« فهرست دروس
درس خارج اصول استاد سید‌احمد خاتمی

1404/11/14

بسم الله الرحمن الرحیم

الأصول العملية/أصالة الاستصحاب /تنبیهات: تنبیه هفتم/ 5 دلیل بر عدم حجیت اصل مثبت در استصحاب

 

موضوع: الأصول العملية/أصالة الاستصحاب /تنبیهات: تنبیه هفتم/ 5 دلیل بر عدم حجیت اصل مثبت در استصحاب

 

روایت: امام صادق(ع): قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص‌ كُلُّ مَعْرُوفٍ صَدَقَةٌ وَ الدَّالُّ عَلَى الْخَيْرِ كَفَاعِلِهِ وَ اللَّهُ يُحِبُّ إِغَاثَةَ اللَّهْفَانِ‌ . [1]

هر کار خوبی صدقه هست، کسی که راهنمایی می کند کس دیگری را به کار خیر مانند آن است که خود این کار را انجام داده است، خدا کمک کردن به آدم های گرفتار را دوست دارد.

لهفان به معنای مضطر و کسی که گرفتاری دارد هست.

خلاصه:

سخن پیرامون اصل مثبت بود، مثبتات اصول لیست بحجةٍ، معنای اصل مثبت بیان شد، از پنج دلیل دو دلیلش را گفتیم که چرا اصل مثبت حجت نیست.

دلیل اول: آثار شرعی خود مستصحب بار می شود، نه آثار شرعی لوازمش؛ آثار شرعی خود مستصحب حیات زید است، اثر شرعی اش این است که کسی تا زنده باشد کسی حق ندارد زوجه اش را تزویج کند یا در مالش تصرف کند، اما آثار شرعی لوازم که از جمله آنها نمو لحیه است، اثر شرعی نبات لحیه است وجوب صدقه است با استصحاب اثبات نمی شود.

دلیل دوم: قدر متیقن در استصحاب بار کردن اثر خود مستصحب است نه اثر لازمه اش، لازمه حیات زید نمو لحیه اش است، قدر متیقن این است وقتی می گوید آب بیاور، یعنی آب شرب بیاور نه آب گل آلود. اطلاق وقتی حجت است که قرینه در مقام نباشد و این قدر متیقن قرینه اش است.

آخوند هم گفته قدر متیقن این است که اثر خود مستصحب بار شود نه اثر لازمش .

جواب دادیم که قدرمتیقن در مقام تخاطب است که قرینه است نه قدر متیقن از خارج مقام تخاطب.

دلیل سوم: آقای حائری موسس گفته است من نمی گویم قدر متیقن، می گویم انصراف به بارکردن اثر خود مستصحب دارد، اثر لازمه اش را ندارد.

نکته: انصراف با قدرمتیقن فرق دارد، ریشه انصراف کثرت الاستعمال است یا کثر الوجود است، مشهور می گویندکثرت الاستعمال است، باید اثبات شود کثرت استعمال در اینجا که فقط اثر را روی خود مستصحب می بینند و نه روی لازمش. انصراف و ظهور واژه هایی است که اثباتشان مشکل است و نمی شود پای اینها را به میان آورد.

محقق قمی در قوانین بحثی دارد در باب رؤیت، معمولا می گویند رؤیا حجت نیست (کاری به رویای صادقه نداریم)، اما کسی خواست درس بیاید و شب در رؤیا خواب دید که اصل مثبت حجت است و بگوید در عالم خواب دیدم این قوی ترین دلیل است که او مجتهد نیست، اگر مجتهد بود به خواب استناد نمی کرد، چون رؤیا قابل اثبات نیست نه نفی آن قابل اثبات است و نه اثبات آن؛ نابراین انصراف و ظهور که قابل اثبات نیست قابل استناد هم نیست. بنابراین نباید به خواب استناد شود.

سوال: در رابطه با مسجد جمکران چه می گویید؟

پاسخ: دلیل مسجد جمکران بیش از آنکه خواب حسن بن مُثله جمکرانی دلیلش باشد، اهتمام العلماء به این مسجد است، اهتمام آقای بروجردی، و گلپایگانی به هر چیزی اعتماد نمی کردند، حوزه ما مدیون توسلات علما در جمکران به امام زمان هست، از جمله توسلات مرحوم بافقی، البته در داستان حسن بن مُثله جمکرانی حکمی از احکام نیست، حضرت دستور دادند مسجد را بسازند و آنها هم عمل کردند، بنابراین تنها سند جمکران، حسن بن مُثله جمکرانی نیست بلکه عمل العلما که ما آن را جابر ضعف سند می دانیم و اعراض العلما را کاسر می دانیم، مستند مسجد جمکران هست.

اما دلیل چهارم:

الف: یقین به حیات زید دارم.

ب: اثر شرعی این یقین عبارتست از حرمت تزویج زوجه اش، و حرمت تصرف در اموالش.

ج: لازمه حیات، نموّ لحیه است.

د: اثر شرعی این لازمه صدقه است، گفته است اگر این پسر لحیه در آورده باشد فلان مقدار صدقه می دهم.

ما تعلق به الاثر، اثر شرعی خود مستصحب است؛ اثر حرمت تزویج زوجه اش، حرمت تصرف اموالش نه لازمه اش که نمو لحیه است چون اثر شرعی بر نمو لحیه بار نشده است. (اثر شرعی بر حیات زید بار شده اما این اثر شرعی بر نمو لحیه اش بار نشده است) بنابراین وقتی اثر شرعی بر نمو لحیه اش بار نشده است ما نمی توانیم چیزی را که اثر شرعی ندارد مستصحب قرار بدهیم.

دلیل پنجم: (که دلچسب تر هست)

فرق است بین استصحاب در احکام و استصحاب در موضوعات؛ استصحاب در احکام چیزی جز استصحاب لازم ندارد، مثلا می دانیم نماز جمعه در زمان حضور امام واجب است شک داریم که آیا در زمان غیبت امام نماز جمعه واجب است یا نیست، اینجا وجوب را استصحاب می کنیم و چیزی هم لازم نداریم(در استصحاب احکام ما با استصحاب حکم را بر مسند می نشانیم).

اما در استصحاب موضوعات ما فقط صغری را اثبات می کنیم، کبری باید از جای دیگری ثابت شود؛ مثلا می دانیم که این ماء کان طاهراً ، الان در طهارتش شک داریم، (ماء موضوع است نه حکم) حال که در طهارتش شک دارم می گویم هذا ماء طاهرٌ بالاستصحاب، اینجا قصه تمام نشده و باید کبرای دیگری بیاید بگوید کل ماء طاهر یجوز شربه، بیعه ، شراء و یجوز توضأ منه و یجوز الاغتسال به. ففرق بین استصحاب احکام و استصحاب موضوعات.

اینجا استصحاب موضوع است، یعنی نمی دانم آیا زید فوت شده است یا زنده است، می گویم آن سالی که گم شده بود ده ساله بود و الان بیست ساله هست و استصحاب حیاتش را می کنم. (صغری)

کبری: همه کسانی که بیست ساله شده باشند لحیه در می آورند این ثابت نیست و لیس باثرٍ شرعیٍ؛ در ماء اثبات کردیم و گفتیم کل ماء طاهر یجوز شربه و یجوز توضأ منه، اینجا شرعا نمی توانیم اثبات کنیم (بله عادتاً اینچنین است که ریش در می آورد) ولی شرعا نمی توان گفت که همه کسانی که بیست ساله شده اند ریش درآورده اند، این ثابت نیست فعلی هذا اینجا گیر در مستصحب هست ، گیر در این است که اثر شرعی در مستصحب بار نیست، فعلی هذا آنچه که ما در استصحاب می توانیم بر مسند بنشانیم اثر خود مستصحب است، اثر لازمش را اگر بخواهیم بر مسند بنشانیم می شود اصل مثبت.

از این 5 دلیل یک دلیل هم قابل قبول باشد کفایت می کند در اثبات حکم؛ و جلسه آینده می گوییم این حرف برای امارات نیست و مثبتات امارات حجت است.


logo