88/09/12
بسم الله الرحمن الرحیم
تجارت عمر و دعای امیرالمؤمنین/ماهیت اخلاق و رابطه آن با دین /اخلاق اسلامی
موضوع: اخلاق اسلامی/ماهیت اخلاق و رابطه آن با دین /تجارت عمر و دعای امیرالمؤمنین
مقدم شما میهمانان بزرگوار برادران و خواهران حوزوی و دانشگاهی و سپاهی و بسیجی را گرامی میداریم. میلاد پر برکت امام دهم حضرت علی بن محمد الهادی را به پیشگاه ولی عصر ارواحنا فداه) تهنيت عرض می کنیم!
یکی از کلمات نورانی آن حضرت این است که الدُّنْيَا سُوقٌ رَبِّحَ فِيهَا قَوْمٌ وَ خَسِرَ آخَرُونَ»[1] [2] ، دنیا بازار است عده ای سود میبرند و عده ای ضرر میکنند. عمر سرمایه است انسان یا با خدا معامله میکند که این تجارت تجارت سودآور است و در قرآن آمده است که این گروه ﴿يَرْجُونَ تِجَارَةً لَّن تَبُورَ ﴾[3] اينها به انتظار تجارت غیر بایر هستند همان طوری که برخی از زمینها دایر است برخی از زمینها بایر؛ برخی از تجارت ها یا عمرها دایر هستند بعضی هم بایر سرزمین بی ثمر را میگویند بایر ملتی که زمینه زندگی آنها به ثمر نمی رسد قرآن کریم از آنها به ملت بایر یاد میکند می فرماید: ﴿کانُوا قَوْماً بُوراً﴾[4] این «بور» جمع بایر است. ملت دایر آن که ثمر بخش باشد، ملت بایر آن که ثمربخش نباشد. عمر را انسان میدهد و تجارت میکند و تجارت او هم دایر است نه بایر. یک عده ﴿فَمَا رَبِحَت تِّجَارَتُهُمْ﴾ [5] معنای دایر و بایر بودن تجارت عمر این نیست که ما عمر را میدهیم در قبال چیز دیگری به ما میدهند بلکه معنای تجارت با خدا این است که او عوض و مُعَوَّض» هر دو را تأمین میکند به ما بر می گرداند این چنین نیست که «معوض» را بگیرد «عوض» بدهد. معنای تجارت بایر این است که انسان با شیطان داد و ستد میکند عوض و مُعَوَّض هر دو را او میبرد نه اینکه مقداری که از ما می گیرد کمتر بدهد. در تجارت با شیطان «عوض و مُعَوَّض هر دو را او میبرد و انسان فقط باید به او سواری بدهد که در سوره مبارکه «اسراء» از شیطان نقل شده است که شیطان سوگند یاد کرد من سواری می خواهم: ﴿لَاحْتَنكَنَّ ذُرِّيَّتَه﴾[6] «إحتناک» کار این سوارکار است اینها که مسلط بر اسب و سوارکار هستند «إحتناک» می کنند؛ یعنی حنک و تحت حنک اسب را میگیرند از او سواری میگیرند هر جا بخواهند بروند یا برانند می دوانند این را «إحتناک» میگویند شیطان گفت من سواری میخواهم؛ اگر اسبی مجروح بشود یا کشته بشود که سواری نمی دهد. در جهاد اصغر شیطان بیرون دشمن یا آدم را جانباز میکند یا میکشد یا اسیر می گیرد؛ ولی در جهاد اوسط و اکبر شیطان نه جانباز میخواهد نه کشته فقط اسیر میخواهد که سواری بگیرد. اگر کسی مجروح شد که به درد شیطان نمی خورد کسی که نتواند حرف بزند نتواند راه برود عضوی از اعضای بدن او که از دست داد که نمی تواند با او معصیت بکند. بنابراین در جنگ با دشمن بیرون آنها اگر توانستند میکشند، نشد مجروح می کنند، نشد اسیر میگیرند؛ ولی در جنگ با شیطان انسان نه کشته میشود و نه جانباز و مجروح، او با حیله اسیر میگیرد تا این اسیر را اسب خود قرار بدهد از اسب کشته شده یا اسب زخمی کسی نمی تواند سواری خوب بگیرد. گفت من «إحتناک میکنم﴿ لَاحْتَنكَنَّ﴾ این صیغه متکلم وحده باب افتعال است «إحتنك الفرس»؛ یعنی حنک و تحت حنک آن را گرفته تا از او سواری بگیرد.
بنابراین معنای کلام نورانی امام نهم (سلام الله علیه که فرمود دنیا بازار تجارت است یک عده سود میبرند یک عده ضرر میکنند؛ این تجارت مصطلح نیست معنای دایر و بایر هم این دایر و بایر مصطلح نیست. در تجارت با خدا انسان عوض و مُعَوَّض هر دو را میبرد در تجارت با شیطان عوض و مُعَوَّض» هر دو را تسلیم او میکند. این به مناسبت میلاد پر برکت امام دهم علیه و علی آبائه و ابنيه آلاف التحية و الثناء).
در نهج البلاغه یک بیان نورانی وجود مبارک حضرت امیر دارد که به عنوان دعاست البته دعاهای مبسوطی هم دارد وجود مبارک حضرت امیر (سلام الله علیه) که صبح میشد كان يدعو به كثيراً» در بسیاری از موارد این دعا را می خواندند شما به بعضی از شروح نهج البلاغه نظير ابن ابی الحدید[7] و امثال اینها که مراجعه میکنید می بینید بخشی از این جمله های دعای نورانی امام امیر المؤمنین (سلام الله علیه مسبوق به کلمات پیغمبر است؛ یعنی بسیاری از کلمات پیغمبر علیه و على آله آلاف التحية و الثناء در نهج البلاغه آمده در کلمات اهل بیت (علیهم السلام) آمده است.
ما سالها فکر میکردیم که همان طوری که نهج البلاغه نوشته شده کلمات نورانی حضرت امیر جمع آوری شده کلمات نورانی رسول اکرم هم باید جمع آوری بشود اهل سنت این کار را کردند؛ ولی در بین ما شیعه ها به صورت منظم نبود؛ اما الآن به لطف الهى موسوعه کلمات پیامبر اعظم در چهارده جلد چاپ شده، بخشهایی که مربوط به قرآن است بخش احکام است بخش فقه است بخش اخلاق است بخش حقوق است، بخش دعا و نیایش است، بخش دستورات حکومتی است در این چهارده جلد چاپ شده است که اجر همه آن محققان با ذات أقدس الهى و حشرشان با خاندان عصمت و طهارت که این البته از ذخایر ماست.
این دعا این است که وجود مبارک حضرت امیر عرض میکند: «الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي لَمْ يُصْبِحْ بِي مَيِّتاً وَ لَا سقیماً»[8] خدا را شکر که من هم زنده ام هم سالم برخیها میخوابند و مرده بر می خیزانندشان یا برخی شب می خوابند صبح که بیدار میشوند بیمارند عرض کرد: خدایا تو را سپاس که هم حیات مرا حفظ کردی هم سلامت مرا حفظ کردی! «وَ لاَ مَضْرُوباً عَلَى عُرُوقِی بِسُوءٍ» هیچ کدام از رگهای بدن من آسیبی نمیبیند که من مریض نباشم؛ ولی درد بکشم این هم نیست پس نه مریض هستم نه دردی میکشم و نه مرده ام. «وَ لا مَأْخوذاً بِأَسْوَا عَمَلِی البته این نهایت تواضع است به ما ادب دعا آموخت. عرض کرد: خدایا تو مرا به آن رفتار بد من، نگرفتی - معاذ الله - یعنی اگر معصیتی کردم تو ما را مؤاخذه نکردی پس نه از نظر تکوین مشکلی برای من پیش آمد، نه از نظر تشریع و معصیتی مثلاً من کردم مرا معاقب كردی. «وَ لا مقطوعاً دابری» برخی ها عقیم هستند بی فرزند هستند «دابر» یعنی نسل: ﴿فَقُطِعَ دَابِرُ الْقَوْمِ الَّذِينَ ظَلَمُوا وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ﴾[9] این مجموعاً یک آیه است؛ یعنی خدا فرمود دابر نسل آینده عده ای قطع شد عرض کرد خدایا تو را شکر میکنم که نسل من قطع نشد، فرزندان صالحی به من عطا کردی! «وَ لا مُرْتَدَّا عَنْ دِینی» نه از دین خود - خدای ناکرده ـ فاصله ای گرفتم رد و رجوعی نسبت به دین روا داشته باشم. «وَ لا مُنْكِراً لِرَبِّي، نه در برابر ذات اقدس الهى ـ معاذ الله ـ انكارى دارم. او را به ربوبیت و توحید ربوبی پذیرفتم. «وَ لا مُسْتَوْحِشاً مِنْ إِيمَانِی» نه از ایمان خود هراس دارم، چون ايمان منشأ امن و برکت من است چرا از دینداری و مؤمن بودن هراس داشته باشم؟! «وَ لَا مُلْتَبساً عَقْلِي» عقل من مشوب نشد نه به خیال نه به و هم میخواهم استدلال کنم یک برهان عقلی تام دارم برخی از عقلها لباس و هم می پوشند برخی از عقلها لباس خیال میپوشند عقل ملتبس هستند عقل مشوب هستند. این عقل مشوب را در کتابهای منطقی ملاحظه فرمودید که در مقدمات با انسان همراه است؛ ولی در نتیجه فرار میکند. از کسی سؤال میکنند که مُرده حرکت میکند میگوید نه میگویند مرده با این بالش و متکا و پتو فرق میکند؟ می گوید نه مرده با این فرش زیر پای تو فرق میکند؟ میگوید نه میگویند حالا امشب در این اتاق با این مرده بخواب؟ می ترسد، این و هم حاضر نیست در نتیجه با آدم همکاری بکند. مقدمات را میپذیرد در نتیجه همکاری نمیکند. این عقل مشوب چون یک پای آن به و هم وابسته است در نتیجه گیری گرفتار مغالطه است. خیلی از افراد که میگویند این مثلاً مد هست این را میپذیرند یا نمی پذیرند آن عقل شان مشوب است یعنی دلیل عقلی بر صحت کارشان ندارند عرض کرد: خدایا تو را شاکرم که عقل من لباس و هم یا لباس خیال نپوشید این «التباس» شد اشتباه شد برای اینکه لباس دیگری را پوشید. «وَ لاَ مُعَذِّباً بِعَذَابِ الْأُمَمِ مِنْ قَبْلِی»، نه نظیر عذاب های امت قبلی دامن گیر من شده است.
پس از هر جهت من در رفاه و نعمت تو به سر میبرم چون این چنین هستم أَصْبَحْتُ عَبْداً مَمْلُوكاً»؛ بنده هستم، اعتراف دارم که ملک و ملک تو هستم هم ملک تو هستم هم مُلک تو هستم گاهی انسان ملک دارد مالک است ولی ملک نیست ملک ندارد؛ مثل اینکه فرش برای اوست دیگری غصب کرده است. فرشی که برای انسان است و دیگری غصب کرده انسان نفوذ ندارد سلطه ندارد مالک هست ولی ملک نیست، گاهی ممکن است ملک باشد ولی مالک نباشد؛ مثل کسی که فرش را غاصبانه گرفته نفوذ دارد ملک دارد سلطه دارد؛ ولی مالک نیست. اینجا عرض کرد نه من هم ملک تو و هم ملک تو هستم من اقرار دارم هم عبد تو هستم، ملک تو هستم، هم مملوک تو هستم تحت سلطه تو هستم. «لَكَ الْحُجَّةُ عَلَى وَ لَا حُجَّةَ لى»؛ تو برهان تام بر من داری. در دعای کمیل» هم: «وَ لاَ حُجَّةَ لي علیک[10] تو حجت بر من داری من هیچ حجتی ندارم، برای اینکه دستور دادی گاهی من اطاعت میکنم گاهی آن طوری که باید اطاعت بکنم مثلاً غفلت دارم. «وَ لَا أَسْتَطِيعُ أَنْ أَخُذَ إِلَّا مَا أَعْطَيْتَنِي وَ لَا أُتَّقِي إِلَّا مَا وَقَيْتَنِي من اگر بخواهم چیزی بگیرم از کسی یا از عالمی یا از کاری یا از عقل خودم یا کار خودم تا تو ندهی من نمیتوانم بگیرم هر گرفتنی مسبوق به دادن توست؛ این چنین نیست که کسی بتواند بگوید من خودم زحمت کشیدم گرفتم اینکه احیاناً کسی میگوید من خودم ،سی، چهل سال در حوزه یا دانشگاه زحمت کشیدم عالم شدم؛ او اسلامی حرف میزند ولی قارونی فکر میکند قارون هم همین را گفته: «﴿إِنَّمَا أُوتِيتُهُ عَلَى عِلْمٍ عِندِي﴾؛ من خودم زحمت کشیدم آن مال را پیدا کردم او منکر مبادی عالیه که نبود، می گفت این محصول کار خود من است. اگر ما هم - خدای ناکرده - چنین حرفی بزنیم درست است مسلمان هستیم و اما اسلامی حرف میزنیم و قارونی فکر میکنیم، باید بگوییم بر اساس ﴿ما بكُم مِّن نَّعْمَةٍ فَمِنَ اللَّهِ﴾ [11] خدا را شکر که توفیق داد ما رفتیم دانشگاه یا حوزه این نعمت را نصیب ما کرد این علم را به ما داد، این برکت را به ما داد وجود مبارک حضرت امیر عرض میکند که من توان آن را ندارم که چیزی بگیرم مگر اینکه عطای تو باشد تو اعطا کنی و از چیزی بپریزم مگر اینکه تو حفظ بکنی!
بعد عرض کرد: «اللَّهُمَّ إِنِّي أَعُوذُ بِكَ أَنْ افْتَقِرَ في غِنَاكَ»؛ این همه بی نیازی که تو داری و سرمایه ای که تو داری با این همه ثروتی که در اختیار توست من فقیر باشم به تو پناه میبرم چرا من فقیر باشم؟ یعنی عطا بكن که من با این همه غنا و بی نیازی تو من نیازمند نباشم أو أضلَّ في هداك این همه هدایتی که فرستادی از درون و بیرون و ﴿هدى لِلنَّاس﴾[12] [13] [14] گفتی، فطرت دادی ﴿فَالْهَمَهَا فُجُورَها وَ تَقْواها﴾[15] گفتی، من ـ معاذالله ـ گرفتار ضلالت و گمراهی میشوم. «أَوْ أَضَامَ فِي سُلْطَانِكَ» یا در حکومت تو در سلطنت تو، به من ظلم بشود «ضیم» با «ضاد» یعنی ظلم. «لَا يَمْنَعُ الضَّيْمَ الدَّلِيلُ»[16] از بیانات نورانی حضرت امیر است فرمود ظلم را جزء ملت فرومایه هیچ ملتی تحمل نمی کند ملت ستم پذیر یک ملت فرومایه است: «لَا يَمْنَعُ الضَّيْمَ الدَّلِيل»؛ جزء افراد پست هیچ کس زیر بار ظلم نمی رود. «أَوْ أَضْطَهَد» من مورد قهر و رنج و تعب بشوم در حالی که «وَ الْأَمْرُ لَكَ».
اما این بخش پایانی از کریمانه ترین دعاهایی است که حضرت به ما آموخت میدانید اینها خاندان گرم هستند. یک انسان کریم حاضر نیست که ذلیل بشود حاضر نیست محتاج بشود ولو محتاج بچه هایش، ولو بچه های او در حد حسن و حسین (سلام الله عليهما باشند دعا نورانی حضرت نگاه کنید همین دعا در دعای نورانی سیدالشهدا هم آمده[17] : «اللَّهُمَّ اجْعَلْ نَفْسِي أَوَّلَ كَرِيمَةٍ تَنْتَزِعُهَا مِنْ كَرَائِمِی»؛ پروردگارا همه این اعضا و جوارح که دادی از آن توست ما امین هستیم این را من باور دارم تو دادی من باور دارم و میگیری من باور دارم؛ همه اینها کریم هستند، گرانبها هستند؛ مثلاً از زغال سنگ یا سنگها عادی تعبیر به احجار کریمه نمیکنند؛ اما به طلا می گویند «حجر کریم» چیز با ارزش همه این اعضا و جوارح کریم هستند اما این طور نباشد که اول چشم مرا را بگیری پای من را بگیری من فلج بشوم ناشنوا بشوم نابینا بشوم محتاج بچه هایم بشوم بعد بمیرم، نه، اولین چیزی که می گیری جان من باشد. چقدر این دعا کریم است! «اللَّهُمَّ اجْعَلْ نَفْسِي أَوَّلَ كَرِيمَةٍ تَنْتَزِعُهَا مِنْ كَرَائِمِي وَ أَوَّلَ وَدِيعَةٍ تَرْتَجِعُهَا مِنْ وَدائِعِ نِعَمِكَ عِنْدِی همه اینها امانت توست و همه را هم باید برگردانیم من هم معتقدم، به اختيار من مرا امین نکردی این امانت را به من دادی به اختیار من امانت را استرجاع نمیکنی هر وقت خواستی می گیری، من هم در نگهداری مأمور و موظف هستم هم در برگرداندن؛ اما وقتی میخواهی بگیری اول چشم را بگیری، یا گوش را بگیری یا دست و پا را بگیری من را محتاج بچه هایم ولو حسن و حسین این کار را نکن خدایا! اول چیزی که میگیری جان من باشد چقدر این دعا کریم است قبل از اسلام این حرفها سابقه نداشت الآن هم خیلی ها میخواهند دعا بکنند اصلاً بلد نیستند دعا بکنند چه دعا بکنند؟ «اللَّهُمَّ اجْعَلْ نَفْسِي أَوَّلَ كَرِيمَةٍ تَنْتَزِعُهَا مِنْ كَرَائِمِي وَ أَوَّلَ وَدِيعَةٍ تَرْتَجِعُهَا مِنْ وَدَائِعِ نِعَمِكَ عِنْدِی» همین با عبارت دیگری در دعای نورانی «عرفه» سید الشهدا (سلام الله علیه آمده است. در بعضی از ادعیه دیگر غیر از دعای عرفه» هم همین مضمون هست که اجْعَلْ سَمْعى وَ بَصَرَى الْوارِثَيْنِ مِنّى خدایا مرا وارث چشم و گوش قرار نده، چشم و گوش را وارث من قرار بده این از این لطیف ترین تعبیرات دعای نورانی سیدالشهدا در روز عرفه است. انسان اگر زودتر از اعضا و جوارح از بین برود این چشم و گوش بعد میماند آنها وارث میشوند؛ اما اگر چشم و گوش اول از بین رفتند انسان می شود وارث آنها عرض کرد: خدایا این کار را نکن که من وارث چشم و گوش بشوم آنها را وارث من قرار بده یعنی اول جان من را بگیر بعد چشم و گوش اگر چشم و گوش را گرفتی و من بی چشم و گوش ماندم من وارث چشم و گوش میشوم؛ اگر دعا مثل یک درس شد آدم برود همین خطبه ۲۱۵ را مراجعه کنید یکی، دو دور مطالعه کنید مباحثه کنید میشود درس و گرنه الآن که رفتید یادتان می رود این جمله نورانی «عرفه» را هم ببینید که وجود مبارک حضرت عرض میکند خدايا «وَ اجْعَلْ سَمْعى وَ بَصَرى الوارثین منی» چشم و گوش مرا وارث من قرار بده، یعنی چه؟ چون ادعیه[18] هم مثل آیات قرآن يُفَسِّرُ بَعضُهُ بَعضاً[19] چون در حقیقت کلام یک نفر است. همان طوری که آیات قرآن مفسر یکدیگرند ادعیه هم همچنین دعا را باید با دعا روایت را باید با روایت ذکر را باید با ذکر قرآن را با قرآن مجموع را با مجموع میشود کمک گرفت و تفسیر کرد. این بیان نورانی سيد الشهدا (سلام الله علیه در دعای عرفه» که عرض کرد خدایا چشم و گوش مرا وارث من قرار بده؛ یعنی اول جان من را بگیر بعد اینها نه اینکه اول اینها را بگیری و جان من را بعد بگیری که من نابینا زندگی کنم یا ناشنوا زندگی کنم.
آخرین جمله این است «اللَّهُمَّ إِنَّا نَعُوذُ بِكَ أَنْ تَذْهَبَ عَنْ قَوْلِكَ»؛ به تو پناه میبریم از اینکه از دستور تو، فرمان تو، حکم تو رو برگردانیم، فاصله بگیریم. «أَوْ أَنْ تُفْتَتَنَ عَنْ دِينِكَ»؛ از دین تو معاذ الله - گرفتار فتنه ای بشویم فاصله بگیریم. «أَوْ تَتَابَعَ بِنَا أَهْوَاؤُنَا دُونَ الْهُدَى الَّذِي جَاءَ مِنْ عِنْدِكَ»[20] در غالب این نسخه ها تتابع دارد. «تتابع» یعنی پی در پی این هوا و هوس دامن گیر ما بشود. اگر هوسرانی و هوامداری پی در پی شد متتابع شد، دفعتاً انسان را از هدایت الهی باز میدارد. اگر گاهی - خدای ناکرده - انسان لغزید در قرآن فرمود: ﴿إِن تَجْتَنِبُوا كَبَائِرَ مَا تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُكَفِّرْ عَنكُمْ سَيِّئَاتِكُم﴾[21] اگر گناهان مهم را انجام ندادید اگر گاهی - خدای ناکرده ـ لغزشی داشتید، گناهان کوچک آن امید بخشش است؛ اما مبادا گرفتار گناه بزرگ بشوید تتابع گناهان خودش معصیت کبیره است. بعضی از نسخه هایی که دیگران نقل کردند «تتایع دارد؛[22] این تتابع» از تبع نیست، از «تیع» است. «تیع» با «تاء» منقوط؛ یعنی به طرف شرع رجوع کردن بر خلاف جهت شنا کردن این را میگویند «تنایع». حالا چه «تنایع» باشد، چه «تتابع»، هوامداری و هوس محوری باعث بی بهره گی از هدایت است. که «أعاذنا الله من شرور انفسنا وسيئات اعمالنا
اما تتمه آن بحث های اخلاقی و بحثهای فنی اخلاق همان طوری که اشاره شد به سه رشته عمیق علمی بر میگردد؛ یعنی به طب بر میگردد به معماری بر میگردد به هنر؛ برهان پذیر هم هست چون با واقعیت همراه است هم مسبوق به ملاکات واقعی است هم ملحوق به حقیقت است یعنی بهشت و جهنم بدنی که بعد از مرگ به ما میدهند باید خودمان بسازیم بدن دنیایی را به ما دادند یا زشت یا زیبا نه معیار فخر است یک نه در اختیار ماست دو، بنابراین صهيب روم و بلال حبش هر دو یکسان هستند؛ اما بدن برزخی را ما خودمان باید بسازیم، اگر - خدای ناکرده - سیاه روی بودیم و روسیاه در آمدیم این علامت زشتی ماست، محرومیت ماست اگر با چهره زیبا درآمدیم، علامت سعادت مندی ماست. بدن را خود ما باید بسازیم هم سلامت او را هم زیبایی او را بعد هم بهشت و جهنم به دنبال اوست.
بنابراین کسانی که اخلاق را احیاناً اعتباری میدانند برای آن است که مرگ را پوسیدن میدانند نه از پوست به در آمدن و بعد از مرگ را منکر هستند ﴿مَا يُهْلِكُنَا الا الدَّهْرُ﴾[23] روشن شد که چون هم مسبوق به حقیقت است هم ملحوق به حقیقت برهان پذیر است و اینکه میگوییم حکمت یا نظری است یا عملی؛ تقسیم علم به لحاظ معلوم است. آن موجود یا حقیقی است یا اعتباری علمی که از موجود حقیقی بحث میکند میشود حکمت نظری علمی که از موجود اعتباری بحث میکند میشود حکمت اعتباری و این اعتباری بودن آن هم در سنجش با حقیقی است وگرنه فى نفسه امر حقیقی است؛ مثل اینکه وجود ذهنی و خارجی ذهنی در برابر خارجی ذهنی است و گرنه موجود حقیقی است.
کلیاتی در مسئله اخلاق مطرح است که با بیان آن کلیات این دو سه نکته روشن میشود یک اینکه ما نمی دانیم کجا اخلاق خوب است کجا اخلاق بد است؟ این یک سؤال؛ یکی اینکه ما در فن اخلاق باید هدف گرا باشیم یا وظیفه گرا؟ این دو مطلب؛ یکی اینکه رابطه اخلاق با دین چیست؟ آیا متباین هستند؟ عموم و خصوص مطلق هستند؟ عموم و خصوص من وجه هستند یا متساوی هستند؟ به این سه مسئله در این نوبت باید پاسخ داده بشود.
اخلاق یک سلسله اصولی کلی دارد که برای همه و همیشگی است؛ یعنی همگانی و همیشگی؛ یعنی کلی و دائم است و آن حسن عدل و قبح ظلم است. از این عمومیت و کلیت که کمی پایین تر بیایم بعضی از مسایل است که به غلبه است نه به کلیات و دوام مثل اینکه وفای به عهد خوب است ادای امانت خوب است صدق خوب است، خیانت بد است، نقض عهد بد است کذب بد است اینها اکثری است؛ گاهی هم ممکن است که موانعی بیاید دروغ مصلحت آمیز را حسن بکند یا صدق مفسده آمیز را قبح بکند و مانند آن پس اخلاق نظیر طب یک اصول کلی و مبادی کلی دارد از آن پایین تر یک سلسله اصول و مبادی غالب دارد از آن پایین تر یک سری موارد جزیی دارد؛ نظیر داروهایی که به هر کس نمیدهند هر بیماری داروی خاص دارد و حقیقتاً انسان زنده میشود اگر انسان یک حیات ملکوتی دارد موت ملکوتی هم دارد سلامت آن را هم دارد مرض و درمان هم دارد که قرآن فرمود: ﴿وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شفاء﴾[24]
اخلاق هم اشاره شد که غیر از فقه است. در فقه میگویند احتکار حرام است؛ اما در اخلاق می گویند این طمع از کجا پیدا میشود این از چه مرضی است؟ منشأ پیدایش از چیست؟ راه درمان از چیست؟ اینها در فقه مطرح نیست. در فقه فقط میگویند احتکار حرام است؛ اما حالا طمع چیست؟ چرا انسان طماع میشود؟ چگونه از را معالجه کنیم؟ این کار اخلاقی است؛ اما اینکه آیا ،اخلاق هدف گرایی است یا وظیفه گرایی؟ معلوم است هدف گرایی است. یک انسان تنگ نظر به دنبال وظیفه است یک انسان صاحب نظر به دنبال هدف است. می بیند چه کسی این وظیفه را بر او معین کرده و برای چه باید به این وظیفه عمل کند. این دور نظر بودن و بلند نظر بودن که در بخشی از دعاهای صحیفه است که معالی اخلاق را به ما عطا بکن[25] یا آن روایت نورانی سید الشهداست که از پیغمبر (علیهما آلاف التحية و الثناء) نقل کرد که «إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ مَعَالِيَ الْأُمُورِ وَ يَكْرَهُ سَفْسَافَهَا »[26] [27] [28] خدا همتهای بلند را دوست دارد همت پست را دوست ندارد یک وقت کسی وارد حوزه میشود میخواهد روحانی و عالم همان روستایش بشود؛ این همت پست را خدا هرگز دوست ندارد یک وقت است از روستای سهرورد کسی در می آید شیخ اشراق می شود. خود شیخ اشراق میفرماید وقف نامه ای در نیامده که خدای سبحان علم را وقف مردم فلان شهر بکند، مردم فلان روستا محروم باشند. [29] غالب این فقها و مراجع و حکما و مفسرها از این روستاها برخاستند، وقتی آمدند شهرنشین شدند و امکانات پیدا کردند غالباً این بچه هایشان دیگر رشد نکردند در نداری هزارها برکت هست؛ منتها آدم باید صابر باشد، قدر این نداری را بداند فرمود در هیچ وقف نامه ای نیامده که مثلاً عالم شدن حکیم شدن، فقیه شدن برای مردم فلان منطقه است.
یک وقت کسی وارد حوزه یا دانشگاه میشود که مثلاً مدرکی بگیرد این همت پست را خدا دوست ندارد: «إن الله «إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ مَعَالِيَ الْأُمُورِ وَ يَكْرَهُ سَفْسَافَهَا» از همان اول انسان با هدف بلند و همت والا وارد حوزه و دانشگاه بشود. از او بخواهد تا هر چه خود او داد را بپذیرد پس اصل اخلاق هدف است و چون اخلاق الهی است وظیفه را خدا معین می کند هدف را هم خدا معین میکند؛ منتها برخیها دارای هدف ضعیف هستند به اخلاق علاقه مند هستند متخلق به اخلاق اند دستورات اخلاقی را انجام میدهند: «خَوْفاً مِنَ النَّارِ»[30] مبادا عذاب بشوند؛ طمع ندارد برای اینکه جهنم نرود بی عفتی نمیکند برای اینکه به جهنم نرود خیانت نمیکند برای اینکه به جهنم نرود این نازل ترین مرتبه است. از این مرحله بالاتر «شوقاً إِلَى الْجَنَّةِ» است و از این دو مرحله بالاتر «حباً لله»[31] است. «وَجَدْتُكَ أَهْلًا لِلَّعِبَادَة»[32] است. همان طوری که عبادت سه بخش دارد سه هدف دارد اخلاق هم همچنین انسان وظیفه گرا از آن اصل باز مانده است نه چون به من گفتند این کار را بکن بله به من گفتند این کار را بکن من هم باید این کار را بکنم؛ اما برای چه مطرح است از چه کسی دستور بگیرم برای چه امتثال بکنم؛ یعنی مبدأ و معاد را در نظر داشتن هر دو مطرح است. بنابراین عنصر اصلی فن اخلاق وظیفه گرایی نیست هدف گرایی است و هدف هم سه قسمت است و بالاترین آن هم «حباً لله» است.
اما رابطه اخلاق و دین چیست؟ چون در بحث های اخلاقی دینی مطرح است رابطه اینها رابطه جزء و کل است. اگر مفهومی بخواهیم بحث بکنیم بله عموم و خصوص مطلق دارد؛ اما مصداقی بخواهیم بحث بکنیم، رابطه جزء و کل دارد. توضیح اینها این است یک وقت ما میگوییم دین مفهوم آن مراد است یک وقت میگوییم فن اخلاق، مفهوم مراد است اینها البته عموم و خصوص مطلق هستند هر جا اخلاق هست دین هست هر جا دین هست اخلاق نیست برای اینکه دین عقاید دارد اخلاق دارد فقه دارد حقوق دارد این چهار رشته را دارد آن سه رشته که اخلاق نیستند مسایل کلامی مسایل ،فلسفی جهان بینی اینها کاری به اخلاق ندارد؛ ولی اینها جزء دین است. اگر بخواهیم از نظر مصداق بحث بکنیم اخلاق و دین نسبت آنها نسبت جزء و کل است هر جا جزء هست کل هست اما هر جا کل باشد جزء نیست بعضی از جا کل وجود دارد و جزء وجود ندارد؛ در بخش عقاید و جهان بینی سخن از اخلاق نیست سخن از علم است. آن بخشهایی که به حکمت نظری بر میگردد سخن از علم است، سخن از اخلاق نیست.
از نظر مفهوم بخواهیم بحث بکنیم به عموم و خصوص مطلق بر میگردد از نظر مصداق بخواهیم بحث بکنیم سخن از جزء و کل است. اخلاق جزیی از مجموعه دین است که دین چهار جزء رسمی دارد؛ یعنی عقاید دارد اخلاق دارد احکام فقهی دارد و احکام حقوقی دارد که امیدواریم ذات اقدس الهی به ما توفیق فراگیری همه این معارف را عطا کند و عید پر برکت غدیر را هم که در پیش داریم و عید پر برکت قربان را که پشت سر گذاشتیم و امروز که عید پر برکت میلاد امام دهم هست همه اینها را ذخر و شرف برای اسلام و مسلمین باشد مایه ریزش برکات الهی باشد!
پروردگارا امر فرج ولی خود را تسریع بفرما!
نظام ما، رهبر ما مراجع ما دولت و ملت و مملکت ما را در سایه امام زمان حفظ بفرما!
مشکلات دولت و ملت مخصوصاً در بخش اقتصاد و مسکن و ازدواج جوانها را به بهترین وجه برطرف بفرما!
مسافران حج عمره را با حج مقبول عمره ،مقبول زیارت مقبول و ادعیه مستجاب به اوطان خود برگردان!
ارواح مؤمنان عالم مراجع ماضين معلمان ما علامه طباطبایی امام راحل شهدای انقلاب و جنگ همه را در سایه رحمت بی کرانت با انبیا محشور بفرما!
خطر استکبار جهانی و صهیونیست و هم پیمانان آنها را به خود آنها برگردان!
امنیت مناطق مسلمان نشین مخصوصاً ایران، عراق، افغانستان ،پاکستان ،فلسطین ،غزه، لبنان، سوریه همه این مناطق را در سایه لطف ولی خود تأمين بفرما!
پایان امور همه را به خیر و سعادت ختم بفرما!
غفر الله لنا ولكم و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته»