« فهرست دروس
درس خارج فقه استاد سیدمحمدعلی موسوی‌جزایری

1404/08/14

بسم الله الرحمن الرحیم



موضوع: مواردی که سجده بر آنها جایز است/وجوب دو سجده/واجبات نماز/کتاب الصلاة؛

مواردی که سجده بر آنها جایز است

وأما المعادن فلا يجوز السجود عليها لخروجها عن حقيقة الأرض بالاستحالة وفي الباب ١٢ أورد ما يدل على عدم جواز السجود على المعادن. وأما الأحجار الكريمة فلا بأس بالسجود عليها، لأنها من الأرض وحالها حال بقية الأحجار.

آنچه برای سجده جایز است باید زمین باشد. معادن استحاله شده اند. درست است که در بطن زمین به وجود می آیند اما با تابش آفتاب یا به دلایل مختلف ماهیتشان تغییر می کند و استحاله می شوند و از ماهیت زمین خارج می شوند. وقتی خارج شدند دلیل، شاملشان نمی شود‌؛ چون دلیل سجده بر زمین را گفته است. وقتی از این ماهیت خارج شدند، قهرا سجده بر آنها جایز نمی شود. مثل معدن طلا، نقره و آهن از این معادن منطبعه یعنی چکش خوار. یا اینکه چکش خوار نباشند و از جنس سنگ باشند؛ مثل یاقوت، عقیق و فیروزه.

 

سؤال: سجده در خود معدن طلا و نقره ایراد ندارد؟ روی سنگهایش که هنوز استخراج نشده اند، می شود سجده کرد؟

جواب: مشخص است که این معدن طلاست و دیگر جایز نیست. روی سنگهایش هم نمی شود سجده کرد و جزء زمین نیست. در آنجا که مسلّم است که معدن طلا یا آهن است، اشکال می کنند و می گویند استحاله شده است.

 

احجار کریمه یعنی سنگ های گران قیمت مثل سنگ مرمر اشکال ندارد؛ چون جزء زمین اند.

اما سجود بر قطع و کتان و شعر و صوف به واسطه اینکه جزء ملبوسات هستند و ما گفتیم که ملبوس خارج است، جایز نیست.

در صحیحه زراره از امام باقر(ع) هم چنین آمده است:

مُحَمَّدُ بْنُ یَعْقُوبَ عَنْ عَلِیِّ بْنِ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ وَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِیلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ جَمِیعاً عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِیسَی عَنْ حَرِیزٍ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ: قُلْتُ لَهُ أَسْجُدُ عَلَی الزِّفْتِ یَعْنِی الْقِیرَ فَقَالَ لَا (بر قیر نمی شود سجده کرد؛ چون استحاله شده و جزء زمین نیست.) وَ لَا عَلَی الثَّوْبِ الْکُرْسُفِ (سجده بر پارچه ای که از پنبه گرفته می شود جایز نیست.) وَ لَا عَلَی الصُّوفِ (و بر پشم هم جایز نیست؛ چون که آن هم جزء ملبوسات است.) وَ لَا عَلَی شَیْ ءٍ مِنَ الْحَیَوَانِ وَ لَا عَلَی طَعَامٍ وَ لَا عَلَی شَیْ ءٍ مِنْ ثِمَارِ الْأَرْضِ وَ لَا عَلَی شَیْ ءٍ مِنَ الرِّیَاشِ (یعنی لباس ها).[1]

مطلب واضح است و حضرت(ع) شرحش را داده است.

اين روایات هم معتبر و هم معمول به هستند. یعنی از روز اول تا امروز طبق همین روایات معتبره این است: "إلی الأرض أو ما أنبتت الأرض غیر ملبوس و لا مأکول". قاعده و میزان این است.

حالا مواردی هم هست که اگر در جایی چیزی که سجده بر آن جایز است به هیچ وجه پیدا نمی شود، چه باید بکنیم؟ این بحث دیگر و ضرورتی است که به چیزهای دیگر منتهی می شود.

مسأله: عدم جواز سجده بر برگ درخت انگور

مسألة ٣٧۶. الأحوط وجوباً أن لا يسجد على ورق شجرة العنب إن كان طازجاً.

سجده بر برگ مو یعنی انگور احتیاطا جایز نیست. برای اینکه با آن دلمه درست می کنند. دلمه با برگ انگور است و مأکول حساب می شود و سجده بر آن جایز نیست.

 

اشکال: البته کوچکش این طور است. ولی بزرگش خورده نمی شود.

جواب: وقتی جنسش جایز نشد، اول و آخرش فرق نمی کند.

 

مسأله‌: جواز سجده بر آنچه که از زمین می‌روید و غذای حیوانات است

مسألة ٣٧٧. يجوز السجدة على ما ينبت من الأرض ويكون مأكولاً للحيوان مثل التين والعشب.

معلوم است که اگر چیزی مأکول انسان نیست و حیوانات می خورند، محل بحث ما نیست. اینکه ما می گوییم مأکول نباشد، یعنی برای انسان مأکول نباشد ولی اگر چیزی مثل علف باشد که حیوانات می خورند، سجده بر آن جایز است. حتی حیوانات علف را بیش از چیزهایی که ما می خوریم دوست دارند. این هم معلوم است؛ چون از اول، مراد‌ مأکول انسان است.

 

سؤال: خردل که در ایام بهار بارش که می آید، اکثرا می پرند و می خورند.

جواب: پس سجده بر خردل هم جایز نیست. چون خردل مأکول است.

 

مسأله: جواز سجود بر ریاحین

مسألة ٣٧٨. يجوز السجود على الرياحين، ولكن لا يجوز على موضع يكون مأكولاً للتداوي كورد البنفسج ولسان الثور.

ریاحین یعنی گلها. آنها که مردم از عطر و بویشان استفاده می کنند گل اند و خوردنی حساب نمی شوند و سجده بر آنها جایز است. اما نوع دیگری از گل داریم که سجده بر آنها جایز نیست و آنها گل‌هایی هستند که خاصیت دارویی دارند. مثل گل گاوزبان، گل بنفشه و گل بابونه که سجده بر آنها جایز نیست؛ چون خوردنشان برای تداوی خودش نوعی از خوردن متعارف است و لذا سجده بر آنها جایز نیست. دلیل این هم واضح است.

مسأله‌: عدم جواز سجود بر چیزی که در بعضی از جاها مأکول است

مسألة ٣٧٩. لا يجوز السجود على موضع يكون مأكولا في بلد دون بلد و کذا على فاكهة لم يحن وقت إيناعها.

حالا اگر چیزی در شهری خوردنش متعارف است و در شهر دیگری خوردنی نیست، یک احتمال این است که آنجایی که می خورند سجده بر آن جایز نیست و آنجایی که نمی خورند سجده جایز است. ولی احتیاط واجب این است که اگر بالاجمال و موجبه جزئیه مأکول باشد، کلا باید رهایش کنیم. این اولی و احوط است. یعنی مقصود از مأکول، مأکول في الجملة است. مثلا اگر بگویند این سردی و آن گرمی است و این را می خورم و آن را نمی خورم این تأثیری ندارد.

وقتی من می روم و می‌بینیم که این کوهها خیلی بلوط دارند خیلی اذیت می شوم که هیچ کسی به اینها کاری ندارد و حال آنکه بسیار خاصیت دارویی دارند. برای کلیه و معده خاصیت دارد. معده را دباغی می کند. برای اسهال غوغا می کند و بی نظیر است. مورد دیگر قضیه قند است. برای قند هم داروی بی نظیری است. چرا می گذارند این بلوط ها از بین بروند. از اینجا تا تهران در این کوههای زاگرس بلوط وجود دارد. ای کاش سرمایه گذاری می شد و اینها درست می کردند و حداقل استفاده دارویی می کردند. عده‌ ای با این بلوط نان درست می کنند. نان درست شده از بلوط خیلی خوب و با ماست خیلی خوشمزه است. این جای تاسف دارد که چرا به این زیادی از بین می رود.

 

سؤال: در چیزی که ما يصح السجود است باید احراز کنیم که در هیچ بلدی مأکول نباشد؟

جواب: همین که از زمین روییده است، اگر ثابت شود که ملبوس و مأکول است، جایز نیست. با شک اشکال ندارد.

چون که استصحاب هم جاری است. وقتی ثابت شد که عموم عام را دارد که از زمین می روید، نمی دانیم آن جور است، ملبوسیت و مأکولیت را استصحاب عدم می کنیم. یقین داریم که قبلا نبوده است. استصحاب عدم ازلی در اینجا جاری است؛ چون ازلی آن طور نیست. یک زمانی که این از زمین رویید، از اول تا رویید مأکول و ملبوس نیست. زمانی باید بگذرد تا میوه مثلا رسیده شود. پس زمانی که گذشت همان اولی که روییده بود ملبوس و مأکول نبود. مثلا پنبه همان اولی که به دنیا می آید پنبه نیست و مدتی باید بگذرد.

مسأله: صحت سجده بر سنگ آهک و گچ

مسألة ٣٨۰. يصح السجود على حجر النورة(آهک) وحجر الجص(گچ)، بل يجوز ذلك حتى بعد الطبخ، وكذلك على الطابوق والكوز المطبوخ.

حجرش یعنی نپخته اش و مواد خامش، سجده بر آن جایز است و جزء ارض است. حتی اگر پخته شد، اگر با پخته شدن استحاله می شود و از ماهیت زمین خارج می شود، جایز نیست. در این موارد می گوییم جزء استحاله نیست. حتی مثلاآجر که همان خشت و گل است که در کوره پخته می شود و آتش به آن می رسد تا به این حالت درمی‌آید. اما می گویند اینها استحاله نیست. اینها تبدل حالتی هست اما استحاله نیست. تبدل حالت در استحاله کفایت نمی کند. حتی می گویند در آب نجس که به بخار تبدیل می شود و بعد از آنکه بخار، رطوبت‌هایی در سقف ایجاد کرد، می‌گویند نجس است. می گویند بخار همان ذرات آب هستند که به ذرات لطیفه یعنی ریز و نامرئی تبدیل می شوند. این بخار استحاله حساب نمی شود. بخار بودنش استحاله نیست و نجس است و اگر رطوبت ایجاد کرد و وجودش واضح شد که به سقف رسیده است باید احتیاط کرد. حتی در هیزم که سوخته و زغال می شود و بعد ادامه پیدا می کند تا خاکستر می شود، خاکستر که شد استحاله است؛ اما در زغال مشکوک است. این همان چوب است که رنگش عوض شده است و این استحاله نیست. در زغال احتیاط می کنند.

 

سؤال: در خود آهک جایز نبايد باشد؟

جواب: جزء زمین است. سنگ اولیه اش از جهت اینکه از زمین به وجود می آید و جزء زمین است، سجده بر آن جایز است. آهک و گچ از اقسام زمین اند. حالا حق به جانب شماست؛ اگر گفتیم معدن اند، از باب معدنیت محل اشکال می شود. اگر معدن حسابشان کردیم از جنس زمین خارج اند. جص و آهک اگر معدن بود و جزء زمین نبود، درست است. ولی آقایان در فتاوا قائل نمی شوند که اینها معدن اند.

 

اشکال: گچ ها قطعا معدن اند و جزء زمین نیستند.

جواب: مختلف اند. بالای بعضی از کوههای در راه مسجد سلیمان، سفید است و گچ دارند.

 

فتوای آقایان این است که اشکالی ندارد که بر سنگ گچ و آهک سجده به جا بیاوریم. حالا این را باید از چند جهت بررسی کنیم. یکی اینکه معدن هستند یا نیستند. اگر معدن نبودند، بحث دیگری هست که با پختن آیا استحاله می شوند یا نه؟ آقایان در هردویش می گویند که هیچ اشکالی ندارد. مثلا کوزه اولش گِل است که در کوره آن را می گذارند که با آتش پخته می شود تا اینکه به کوزه تبدیل می شود. همچنین تمام انواع خَزَف مثلا کاسه باشد که در کوره گذاشته می شوند و پخته می شوند، به این صورت درمی آید، آیا استحاله هست یا نه؟ می فرمایند که استحاله نیست. حالا سیدنا الاستاد مثالی برایش می زند و می فرماید مثل گوشت است که‌ وقتی کبابش می کنیم کباب برگ می شود. از گوشت آیا استحاله شده و گوشت نیست یا اینکه گوشت است؟ گوشت است و پخته یا کباب شده است و بالاخره گوشت است. گچ را به قضیه گوشت قیاس می کند. می گوید همان طور که گوشت اگر کباب شد از ماهیت گوشت بودن خارج نمی شود، گچ هم همین طور است. اینها مقداری پخته شده و به این صورت درآمده اند و اینها استحاله نیستند که از ماهیت خارج شده باشند.

 


هوش مصنوعی
برای استفاده از کلیدهای میانبر، پس از انتخاب متن از کلیدهای زیر استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
هوش مصنوعی
ترجمه: Alt+t
ترجمه نوع دوم: Alt+Ctrl+t
خلاصه سازی: Alt+s
خلاصه سازی نوع دوم: Alt+Ctrl+s
اعراب گذاری: Alt+d
---------------------
جستجو
جستجو در همه دروس: Alt+a
پس از انتخاب متن می توانید از امکانات هوش مصنوعی، مانند
مترجم، خلاصه ساز و اعراب گذاری استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
logo