« فهرست دروس
درس خارج اصول استاد سید‌احمد خاتمی

1404/11/13

بسم الله الرحمن الرحیم

الأصول العملية/أصالة الاستصحاب /تنبیهات: تنبیه هفتم/ ادله بر عدم حجیت اصل مثبت در استصحاب

 

موضوع: الأصول العملية/أصالة الاستصحاب /تنبیهات: تنبیه هفتم/ ادله بر عدم حجیت اصل مثبت در استصحاب

 

روایت: امام صادق(ع): لَمَّا دَعَا نُوحٌ ع رَبَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَى قَوْمِهِ أَتَاهُ إِبْلِيسُ لَعَنَهُ اللَّهُ فَقَالَ يَا نُوحُ إِنَّ لَكَ عِنْدِي يَداً أُرِيدُ أَنْ أُكَافِئَكَ عَلَيْهَا فَقَالَ نُوحٌ وَ اللَّهِ إِنِّي لَبَغِيضٌ إِلَيَّ أَنْ يَكُونَ لَكَ عِنْدِي يَدٌ فَمَا هِيَ قَالَ بَلَى دَعَوْتَ اللَّهَ عَلَى قَوْمِكَ فَأَغْرَقْتَهُمْ فَلَمْ يَبْقَ أَحَدٌ أُغْوِيهِ فَأَنَا مُسْتَرِيحٌ حَتَّى يَنْشَأَ قَرْنٌ آخَرُ فَأُغْوِيَهُمْ فَقَالَ لَهُ نُوحٌ مَا الَّذِي تُرِيدُ أَنْ تُكَافِئَنِي بِهِ قَالَ لَهُ اذْكُرْنِي فِي ثَلَاثَةِ مَوَاطِنَ فَإِنِّي أَقْرَبَ مَا أَكُونُ إِلَى الْعَبْدِ إِذَا كَانَ فِي إِحْدَاهُنَّ اذْكُرْنِي إِذَا غَضِبْتَ‌ وَ اذْكُرْنِي إِذَا حَكَمْتَ بَيْنَ اثْنَيْنِ وَ اذْكُرْنِي إِذَا كُنْتَ مَعَ امْرَأَةٍ خَالِياً لَيْسَ مَعَكُمَا أَحَدٌ.[1]

نوح که بر قومش نفرین کرد همه از بین رفتند، ابلیس آمد سراغ حضرت نوح، گفت خیلی به من خدمت کردی، و می خواهم به پاس خدمتت به تو نصیحتی کنم، حضرت نوح گفت من به شدت بدم می آید که به تو خدمتی کرده باشم، چه خدمتی به تو کردم، گفت: نفرین کردی و من راحت شدم و همه از بین رفتن و من راحتم تا نسل دیگر برسند تا من آنها را فریب بدهم، حضرت نوح گفت: چه پاداشی می خواهی به من بدهی؟ گفت سه جا هست که من به سرعت می آیم حواست باشد:

وقتی عصبانی می شوی یادت باشد که من آنجا هستم (خدا را فراموش نکن)؛ یادت باشد وقتی بین دو نفر حکم می کنی (تحت تاثیر قرار نگیری)؛ وقتی با زن غریبه خلوت داری من آنجا حاضرم (آنجا وسوسه من غوغا می کند).

سند روایت: حَدَّثَنَا أَبِي رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ الْبَرْقِيِّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ النَّضْرِ عَنْ عَمْرِو بْنِ شِمْرٍ عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ

تا احمد بن نضر سند خوبی هست ولکن عمرو بن شمر در سند هست که خراب کرده و الا سند خوبی دارد، با این حال رائحة الصدق از این روایت به مشام می رسد.

خلاصه:

سخن پیرامون اصل مثبت بود؛

نکته: مثبتات الاصول، سواء کان الاصل استصحاباً او برائةً او تخییراً او احتیاطاً ، مثبتات الاصول حجت نیست؛ اما مثبتات الامارات حجت است، آنچنان که مثبتات قطع حجت است.

تاریخچه این مسئله بیان شد؛ گفتیم اول بزرگی که در این میدان پای گذاشته آقا وحید بهبهانی است و بعد از ایشان شاگردشان شیخ جعفر نجفی کاشف الغطاء است.

ما الدلیل بر این که مثبتات الاصول حجت نیست و مثبتات امارات حجت است؟

پنج دلیل اقامه شده است بر این که مثبتات اصول حجت نیست.

شیخ یک تحلیل آوردند و آخوند هم یک تحلیل آوردند و مرحوم حائری موسس دلیل دیگری آوردند.

شیخ گفته است:

یک. ما هستیم و لا تنقض الیقین بالشک، این لا تنقض الیقین بالشک معنایش این است که آثار متیقن سابق را بر این مشکوک بار کن؛ زید که تا دیروز زنده بود، کان یحرم علیکم ان تتصرف فی ماله بغیر اذنه، الان هم که زید گم شده شک داریم زنده است یا مرده، حیاتش را استصحاب کن، و آنچه را که در زمان حیاتش بار می کردی الان هم که شک در حیاتش داری بار کن، لا یجوز لک ان تتصرف فی ماله بغیر اذنه، همان که در زمانش بود مثلا در زمان حیاتش حق ازدواج با همسر او نداشتی الان هم کما کان، این معنای لا تنقض الیقین بالشک است.

دو. اینکه معنای استصحاب این است که آثار شرعیه مجعوله من قِبل الشارع را بار کن، آثاری که شارع می گوید من جعل کردم، شارع جعل کرده که جایز نیست تصرف در مال کسی مگر با اذن او، استصحاب می گوید این اثر را بار کن، لا تنقض الیقین بالشک می گوید این اثر را بار کن همینطور حرمت تزویج با همسر او.

پس استصحاب متمرکز است در آثار شرعیه، نه در آثار تکوینیه، چون آثار تکوینیه مجعول شارع بماهو شارعٌ نیست، بله، مجعول اوست بماهو خالقٌ اما بما هو شارعٌ نیست.

سه. آثار تکوینیه قابل استصحاب نیست، به دلیل اینکه جعلی نیست، استصحاب آثار شرعی جعلی را کش می دهد نه آثار غیر جعلی را ، بنابراین اگر نمی دانیم زید هل نبت لحیته ام لا؟ این اثر، اثر تکوینی هست و اثر جعلی نیست؛ پس آثار شرعی مجعول را استصحاب جاری می کند و اثر تکوینی که غیرقابل جعل است استصحاب کاری به آن ندارد.

اشکال: آیا میتوان سیره عقلا را مبنای استصحاب دید؟

پاسخ: سیره عقلا با تبصره شارع، نه سیره عقلای یله و رها؛ سیره عقلا با محدوده ای که شارع تعیین کرده و الا اگر آن باشد می شود همان استصحابی که سید مرتضی با آن مخالفت می کند، می شود همان استصحابی که اخباری ها با آن مخالفت داشتند.

چهار: پس شما نمی توانید با استصحابِ حیات زید، نبت لحیه اش را استصحاب کنید؛ بله اگر خود نبت لحیه مستصحب ما بود، اینجا اثر شرعی اش بار می شود، نه اثر عقلی و اثر عادی.

اگر کسی نذر کرد فرزندش که محاسن در آورده هر سال یک صدقه بدهد، آیا اینجا می توان اثر نبت لحیه را بار کرد یا نمی توان؟ اثر شرعی را می توان بار کرد و باید آن صدقه را بدهد، اما اگر نذر کرده بود اگر محاسن پسرش سفید شده باشد صدقه بدهد، و الان این پسر اگر زنده باشد باید محاسنش سفید شده باشد، این اثر را نمی شود بار کرد، که بگوییم محاسنش سفید شده است چون لازمه عادی هست، و این دیگر مجعول نیست.

خلاصه این چند نکته این است: خلاصه اش این که مثبتات اصل استصحاب جاری نیست به دلیل اینکه لازم عقلی و لازم عادی مجعول شرعی نیست، وقتی مجعول شرعی نشد، مجعول تکوینی است، و استصحاب در آن حوزه ای که شارع دخالت نکرده است جاری نیست. (این از استدلال شیخ انصاری)

مرحوم آخوند استدلال را اینگونه بیان کردند:

یک. اینجا ما در پی یک اطلاق هستیم، یعنی می خواهیم هم اثر شرعی مستصحب را بار کنیم که اثر مستقیم است و هم اثر لازمه عادی مستصحب را بار کنیم و هم اثر لازمه عقلی مستصحب را بار کنیم.

ما اگر بخواهیم اصل مثبت را جاری کنیم معنایش این است که لا تنقض الیقین بالشک، لا تنقض یعنی اثر مستصحب را بار کن، چه بی واسطه مانند حرمت تصرف در مالش و حرمت تزویج با زوجه اش، و چه با واسطه اش، که لازمه عادی اش هست که الان 20 ساله شده محاسن دارد یا ندارد، اگر لازمه اش اثبات شد، اثر شرعی(صدقه دادن) بر آن بار می شود؛ پس شما اگر بخواهید اصل مثبت را جاری کنید باید دست به دامن اطلاق بشوید.

دو. از شرایط اخذ به اطلاق آن است که قدر متیقن در اینجا نباشد، و در اینجا قدر متیقن هست، قدر متیقن از این مستصحب، مستصحب بی واسطه است، نه مستصحب به واسطه لازم عقلی، نه مستصحب به واسطه لازم عادی، و اینجا قدر متیقن است، قدر متیقنی که شارع می گوید لا تنقض الیقین بالشک، آن مستصحب اثر بی واسطه هست، آن را بار کن نه اثر با واسطه؛ (آخوند می گوید ما قدر متیقن را می گویم که اثر بی واسطه است نه اثر با واسطه اثر عادی و عقلی)

نقد کلام آخوند:

ما دو قدر متیقن داریم؛ یکی قدر متیقن در مقام تخاطب است و یک هم قدر متیقن بیرون از مقام تخاطب است.

قدر متیقنی مضر است که قدر متیقن در مقام تخاطب باشد، این مضر است، مثلا مولا تشنه است و گفت آب بیاور؛ عبد هم برود از جوی آب بیاورد، روشن است که وقتی می گوید برایم آب بیاور یعنی آب شرب نه آب گل آلود، بله قدر متیقن در مقام تخاطب جلوی اخذ به اطلاق را می گیرد، اما قدر متیقن خارج از مقام تخاطب، اگر این مضر باشد دیگر تمسک به هیچ اطلاقی نمی شود اخذ کرد، چون در تمام اطلاقات یک مصداقش قدرمتیقن است، ولی نه قدر متیقنی که از مقام تخاطب استفاده بشود، هرمطلقی یک قدر متیقن آنچنانی دارد.

سه. آقای آخوند این قدر متیقنی که شما می گویید قدر متیقن در مقام تخاطب نیست، ما از خارج می دانیم که یقینا مستصحب بلاواسطه را می گیرد(این را از خارج می دانیم نه مع الواسطه را) ولی این قدر متیقن در مقام تخاطب نیست.(اطلاق گیری است که قرینه نباشد و قدر متیقن در مقام تخاطب قرینه دارد)

این از دو دلیل و سه دلیل دیگر را جلسه آینده بحث می کنیم و بعد می گوییم مثبتات امارات حجت است.


logo