88/09/05
بسم الله الرحمن الرحیم
ساختار فنی اخلاق و پیوند با دین/همتهای بلند و حقیقت اخلاق /اخلاق اسلامی
موضوع: اخلاق اسلامی/همتهای بلند و حقیقت اخلاق /ساختار فنی اخلاق و پیوند با دین
مقدم شما مهمانان بزرگوار برادران و خواهران حوزوی و دانشگاهی و عزیزان سپاهی و بسیجی را گرامی میداریم. از ذات اقدس الهی مسئلت میکنیم که توفیق ادراک معارف این ایام مخصوصاً عرفه و عید قربان را به همه ما عطا کند و توفیق نیایشهای شب و روز عرفه را هم به ما مرحمت کند و اگر در جمع شما کسانی هستند که وضع مزاجی سالمی دارند و تحمیلی بر مزاج آنها نیست - ان شاء الله - فردا را هم روزه بگیرند و هم از دعای نورانی عرفه برخوردار باشند و اهداف بزرگی را در پیش داشته باشید ظهور مبارک ولی عصر ارواحنا فداه)، استقرار نظام اسلامی در سراسر جهان حفظ نظام و مراجع و رهبر و دولت و ملت و مملکت را در نظر داشته باشید که این ایام بهترین ذخیره ما برای دعا کردن و اجابت الهی است و دعای نورانی امام سوم و چهارم؛ یعنی دعای عرفه» وجود مبارک سید الشهدا (سلام الله علیه) [1] و دعای عرفه» وجود مبارک امام سجاد (علیه السلام) [2] را ان شاء الله - مطالعه کنید اولاً؛ مباحثه كنيد ثانياً - ان شاء الله - فردا هم بخوانيد ثالثاً!
بحث در مسئله فن اخلاق بود. برای اینکه عده ای که در جمع ما هستند آنها هم فیضی برده باشند، یک جمله کوتاهی از بیان نورانی امام سجاد (سلام الله علیه در بحث های اخلاقی به عرض برسانیم بعد وارد آن مسایل فنی بشویم.
وجود مبارک امام سجاد (سلام الله علیه در این دعاهای نورانی صحیفه سجادیه پر برکت به ما آموخت از خدای سبحان بخواهیم؛ خدایا آن معالی اخلاق را به ما مرحمت بکن[3] هر چیزی در جاتی دارد. حضرت به ما آموخت که از خدای سبحان بخواهیم آن بالاترین درجه خود را به ما مرحمت کند عرض بکنیم خدایا معالی اخلاق را به ما مرحمت بکنید سر این دعا آن است که وجود مبارک سید الشهدا از وجود مبارک رسول گرامی (علیهم الصلاة و عليهم السلام) نقل کرد که خدای سبحان همتهای بلند قدم های بلند، فکرهای بلند را دوست دارد. همت های نازل قدمهای نازل عمل های نازل محبوب خدا نیست: «إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يُحِبُّ مَعَالِيَ الْأُمُورِ وَ يَكْرَهُ سَفْسَافَهَا»[4] [5] ، «سفساف» یعنی نازل و فرومایه یک وقت کسی وارد حوزه یا دانشگاه می شود و تمام تلاش و کوشش او در زحمت و دعا و نیایش او در عبادت این است که مشکل روستای خود یا مشکل شهر خود را حل کند؛ این از همت والا برخوردار نیست؛ اما اگر کسی دید جهانی داشت؛ به خدا عرض کرد: خدایا تو که دین خود را حفظ میکنی آن توفیق را به من بده که با بنان من یا بیان من با قلم من یا با درس من یا با ابتکار من جهان اسلام استفاده کند جهان بشریت استفاده کند این کار شدنی است. همان طوری که شما می بینید الا آن بسیاری از نیازهای مردم به وسیله بعضی از افراد عالم بر طرف میشود؛ فلان دارو را یک نفر کشف کرد، دیگران دارند استفاده میکنند؛ چه بهتر که به دست ما شیعیان انجام بگیرد.
فرمود: «إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يُحِبُّ مَعَالِيَ الْأُمُورِ وَ يَكْرَهُ سَفْسَافَهَا»، اگر همتهای بلند محبوب خداست انسان از خدا بخواهد که آن محبوبش را عملی کند این دعا مستجاب تر است. در همین دعای مکارم الاخلاق» وجود مبارک امام سجاد (علیه السلام به ما آموخت به خدای سبحان عرض کنیم پروردگارا معالی اخلاق را به ما رحمت بکن این دعاهایی که هر روز بعد از نمازهای ماه مبارک رمضان خوانده می شود بگوییم: «اللَّهُمَّ أَغْنِ كلَّ فَقِيرٍ»، «اللَّهُمَّ أَصْلِحْ كُلَّ فَاسِدٍ مِنْ أُمُورِ الْمُسْلِمِينَ اللَّهُمَّ اشْفِ كُلَّ مَرِيض»[6] همین معالی امور است. تمام بیماران عالم را خدایا شفاء بده تمام فقرا را بی نیاز بفرما! فکر تولید را به همه مردم عالم بده چه مسلمان چه کافر هیچ کس فقیر نباشد. این دعای هر روز ماه مبارک رمضان است. دعای هر شب ماه مبارک رمضان است که بعد از نمازهای پنج گانه می خوانیم: «اللَّهُمَّ أَصْلِحْ كلَّ فَاسِدٍ مِنْ أُمُورِ الْمُسْلِمِينَ»، «اللَّهُمَّ أَغْنِ كلَّ فَقِيرٍ»، «اللَّهُمَّ اشْفِ كُلَّ مَرِيضِ» اینها همت های بلند است فکرهای بلند است که به ما آموختند دعا درس معرفت است. اگر در بخشی از دعاهای می گوییم که «اغْفِرْ لِمَنْ فِي مَشَارِقِ الْأَرْضِ وَ مَغَارِبِهَا مِنَ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ»[7] این است.
مرحوم امین الاسلام طبرسی نقل میکند که کسی در حضور رسول گرامی علیه و على آله آلاف التحية والثناء) عرض کرد: خدایا من و پیغمبر را بیامرز حضرت فرمود: استوسع رحمة الله »[8] ؛ «تَحَجَّرْتَ وَاسِعاً»[9] ، چرا پرچین کردی، تحجیر کردی؟ میبینید برای حیازت یک سرزمین فراوان بعضیها میروند سنگ چین میکنند این را میگویند تحجير حق التحجیر پیدا میشود؛ یعنی این بیابان وسیع که املاک آن موات است اگر به اذن ولی مسلمین کسی رفت جایی را آباد کرد دور آن را سنگ چین کرد حق التحجير» دارد که فقه از آن بحث می کند. این را میگویند حق تحجیر[10] [11] [12] سنگ چین کردن پرچین کردن دورش را حصار کردن این حق اولویت می آورد. رسول گرامی علیه و علی آله آلاف التحية و الثناء فرمود این بیابان وسیع را چرا تحجیر کردی؟ خدا انسان را به «بر» دعوت میکند. «بر» نه یعنی خوبی محض. «بار» نه یعنی آدم خوب محض. «بر» آن خوبی دریادل و صحرادل است که با «بر» هماهنگ است. «بر» یعنی بیابان وسیع به هر آدم خوب نمی گویند «بار». آن بزرگ منش و طبع والایی که صحرا دل است، او را می گویند «بار»؛ ﴿وَ لَكنَّ الْبِرَّ مَنْ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ﴾[13] «و كذا و كذا و کذا» این است. و خدا هم «الْبَرُّ الرَّحِيمُ»[14] است. او دریادل است او دریاده است او صحرادل است، او صحراده است در مقام فیض؛ اگر او صحرا صحرا میبخشد دریا دریا میبخشد ما چرا کاسه کاسه ببريم؟ «إِنَّ هَذِهِ القُلُوب أوعِيةٌ فَخَيْرُهَا أَوْعَاهَا»[15] .
این چند جمله را مقدمتاً ذکر کردم برای برادرانی که آشنا به مسایل فنی نیستند از این فیض بی بهره نمانند.
حالا وارد اصل مسئله فنی بشویم - در اخلاق ثابت شد به اینکه در حقیقت این سه علم است. هم برهان پذیر است؛ هم صبغه تکوین دارد هم قابل دوام و جاودانی است. سه علمی که در حقیقت اخلاق دخیل است: یکی طب است و یکی معماری و مهندسی است و یکی هم هنر و زیبایی است؛ اما آن طب برای اینکه حیات انسانی واقعاً حیات است. انسان یک حیات گیاهی دارد یک حیات حیوانی دارد که همه ما می فهمیم؛ همین حرکت کردن غذا خوردن تولید مثل کردن اینها حیات حیوانی است که همه ما با خبر هستیم یک حیات انسانی است که بسیار کم است. حالا برخیها چراغ دست گرفته اند دور شهر میگردند تا چنین آدمی پیدا کنند»[16] ، بعضی ها نگشته گیر آنها می آید؛ ولی به هر حال چنین کسانی هم هستند. آن حیات انسانی هستی دارد، یک؛ چون هستی دارد حیات و ممات دارد دو؛ چون هستی دارد سلامت و مرض دارد سه؛ چون هستی دارد دارو و درمان و شفا دارد چهار و چون سلامت و مرض و دارو و درمان دارد طبی میخواهد که سلامت آن را حفظ بکند، نگذارد بمیرد، دارو به او بدهد، شفا بخش باشد که خداوند فرمود ما دارو را فرستادیم شفا دادیم، شفا می دهیم: ﴿وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاءٌ وَرَحْمَةٌ﴾[17] یا در بخشی نسبت به بعضی از امور فرمود: ﴿وَشِفَاء لِّمَا فِي الصُّدُورِ﴾[18] . بعضي ها بعضی ها مرده اند بعضی ها زنده اند که هم آیات آن خوانده شد[19] و هم روایات آن که در نهج البلاغه است وجود مبارک حضرت امیر فرمود: «فَالصُّورَةُ صُورَةُ إِنْسَانِ وَ الْقَلْبُ قَلْبُ حَيَوَانِ ... وَ ذَلِک مَيِّتُ الْأَحْيَاءِ»[20] فرمود یک عده جنازه عمودی هستند مردم خیال میکنند این زنده است. این جنازه ای است عمودی بعد افقی می شود و می افتد زمین این طور نیست که او حیات انسانی داشته باشد؛ فقط به فکر این است که درآمد داشته باشد، مسکن خوب داشته باشد فرش خوب داشته باشد اتومبیل خوب داشته باشد همسر خوب داشته باشد گرفتار اجوفين» است؛ این که انسان نیست. فرمود: «فَالصُّورَةُ صُورَةُ إِنْسَانِ وَ الْقَلْبُ قَلْبُ حَيَوَانِ ... وَ ذَلِكَ مَيِّتُ الْأَحْيَاءِ» پس اگر حیات انسانی حقیقتی است یک حیات و ممات دارد؛ یک سلامت و مرض دارد؛ یک درد و درمان و بهداشت دارد؛ یک شفا دارد؛ طب دارد که به آن میگویند طب روحانی و اگر انسان بعد از مرگ از پوست به در می آید نه بپوسد و انسان حقیقتی پیدا میکند که «لَا تُحَرِّكُهُ الْعَوَاصِف»[21] و حقیقتی پیدا میکند که قرآن کریم فرمود که بیگانه ها شما را مثل کوه بدانند ﴿وَلْيَجِدُواْ فِيكُمْ غِلْظَةً ﴾[22] همین است، ما صلابتی داریم. نفرمود آدم خشن و غلیظی باشید فرمود «الا و لابد دشمنان شما را باید مثل کوه ببینند ﴿وَلْيَجِدُواْ﴾ امر غائب است نه «اغلظوا». ﴿وَلْيَجِدُواْ فِيكُمْ غِلْظَةً ﴾ آن قدر باید ستبر باشید که دشمن بفهمد که شما مثل سلسله جبال البرز هستید، نمی شود به جنگ شما آمد، این امر قرآن است.
کدام ملتی سلسله جبال در می آید؟ کدام افرادی «لَا تُحَرِّكُهُ الْعَوَاصِف» در می آید؟ مگر می شود همین طور بدون بنیان مرصوص کسی بشود سلسله جبال پس ما تا معمار خوب نباشیم مهندس خوب نباشیم، مستحکم نخواهیم بود؛ مثل جبل نخواهیم بود سید مرتضی را خدا غریق رحمت کند ایشان در امالی این حرف را دارد. [23] اینکه می گویند که فلان وصف «جبلی» است هر وصفی را نمیگویند «جبلی». اگر صفتی برای موصوفی آنچنان رسوخ کرد که «کالْجَبَلِ الرَّاسِخ» شد آنگاه میگویند این صفت جبلی اوست و گرنه صفتی که زودگذر باشــد کــه جبلی کسی نمیشود ما موظف هستیم که اوصاف جبلی فراهم کنیم؛ یعنی «کالجبل» باشد. پس معمار باید باشیم مهندس باید باشیم؛ مهندسی و معماری که یک امر اعتباری نیست؛ قراردادی نیست. واقعیتی است.
این کسانی که میگویند اخلاق قراردادی است برای اینکه حیات انسانی را به بازی گرفته اند، نمی دانند انسان یک مرحله دیگر دارد یک زندگی دیگر دارد. این که هست حیوان بالفعل و انسان بالقوه»، چون انسان «بالقوه» است، حیوان بالفعل» است چون او از قوه در نیامده شکوفا نشده حرف کسانی که «وَ يُثِيرُوا لَهُمْ دَفَائِنَ الْعُقُول»[24] را گوش ندادند. این انبیا آمدند که اثاره کنند شکوفا کنند، شکفته کنند، به ما نشان بدهند بگویند شما این هستید، چون اثاره» نشد «إثاره» یعنی شکوفا کردن؛ «ثوره یعنی انقلاب انبیا آمدند که انقلاب بکنند «توره» بکنند؛ «باقر» می گویند به همین مناسبت است، «ثور» میگویند به همین مناسبت است، «بقر» این است «ثور» این است. اینها آمدند ثور کنند، إثاره کنند، دفائن را در بیاورند: «وَ يُثِيرُوا لَهُمْ دَفَائِنَ الْعُقُولِ». حالا اگــر کسی گوش به حرف انبیا نداد همه این زرها در زمین است و این مثل مار روی این گنج ها خوابیده. این «حیوان بالفعل و انسان بالقوة»، چون ثوره نشده، إثاره نشده آن وقت این اخلاق را به بازی می گیرد؛ اما اگر قدری سر در بیاورد و بداند که انسان حقیقتی است و دارای استحکام و ستبری و صلابتی است میفهمد معماری می خواهد مهندسی می خواهد هنر و زیبایی هم میخواهد برای اینکه انسان بعد از مرگ یا به صورت زشت در می آید یا به صورت زیبا همه ما میخواهیم زیبا محشور بشویم هیچ کسی نمیخواهد زشت باشد اینجا زشتی و زیبایی اعتباری است نه به دست ماست و نه علامت فخر است.
حالا اگر کسی بلال حبشی بود این چنین نیست که - معاذ الله - بی ارزش باشد. حالا کسی برای منطقه سفید پوست ها بود این طور نیست که صرف سفید پوستی باعث ارزش باشد. فرمود أبيض و أحمر و أسود» براى من یکسان است؛ اما اینجا که کسی رنگین پوست است یکی عادی برای اینکه شرایط اقلیمی فرق می کند؛ اما آنجا که ﴿يَوْمَ تَبْيَضُ وُجُوهٌ﴾[25] ، این را خود ما میسازیم؛ هر سیه رویی آنجا با روی سیاه می آید. این معلوم میشود که آدم دغل کاری است دیگر آبرو برایش نمیماند این که در دعاهای شستن صورت ما موظف هستیم عرض کنیم: «اللَّهُمَّ بَيِّضٌ وَجْهِي يَوْمَ تَسْوَدُّ فِيهِ الْوُجُوهُ وَ لَا تُسَوِّدْ وَجْهِي يَوْمَ تَبْيَضُ فِيهِ الْوُجُوه»! [26] همین است. اگر کسی اینها را به بازی گرفته بگوید اخلاق اعتباری است زیبایی یوسف یک امر اعتباری است؟ زیبایی گل یک امر اعتباری است؟ ما از یوسف بهتر خواهیم شد. از گل معطر تر خواهیم شد؛ اگر آن راهی را که به ما نشان دادند ما آن راه را طی کنیم. هنر و زیبایی برای ماست ما خودمان باید بسازیم؛
هنرمند کی زیر ناودان نشیند نشسته است بالای سرطان، جوزا[27]
به تعبیر این بزرگوار هیچ هنرمندی زیر دست آدم سافل نمینشیند میگویند جوزا بالای سرطان است نه پایین سرطان.
این سرطان و جوزا و حمل و ثور و اینها که میگویند هر کدام از اینها تک ستاره پُر نور پر فروغ هستند؛ منتها ترکیب آنها گاهی عقرب در می آید گاهی سرطان در می آید گاهی میزان در می آید به تعبیر مرحوم شیخ اشراق، گاهی افراد تنها آدمهای خوبی هستند؛ ولی ترکیبشان بد است «سرطان»؛ یعنی همین خرچنگ، این واژه عربی است. این بیماری چون مثل خرچنگ از هر طرف میدود به آن سرطان گفته اند چند تا ستاره که تک تک اینها نورانی است؛ اما کنار هم جمع شدند شکل سرطان پیدا کرده اند. چند تا ستاره همه آنها نورانی هستند؛ کنار هم جمع شده اند به صورت ترازو در آمده اند. چند تا ستاره تک تک آنها نورانی هستند؛ وقتی کنار هم جمع شده اند به صورت ماهی در آمده اند و مانند آن. [28]
هنرمند کی زیر ناودان نشیند *** نشسته است بالای سرطان جوزا
به هر تقدیر هنر یک حقیقت است ممکن است که در دنیا یک امر اعتباری باشد؛ اما اگر کسی بتواند قیافه ای مثل یوسف بسازد عطری مثل گل بیافریند که اعتباری نیست. این را احیای لیالی قدر میسازد، دعاهای «عرفه»[29] می سازد عمل کردن به دستورات می سازد.
حقیقت اخلاق به این سه علم بر میگردد و حقیقی است و سر تقسیم اینکه حکمت یا عملی است یا نظری این میانه راه است - در نوبتهای قبل به عرضتان رسید که الموجود اما حقیقی و اما اعتباری، چون موجود یا حقیقی است اعتباری است علم به این موجود حقیقی میشود حکمت نظری علم به موجود اعتباری می شود حکمت عملی این حکمت اعتباری و علم اعتباری و موجود اعتباری در سنجش با تکوین خارج اعتباری است وگرنه خود حقیقی است؛ مثل اینکه بگویند الموجود اما ذهنی و اما خارجی آن موجود ذهنی خود موجود خارجی است؛ وقتی با خارجی سنجیده میشود میگوییم موجود ذهنی و گرنه ما موجود ذهنی به معنای ذهنی محض نداریم. ذهن هم از حقیقت خارج است. ما اعتباری صرف نداریم خود این اعتبارات مرتبه ای از حقیقت هستند که بسیاری از آثار را به همراه دارند.
مقسم ما موجود حقیقی است که موضوع فلسفه است خود فلسفه این تقسیم را به عهده میگیرد؛ بعد موجود اعتباری را به حکمت عملی میدهد میگوید تو درباره آن بحث بکن موجود حقیقی را خود بحث می کند اگر بحث های آن مطلق باشد و اگر مقید باشد که به علوم جزئیه میدهد جسم یک موجود حقیقی است به طبیعی می دهد؛ کم چه متصل چه منفصل موجود حقیقی است به ریاضی و هندسه و عدد میدهد و مانند آن. آن مطلق را خود می گیرد. بنابراين الموجود الحقيقى إما حقيقى و إما اعتباری چون مقسم موجود حقیقی است «الحكمة الحقيقية إما حكمة نظرية و اما حكمة عملية که این حکمت عملی در قیاس با حکمت نظری می شود حکمت اعتباری.
مطلب بعدی آن است که علم و عمل که عمل وابسته به حکمت عملی است اینها متعامل هستند؛ به تعبیر دیگران یک خدمات متقابل دارند و آن این است که هم علم باعث پیدایش عمل است و هم عمل باعث شکوفایی علم این معنا در همه امور پذیرفته شده است؛ ولی در معارف اسلامی به نحو دقیق تر مورد قبول است؛ اما اینکه علم باعث عمل است و عمل باعث شکوفایی علم است در همه علوم عملی این طور است. یک کشاورز یک دامدار یک صنعتگر چیزی را که از نظر تئوری بلد بود وقتی وارد کار شد آن کار باعث میشود این علم او شکوفاتر میشود و علم او باعث میشود که در آینده عمل بهتر انجام بدهد عمل بهتر باعث می شود که فرضیه های قبلی به صورت تجربه در بیاید؛ علم او بالاتر بشود این تکامل و تعامل متقابل بین علم و عمل هست؛ اما آنچه در حکمت عملی مطرح است این است که حکمت عملی عنصر اصلی آن تقوا است. این تقوا خیلی از راه های نرفته را برای انسان به صورت طی الارض آسان میکند. اینکه فرمود: ﴿ان تَتَّقُوا اللَّهَ يَجْعَل لَّكُمْ فُرْقَانا﴾[30] يا ﴿مَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً﴾[31] تقوا که یکی از برجسته ترین اعمال صالح است نه تنها إثاره میکند و این علوم «بالقوه» را «بالفعل» میکند و بالفعل» را کامل تر میکند بلکه چیزهایی که انسان نمی دانست و خیلی قوه ضعیف داشت آنها را هم به یاد انسان میآورد این ابتکارات از همین راه است، ابداعات از همین راه است: ﴿ان تَتَّقُوا اللهَ يَجْعَل لَّكُمْ فُرْقَاناً﴾. بنابراين بين حکمت نظری و حکمت عملی که به عمل ارتباط دارد یک تعامل متقابلی است. هم علم باعث پیدایش عمل صالح است هم عمل صالح آن علم را تکمیل میکند. خیلی از برکات به وسیله همین اعمال صالح است.
اولین سالی که ما درس مرحوم آقای آملی بزرگ رفتیم؛ جزوه نویسی را از ایشان یاد گرفتیم. من جزوه را از ایشان می گرفتم و استنساخ میکردم میدیدم در تمام صفحات نوشته است: «بسم الله الرحمن الرحيم، يا صاحب الزمان ادرکنی این شاید برای ما افسانه باشد بالای هر صفحه بسم الله الرحمن الرحيم، يا صاحب الزمان ادرکنی»؛ این البته او را به آن مقام رسانده است. مرحوم سعید العلما که هم بحث شیخ انصاری بود و هر دو شاگرد شریف العلما بودند مرحوم شیخ انصاری در چند جای رسائل دارد استاد شریف العلما چنین فرمود، چنین فرمود شاید ده یازده مورد به طور تصریح یا کنایه از سخنان استاد خود شریف العلما نقل می کند، همین سعید العلما با مرحوم شیخ انصاری شاگرد درس مرحوم شریف العلما بودند. شما تقریرات اصول سعيد العلما را كه ببینید میبینید در حاشیه غالب صفحات نوشته است یا ابالفضل ادرکنی حالا برای ما این حرف ها افسانه است. کدام طلبه است این طور جزوه بنویسد؟ ما باور نکردیم که توسل اثر علمی دارد هر وقت بیمار شدیم به ایشان متوسل میشویم و مانند آن اینها مجرای فیض هستند، «بهم كذا، بهم كذا»، در «زیارت جامعه»[32] آمده است برای ما باور شدنی نیست؛ اینها به این راه بوده اند علم و عمل یک تعامل متقابل دارند. این تقوا خیلی از برکات را به همراه دارد. اگر کسی شد شیخ انصاری تنها با درس و بحث نیست کاری که دعای سحری میکند کمتر از درس و بحث نیست؛ این هم یک مطلب.
مطلب بعدی آن است که گاهی گفته میشود اخلاق معیاری ندارد؛ مثلاً کجا صدق خوب است؟ کجا کذب بد است؟ کجا عطا خوب است؟ کجا سخا خوب است؟ کجا عفو خوب است؟ کجا إمساك خوب است؟ کجا انتقام خوب است؟ معیاری ندارد سر آن این است که اگر ما سری به حکمت نظری میزدیم و معیارهای ثبات و عدم ثبات را ارزیابی میکردیم در اخلاق چنین اشکالی نمیکردیم عصاره آنچه در حکمت نظری هست این است که ما یک چیز نود و نه و نیم درصد نداریم هر چه در عالم هست صد در صد است. چیزی که گاهی باشد گاهی نباشد، بدون صد درصد کاری انجام بگیرد این طور نیست. مرحوم صدرالمتألهین را خدا غریق رحمت کند! ایشان در تفسیر خود دارد که عالم نظم آن نظیر نظم معماری نیست. شما یک وقت میروی در بعضی از اماکنی که آثار باستانی دارد، میراث فرهنگی دارد میبینی مسجد خوبی مدرسه خوبی حسینیه خوبی سر در خوبی کاشی کاری خوبی هست میگویید که این یک میراث باستانی است و خیلی زیباست؛ عالم این طور نیست برای اینکه اگر آجری را از دیوار شرقی بگیرند در دیوار غربی بگذارند و مشابه آن را از دیوار غربی بردارند در دیوار شرقی بگذارند، تعمیر بکنند این تکان نمی خورد این بنا همان بناست آجرش را جابه جا کرده اند. ایشان می فرمایند عالم این طور معماری نشده است. عالم مثل حلقات عدد است که اگر کسی عدد هشت را بین هفت و نه بردارد روی دست اش میماند این را کجا میخواهد بگذارد این الا و لابد باید سر جای خود بگذارد. [33] [34] عالم این قدر منظم است فرمود شما این هشت را که بین هفت و نه است برداشتید کجا میخواهید بگذارید؟ هر چیزی در جای خود باید باشد. عالم این قدر منظم است؛ اما اینکه ما میبینیم گاهی مثلاً شیئ ای به نام تصادف است؛ می گوییم که فلان کس تصادفاً بیمار شده فلان کس تصادفاً در اتومبیل آسیب دیده است یا تصادفاً سود برده یا تصادفاً زیان کرده است فلان تاجر چون يقول الاتفاق جاهل السبب[35] ما از اسباب و علل بی خبریم میگوییم این تصادفی است و گرنه همه کارها صد درصد است؛ مثلا میگوییم فلان شخص در فلان مسافرت تصادفاً این دو تا اتومبیل با هم برخورد کردند ـ الحمد لله - سرنشین آن آسیب ندید میگوییم که تصادفاً این دو تا اتومبیل با هم برخورد کردند؛ تصادفی در کار نیست بلکه بر اساس علوم ریاضی این کار صد درصد است و به نحو اصل کلی و قاعده کلی که تخلف پذیر هم نیست مثلاً هر گاه اتومبیلی ساعت هشت از قم حرکت بکند راننده آن از نظر سوابق ذهنی ایــن خصوصیت را داشته باشد سرعت آن هم این خصوصیت را داشته باشد جاده هم لغزنده باشد، یک اتومبیل از تهران با این خصوصیت حرکت بکند راننده آن این خصوصیت را داشته باشد جاده هم لغزنده باشد، او هم ساعت هشت حرکت بکند این هم ساعت هشت حرکت بکند با این شرایط حرکت بکنند «الا و لابد» در فلان مقطع با هم برخورد میکنند؛ این یک اصل کلی است. حالا کمتر رخ میدهد به نظم عالم و نظم ریاضی بر نمی گردد؛ هر کسی حال او این باشد که یک باد تندی بیاید او سرما میخورد حالا یک وقت این شخص در باد تند در اتاق خود بود نرفت تا سرما بخورد دیگری رفت سرما خورد و گرنه نظم نظم علمی است. ما یک چیز پنجاه درصد یا هشتاد درصد یا نود در صد نداریم هر چه هست صد درصد است.
کجا صدق خوب است؟ کجا دروغی که جان کسی را نجات بدهد خوب است؟ همه مشخص است. هر وقت این کذب با این خصوصیت بود بد است. هر وقت این کذب با آن خصوصیت بود خوب است؛ این میشود مثل مسایل ریاضی ما حالا اگر نمیدانیم جهل خود را به حساب فن اخلاق نباید بیاوریم یا جهل خود را به حساب فن رانندگی نباید بیاوریم. بنابراین ما شیئ ای که در عالم یافت بشود به نحو اتفاق باشد تصادف باشد، شانس باشد بخت باشد اینها همه خرافات است. هر چه هست نظم علی است در تحت تدبیر «رب العالمین» است. پس اخلاق جزء علومی است که همه قوانین آن صد درصد است؛ مثل طب؛ منتها گاهی اتفاق می افتد، گاهی اتفاق نمی افتد. ما برای اینکه آن قسم خوبش نصیب ما بشود به ما گفتند که عالم بشوید و به علمتان عمل بکنید تا فرقان بين حق و باطل نصیبتان بشود.
مطلب بعدی آن است که این راه تکامل که گاهی می گویند:
از جمادی مردم و نامی شدم *** از نما مردم و حیوان شدم[36]
از حیوان به انسان از انسان به ملک بار دیگر از ملک پران یا بار دیگر از ملک قربان شوم؛ یعنی از ملک بــه خدا نزدیک تر، مقرب تر و قریب تر و نزدیک تر میشوم بار دیگر از ملک قربان شوم نه پران شوم، این در حوزه داخلی خود آدم است؛ نه اینکه چون حیوان گیاه میخورد از این جهت ترقی میکند؛ حیوان یعنی یک گوسفند که گیاه نمی خورد این علف مادامی که در زمین هست و سبز است و روی ریشه خود است نبات است و نامی است و یک حیات نباتی دارد همین که با دندان این گوسفند بریده شد میشود جماد آن دیگر نبات نیست؛ انسان هم نبات نمی خورد. این سبزی ها همین طور است این جو و گندم و برنج همین طور است؛ وقتی درو شدند به صورت نان درآمدند این میشود جماد انسان که حیوان نمیخورد این گوسفند مادامی که زنده است حیوان است، وقتی ذبح شده دیگر حیوان نیست جماد است. انسان جماد میخورد حیوان جماد میخورد نبات جماد می خورد. این معنای تکامل که جماد نامی میشود نامی حیوان میشود حیوان انسان میشود این نیست. آن هم در خوردن که کمال پیدا نمی شود هر کسی به کمال رسید از کم خوری بود امساک بود صوم و امثال آن رسیده است، از خوردن که کسی به کمال نرسید بعضی ها در حد جماد هستند؛ منتها جماد ناطق این که قرآن کریم فرمود: «﴿قست قُلُوبُهُم﴾[37] است ﴿كالحِجَارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةٌ﴾[38] هست همین است. یک عده جماد ناطق هستند برای اینکه نفوذ ناپذیر هستند، نه حرف در آنها اثر میکند نه اهل عاطفه و گذشت هستند. یک عده نبات خوبی هستند؛ مثل جوانهایی که تمام همت آنها جز بالندگی چیز دیگری نیست به فکر تحصیل باشند معارفی را کسب بکنند، اینها نیست. به این فکر هستند که چگونه غذا بخورند چگونه ببالند چگونه جامه در بر کنند و خرامان خرامان حرکت کنند. اینها «نام بالفعل و حيوان بالقوة». بعضی ها حیوان هستند. غرض این است که اگر میگویند ما از جمادی مردیم به نباتی رسیدیم از نباتی مردیم به حیوانی رسیدیم از حیوانی مردیم به انسانی رسیدیم از انسانی می میریم به فرشتگی می رسیم از فرشتگی میمیریم به بالاتر میرسیم این در حوزه داخلی خود است نه یعنی انسان حیوان میخورد و کامل میشود. پس این راه باز است و انسان از فرشته میتواند مقرب تر بشود به دلیل اینکه انسان از علوم اسمای الهی برخوردار بود و خدای سبحان انسان را معلم فرشته ها قرار داد. [39]
مطلب بعدی آن است که حالا که علم و عمل با هم تعامل دارند حالا که معنای تکامل این شد، حالا که اخلاق یک امر پایدار و دائمی و کلی و ثابت است آیا کسی که دین ندارد میتواند اخلاقی باشد و متخلق باشد یا نه؟ اگر بدون دین میشود متخلق بود سهم دین چیست؟ جواب آن این است که بدون دین مستحیل است کسی متخلق بشود چرا؟ برای اینکه اخلاق با تحلیلی که شده به سه فن عمیق بر می گردد طب است و معماری و مهندسی هست و هنر و زیبایی این شخص وقتی که مرد لاشه او فاقد این سه رشته است چون دین نداشت نتوانست خود را زنده کند و نتوانست خود را سالم نگه بدارد نتوانست خود را بنیان مرصوص بکند، نتوانست خود را زیبا بکند برخیها در قیامت به صورتی محشور میشوند که این حیوانات بد منظر از آنها زیباتر هستند.
پس بدون دین هیچ تخلق ممکن نیست برای اینکه این هفتاد هشتاد سال که در دنیا هستیم این مقطع اول است. وقتی انسان وارد برزخ میشود معلوم میشود که این شخص خود را ساخته است یا نه، این شخص زیبا هست یا نه، بنیان مرصوص است یا نه؛ ولی اگر مسئله مرگ به بعد مطرح نشود خود دین برای بی دینها اخلاقی را مشخص کرده است هم به ما فرمود با بی دینها چگونه رفتار بکنیم هم به بی دینها فرمود در داخل خود چگونه با هم رفتار کنید هم به ما که دین داریم فرمود با بی دینها از راه عدل رفتار بکنید، در آیه هشت سوره مبارکه «ممتحنه» فرمود: ﴿لا يَنْهَاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِينَ لَمْ يُقَاتِلُوكُمْ فِي الدِّينِ وَ لَمْ يُخْرِجُوكُم﴾. آن کسانی که قتالی نکردند، در براندازی علیه شما قیام نکردند کاری با شما نداشتند با بیگانه ها هم دست نبودند، در تبعیدتان در اخراجتان در اسقاطتان هیچ کاری با شما نداشتند خدا شما را نهی نمیکند که نسبت به آنها عادلانه رفتار کنید: ﴿أَن تَبَرُّوهُم وَ تُقْسِطُوا إِلَيْهِمْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِين﴾[40] . نسبت به اینها عادلانه رفتار کنید. «قسط» یعنی عدل. اسم اسم فاعل آن دیگر «قاسط» نیست. اسم فاعل آن مقسط» است. فرمود: ﴿ولا يَنْهَاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِينَ لَمْ يُقَاتِلُوکم﴾ کاری با شما نداشتند یک تجارت آزادی با هم دارید یک زندگی مسالمت آمیزی با هم دارید؛ خدا نهی نکرده که با اینها نیکو رفتار کنید این هم آیه هشت سوره مبارکه ممتحنه است هم مضمون این به صورت یک اصل در قانون اساسی ما آمده که دین به ما گفته با کفار چگونه رفتار بکنیم؛ اما برای خود کفار، فرمود شما حالا دین را قبول نکردید در دنیا میخواهید زندگی کنید در دنیا اگر میخواهید زندگی کنید آزاد باشید، این بیان نورانی سید الشهدا در قتلگاه همین است؛ فرمود: «إِنْ لَمْ يَكُنْ لَكُمْ دِينٌ وَكُنْتُمْ لَا تَخَافُونَ الْمَعَادَ فَكُونُوا أَحْرَاراً فِي دُنْيَاكُمْ»[41] ، به هر حال حالا دین را قبول نکردید کافر هستید؛ ولی میخواهید مثل یک جنگل بی نظم زندگی کنید یا جنگل با نظم حیوانات هم به هر حال در جنگل نظمی دارند. فرمود اگر کافر هستید دین را قبول نکردید در دنیا آزاد مرد باشید آزادی حریت وظیفه اخلاقی مطلق انسان هاست چه کافر چه مسلمان. فرمود: «فكونوا أحراراً فِي دُنیاکم»؛ یک آدم فرومایه پست یک حیوان درنده است. حیوانات هم بعضی ها تربیت شده و بعضی هم تربیت شده نیستند.
بنابراین اخلاق یک علم قوی برهان پذیر است و ثابت است و کلی است و دائمی است و بدون دین نخواهد بود برای اینکه انسان تمام تلاش و کوشش را بکند از لذائذ محروم بشود که چه؟ سعی بکند خود را بسازد برای چه؟ اگر مرگ پوسیدن است دلیل ندارد که این همه تلاش و کوشش بکند و تکامل هم معنای آن این است که با سير جوهری در درون خود شروع میشود. امیدواریم که خدای سبحان آن توفیق را به ما عطا کند که برای همیشه، مخصوصاً در این دهه پر برکت ذی حجه شب عرفه روز عرفه شب عید قربان روز عید قربان برکاتی که هست، ادعیه ای که هست قربانی که هست از همه فضایل - ان شاء الله - برخوردار باشیم!
پروردگارا امر فرج ولی خود را تسریع بفرما!
نظام ما، رهبر ما مراجع ما دولت و ملت و مملکت ما را در سایه امام زمان حفظ بفرما!
مشکلات دولت و ملت مخصوصاً در بخش اقتصاد مسکن ازدواج جوانها به بهترین وجه بر طرف بفرما!
حوزه های فقهی فرهنگی دانشگاهی همه را در سایه امام زمان حفظ بفرما!
ارواح مؤمنان عالم، مراجع ماضین علما و بزرگانی که کتابی نوشتند و ما از کتابهای آنها بهره بردیم، بهره می بریم، امام راحل شهدای انقلاب و جنگ مخصوصاً شهدای اخیر سیستان و بلوچستان همه را در سایه رحمتت با انبیا محشور بفرما!
حاجیان و زائران و معتمران را با حج مقبول با عمره مقبول با زیارت مقبول با ادعیه مستجاب و سلامت به اوطان شان برگردان
بین ما و قرآن و عترت جدایی نینداز
و این عزیزان را مورد عنایت ولی خود قرار بده
غفر الله لنا ولكم و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته»