1404/08/27
بسم الله الرحمن الرحیم
حکم بول و غائط خفاش/ نجاست بول و غائط /كتاب الطهارة
موضوع: كتاب الطهارة/ نجاست بول و غائط / حکم بول و غائط خفاش
مسئله ۱۱: حکم بول و غائط خفاش
1. در زمره روایات و اقوال فقها خواندیم که گروهی از ایشان در مورد خفاش حکم متفاوتی را مطرح کرده بودند مثلاً خواندیم که مرحوم شیخ در مبسوط میفرماید که: «بول مطلق پرندگان پاک است الا بول خفاش»[1] .
و در نقطه مقابل مرحوم جواهری و مرحوم نائینی، بول پرندگان حرام گوشت را نجس میدانند ولی بول خفاش را طاهر میدانند.[2] و مرحوم سید هم در حالیکه بول مطلق پرندگان را پاک میداند به خصوصه در مورد خفاش و به ویژه در مورد بول خفاش حکم به احتیاط میکند.[3]
2. در مورد خفاش علاوه بر روایات عامهای که در مورد بول و خرء غیر مأکول اللحم مطرح است (مثل روایت عبدالله بن سنان) و روایات عامهای که در مورد پرندگان وارد شده است (مثل روایت ابی بصیر)، دو روایت اختصاصی نیز موجود است:
یک) «وَ عَنْهُ عَنْ مُوسَى بْنِ عُمَرَ عَنْ يَحْيَى بْنِ عُمَرَ عَنْ دَاوُدَ الرَّقِّيِّ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ عَنْ بَوْلِ الْخَشَاشِيفِ يُصِيبُ ثَوْبِي فَأَطْلُبُهُ فَلاَ أَجِدُهُ قَالَ اغْسِلْ ثَوْبَكَ»[4]
دو) «وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ غِيَاثٍ عَنْ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ قَالَ: لاَ بَأْسَ بِدَمِ الْبَرَاغِيثِ وَ الْبَقِّ وَ بَوْلِ الْخَشَاشِيفِ.»[5]
ما میگوییم:
1. سند روایت اول چنین است:
شیخ طوسی عن محمد بن احمد بن یحیی [صاحب نوادر] عن موسی بن عمر عن یحیی بن عمر [که ظاهراً یحی بن عمرو است] عن داوود رقی.
2. درباره محمد بن احمد بن یحیی هم سابقاً گفته بودیم که در شخص او مشکلی نیست ولی گفته شده است که از ضعفا نقل حدیث داشته است.
توجه شود که یکی از قواعد رجالی مربوط به این کتاب است چرا که محمد بن حسن ابن ولید (استاد شیخ صدوق) در مورد این کتاب (کتاب معروفی بوده و در میان شیعیان شایع بوده است) گفته است که به روایات این کتاب عمل کنید، الا روایاتی که از گروهی نقل شده است و آنها را نام برده است. این افراد به عنوان مستثنیات ابن ولید شناخته میشوند و اهمیت این قاعده در مورد کسانی است که در سلسله اسناد این کتاب هستند و از زمره مستثنات نیستند (با توجه به اینکه ابن ولید بسیار سختگیر هم بوده است).
3. نجاشی درباره مستثنیات ابن ولید مینویسد:
«محمد بن أحمد بن يحيى بن عمران بن عبد الله بن سعد بن مالك الأشعري القمي أبو جعفر ، كان ثقة في الحديث. إلا أن أصحابنا قالوا: كان يروي عن الضعفاء و يعتمد المراسيل و لا يبالي عمن أخذ و ما عليه في نفسه مطعن في شيء و كان محمد بن الحسن بن الوليد يستثني من رواية محمد بن أحمد بن يحيى ما رواه عن محمد بن موسى الهمداني، أو ما رواه عن رجل، أو يقول بعض أصحابنا، أو عن محمد بن يحيى المعاذي، أو عن أبي عبد الله الرازي الجاموراني، أو عن أبي عبد الله السياري، أو عن يوسف بن السخت، أو عن وهب بن منبه، أو عن أبي علي النيشابوري (النيسابوري)، أو عن أبي يحيى الواسطي، أو عن محمد بن علي أبي سمينة، أو يقول في حديث، أو كتاب و لم أروه، أو عن سهل بن زياد الآدمي، أو عن محمد بن عيسى بن عبيد بإسناد منقطع، أو عن أحمد بن هلال، أو محمد بن علي الهمداني، أو عبد الله بن محمد الشامي، أو عبد الله بن أحمد الرازي، أو أحمد بن الحسين بن سعيد، أو أحمد بن بشير الرقي أو عن محمد بن هارون، أو عن ممويه بن معروف، أو عن محمد بن عبد الله بن مهران، أو ما ينفرد (يتفرد) به الحسن بن الحسين اللؤلؤي و ما يرويه عن جعفر بن محمد بن مالك، أو يوسف بن الحارث، أو عبد الله بن محمد الدمشقي.
قال أبو العباس بن نوح: «و قد أصاب شيخنا أبو جعفر محمد بن الحسن بن الوليد في ذلك كله و تبعه أبو جعفر بن بابويه رحمه الله على ذلك إلا في محمد بن عيسى بن عبيد فلا أدري ما رابه فيه، لأنه كان على ظاهر العدالة و الثقة».
و لمحمد بن أحمد بن يحيى كتب، منها: كتاب نوادر الحكمة، و هو كتاب حسن كبير (كبير حسن) يعرفه القميون بدبة شبيب، قال: و شبيب فامي كان بقم له دبة ذات بيوت، يعطي منها ما يطلب منه من دهن، فشبهوا هذا الكتاب بذلك . و له كتاب الملاحم، و كتاب الطب، و كتاب مقتل الحسين عليه السلام، كتاب الإمامة، كتاب المزار.»[6]
[ابن نوح، شیخ نجاشی بوده است و نجاشی از او مطالب زیادی دارد]
4. اما درباره «موسی بن عمر» سیدنا الاستاد آیت الله شبیری زنجانی، در درسهای خمس خود میفرماید:
«موسی بن عمر بنا بر اسانیدی که در دست است یا موسى بن عمر بن یزید صیقل است که ظاهراً «بصری» هم دارد که گاهی موسی بن عمر البصری میگویند و با اولی متحد است و یا موسی بن عمر بن یزید البغدادی است و یا موسی بن عمر بن بزیع که مرحوم نجاشی توثیقش کرده ولی در اینجا مراد او نیست؛ زیرا راوی این موسی در اینجا محمد بن احمد بن یحیی است که از ابن بزيع روایت ندارد. بلکه از بغدادی روایت دارد و شاید از صیقل هم روایت کند که البته باید تحقیق شود. در هر حال این موسی بن عمر در اینجا توثیق خاص ندارد. مرحوم آقای خویی با مبناى وثاقت رجال كامل الزيارات، ایشان را که از رجال کامل الزیاراتند توثیق میکند که البته مبنای درستی نیست و خود ایشان هم بعداً از این حرف عدول کردند.
راه دیگر برای توثیقش راهی است که مرحوم وحید بهبهانی و اتباعش پیمودهاند و آن این است که روایت محمد بن احمد از او علامت وثاقت است بله درست است که درباره محمد بن احمد بن یحیی گفتند که «یروی عن الضعفاء و يعتمد المراسيل» اين نقطه ضعف را درباره او ذکر کردند ولی در عین حال يك جهتی هست که روی آن جهت وحید بهبهانی به وثاقت موسى بن عمر حکم میکند؛ کتاب نوادر الحکمه برای فقها کتابی مرجع بوده، فقهای بزرگ محدثین بزرگ روی آن کار کردند ابن ولید، صدوق، ابن نوح سیرافی، این سه تا شخصیت بزرگ فقهی و حدیثی روی اسناد آن کار کردند راویانی که در بین اسناد بوده و موثق نبودهاند را استثناء کردهاند بیست و هشت، بیست و نه عنوان است که گفتند اینها توثیق ندارند قهراً بقیه را میشود. از این رو وحید بهبهانی فرموده اگر کسی جزو مشایخ محمد بن احمد بن یحیی باشد - بعضی جاها اسم كتاب نوادر الحکمه برده شده، بعضی جاها هم به طور کلی گفتند جزو مشایخ محمد بن احمد بن یحیی باشد - و داخل مستثنیات نباشد، داخل مستثنی منه میشود و معتبر میشود و این جزء مستثنی منه است داخل مستثنیات نیست معتبر است و زیاد هم از موسی بن عمر نقل کرده یکی دو تا نیست در کتب صدوق عمده روایاتی که از موسی بن عمر اخذ شده به وسیله محمد بن احمد بن یحیی است گاهی هم توسط سعد بن عبدالله، صفار، عبدالله بن جعفر حمیری.
به نظر ما این راه نقل نوادر برای اثبات اعتبار موسی بن عمر کافی است. البته نقل مشایخ بزرگ حالا صاحب نوادر را بگوییم نقطه ضعف داشته ولی سعد بن عبد الله و عبدالله بن جعفر حمیری، این مطلب دیگر درباره آنها گفته نشده است. مشایخ بزرگ از وی سماع حدیث و اخذ حدیث کردهاند، این خودش علامت اعتماد است.
اما اینکه مرحوم آقای خویی این مبنا را نمی پذیرند به ادعای اینکه قدما مبنی بر اصالة العداله به روایت اعتماد میکردهاند و توثیق آنها عن حسٍ و تحقيقٍ نبوده، حرف درستی نیست زیرا اگر این اعتماد به اصالة العدالة، شاذاً در مورد کسی درست باشد، کما اینکه ممکن است عرض میکنم ممکن است همین صاحب نوادر الحكمة چنین بوده باشد، ولی متعارف قدمای اصحاب، خصوصاً کسانی مانند مرحوم صدوق و ابن الوليد و ابن نوح و غيرهم خود اهل تحقیق در این باب بودهاند و به این راحتی، وثاقت کسی را قبول نمیکردند.»
5. اما «یحیی بن عمر»: ناشناخته است و برنامه درایة احتمال داده است که وی یحی بن عمرو باشد که البته او هم مجهول است.
6. اما «داوود بن کثیر رقّی»: نجاشی او را «ضعیفٌ جداً» برمیشمارد که غلاة از او روایت میکنند.[7] ولی شیخ او را توثیق کرده است و مینویسد دارای اصل بوده است[8] که حسن بن محبوب راوی کتاب او بوده است.[9]
کشّی از یونس بن عبدالرحمن عمّن ذکره عن ابی عبدالله نقل میکند: «انزلوا داوود الرقّی منّی بمنزلة المقداد من رسول الله»[10] و همچنین کشی تعریفهای دیگری هم مطابق همین روایت از داوود رقی دارد که البته آن احادیث هم مرسله است.
برقی هم روایتی را به صورت مرفوعه نقل میکند که امام صادق (ع) فرمودهاند اگر کسی میخواهد به اصحاب قائم (عج) نگاه کند به داوود نگاه کند.[11]
امّا ابن غضایری او را تضعیف کرده است.[12] در مجموع به نظر میرسد که تضعیفها به سبب غلو بوده است و به سبب نقل کرامات ائمه (ع) بوده است. و لذا میتوان او را توثیق کرد. فتأمل.
1. اما سند روایت دوم که به اسناد شیخ طوسی است از احمد بن محمد:
احمد بن محمد که یا ابن عیسی است و یا ابن خالد است و هر دو ثقه هستند.
2. اما محمد بن یحیی که محمد بن یحیی الخزاز است (توجه شود که محمد بن یحیی العطار شیخ کلینی است و نمیتواند مروی عنه احمد بن محمد باشد که خود شیخ مشایخ کلینی است)؛ اما اینکه این محمد بن یحیی را همان خزّاز دانستیم به سبب آن است که شیخ طوسی کتاب غیاث بن ابراهیم را از طریق محمد بن یحیی الخزاز نقل کرده است.[13] نجاشی او را کوفی دانسته که از اصحاب امام صادق (ع) روایت کرده و او را «ثقه و عین» دانسته است.[14]
3. اما غیاث بن ابراهیم تمیمی اسیّدی، وی اهل بصره بوده که در کوفه ساکن شده است. از اصحاب امام صادق (ع) و امام کاظم (ع) بوده و کتاب مبوّب در حلال و حرام داشته است و این کتاب را جماعتی روایت کردهاند[15] (توجه شود که روایت جماعتی از کتاب او بهترین دلیل بر توثیق بوده است) همچنین توجه شود که در مذهب غیاث این اختلاف مطرح است که شاید وی بتری بوده است.[16]
4. نکته مهم درباره این دو نفر آن است که شیخ طوسی در الفهرست مینویسد: «محمد بن یحیی له کتابٌ یرویه عن غیاث بن ابراهیم». و این به آن معنی است که یک کتاب بوده است که هم به استاد استناد داده شده و هم به شاگرد.
ما میگوییم:
1. با توجه به آنچه گفتیم روشن است که روایت داوود رقی (حداقل به سبب یحی بن عمر) ضعیف است و نمیتواند با صحیحه غیاث بن ابراهیم معارضه کند.