1404/11/14
بسم الله الرحمن الرحیم
ادله خیار شرط/خيار الشرط /کتاب الخيارات
موضوع: کتاب الخيارات/خيار الشرط /ادله خیار شرط
روایت: امام سجاد(ع): حضرت فرمود یکی از نامهای قیامت یوم ینفخ فی الصور و در سوره نبا آمده فتاتون افواجا، در روایت ذیل این آیه آمده اند ده گروه با صورتهای مسخ شده می آیند، گروهی با صورتهای بوزینه و گروهی با صورت های خوک حاضر می شوند:
وأما الذين على صورة الخنازير، فأهل السحت والحرام والمكس. وأما المنكسون رؤوسهم ووجوههم، فأكلة الربا، والعمي: من يجور في الحكم، والصم البكم: الذين يعجبون بأعمالهم. والذين يمضغون ألسنتهم: فالعلماء والقصاص الذين يخالف قولهم فعلهم. والمقطعة أيديهم وأرجلهم: فالذين يؤذون الجيران. والمصلبون على جذوع النار: فالسعاة بالناس إلى السلطان والذين هم أشد نتنا من الجيف فالذين يتمتعون بالشهوات واللذات، ويمنعون حق الله من أموالهم. والذين يلبسون الجلابيب: فأهل الكبر والفخر والخيلاء. [1]
آنهایی که حرامخوار و رباخوار و رشوه خوار هستند به صورت خوک ظاهر می شوند، (ویژگی های خوک چاقی اش هست، و آن چاقی که از راه حرام بدست آورده اند به صورت خوک است) ؛ گروه سوم برخی هاشون واژگونه می آیند، و آنها رباخواران هستند؛ گروهی کور وارد محشر می شوند، آنها قضاتی هستند که عدالت را رعایت نمی کنند، گروهی لال محشور می شوند، آنها کسانی هستند که خود شیفته هستند؛ گروهی هستند که زبانشان می جوند و وارد می شوند، آنها علمای بی عمل هستند؛ گروهی با دست و پای قطع شده وارد می شوند آنها کسانی هستند که همسایه ها را اذیت می کنند هستند، گروهی را بر درختان جهنم به دار می زنند، آنها گزارش دهندگان به حاکمان هستند؛ برخی ها هم روز قیامت از مردار بدبوتر هستند، آنها کسانی هستند که شهوتهای حرام را پیروی می کنند و از دادن حق مالی منع می کنند، و گروهی را با لباسهای بلند آتشین می پوشانند، آنها کسانی هستند که اهل کبر و فخر هستند. تفسیر قرطبی ج19 ص 175
شیعه را در بی کسی چون تو کس است، ای امید شیعه خون دل بس است؛ شیعه با تو داده از آغاز دست، می کشد بار و بلا را هرچه هست؛ شیعه از روزی که مولا شد امیر، با تو بیعت کرده در خم غدیر؛...
خلاصه:
وارد بحث خیار شرط شدیم، خیار شرط را هم اینچنین مطرح کردیم که برخی از خیارات جوشیده از متن عقد است مانند خیار مجلس و خیار حیوان، و برخی خیارات جوشیده از بیرون عقد است مانند خیار شرط.
دلیل: شیخ طوسی، ابن زهره و سیدمرتضی ادعای اجماع کردند.
ولکن بیان شد قبل از اجماع اصل روایات باب است، هم روایات عموم که المومنون عند شروطهم را می گویند و هم روایات در ابواب خاصه.
روایات ابواب عموم در باب شش هست.
وَ بِإِسْنَادِهِ عَنِ اَلْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ(الاهوازی، کوفی، و در قم از دنیا رفته است، ثقه) عَنِ اَلنَّضْرِ بْنِ سُوَيْدٍ(ثقه) عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ سِنَانٍ(ثقه، لکن از نفوذی های اهل بیت در خزانه داری حکومت بود) عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: اَلْمُسْلِمُونَ عِنْدَ شُرُوطِهِمْ إِلاَّ كُلَّ شَرْطٍ خَالَفَ كِتَابَ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَلاَ يَجُوزُ. [2]
...اگر شرطی مخالف کتاب بود جایز نیست.
شیخ تعبیری که در اینجا دارند این است: و الأصل فيه قبل ذلك: الأخبار العامّة المسوّغة لاشتراط كلّ شرطٍ إلّا ما استثني، و الأخبار الخاصّة الواردة في بعض أفراد المسألة.
فمن الاولى: الخبر المستفيض الذي لا يبعد دعوى تواتره(خبر مستفیض از فاض الماء یفیض فیضا و فیوضا هست به معنای سالَ (بسیار زیاد باشد به حدی که سیلان پیدا کند) هست، حدیث مستفیض حدیثی است که رواتش بیشتر از سه نفر باشد (رواتی که از معصوم نقل می کنند بیش از سه نفر باشند نه اینکه در سند بیش از سه نفر باشند)، البته برخی هم گفته اند دو نفر هم از معصوم نقل کنند کفایت می کند، به حدیث مشهور هم مستفیض می گویند) شیخ این روایت را مستفیض می داند.): «إنّ المسلمين عند شروطهم» و زيد في صحيحة ابن سنان: «إلّا كلّ شرطٍ خالف كتاب اللّه فلا يجوز». و في موثّقة إسحاق بن عمّار: «إلّا شرطاً حرّم حلالًا أو حلّل حراماً».[3]
فمن الاولی الخبر المستفیض الذی لا یبعد دعوی تواتره.
حدیث متواتر: حدیثی است که آن قدر آن را نقل کرده باشند که محال باشد تواطؤشان بر کذب.
و تواتر سه قسم است:
تواتر لفظی: مانند حدیث غدیر، من کنت مولاه فهذا علی مولاه؛ اگر این حدیث متواتر نباشد کلمه تواتر در اخبار را باید حذف کرد.
تواتر المعنوی: مانند اخبار الحاکیه عن شجاعة امیرالمومنین، این اخبار با الفاظ مختلف بیان شده ولی یک مورخ نیست که زندگی حضرت را ببیند ولی شجاعت حضرت را نبیند.
تواتر اجمالی: (متبکر این تعبیر آخوند خراسانی هست): در یک موضوعی آن قدر روایت وارد باشد که یقین داریم که یکی از آنها راست هست.
اشکال: به آخوند اشکال کردند که یکی راست باشد به یکی متواتر نمی گویند.
پاسخ دادند: که وقتی تعدادی روایت در یک موضوعی و ما یقین داریم که یکی از آنها راست هست.
یکی از روایاتی که در رابطه با آن ادعای تواتر شده است همان روایتی است که خواندیم؛ لکن این روایت یک صدری دارد و یک ذیلی دارد: مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ وَ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ جَمِيعاً عَنِ اِبْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ سَمِعْتُهُ يَقُولُ: مَنِ اِشْتَرَطَ شَرْطاً مُخَالِفاً لِكِتَابِ اَللَّهِ، فَلاَ يَجُوزُ لَهُ وَ لاَ يَجُوزُ عَلَى اَلَّذِي اُشْتُرِطَ عَلَيْهِ وَ اَلْمُسْلِمُونَ عِنْدَ شُرُوطِهِمْ مِمَّا وَافَقَ كِتَابَ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ. [4]
شرط مخالف کتاب (نه له کسی و نه علیه کسی) نافذ نیست، مسلمانان هم باید به شروطشان که موافق با کتاب خداست پایبند باشند.
صدر روایت می گوید شرطی که مخالف کتاب نباشد حجت است، ذیل روایت می گوید شرطی که موافق کتاب باشد حجت است؛ اینها با هم فرق دارند:
یک. شرط مخالف کتاب آن است که کسی کالایش را بفروشد و شرط کند که مشتری آبروی مومنی را با غیبت ببرد، یا علیه کسی سخنرانی کند (این شرط مخالف کتاب است) یا به شرط اینکه من این معامله را می کنم به شرط اینکه دیگر نماز نخوانی، یا شرب خمر داشته باشی.
دو. شرط موافق کتاب آن است که کسی کالا را بفروشد و شرط کند با مشتری، که فلان مبلغ به آسیب دیدگان کمک کند، یا اینکه شرط کند تا نمازها را به وقت بخواند.
سه. و هنا شرطٌ ثالثٌ: و آن این است که کالایی را بفروشد و با مشتری شرط کند که به شرطی این کالا را می فروشم که برایم لباسی بدوزی.
این شرط دوختن لباس مخالف کتاب نیست، از طرف دیگر هم موافق با کتاب نیست، بما هو هو این خیاطة الثوب ترغیبی در قرآن نیست، اگر ما صدر روایت را بگیریم باید بگوییم جاری هست چون لیس شرطاً مخالفا للکتاب، و اگر ذیل روایت را بگیریم باید بگوییم فاسدٌ چون در قرآن ترغیبی به آن نشده است.
باید بگوییم صدر و ذیل تعارضا و تساقطا و می رویم به سند بالادستی مراجعه می کنیم و آن هر کدام را ترجیح داد همان را اخذ می کنیم، لکن شیخ می گوید اجماع داریم که موافقة الکتاب واجب نیست، آنچه هست به ما گفته اند مخالف کتاب نباشد.
لكن المراد منه(مراد از این که موافق کتاب باشد) بقرينة المقابلة عدم المخالفة، للإجماع على عدم اعتبار موافقة الشرط لظاهر الكتاب الکتاب[5] (اجماع داریم که معتبر نیست شرط موافق ظاهر کتاب باشد پس آنچه که معتبر هست این است که مخالف کتاب نباشد، حالا اگر موافق بود یا نبود، یعنی عمومٌ من عمومات الکتاب با آن موافقت کرد یا نکرد این مهم نیست)
پس از عمومات، المومنین عند شروطهم است.