا، نعم ربما حكي عن ظاهر الأكثر توهما من الإطلاق السابق، و فيه انه لا ينصرف اليه، بل و لا إلى بعض أفراد ذي النفس لو لا الإجماع عليه، سيما إذا كان الإطلاق من غير المعصوم مما لا يحضر في ذهنه كثير من أفراد المطلوب إلا بعد التنبيه، مع ما في إطلاق معقد إجماعي الانتصار و الخلاف بل و الغنية أيضا من ظهور سياقها في مقابلة قول الشافعي و غيره من أقوال العامة.»[5]
2. عبارت مرحوم شیخ انصاری هم چنین است:
«و ممّا ذكرنا يعلم الوجه في الحكم بطهارة المني من غير ذي النفس؛ لفقد عمومٍ في الأدلّة اللفظيّة، و عدم ثبوت الإجماع إلّا في منّي ذي النفس، بل الظاهر عدم الخلاف في طهارة غيره، و إن أشعر بعض العبائر كعبارة المنتهى بوجود الخلاف فيه.»[6]
3. حضرت امام در پایان این بحث چنین نتیجه میگیرند:
«فالمسألة مشكلة؛ من أجل إمكان دعوى إطلاق الأدلّة ومعاقد الإجماعات المتقدّمة، بل عموم معقد إجماع «الخلاف». ومن إمكان دعوى الانصراف بالنسبة إلى غير ذي النفس، خصوصاً مع عدم العلم بكونه ذا منيّ. بل ومن بعض أنواع ذي النفس. والاحتياط لا يترك مطلقاً؛ و إن كان التفصيل أشبه بالقواعد بعد قوّة دعوى الانصراف عن غير ذي النفس، والجزم بعدم التفصيل بين أقسام ذي النفس بعد شمول المطلقات لبعضها، كما تقدّم، واللّه العالم.»[7]
4. چنانکه روشن است حضرت امام تفصیل بین ذی النفس و غیر ذی النفس را مطابق قواعد برمیشمارند چراکه اطلاق را از غیر ذی النفس منصرف میدانند و از سوی دیگر جازم میشوند که فرقی بین اقسام ذی النفس نیست و چون ادله شامل انسان (یا برخی دیگر است از ذی النفسها) میشود، شامل بقیه ذی النفسها میشود.
مسئله 5: طهارت مذی، وذی، ودی، قیح و سائر رطوبات در حیوانات غیر نجس العین
1. مذی، رطوبتی است که عند الملاعبه خارج می شود
ودی، رطوبتی است که بعد از بول خارج می شود
وذی، رطوبتی است که به سبب مریضی خارج می شود
قَیْح: چرک که از زخم خارج می شود
«وَ بِالْإِسْنَادِ عَنِ اَلصَّفَّارِ عَنِ اَلْهَيْثَمِ بْنِ أَبِي مَسْرُوقٍ النَّهْدِيِّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَسَنِ الطَّاطَرِيِّ عَنِ اِبْنِ رِبَاطٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ: يَخْرُجُ مِنَ الْإِحْلِيلِ الْمَنِيُّ وَ الْمَذْيُ وَ الْوَذْيُ وَ الْوَدْيُ فَأَمَّا الْمَنِيُّ فَهُوَ الَّذِي يَسْتَرْخِي لَهُ الْعِظَامُ وَ يَفْتُرُ مِنْهُ الْجَسَدُ وَ فِيهِ الْغُسْلُ وَ أَمَّا الْمَذْيُ يَخْرُجُ مِنْ شَهْوَةٍ وَ لاَ شَيْءَ فِيهِ وَ أَمَّا الْوَدْيُ فَهُوَ الَّذِي يَخْرُجُ بَعْدَ الْبَوْلِ وَ أَمَّا الْوَذْيُ فَهُوَ الَّذِي يَخْرُجُ مِنَ الْأَدْوَاءِ وَ لاَ شَيْءَ فِيهِ.»[8]
2. صاحب عروه در این باره می نویسد:
«و أمّا المذي و الوذي و الودي فطاهر من كلّ حيوان إلّا نجس العين، و كذا رطوبات الفرج و الدبر ما عدا البول و الغائط»[9]
مرحوم کاشف الغطاء بر این مطلب «دم و منی» را هم اضافه کرده است که ظاهراً فتوای دیگران هم چنین است.
3. مرحوم صاحب جواهر می نویسد:
«لا ينبغي الشك في طهارة سائر ما يخرج من الحيوان من المذي و الوذي و الودي و القيح و جميع الرطوبات و غيرها عدا الثلاثة و الدم بلا خلاف معتد به في غير الأول، بل يستفاد من حصر الأصحاب النجاسات في غيرها الإجماع عليه»[10]
[ثلاثه: بول، غائط، منی]
4. مرحوم خویی درباره مذی می نویسد:
«أمّا المذي فقد ذهب العامة إلى نجاسته حتى من يقول منهم بطهارة المني كالشافعية و الحنابلة، و لعمري إنه من عجائب الكلام فكيف يفتي بنجاسة المذي و طهارة المني؟ بل عن بعضهم نجاسة كل ما يخرج من الإنسان حتى الدمعة إذا استندت إلى مرض لا ما استند إلى البكاء. و أمّا عندنا فلم ينسب إلى أحد الخلاف في طهارته غير ابن الجنيد، حيث ذهب إلى نجاسة المذي الخارج عقيب شهوة على ما حكي ، و لعلّه استند في ذلك إلى الأخبار إلّا أن ما دلّ منها على نجاسة المذي مشتمل على قرائن تقتضي حملها على الاستحباب أو التقية.»[11]
[دمعة: اشک]
ما می گوییم:
1. چنانکه خواندیم مرحوم صاحب جواهر از «حصری که فقها درباره نجاست دارند» استفاده اجماع کرده است و در ادامه هم «اجماع بقسیمه» را ادعا می کنند و مرحوم خویی هم در مسئله، نقل عدم خلاف (جز از ابنجنید) را مطرح کرده استو
2. همچنین اگر روایتی دال بر نجاست یافت نشود اصالة الطهارة هم در مسئله حاکم است .