88/08/14
بسم الله الرحمن الرحیم
«عدل و ظلم» با تبیینِ امانتبودنِ اعضا (چشم، گوش و...)/حیات انسانی و جایگاه اخلاق /اخلاق اسلامی
موضوع: اخلاق اسلامی/حیات انسانی و جایگاه اخلاق /«عدل و ظلم» با تبیینِ امانتبودنِ اعضا (چشم، گوش و...)
مقدم شما برادران و خواهران حوزوی و دانشگاهی و برادران عزیز سپاهی را گرامی میداریم. امیدواریم خدای سبحان آن توفیق را به ما عطا کند که در این ایام پر برکت اربعین کلیمی که وجود مبارک موسای کلیم (سلام الله علیه) در این چهل روز به کوه طور رفت و چله گرفت و کتاب آسمانی ره آورد او بود و برکت او بود همه ما هم در این یک ماه پر برکت ذی قعده و دهه اول ذی حجه که مجموعاً چهل روز است بیش از گذشته مواظب مان باشیم تا حداقل بهره اخلاقی را برده باشیم.
بحث در اخلاق بود فن اخلاق مستحضرید که علم است نظیر فنون دیگر و یک علم استدلالی است. کسانی که علوم استدلالی را تدوین میکردند اخلاقیات بود و منطقیات بود و طبیعیات بود و ریاضیات بوده و الهیات؛ اینها جزء علوم استدلالی بود و اخلاق غیر از موعظه است سفارش است توصیه است نصیحت است. علمی است موضوعی دارد محمولی دارد مبادی دارد مسائلی دارد و نتایجی رساله ای را جناب بوعلی سینا نوشته به عنوان رسالة الطير که این رساله تقریبا هفده سال قبل بحث شده که دیگر آنها را تکرار نمیکنیم آن رساله را که عده ای از بزرگان شرح کردند عمر بن سهلان ساوی در شرح رسالة الطير مرحوم بوعلی میگوید که ترتیب علوم این است که آن طوری که ارسطو معلم اول قبل از میلاد مسیح تدوین کرد و این رشته ادامه داشت تا زمان اسلام و به عصر مرحوم خواجه نصیر رسید و محقق طوسی هم همین روش را ادامه داد این است که ترتیب علوم به این سبک است که اول در حوزه و دانشگاه فن اخلاق بخوانند بعد منطق بعد طبیعی بعد ،ریاضی، بعد الهی آنچه به حس نزدیک تر است اول بخوانند بعد آنچه از حس دورتر است آخر بخوانند؛ لذا الهیات را به عنوان ما بعد الطبیعی ذکر کردند. اما تقریبا چهار هزار سال است که ترتیب علوم از زمان معلم اول تا الآن این است که اخلاق قبل از همه علوم است؛ سرش آن است که انسان وقتی وارد حوزه و دانشگاه میشود سرمایه ای به دست میآورد اگر بداند که این سرمایه را کجا مصرف بکند هم به سود خود اوست هم به سود دیگران و اگر نداند که کجا مصرف کند هم به زبان خودش است هم به زبان دیگران شما اگر با ملل و نحل آشنا باشید چه اینکه هستید چه ملل و نحل که ابن حزم نوشته، چه ملل و نحل که شهرستانی نوشته اینها دو جلد است؛ ملل را انبیا آوردند نحل را دانشمندان حوزه و دانشگاه، نحله یعنی مجهول؛ بدعت ها و مذهبها فرقه ها روشها گره ها و گروه ها اینها را یا علما حوزه آوردند یا علمای دانشگاه اگر کسی - خدای ناکرده - متخلق به اخلاق الهی نباشد بد باوری خود را دین تلقی میکند و روی آن پا می فشارد میشود یک نحله منحول یعنی مجهول اینکه همه شان دو جلد نوشتند برای همین است. اگر بهائیت یا وهابیت در آمد از همین حوزه ها در آمد بهائیت که از بازار و کوی و برزن در نیامد وهابیت که از کوی و برزن در نیامد که از همین جاها در آمد. اینکه برنامه تنظیم علوم در طی این چهار هزار سال این است که اول اخلاق بعد علوم دیگر؛ آدم بفهمد این چراغی که دستش هست چه را ببیند و کجا برود و اگر یک طلبه یا دانشجو در اوایل امر متخلق به اخلاق الهی نباشد همین که دارد مقدمات بحث میکند یا علوم ابتدایی دانشگاهی را می گذراند وقتی اختلاف نظر با رفیقش پیدا کرد تمام کوشش و تلاش او این است که خودش را محق نشان بدهد، بعد از این هم که برای او روشن شد که حق با رقیب اوست اعتراف نمیکند میگوید من هم میخواستم همین را بگویم، درصدد توجیه حرف خودش است. این شخص چه در حوزه چه در دانشگاه فتنه ای آینده را در بر دارد برای اینکه این که در کنار اتاقش بیش از دو نفر نیستند او نتواند در برابر حق تمکین کند و تسلیم بشود او وقتی وارد جامعه شد مسؤلیتی پیدا کرده تسلیم می شود؟
بنابراین اولین وظیفه ما تخلق به اخلاق الهی است که در برابر حق خضوع بکنیم بیان نورانی حضرت امير المؤمنين (سلام الله علیه همین است که «مَنْ صَارَعَ الْحَقَّ صَرَعَهُ»[1] فرمود درست است انسان مسابقه کشتی می دهد مبارزه میکند مناظره میکند اما نه در برابر حق بلکه در سایه حق هر کس با حق کشتی گرفت زمین می خورد. «مصارعة»؛ یعنی کشتی گرفتن «مصرع یعنی جایی که کسی می افتد. فرمود: «مَنْ صَارَعَ الْحَقَّ صَرَعَه»؛ هر کس با حق مبارزه کند و کشتی بگیرد «صَرَعَهُ»؛ حق او را به زمین میزند؛ این را در اخلاق میگویند.
بنابراین اخلاق این فضیلت را دارد که ضامن دین انسان است و هویت انسان را حفظ میکند تا زمان مرگ جایگاه او هم در ترتیب علوم اولین دانش است و اخلاق هم غیر از موعظه و سخنرانی و روضه خوانی است آدم تا با علم چیزی را باور نکند خیال میکند این بافته است.
مطلب دیگر این است که یک اصل اولی که سفره همه علوم است ما داریم به نام اصل عدم تناقض که بود و نبود با هم جمع نمی شود؛ این سفره را حکمت نظری پهن کرده این چهار چوب و قانون اساسی را حکمت نظری پهن کرده ما علمی نداریم که درباره اصل تناقض بحث بکند و مالک این فن باشد تنها علمی که مسئله استحاله جمع نقیضین مسئله اوست و در آن بحث میشود همان فلسفه کلی است که الموجود لا يكون معدما، الوجود لا يكون عدما، العدم لا یکون وجودا این یک مسئله اولی است گرچه احتیاجی به استدلال ندارد؛ اما مسئله فلسفه است. این قضیه را در کجا باید پیدا کرد در فلسفه اگر چیزی بدیهی بود یا اولی بود از مسئله بودن بیرون نمی آید؛ مثل اینکه «الصلاة واجبة یک مسئله ضروری است اما مسئله کدام علم است؟ مسئله فقه است؛ «الصوم واجب» یک مسئله ضروری است مسئله نظری که نیست لازم نیست کسی برهان اقامه بکند که نماز واجب است یا روزه واجب است برای اینکه ضروری دین ماست اما جای این مسائل کجاست؟ فقه است پس بدیهی بودن حتی اولی بودن، قضیه ای را از علم بیرون نمی آورد جزء آن علم است در الهیات فلسفه گفته میشود که «الوجود لا يكون عدما الموجود لا يكون معدوما، النقيضان لا يجتمعان النقيضان لا يرتفعان اینها تبیین اولین قضه ای است که همه علوم به آن محتاج اند؛ این سفره را حکمت پهن میکند ما علمی نداریم که چنین سفره ی را پهن بکند. علوم دیگر هر کدام بدیهیات خودشان را روی این سفره میگذارند و نتیجه می گیرند.
اخلاق یک سلسله مسائل پیچیده نظری دارد که باید بحث بشود که چرا مثلاً تکبر بد است، چرا تواضع خوب است، چرا قناعت خوب است چرا آز و طمع بد است چرا نگاه به نامحرم بد است چرا شهوت گرایی بد است، چرا غضب گرایی بد است چرا این بد است چرا آن بد است؟ اینها را باید برساند به آن بدیهی، وقتی رساند به آن بدیهی این بدیهی کاسه هایی است که روی سفره اولی قرار گرفته در فن اخلاق تا به حسن عدل و قبح ظلم نرسیدیم برای ما نظریه پیچیده است وقتی رسیدیم به جایی که معلوم میشود این عدل است و عدل خوب است وقتی رسیدیم به جایی که میفهمیم این ظلم است ظلم چیز بدی است. اگر کسی درباره عدل و ظلم یک پیش فرض و پیش داوری ساده داشته باشد اینجا بسنده میکند اما یک پژوهشگر تازه اول تحقیق اوست که عدل چیست، ظلم چیست؟ در بحثهای قبل این مسئله گذشت که عدل وضع كل شيء في موضعه»[2] ؛ هر چیزی را در جای خود قرار دادن عدل است ظلم این است که انسان از حدش تجاوز بکند چیزی را در جای خودش قرار ندهد این مفهوم عدل و ظلم مشخص است؛ اما جای اشیاء کجاست؟ اول اختلاف بین الهی و غیر الهی همین است به هر حال جای زن کجاست جای مرد کجاست اینها تفاوت دارند یا ندارند؟ جای چشم کجاست جای گوش کجاست ما چگونه چشم و گوش را به کار ببریم؟ چه کسی باید معین کند که این مجاری ادراکی و تحریکی ما جایش کجاست آن که اینها را آفرید؟ اولین اختلافی که بین موحد و ملحد است در مصداق عدل و ظلم است ظلم یعنی تجاوز از حد بسیار؛ اما حد اشیاء چیست حد اشخاص چیست حد اموال چیست حد طبیعت چیست، حد انسان چیست حد پیوند انسان با طبیعت چیست؟ همه اینها مسائل پیچیده است. آن کس که این مثلث را آفرید یعنی جهان را آفرید انسان را آفرید پیوند انسان و جهان را آفرید فرمود: ﴿إِنَّا كُلَّ شَيْءٍ خَلَقْنَاهُ بِقَدَر﴾[3] ما براى هر چیزی جا معین کردیم.
شما میبینید یک رساله نورانی وجود مبارک امام سجاد دارد به نام رسالة الحقوق اين رسالة الحقوق قبل از این که حقوق خانوادگی را مشخص بکند حقوق پدر و مادر بر فرزند حقوق فرزند بر پدر و مادر حقوق همسایه ها را مشخص کند حقوق شهروندان را مشخص کند حقوق والی و مولی علیه را مشخص کند حقوق خود انسان را مشخص میکند که چشم انسان نسبت به ما حقی دارد گوش انسان نسبت به ما حقی دارد، اعضا و جوارح انسان نسبت به ما حقی دارد ما هم حقوقی داریم آنها هم حقوقی دارند. این مطلب نورانی را امام سجاد (سلام الله علیه) از آیات قرآن به دست آورد قرآن کریم درباره بسیاری از تبهکاران میفرماید که اینها به ما ظلم نکردند به خودشان ظلم کردند. شما این را خوب تحلیل بفرمایید که انسان به خودش ظلم بکند یعنی چه؟ ما گاهی دو مفهوم داریم که با هم در یک مصداق جمع میشوند گاهی دو مفهوم داریم که با هم در یک مصداق جمع نمی شوند. دو مفهوم عاقل و معقول از این قبیل اند عالم و معلوم از این قبیل اند محب و محبوب از این قبیل اند که این دو مفهوم ممکن است در یک مصداق جمع بشوند کسی به خودش علم دارد عالم به ذات خودش است ذاتش یک موجود مجرد است، پیش خودش حاضر است این به خودش علم دارد؛ یا به خودش مهر میورزد خودش را دوست دارد؛ هم محب است هم محبوب هم عالم است هم معلوم این دو مفهوم یک مصداق دارد اما به خودش ظلم میکند یعنی چه؟ ظلم را وقتی ما تحلیل کردیم معنای این است که این ظالم از حد خود بگذرد به حد مظلوم برسد؛ مظلوم بخشی از حد خود را غارت شده ببیند. ما به خودمان ظلم میکنیم یعنی چه مگر ما دو نفریم مگر حد ظالم مشخص است، حد مظلوم مشخص است که این اگر از حد خود تجاوز کرده است میشود ظلم از حد خودش تجاوز نکرده میشود عدل این تعبیرات در قرآن کریم کم نیست که فرمود: ﴿وَ مَا ظَلَمْنَوناً وَ لكِن كَانُوا أَنفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ﴾[4] [5] ، اینها به خودشان ظلم کردند. این بیان قرآنی تحلیل میکند که انسان دو حیثیت دارد؛ همه این اعضا و جوارح را که خدا به ما داد در درون ما یک خود خودی را نهاده میکرد بخشی را ملک ما کرد بخشی را به ما امانت داد ملک ما نیست. این چشم را در یک بخش ملک ما کرد که نیازهای دید را با او حل میکنیم در بخش دیگر امینیم نه مالک و اگر این چشم را در آن بخش ناروا به کار بردیم در امانت خیانت کردیم و الا کسی در ملک خود تصرف بکند که ظلم نیست. چرا اگر کسی نامحرم را نگاه کرد میگویند این به چشم ظلم کرد؟ برای اینکه این چشم برای آن خلق نشده، حقی هم دارد. خدای سبحان میفرماید من تملیک نکردم که من به شما امانت دادم شما نسبت به دیگران در بخشی از امور بله مالک هستید؛ اما چشم شما برای من است من به شما امانت دادم گوش شما برای من است من به شما امانت دادم. در تعبیرات قرآن کریم این جمله را شما میبینید فرمود: ﴿أَمَّن يملكُ السَّمْعَ وَالْأَبْصَارَ﴾[6] ؛ اين ﴿أَمَّن يُملِكُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصَارَ﴾ در کنار ﴿أمَّن يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ﴾[7] است. این «أم» یک «الف» و «میم» هست که استفهام است، با یک کلمه «من». این دو «میم» که با هم ادغام شده میشود «أمن» این «أم» به معنی بله؛ ﴿أمَّن يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَ يَكْشِفُ السُّوء﴾؛ یعنی آنها خدا نیستند خدا کسی است که بتواند مشکل آدم را حل کند؛ اگر کسی در عمق دریا دارد غرق میشود و احدی از او خبر ندارد بر فرض هم خبر داشته باشد توان آن را ندارد، چه کسی مشکل او را می فهمد و میتواند او را از عمق دریا نجات بدهد؛ آن که هیچ قدرتی جلوی او را نمیگیرد او قاهر مطلق است او خداست. ﴿ أَمَّن يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَيَكْشِفُ السُّوء﴾ او خداست. همین نطاق در ﴿امن يملك السَّمْعَ﴾ آمده، در «﴿أمن يملك﴾ ﴿الْأَبْصَارَ﴾» آمده فرمود شما مالک چشم و گوش نیستید آن کسی که به شما داد مالک است؛ این چنین نیست که گوش شما برای شما باشد بگوید من هر آهنگی را که میخواهم گوش بدهم ،آزادم آخر ملک شما نیست شما امین هستید این چشم برای انسان نیست که هر جا را بخواهد نگاه کند و هر کس را هم بخواهد نگاه کند. اگر انسان در مسئله چشم و در باصره امین الله هست نه مالک اگر بیراهه رفته است به چشم ظلم کرده. رسالة الحقوق وجود مبارک امام سجاد در تبیین این است که چشم ما بر ما حقی دارد چون امانت الله است ملک ما نیست؛ این بخش ها را در رسالة الحقوق ذکر میکند.
از این قوی تر در بخش فطرت است که در درون ما ما یک «من» بیرونی داریم که میشناسیم، یک «من» درونی داریم که آن امانت خداست برای ما نیست که قرآن فرمود اینها به خودشان ظلم کردند و ﴿لكِن كَانُوا أَنفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ﴾ یعنی آن خودِ خود را آن لایه دوم را آن فطرت اصیل را آن خود واقعی را که خدا به ما داد که راهنمای ما باشد نه ملک ما ما امین او هستیم و خلیفة الله» هستیم در حفظ او نباید مرز او را تعدی کنیم. اگر به مرز او تجاوز کردیم میشود ظلم.
پس عدل و ظلم که از بدیهی ترین مفاهیم اخلاقی است از نظر موضوع و مصداق از پیچیده ترین مسائل اخلاقی است که عدل چیست ظلم چیست؟ همه ما معنای عدل و ظلم را میفهمیم اما این معانی دقیق را که قرآن ارائه کرده است که متوجه نمیشویم؛ مگر ما چند نفریم؟ مگر چشم ما برای ما نیست؟ ما میخواهیم با این چشم خیلی چیز را ببینم میگویند نه؛ چشم حدی دارد دیدن هم حدی دارد شما اگر از این حد تجاوز کردی، ظلم کردی. پس عدل و ظلم که حساس ترین مبدأ تصدیقی فن اخلاق است این نیاز به تبیین وحی دارد. عقل برهانی و نقل معتبر دو چراغی اند که از وحی کمک میگیرند شاگردی وحی را میکنند و یاد میگیرند چه عدل است، چه ظلم است و کجا حرکت کنند این هم یک مطلب.
بنابراین فن اخلاق که اولین علم از علوم ترتیبی است که قبل از علوم دیگر باید خوانده بشود برای اینکه نزاهت و قداست انسان را حفظ میکند به عدل و ظلم بر میگردد به عدل و ظلم هم نیاز دارد به تبیین کسی که انسان را و مجاری ادراکی او را آفرید مطلب دیگر اینکه قرآن کریم اصراری دارد اول ما را زنده کند بعد سالم نگه بدارد، بعد به مراحل کمالات دیگر ما به ما توجه میدهد. ما دو حیات داریم یک حیاتی که به ما دادند همین ﴿يَأْكُلُ الطَّعَامَ وَ يَمْشِي فِي الْأَسْوَاقِ﴾[8] است این حیاتی است که حالا یا گیاهی است یا حیوانی است که الآن شرح می دهیم این را به ما دادند یک حیات است که خود ما باید پیدا بکنیم آن حیاتی که خود ما باید پیدا کنیم با علــم صائب و عمل صالح است.
پس ما دو حیات داریم یک حیات حصولی یک حیات تحصیلی آن حیات حصولی که به ما دادند خدا ما را خلق کرد ما درک میکنیم میبینیم حرکت میکنیم کار میکنیم اوائل در نوجوانی یا بخشی از افراد در جوانی حیات اینها حیات گیاهی است؛ یعنی مثل یک نهال خوب تغذیه میکند خوب جامه در بر میکند خوب فربه می شود نمو میکند بالنده میشود یک نوجوان است از عواطف و احساسات و امثال اینها که خبری ندارد فقط کار او تغذیه هست و تمویه هست و امثال آن جامه خوب در بر میکند همان طوری که یک نهال فروردین سرسبز و خرم میشود خوب غذا میخورد خوب برازنده میشود حیات او حیات گیاهی است؛ منتها او نامى بالفعل است و حیوان بالقوه؛ هنوز به مرحله حیات احساسی و مانند آن نرسیده اگر در مسیر حوزه و دانشگاه و تکامل علمی باشد نامی است نامی بالفعل است و حیوان بالقوه؛ اگر نه درس و بحث را رها کرده بیرون رفته او می شود نبات نه نامی فرق نبات و نامی این است که اگر جلوی یک متحرک را گرفتند با سیم خاردار بستند به تعبیر فنی او را «بشرط لا» کردند این میشود نبات؛ این همین جا ایستاست. اگر سیم خارداری جلویش نصب نکردند جلویش همچنان باز است او در حال حرکت است به اصطلاح میگویند «لا» بشرط می شود نامی اینکه ما نمی توانیم بگوییم «الانسان نباة» ولی میتوانیم بگویم «الانسان» نام برای اینکه نبات آن مدار بسته را می گویند، یعنی «بشرط لا میگویند یعنی ایستا را میگویند نامی آن لا بشرط را میگویند راه افتاده را می گویند، جلو باز را می گویند در جماد و جسم هم همین طور است ما وقتی چیزی داریم مثل سنگ خارا بسته است این جلویش تیغه شده بسته است با سیم خاردار این میشود جماد یک وقت است همین خاک پای یک درخت مثمری قرار گرفته پای یک شکوفه و خوشه گل قرار گرفته جلویش باز است که بعد بشود گل، بعد بشود خوشه، بعد بشود شاخه بعد بشود شجر این جلویش باز است این جسم است نه جماد؛ لذا ما می توانیم بگوییم الانسان جسم نمیتوانیم بگوییم جماد؛ چون جماد آن مدار بسته است آن جلو ایستاده است آن جلو کیپ شده است، بعضی ها جلوشان بسته است. اینکه قرآن کریم میفرماید یک عده فهی ﴿كَالْحِجَارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةٌ﴾[9] یعنی همان در حد سنگواره مانده؛ منتها سنگی است که حرف میزند. بعضیها جسم نیستند جمادند یعنی آن چنان بستند که﴿كَالْحِجَارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةٌ﴾. مرحوم شیخ طوسی نقل کرده که وجود مبارک پیغمبر علیه و علی آله آلاف التحیة و الثناء فرمود سنگی بود قبل از اینکه من به مقام نبوت برسم هر وقت من را می دید سلام میکرد و اني لأعرفه الآن»؛ این را دو شخصیت بزرگ شیعه و سنی نقل کردند[10] [11] الآن هم من آن سنگ را میشناسم، در برابر یک عده که وقتی پیغمبر را میدیدند صورت را بر می گرداندند.
یک عده جسم اند یک عده جمادند؛ آن خاکی که در مسیر حرکت است که بعد بشود نامی و بعد بشود حیوان و بعد بشود انسان، آن جماد نیست جسم است. اینکه شما میبینید در تعریف انسان آن جا که میخواهند داخل در مقوله ماهو شرح بدهند به طور مبسوط اگر از ما سؤال کردند «الْإِنسَانُ مَا هُو؟» می گوییم «جـوهـر جـسـم نـام حساس متحرك بالارادة ناطق کذا و کذا و نمیتوانیم بگوییم «جماد و نباه»؛ برای اینکه جماد و جسم بین شان خیلی فرق است یکی جلو بسته است یکی جلو باز است نبات و نامی خیلی فرق دارند یکی جلو بسته است یکی جلو باز است اینکه کیپ شده سنگواره است این جماد است اینکه جلویش باز است کنار بوته قرار گرفته که آینده ممکن است گل بشود این جسم است؛ نبات و نامی همین فرق است حیوان و انسان هم همین فرق است. ما یک حیوان داریم یک فرس انسان که فرس نیست ولی حیوان هست حیوان آن «لا بشرطی است که جلویش باز است آینده میتواند انسان باشد ولی فرس و بقره این چنین نیستند اینها کیپ شده اند. تا اینجاها را ما می فهمیم اینها را خودمان باید بسازیم. ممکن است سنگی حرف بزند ممکن است درختی حرف بزند، اینکه انسان نیست. بیان نورانی حضرت امیر (سلام الله علیه) این است که «قِيمَةٌ كُلِّ امْرِیءٍ مَا يُحْسِنُه»[12] ، هر کســی بـه انـدازه همت او و هنر او «بحسنه»، یعنی هنر او هنرش می ارزد تمام تلاش و کوشش بعضی این است که تغذیه ای بکنند و تولیدی اینها حداکثر نبات اند از جماد به در آمدند برخی ها خوی جاه طلبی و برتری طلبی و اینها دارند اینها حيوان بالفعل اند و انسان بالقوه اند و اگر در همین محدوده حیوانیت عدل را رعایت بکنند حیوان خوبی اند حیوان تربیت شده ای هستند به تعبیر مرحوم بوعلی مثل کلب معلم کلب معلم این سگ شکاری تمام تلاش و کوشش اش این است که احساس لذت بکند نزد شکارچی در تمام سنگلاخ ها دامنه هاست کوه می دود خسته کوفته، تشنه تا آن کبک دری را که صیاد شکار کرد این به دندان بگیرد و به صاحب بدهد و دم بجنباند و احساس لذت بکند بعد هم صاحبش که از آن استفاده کرد استخوانها را نزدش می اندازد و او قانع است. او با اینکه بهترین گوشت نصیب او شده است امینانه حفظ میکند چون تربیت شده اگر قرآن کریم دارد یک عده ﴿كَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ﴾[13] [14] برای همین جهت است. این سگ تربیت شده از همه این لذایذ می گذرد، حالا اگر کسی خدای ناکرده - کارمندی بود رومیزی گرفت زیر میزی گرفت اهل رانت بود قرآن حق دارد بگوید ﴿بَلْ هُمْ أَضَلَّ﴾ یا نه؟ این حیوان که تربیت میشود و امین است حیوان تربیت شده این است اگر کسی در حد حیوانیت تربیت شد یک حیوان کاملی است؛ اما اگر کسی ندزدید حیوان خوبی است انسانیت کجا انسانیت خیلی بالاتر از این است حیوان بالفعل و انسان بالقوه این حیات انسانی را آدم باید خودش تأمین بکند.
پس حیاتی به ما دادند که به موجودات دیگر هم عرضه کردند حیاتی را ما باید خودمان تأمین بکنیم آن را فن اخلاق به ما می آموزاند که چه را تأمین بکنیم آن را آیه سوره مبارکه «انفال» مشخص می کند که ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اسْتَجِيبُوا لِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاكُم لِمَا يُحْيِيكُمْ﴾[15] که نمونه ای از این آیات در بحث های قبل گذشت؛ فرمود اگر شما اجابت کردید ندای الهی را حیات پیدا میکنید زنده میشوید با چه علمی زنده میشوید با کدام راه به خدا میرسید با چه چیزی گرم میشوید؟ آن بزرگواری که گفت:
علم ما داده او و ره ما جاده او گرمی ما دم گرمش نه از خورشید حمل[16]
از همین راه هاست؛ میگوید ما گرمی و حرارت را از خورشید حَمَل حَمَل همان ماه فروردین است ما این گرما را از خورشید آسمان نگرفتیم این راه را از جای دیگر نیاوردیم این علم را از جای دیگر نیاوردیم
علم ما داده او و ره ما جاده او گرمی ما دم گرمش نه از خورشید حمل
بنابراین ما به آسمان و زمین هم اعتنا نمیکنیم چه رسد به زید و عمرو این حیات را خودمان باید تهیه کنیم این حیاتی ست که فرشته ها برای چنین انسانی درود میفرستند در بخشهایی از سوره احزاب هست که خدا بر مؤمنین صلوات می فرستد یک فرشته ها هم بر مؤمنین صلوات میفرستند دو؛ ﴿هُوَ الَّذِي يُصَلِّى عَلَيْكُمْ وَمَلَائِكَتُهُ لِيُخْرِجَكُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ﴾[17] این کم مقامی نیست که فرشته ها برای آدم صلوات بفرستند. این تصليه و صلوات مخصوص وجود مبارک پیغمبر علیه و علی آله آلاف التحية و الثناء نیست آن اوج آن قله و آن مراحل بالاترش برای آنهاست و گرنه اصل سلام و صلوات را فرشته ها برای مؤمنین هم روا می دارند، این کم مقام است که ملائکه به ما سلام بکند بر ما صلوات بفرستد؛ اگر این حیات را تامین کردیم آنها برای ما این درود را می فرستند.
نتیجه اینکه اولین رسالت فن اخلاق این است که آدم را زنده بکند حیات گیاهی را به ما دادند ما باید حفظ بکنیم این حیات را در حد نامی نگه بداریم نه نبات وقتی بالا آمدیم حیات حیوانی را به ما میدهند ما باید در حد حیوانی نگه بداریم نه ﴿مَثَلُ الَّذِينَ حُمِّلُوا التَّوْرَاةَ ثُمَّ لَمْ يَحْمِلُوهَا كَمَثَلِ الْحِمَار اسفارا﴾[18] " حمار یک حیوان مدار بسته است؛ یا ﴿فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ الْكَلْبِ إِنْ تَحْمِلْ عَلَيْهِ يَلْهَثْ أَوْ تَتْرُكْهُ يَلْهَتْ﴾[19] كلب یک حیوان مدار بسته هست اینبستگی مدار جلوی رشد آدم را میگیرد. اگر تهجر اگر تجمل جلوی رشد را میگیرد ما باید تلاش و کوشش کنیم که عمداً با این رسوبات جلوی خودمان را نبندیم کسی که راه ما را نبسته ما خودمان داریم می بندیم. این ﴿بَلْ رَانَ عَلَى قُلُوبِهِم﴾[20] آدم راه خودش را خودش میبندد. بنابراین ما باید تمام تلاش و کوششمان را بکنیم که جسم باشیم نه جماد نامی باشیم نه نماد حیوان باشیم نه کلب و حمار و انسان که شدیم از آن به بعد دیگر راه خاص بسته ای در پیش نیست و انسان را برای همیشه - إن شاء الله - لحظه به لحظه بالا می برد که امیدواریم به برکات قرآن و عترت همه شما عزیزان و مشتاقان قرآن و عترت به این معارف بار یابید.
پروردگارا! تو را به اسمای حسنایت قسم نظام ما رهبر ما مراجع ما دولت و ملت و مملکت ما را در سایه امام زمان حفظ بفرما!
حوزه های فقهی، فرهنگی دانشگاهی را در سایه امام زمان حفظ بفرما!
مشکلات دولت و ملت مخصوصاً در بخش اقتصاد مسکن و ازدواج جوانها را در سایه لطف امام زمان برطرف بفرما!
امنیت مناطق مسلمان نشین مخصوصاً ایران عراق ، افغانستان، پاکستان ،لبنان غزه سوریه همه اینها را در سایه امام زمان تأمین بفرما!
خطرات بیگانگان مخصوصاً استکبار و صهیونیست را به خود آنها برگردان!
ارواح مؤمنان عالم احیا و امواتشان علمای ربانی معلمان ما مؤلفان علوم الهی هر کس کتاب علمی نوشته و مورد بهره برداری ما و دیگران قرار گرفته امام راحل شهدای انقلاب و جنگ مخصوصاً شهدای اخیر سیستان و بلوچستان همه را با شهدای صدر اسلام محشور بفرما!
پایان امور همه را به خیر و سعادت ختم بفرما!
مسافران حج عمره را سالماً صحيحاً، به حج مقبول و عمره مقبول و زیارت مقبول و ادعيه مستجاب موفق بفرما!
پایان امور همه را به خیر و سعادت ختم بفرما!
غفر الله لنا ولكم و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته»