« فهرست دروس
درس خارج فقه استاد حسن خمینی

1404/09/11

بسم الله الرحمن الرحیم

 طهارت بول و خرء حیوانات غیر ذی النفس السائله که دارای لحم هستند و حرام گوشت هستند/ نجاست بول و غائط /كتاب الطهارة

موضوع: كتاب الطهارة/ نجاست بول و غائط / طهارت بول و خرء حیوانات غیر ذی النفس السائله که دارای لحم هستند و حرام گوشت هستند

 

مسئله 14: طهارت بول و خرء حیوانات غیر ذی النفس السائله که دارای لحم هستند و حرام گوشت هستند

حضرت امام درباره‌ی این دسته می‌نویسند:

«و أمّا ما لا نفس له من ذوات اللحوم[و حرام گوشت]، ففي طهارة بولها ورجيعها، ونجاستهما، والتفصيل بين البول و الرجيع بنجاسة الأوّل دون الثاني، وجوه.

والظاهر عدم إجماع في المسألة يمكن الاتّكال عليه في إثبات شيء ممّا ذكر؛ و إن قال صاحب «الحدائق»: «الظاهر أنّه لا خلاف بين الأصحاب في طهارة رجيع ما لا نفس له، كالذباب ونحوه».

ويشعر قول العلّامة في «التذكرة» بعدم الخلاف بيننا؛ حيث نسب الخلاف إلى الشافعي قال: «رجيع ما لا نفس له سائلة - كالذباب و الخنافس - طاهر؛ لأنّ‌ دمه طاهر، وكذا ميتته، وروث السمك، وللشافعي في الجميع قولان» انتهى.

لكن - مع احتمال أن يكون دعوى عدم الخلاف في مثل الذباب ممّا لا لحم له، و هو مسلّم - أنّ‌ ذلك غير مجدٍ. مع ما نرى من إطلاق كلام كثير من الأصحاب، كصاحب «الوسيلة»، و «النهاية»، و «المراسم»، و «الغنية»، و «إشارة السبق» ، ولا يبعد الاستظهار من «الناصريات»، ومحكيّ‌ «المقنعة»، و «الخلاف»، و «الجمل»، و «النافع»، و «الدروس» ، مع تقييد بعضهم في الميتة والدم بما لا نفس له ممّا يؤكّد الإطلاق، وإطلاق معقد لا خلاف «الغنية» ومحكيّ‌ «الخلاف»»[1]

توضیح:

    1. در مورد این گروه 3 وجه مطرح است:

    2. یک) بول و خرء پاک است.

دو) بول و خرء نجس است.

سه) بول نجس است ولی خرء پاک است.

    3. در این مسئله اجماعی در کار نیست.

    4. البته صاحب حدائق، در طهارت خرء مالانفس له ادعای لاخلاف دارد.

    5. و علّامه هم باتوجّه به اینکه قول مخالف را به شافعی نسبت می‌دهد، ظاهراً می‌خواهد در مسئله ادعای لاخلاف داشته باشد.

    6. امّا اوّلاً باتوجه به اینکه مثال مطرح شده، مگس است، این احتمال قابل طرح است که شاید مراد علما طهارت مالانفس له می‌باشد که لحم ندارند. [موضوع مسئله 12]

    7. و ثانیاً: بسیاری از فقها به نحو مطلق قائل به نجاست بول و خرء مالایؤکل لحمه شده‌اند (چه آنچه نفس دارد و چه آنچه نفس ندارد)

    8. و حتّی برخی از آن‌ها در مورد میته و دم که فتوا به نجاست داده‌اند، قید زده‌اند که اگر ما لانفس له باشد، پاک است ولی این قید را در مورد بول مطرح نکرده‌اند.

    9. و ثالثاً: غنیه و خلاف هم ادعا کرده‌اند که «لاخلاف در نجاست بول و خرء ما لایؤکل لحمه» و این ادعا هم به صورت مطلق وارده شده است.

کلام مرحوم خویی:

مرحوم خویی در این مسئله می‌نویسد:

«قد اختلفوا في نجاسة أبوال مالا يؤكل لحمه ممالا نفس له كالاسماك المحرمة والسلحفاة ولها بول كثير فذهب المشهور إلى طهارة بوله وخرئه، وتردد المحقق في طهارتهما في بعض كتبه، والكلام في مدرك ما ذهب إليه المشهور، لان مقتضى اطلاق ما دل على نجاسة أبوال مالا يؤكل لحمه أو عمومه أعني روايتي عبد الله بن سنان عدم الفرق في نجاستها بين كونها مما له نفس سائلة وعدمه، فلابد في اخراج مالا نفس له من ذلك الاطلاق أو العموم من اقامة الدليل عليه.»[2]

توضیح:

    1. در مورد بول حیوانات حرام گوشتی که دارای نفس سائله نیستند [فرض 6 و احتمالاً فرض 3] بین علما اختلاف است.

    2. مثال این قسم، ماهی‌های حرام گوشت و سُلَحْفاۀ (لاک پشت) است که بول زیادی دارد.

    3. مشهور به طهارت بول و خرء این قسم قائل‌اند.

    4. ولی مرحوم محقق حلّی در برخی از کتاب‌هایش در طهارت خرء و بول این حیوانات تردید کرده است.

    5. دلیل نجاست، روایت ابن سنان است که به نحو مطلق (یا به نحو عام) بول لایؤکل لحمه را نجس دانسته است. [چنان‌که خواندیم از ابن سنان دو روایت موجود بود که یکی مطلق بود که البته دارای سند معتبر بود (اغسل ثوبک من ابوال مالایؤکل لحمه) و یکی عام بود که دارای سند معتبر نبود (اغسل ثوبک من بول کل مالایؤکل لحمه)]

    6. و لذا اگر بخواهیم بول و خرء مالانفس له را طاهر بدانیم، باید دلیلی داشته باشیم که روایت عبدالله بن سنان را مقیّد کند (یا تخصیص بزند).

مرحوم خویی سپس به ادلّه‌ای که ممکن است اقامه شود اشاره می‌کند.

دلیل اوّل:

انصراف لفظ بول و خرء نسبت به بول و خرء مالانفس له. (چرا که مالانفس له مثل گیاه است و بول آن هم مثل شیره درخت است)

جواب:

«وفساد هذا الوجه بمكان من الوضوح، فانه لا مدخلية لكون الحيوان مما له نفس أو مما لا نفس له في صدق عنوان البول على بوله أو الخرء على مدفوعه، فهذا الوجه مما لا يعتنى به.»[3]

دلیل دوّم:

«والذي ينبغي أن يقال أنه لا اشكال في طهارة الخرء مما لا نفس له لقصور ما يقتضي نجاسته، لما مر من أن نجاسته في الحيوانات المحرمة التي لها نفس سائلة مستندة إلى عدم الفرق بين بولها وخرئها بالارتكاز، والارتكاز مختص بما له نفس سائلة، وعليه فالخرء من الحيوانات التي لا نفس لها خارج عن محل الكلام، والنزاع مختص ببوله. وإذا قد عرفت ذلك فنقول: ان الحيوانات المحرمة التي لا نفس لها إذا كان لها لحم معتد به كالاسماك المحرمة والحيات ونحوهما فلا محالة يشملها عموم ما دل على نجاسة أبوال ما لا يؤكل لحمه واطلاقه، لانها من أفراده، وإذا لم يكن لها لحم كذلك كالخنفساء والذباب وأمثالهما لم يحكم بنجاسة بولها، لانها خارجة عما دل على نجاسة بول الحيوانات المحرمة، فان في مورد هذه الادلة قد فرض حيوان وله لحم محرم أكله فحكم بنجاسة بوله، وهذا كما ترى يختص بما له لحم، وعليه فهذه الادلة قاصرة الشمول لما لا لحم له من الابتداء، حيث لا لحم له ليحرم اكله، فابوال ما لا نفس له إذا كان من هذا القبيل مما لا دليل على نجاسته. إلا أن هذا انما يتم فيما إذا قلنا بانصراف ما دل على نجاسة مطلق البول إلى بول الآدمي كصحيحتي محمد بن مسلم المتقدمتين وغيرهما ولا أقل من انصرافه عن بول الحيوانات التي لا لحم لها. وأما إذا لم يتم الانصراف فمقتضى تلك المطلقات نجاسة البول مطلقا حتى مما لا لحم له فيما إذا كان محرم الاكل.»[4]

توضیح:

    1. در مورد حیوانات حرام گوشت که دارای نفس سائله هستند (مثل گربه)، دلیل بر نجاست بول داریم ولی دلیل بر نجاست خرء نداریم.

    2. و در آن‌جا اگر حکم به نجاست خرء می‌کنیم به جهت آن است که ارتکازاً بین بول و خرء آنها فرقی نیست (و لذا وقتی بول آن‌ها به سبب دلالت روایت نجس شده است، خرء آن‌ها هم نجس است)

    3. امّا ارتکاز عقلایی در مورد «غیر ذی النفس السائله» به چنین «عدم الفرق» قائل نیست و لذا اگر بحثی مطرح است در مورد بول مالانفس له مطرح است و اصلاً به خرء مربوط نمی‌شود.

    4. باتوجّه به آن‌چه گفتیم:

    5. حیوانات غیر ذی النفس السائله اگر دارای گوشت معتد به است، بول‌شان تحت ادله نجاست ابوال مالایؤکل لحمه قرار می‌گیرد.

    6. ولی اگر گوشت معتد به ندارد، از تحت ادله خارج است [و لذا تحت اصالۀ الطهارۀ قرار می‌گیرد]

    7. البته این در صورتی است که بگوئیم روایت محمد بن مسلم (سَأَلْتُهُ عَنِ الْبَوْلِ يُصِيبُ الثَّوْبَ فَقَالَ اغْسِلْهُ مَرَّتَيْنِ)[5] منصرف به بول انسان است و الّا قبل از اصالۀ الطهارۀ، باید حکم به نجاست بول حیوانات حرام گوشت کنیم [چرا که بول حیوانات حلال گوشت از تحت روایت محمد بن مسلم خارج است].

    8. [امّا در مورد خرء هم در آن‌ها که گوشت معتد به دارند و هم آن‌ها که گوشت معتد به ندارند، می‌توان اصالۀ الطهارۀ را جاری کرد. چرا که ارتکاز عرفی در مورد آن‌ها جاری نیست.]

ما می‌گوییم:

اولاً: ارتکاز عرفی اگر موجود است هم در حیوانات دارای نفس سائله است، هم در غیر نفس سائل و وجهی برای اختصاص ارتکاز به حیوانات دارای نفس سائله وجود ندارد.

دلیل سوم: روایت حفص بن غیاث

مرحوم خویی در مورد طهارت ابوال مالیس له نفس سائله (چه حرام گوشت و چه حلال گوشت و چه بدون گوشت) به روایت حفص بن غیاث ارجاع می‌دهند:

«نعم، يمكن أن يستدل على طهارة أبوال ما لا نفس له مطلقاً كان له لحم أم لم يكن بموثقة حفص بن غياث عن جعفر بن محمد عن أبيه (عليه السلام) قال: «لا يفسد الماء إلّا ما كانت له نفس سائلة» فقد دلت بإطلاقها على عدم تنجس الماء ببول ما لا نفس له و لا بدمه و لا بميتته و لا بغيرها مما يوجب نجاسة الماء إذا كانت له نفس سائلة، بلا فرق في ذلك بين أن يكون له لحم أم لم يكن. و أصحابنا (قدس اللّه أسرارهم) و إن ذكروا هذه الرواية في باب عدم نجاسة الميتة مما لا نفس له إلّا أنه لا يوجب اختصاصها بها، فإنّها مطلقة و مقتضى إطلاقها عدم تنجس الماء بشيء من أجزاء ما لا نفس له، و النسبة بينها و بين ما دلّ‌ على نجاسة بول ما لا يؤكل لحمه و إن كانت عموماً من وجه إلّا أنها كذلك بالإضافة إلى غير بوله أيضاً من دمه و ميتته و مع ذلك فهي مقدمة على معارضاتها مما دلّ‌ على نجاسة الدم أو الميتة. و الوجه فيه أن الموثقة حاكمة على غيرها مما دلّ‌ على نجاسة البول أو الدم أو الميتة على وجه الإطلاق فإنّها فرضت شيئاً مفسداً للماء من أجزاء الحيوان. و حكمت عليه بعدم إفساده للماء فيما إذا لم يكن له نفس سائلة، هذا.»[6]

توضیح:

    1. [روایت حفص چنین است:

«وَ عَنْهُ‌ عَنْ‌ أَحْمَدَ بْنِ‌ مُحَمَّدٍ عَنْ‌ أَبِيهِ‌ عَنْ‌ أَحْمَدَ بْنِ‌ إِدْرِيسَ‌ عَنْ‌ مُحَمَّدِ بْنِ‌ أَحْمَدَ بْنِ‌ يَحْيَى عَنْ‌ أَبِي جَعْفَرٍ عَنْ‌ أَبِيهِ‌ عَنْ‌ حَفْصِ‌ بْنِ‌ غِيَاثٍ‌ عَنْ‌ جَعْفَرِ بْنِ‌ مُحَمَّدٍ عَنْ‌ أَبِيهِ‌ عَلَيْهِ‌ السَّلاَمُ‌ قَالَ‌: لاَ يُفْسِدُ الْمَاءَ‌ إِلاَّ مَا كَانَتْ‌ لَهُ‌ نَفْسٌ‌ سَائِلَةٌ‌.»[7]

    2. سند روایت چنین است:

شیخ طوسی عن شیخ مفید عن احمد بن محمد بن حسن بن ولید عن محمد بن حسن بن ولید عن احمد بن ادریس عن محمد بن احمد بن یحیی بن عمران اشعری صاحب نوادر الحکمه (ثقه است ولی گفته شده است که از ضعفا نقل حدیث می‌کند و مرسلات را هم نقل می‌کند.[8] ) عن ابی جعفر یعنی احمد بن محمد بن خالد برقی عن محمد بن خالد برقی، عن حفص بن غیاث (عامی ثقه که شیخ می‌نویسد دارای کتابی بوده است که مورد اعتماد است همچنین ابن ولید که سخت‌گیر بوده است کتاب او را روایت کرده است.[9] )

روایت موثقه است.]

    3. روایت مطلق است و هم بول و هم میته و هم خون و هم هرچه دیگر ما لا نفس له را شامل می‌شود و همچنین مطلق است و هم حلال گوشت و هم حرام گوشت و هم بدون گوشت را شامل می‌شود.

    4. البته فقها (و از جمله مرحوم صاحب وسائل) این روایت را در باب «طهارت المیتة ممّا لیس له نفس سائله» نقل کرده‌اند ولی این نمی‌تواند اطلاق روایت را از بین ببرد.

    5. ان قلت: نسبت این روایت و روایت عبدالله بن سنان (نجاست بول ما لا یؤکل لحمه) عموم من وجه است و لذا در مورد اجتماع، یعنی «ما لا نفس له حرام گوشت» نمی‌توان به هیچ کدام از دو دلیل مراجعه کرد.

    6. قلت: اولاً همین را می‌توان درباره «خون و میته ما لا نفس له» هم گفت؛ یعنی نسبت این روایت با روایاتی که خون و میته را نجس می‌داند، عموم من وجه است. (چرا که این روایت مطلق می‌گوید «همه اجزاء ما لانفس له پاک است» و روایت دم می‌گوید «دم همه حیوانات نجس است» پس «دم ما له نفس» و «بول ما لا نفس له» مورد افتراق است و «دم ما لیس له نفس» مورد اجتماع است.)

    7. ولی چون روایت حفص ناظر به ادله‌ای است که اجزاء حیوان را نجس می‌داند (مفسد آب) لذا این روایت حاکم بر آن ادله است.

    8. [ما می‌گوییم: این همان وجه جمعی است که در جمع بین روایت ابوبصیر و روایت عبدالله بن سنان در بحث طهارت بول پرندگان حرام گوشت از مرحوم صدر خواندیم.]

ما می‌گوییم:

در عداد روایت حفص می‌توان به روایت ابن سکان هم اشاره کرد. این روایت اگرچه از تعبیر یسقط استفاده کرده است ولی سقوط ملازمه‌ای با مرگ ندارد و می‌تواند دال بر حیوان زنده‌ای باشد که مدتی در ظرف مانده و طبعاً در آنجا بول کرده است.

«وَ بِإِسْنَادِهِ‌ عَنِ‌ اَلْحُسَيْنِ‌ بْنِ‌ سَعِيدٍ عَنِ‌ اِبْنِ‌ سِنَانٍ‌ عَنِ‌ اِبْنِ‌ مُسْكَانَ‌ قَالَ‌: قَالَ‌ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ‌ عَلَيْهِ‌ السَّلاَمُ‌: كُلُّ‌ شَيْ‌ءٍ‌ يَسْقُطُ فِي الْبِئْرِ لَيْسَ‌ لَهُ‌ دَمٌ‌ مِثْلُ‌ الْعَقَارِبِ‌ وَ الْخَنَافِسِ‌ وَ أَشْبَاهِ‌ ذَلِكَ‌ فَلاَ بَأْسَ‌.»[10]

دلیل چهارم) روایات طهارت میته ما لا نفس له

مرحوم خویی با استدلال به روایت عمار ساباطی که در مورد میته حیوانات غیر دارای نفس سائله است، حکم به طهارت بول آنها می‌کند.

روایت چنین است:

«مُحَمَّدُ بْنُ‌ الْحَسَنِ‌ عَنِ‌ اَلْمُفِيدِ عَنِ‌ اَلصَّدُوقِ‌ عَنْ‌ مُحَمَّدِ بْنِ‌ الْحَسَنِ‌ عَنْ‌ أَحْمَدَ بْنِ‌ إِدْرِيسَ‌ عَنْ‌ مُحَمَّدِ بْنِ‌ أَحْمَدَ بْنِ‌ يَحْيَى عَنْ‌ أَحْمَدَ بْنِ‌ الْحَسَنِ‌ بْنِ‌ عَلِيِّ‌ بْنِ‌ فَضَّالٍ‌ عَنْ‌ عَمْرِو بْنِ‌ سَعِيدٍ عَنْ‌ مُصَدِّقِ‌ بْنِ‌ صَدَقَةَ‌ عَنْ‌ عَمَّارٍ السَّابَاطِيِّ‌ عَنْ‌ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ‌ عَلَيْهِ‌ السَّلاَمُ‌ قَالَ‌: سُئِلَ‌ عَنِ‌ الْخُنْفَسَاءِ‌ وَ الذُّبَابِ‌ وَ الْجَرَادِ وَ

 

النَّمْلَةِ‌ وَ مَا أَشْبَهَ‌ ذَلِكَ‌ يَمُوتُ‌ فِي الْبِئْرِ وَ الزَّيْتِ‌ وَ السَّمْنِ‌ وَ شِبْهِهِ‌ قَالَ‌ كُلُّ‌ مَا لَيْسَ‌ لَهُ‌ دَمٌ‌ فَلاَ بَأْسَ‌.»[11]

مرحوم خویی می‌نویسد:

«و أيضاً يمكن الاستدلال على طهارته بالروايات الواردة في عدم نجاسة الميتة مما لا نفس له كموثقة عمار الساباطي، عن أبي عبد اللّه (عليه السلام) قال: «سئل عن الخنفساء و الذباب و الجراد و النملة و ما أشبه ذلك يموت في البئر و الزيت و السمن و شبهه، قال: كل ما ليس له دم فلا بأس» و المراد بما ليس له دم هو ما لا نفس سائلة له، و إلّا فلمثل الذباب دم قطعاً. و تقريب الاستدلال بها أنها دلت بإطلاقها على عدم انفعال الماء و غيره من المائعات بموت ما لا نفس له فيه سواء تفسخ أم لم يتفسخ، و من الظاهر أنه على تقدير تفسخه تنتشر أجزاؤه في الماء و منها ما في جوفه من البول و الخرء مع أنه (عليه السلام) حكم بطهارة المائع مطلقاً»[12]

 

ما می‌گوییم:

    1. این استدلال را می‌توان درباره «بول حیوانات غیر ذی النفس سائله بعد از مرگ آنها» هم مطرح کرد.

    2. اما در حال حیات می‌توان از ترک استفصال بهره گرفت چرا که این حیوانات قبل از مرگ ممکن است ادرار کرده باشند و لذا ترک استفصال در پاسخ حضرت دال بر طهارت در همه حالات است.

کلام امام خمینی:

حضرت امام، ابتدا تصریح دارند که با توجه به آنچه در ابتدا مطرح کرده‌اند و خواندیم، مسئله از زمره مسائل اجماعی نیست و سپس می‌نویسند که اختلاف فقها ناشی از اختلافی است که در چند فرع دیگر مطرح است:

یک) آیا اطلاقاتی داریم که خرء همه حیوانات را نجس دانسته باشد (مثلاً آیا می‌توان از روایات عمار که می‌فرماید «کل ما یؤکل لحمه فلا بأس بما یخرج منه» اطلاق‌گیری کرد؟

دو) آیا لفظ عذره (که در روایت محمد بن مسلم وارد شده است:

«وَ عَنْ‌ عَلِيِّ‌ بْنِ‌ إِبْرَاهِيمَ‌ عَنْ‌ أَبِيهِ‌ عَنْ‌ حَمَّادٍ عَنْ‌ حَرِيزٍ عَنْ‌ مُحَمَّدِ بْنِ‌ مُسْلِمٍ‌ قَالَ‌: كُنْتُ‌ مَعَ‌ أَبِي جَعْفَرٍ عَلَيْهِ‌ السَّلاَمُ‌ إِذْ مَرَّ عَلَى عَذِرَةٍ‌ يَابِسَةٍ‌ فَوَطِئَ‌ عَلَيْهَا فَأَصَابَتْ‌ ثَوْبَهُ‌ فَقُلْتُ‌ جُعِلْتُ‌ فِدَاكَ‌ قَدْ وَطِئْتَ‌ عَلَى عَذِرَةٍ‌ فَأَصَابَتْ‌ ثَوْبَكَ‌ فَقَالَ‌ أَ لَيْسَ‌ هِيَ‌ يَابِسَةً‌ فَقُلْتُ‌ بَلَى فَقَالَ‌ لاَ بَأْسَ‌ إِنَّ‌ الْأَرْضَ‌ يُطَهِّرُ بَعْضُهَا بَعْضاً»[13]

شامل عذره غیر انسان هم می‌شود؟ و اگر شامل غیر انسان می‌شود (که به سبب روایت عبدالرحمن بن ابی عبدالله:

«مُحَمَّدُ بْنُ‌ الْحَسَنِ‌ بِإِسْنَادِهِ‌ عَنْ‌ عَلِيِّ‌ بْنِ‌ مَهْزِيَارَ عَنْ‌ فَضَالَةَ‌ عَنْ‌ أَبَانٍ‌ عَنْ‌ عَبْدِ الرَّحْمَنِ‌ بْنِ‌ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ‌ قَالَ‌: سَأَلْتُ‌ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ‌ عَلَيْهِ‌ السَّلاَمُ‌ عَنِ‌ الرَّجُلِ‌ يُصَلِّي وَ فِي ثَوْبِهِ‌ عَذِرَةٌ‌ مِنْ‌ إِنْسَانٍ‌ أَوْ سِنَّوْرٍ أَوْ كَلْبٍ‌ أَ يُعِيدُ صَلاَتَهُ‌ قَالَ‌ إِنْ‌ كَانَ‌ لَمْ‌ يَعْلَمْ‌ فَلاَ يُعِيدُ.»[14]

می‌توان صدق آن در گربه و سگ را پذیرفت) آیا شامل ما یخرج من ما لا نفس فیه هم می‌شود؟

سه) آیا لفظ بول در مورد ما لا نفس فیه هم صادق است؟

«والإنصاف: أنّ‌ المسألة اجتهادية لا إجماعية، ومنشأ الخلاف يمكن أن يكون اختلافهم في فهم الإطلاق من الروايات الدالّة على نجاسة العذرة التي مرّت جملة منها ، وكذا اختلافهم في صدقها على غير ما للإنسان؛ بحيث تشمل رجيع ما لا نفس له، وكذا في البول من الخلاف في الإطلاق.»[15]

حضرت امام سپس می‌نویسند:

«والمسألة محلّ‌ تردّد من هذه الجهة؛ لعدم الوثوق بإطلاق معتدٍّ به في الأدلّة، واحتمال اختصاص العذرة بالآدمي، كما قال جمع ، أو بالأعمّ‌ منه ومن السباع، كالسِنَّوْر و الكلب، لا مثل رجيع الطير وما لا نفس له، أو منصرفة إليه. بل يمكن أن يقال: إنّه ليس في الروايات ما أطلق الحكم على العذرة؛ لأنّ‌ أوضحها دلالة وإطلاقاً رواية علي بن محمّد قال: سألته عن الفأرة و الدجاجة والحمامة وأشباهها تطأ العذرة، ثمّ‌ تطأ الثوب، أيغسل‌؟ قال: «إن كان استبان من أثره شيء فاغسله» . وعبدِ الرحمان: عن الرجل يصلّي وفي ثوبه عذرة من إنسان أو سنّوْر أو كلب، أيعيد صلاته‌؟ قال: «إن كان لم يعلم فلا يعيد» . وعلي بن جعفر، عن أخيه عليه السلام قال: سألته عن الدجاجة و الحمامة وأشباههما تطأ العذرة، ثمّ‌ تدخل في الماء، يتوضّأ منه للصلاة‌؟ قال: «لا، إلّاأن يكون الماء كثيراً قدر كرّ من ماء» . إلى غير ذلك ممّا هي نظيرها أو أخفى منها. و هي مع كونها في مقام بيان حكم آخر لا نجاسة العذرة، موردها عذرة الإنسان وشبهها ممّا هي محلّ‌ الابتلاء التي تطأها المذكورات، أو تكون في ثوب الإنسان. وإلغاء الخصوصية عرفاً من موردها حتّى تشمل ممّا لا نفس له، غير ممكن بعد قرب احتمال الخصوصية، سيّما مع طهارة ميتتها ودمها. ومنه يظهر الكلام في صحيحة ابن سِنان قال: قال أبو عبداللّه عليه السلام: «اغسل ثوبك من أبوال ما لا يؤكل لحمه» . لعدم الوثوق بإطلاقها لما لا نفس له وميتتها ودمها طاهرة، وعدم إمكان إلغاء الخصوصية عرفاً بعد ذلك و الشكِّ‌ في خروج البول منها بحيث يصيب الثوب.

و أمّا روايته الاُخرى ، فمرسلة لا يمكن إثبات الحكم بعمومها اللغوي. والمسألة محلّ‌ إشكال و إن كانت الطهارة أشبه، لكن لا ينبغي ترك الاحتياط، خصوصاً في البول.»[16]

توضیح:

    1. مسئله محل تردید است

    2. چرا که اولاً اطلاق در مورد «رجیع ما لا نفس له» نداریم چون احتمال دارد که لفظ عذره بر این دسته صدق نکند و اگر هم لفظاً صدق کند، از آنها منصرف باشد.

    3. ان قلت: روایاتی موجود است که در آنها مطلق عذره نجس دانسته شده است.

    4. قلت: اولاً این روایات چون در مقام بیان حکم دیگری است، نسبت به بحث نجاست عذره اطلاق ندارد.

[ما می‌گوییم: برای اطلاق‌گیری، باید متکلم از همین حیث مورد بحث در مقام بیان باشد. و لذا چه بسا حضرت در مقام بیان حکم دیگر، عذره نجسه را فرض گرفته‌اند و نه هر عذره‌ای را.]

    5. ثانیاً: روایات منصرف به عذره‌هایی است که متعارفاً در کوچه‌ها بوده و مردم آنها را لگد می‌کرده‌اند و یا در لباس‌ها حادث می‌شده است.

    6. ان قلت: اگرچه حکم مربوط به ما لا له نفس است ولی می‌توانیم با الغاء خصوصیت، حکم را در «رجیع ما لا نفس له» هم ثابت کنیم.

    7. قلت: با توجه به اینکه میته و دم ما لا نفس له پاک است، احتمال طهارت در بول آنها هم مطرح است و لذا الغاء خصوصیت ممکن نیست.

    8. با توجه به آنچه گفتیم می‌توان اطلاق روایت ابن سنان (در مورد بول ما لا یؤکل لحمه) را هم رد کرد چرا که:

    9. ممکن است این روایت اطلاقی که شامل بول ما لا نفس له شود نداشته باشد (چرا که می‌دانیم دم و میته آنها پاک است.)

    10. و الغاء خصوصیت هم ممکن نیست.

    11. ضمن اینکه بعید است بول مالا نفس له به گونه‌ای خارج شود که به لباس اصابت کند [ما می‌گوییم: این مسئله بسیار شایع است.]

    12. روایت دیگر ابن سنان که عام بود (اغسل ثوبک من بول کل ما لا یؤکل لحمه) هم مرسله است و لذا اگرچه مشکل اطلاق را ندارد ولی قابل استناد نیست.

    13. پس اگرچه مسئله مورد اصالة الطهاره است ولی احتیاط در آن است که خصوصاً بول این حیوانات را نجس به حساب آوریم.

    14. [توجه شود که در مورد عذره حتی در دلالت روایات بر نجاست عذره ما له نفس هم محل تردید بود. در حالیکه در مورد بول آنها دلالت کامل بود.]

 


[1] کتاب الطهارۀ، ج3، ص47.
[2] التنقیح فی شرح العروۀ الوثقی، ج1، ص461.
[3] همان.
[4] همان.
[5] وسائل الشیعة، ج3، ص395.
[6] . التنقیح، ج2، ص388.
[7] . وسائل الشیعة، ج3، ص464، ح4184.
[8] . رجال نجاشی، ص348.
[9] . فهرست طوسی، ص158.
[10] . وسائل الشیعة، ج3، ص464، ح4185.
[11] . همان، ص463، ج4183.
[12] . التنقیح، ج2، ص389.
[13] . وسائل الشیعة، ج3، ص457، ح4166.
[14] . همان، ص475، ح4218.
[15] . کتاب الطهارة (امام خمینی)، ج3، ص47.
[16] . همان، ص48.
هوش مصنوعی
برای استفاده از کلیدهای میانبر، پس از انتخاب متن از کلیدهای زیر استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
هوش مصنوعی:
ترجمه: Alt+t
ترجمه نوع دوم: Alt+Ctrl+t
خلاصه سازی: Alt+s
خلاصه سازی نوع دوم: Alt+Ctrl+s
اعراب گذاری: Alt+d
---------------------
جستجو:
جستجو در همه دروس: Alt+a
پس از انتخاب متن می توانید از امکانات هوش مصنوعی، مانند
مترجم، خلاصه ساز و اعراب گذاری استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
logo