« فهرست دروس
درس اخلاق آیت الله عبدالله جوادی آملی

88/07/30

بسم الله الرحمن الرحیم

تفاوت میان علوم اسلامی/جایگاه علم اخلاق و مبانی آن /اخلاق اسلامی

 

موضوع: اخلاق اسلامی/جایگاه علم اخلاق و مبانی آن /تفاوت میان علوم اسلامی

 

مقدم شما برادران و خواهران گرامی از حوزوی و دانشگاهی و سپاهی را گرامی میداریم و از ذات اقدس الهی مسئلت میکنیم این دهه پر برکت کرامت را برای همه ما گرامی بدارد و این چهل روزی که به عنوان اربعین کلیمی معروف است؛ یعنی از اول ذی قعده تا دهم ذی حجه که چله گیری وجود مبارک موسی کلیم بود و در این چهل شبانه روز مهمان ذات اقدس الهی بود نه آبی نوشید و نه غذایی خورد و نه خوابی داشت و در تمام این چهل شبانه روز با ذات اقدس الهی منادات و مناجات داشت به ذکر و ذکر الهی مشغول بود توفیق چله گیری هم نصیب ما بشود که ما هم لااقل در این ایام پر برکت اهل مراقبه باشیم اهل محاسبه باشیم راههایی را که قرآن کریم فراسوی سالکان ارائه کرده است ما هم به مقدار میسور آن راه را طی کنیم.

 

بحث در اخلاق بود که فن اخلاق چیست تفاوت علم اخلاق با فقه چیست تفاوت علم اخلاق با حقوق چیست تفاوت علم اخلاق با کلام و فلسفه چیست تفاوت علم اخلاق با عرفان چیست؟ امتیازی که بین علم اخلاق و فلسفه و کلام است روشن است که آن درباره بود و نبود عالم سخن میگوید این درباره باید و نباید بحث می کند، فرق این دو کاملاً مشخص است. اما تفاوت بین اخلاق و فقه اخلاق و حقوق اخلاق و عرفان نیازی به توضیح داشت که در نوبتهای قبل به عرض شما رسید اخلاق وقتی میتواند علمی باشد که یک سلسله مواد فرعی داشته باشد این مواد فرعی مستند به یک سلسله مبادی و مبانی علمی باشد آن مبادی و مبانی علمی مستند به یک سلسله منابع باشد چیزی که منبع ندارد مبنا ندارد چیزی که مبنا نداشته باشد مواد و فروع قابل دفاع علمی ندارد چیزی که فروع قابل دفاع علمی نداشته باشد علم نیست؛ ممکن است گزارش هایی باشد، اطلاعاتی باشد ولی علم نیست. الآن ما به فقه میگوییم ،علم به حقوق میگوییم علم به سایر رشته های علوم انسانی می گوییم علم برای اینکه هر کدام از اینها موادی دارند این مواد از مبانی گرفته میشود آن مبانی از منابع؛ مثلاً در فقه که چه چیزی واجب است چه چیزی حرام است چه چیزی مکروه است چه چیزی مستحب، از نظر حکم تکلیفی؛ چه چیزی صحیح است چه چیزی باطل است از نظر حکم وضعی اینها مواد فقهی اند. این مواد را از یک مبانی میگیرند اگر مبنای کسی در اصول این بود که خبر واحد حجت است مبنای خاصی داشت به استناد این مبنا فروعی را استنباط میکنند و اگر کسی مبنای اصولی او این بود که خبر واحد حجت نبود چیز دیگر به جای خبر واحد قرار گرفت از آن مبنا فروع دیگری را استنتاج میکند اگر کسی در اصول معتقد بود؛ که اقل و اکثر ارتباطی مثل اقل و اکثر استقلالی در شک در زائد جای برائت است فروع خاصی را نتیجه میگیرد؛ اگر کسی گفت اقل و اکثر ارتباطی با اقل و اکثر استقلالی فرق دارد در اصول به این نتیجه رسید در فقه نتایج دیگری دارد و همچنین سایر مبانی هر ماده ای به مبنایی وابسته است مبانی و مبادی فن فقه را اصول مشخص میکند، اما مبادی را و مبانی را از منابع میگیرند منبع استنباط مبانی برای یک مسلمان قرآن است عقل است سنت پیامبر است که به وسیله خبر واحد اجماع شهرت و مانند آن به دست میآید؛ آنها میشود منابع آن امور یاد شده میشود مبانی و این فروع فقهی میشود مواد؛ این کار فقه است حقوق اسلامی هم همین طور است عرفان اسلامی هم همین طور است علوم اسلامی هم همین طور است که به هر حال یک مبنا باید باشد.

 

اخلاق علم هست اما جاودانه بودن اخلاق به جاودانه بودن منابع آنها است. اخلاق علم است که می گوییم چه چیزی بد است چه چیزی خوب است چه چیزی زشت است چه چیزی زیباست چه چیزی سعادت آور است چه چیزی شقاوت آور؛ اینها کارهای اخلاقی مواد اخلاقی است که حسد بد است دروغ بد است مرض است، نه حرام است؛ دروغ مرض است و حسد مرض است عداوت و کینه مرض است آز و طمع مرض است، قناعت سلامت است تواضع سلامت است صداقت سلامت است نه حرام است؛ حرام را فقه به عهده دارد، سلامت و مرض را اخلاق به عهده دارد. نگاه به نامحرم حرام است را فقه به عهده دارد؛ اما ﴿فَيَطْمَعَ الَّذِي فِي قَلْبِهِ مَرَضٌ﴾[1] را که در سوره احزاب است اخلاق به عهده دارد. اگر کسی به نامحرم نگاه کرد فقیه میگوید او معصیت کرد، عالم فن اخلاق میگوید او مریض است و همچنین گرایشهای سیاسی که در سوره مبارکه «مائده» بود مثال و آیاتش خوانده شد. فقیه نمی گوید این مرض است از کجا پیدا شده راه بهداشت و درمانش چیست؛ فقیه می گوید این معصیت است انسان با این از عدالت میافتد نمیشود به آن اقتدا کرد و عذاب جهنم دارد و مانند آن؛ قاضی هم حكم تعزیری یا حدی را جاری میکند که کار قضا کار حقوقی است؛ اما هیچ کدام از آنها نمی گویند کسی که به نامحرم نگاه میکند مریض است ﴿فَيَطْمَعَ الَّذِي فِي قَلْبِهِ مَرَضٌ﴾ این مرض را باید معالجه کرد؛ این را فــن اخــلاق می گوید.

 

اخلاق وقتی میتواند علم باشد که بایدها و نبایدهای او به یک مبانی و مبادی استوار تکیه کند همه این بایدها و نبایدهای اخلاقی به هر حال به حسن و قبح بر میگردد. درست است که بعضی از مبانی اخلاق و مبادی اخلاق نظری است ولی به هر حال به بدیهی ختم میشود اگر مبانی نظری به مبانی بدیهی ختم نشود آن دیگر علم نیست؛ علم پی بردن از معلوم به مجهول است اگر ما راه نداشته باشیم رابطه معلوم و مجهول گسیخته باشد دیگر علمی نیست. ما یک سلسله امور نظری داریم که پیچیده است یک سلسله امور بدیهی داریم که روشن است راه رسیدن از معلوم به مجهول این راه وجود دارد یک و معصوم هم هست دو؛ این راه خطا نمیکند این رونده هست که گاهی مقدمات را درست نمیچیند اشتباه میکند. اگر راه نبود علم شکل نمی گرفت چون راه هست راه نه تخلف دارد و نه اختلاف این میشود صراط مستقیم یعنی رابطه بین مطلب نظری و مطلب بدیهی این صراط مستقیم است. صراط مستقیم آن است که نه تخلف دارد و نه اختلاف معنای تخلف این است یک گوشه اش بریده باشد چیزی این خلا را پر نکند معنای اختلاف این است که گاهی از این طرف برو گاهی از آن طرف برو؛ نه اینکه دو طرف به یک سمت برگردد دو طرف به دو طرف بر میگردد چنین چیزی را میگویند اختلاف اینکه میگویند صراط مستقیم «لا اختلافِ فِيهِ و لا تُخْلِفُ اختلاف چیزی است تخلف چیزی است هر دو مذموم است و هر دو از صراط مستقیم منتفی است. در صراط مستقیم که رابطه مجهول و معلوم است هیچ تخلفی نیست هیچ اختلافی نیست یعنی میشود از معلوم به مجهول رسید؛ منتها رونده باید آشنا باشد و اشتباه نکند. ما میرسیم به صدق و کذب و می گوییم صدق خوب است کذب بد است؛ منتها صدق و کذب میانه راه است صدق اقتضای خوبی دارد نه سبب تام باشد برای خوبی، کذب اقتضای قبح دارد نه سبب تام باشد؛ لذا گاهی همین صدق میشود بد همین کذب می شود خوب این که می گویند برای حفظ جان مؤمنی اگر کسی او را تعقیب میکند شما دیدید که او کجا رفت و بگویید من ندیدم درست است این کذب است ولی کذبی است حسن؛ چون در باب تزاحم باید آن اهم را گرفت، حفظ جان یک مؤمن اهم از آن است که کسی راست بگوید. پس صدق اقتضای حسن دارد نه سببیت تام، کذب اقتضای قبح دارد نه سبب تام؛ اینها در راه هستند بین راه هستند؛ ولی وقتی رسیدیم به آن آلات آغازین به عدل و ظلم رسیدیم می بینیم عدل سبب تام است برای حسن و ظلم سبب تام است برای قبح اگر چیزی عدل شد یقیناً خوب است، اگر چیزی ظلم شد یقیناً بد است؛ دیگر ما جایی داشته باشیم که عدل در آنجا بد باشد نداریم ظلم در اینجا خوب باشد نداریم. پس رسیدیم به چیزی که «حسن ذاتاً و قبیح ذاتاً». یک بحث علمی باید باشد که اصلاً حسن و قبح که ذاتی است این ذاتی باب برهان است یا ذاتی باب ایسا غوجی است یک بحث جداست؛ ولی تا اینجا که رسیدیم مشکلی میبینیم وجود ندارد که عدل حسن است و ظلم قبیح است ذاتاً و همه کارها و اوصاف باید به حسن عدل و قبح ظلم برگردد. این کاری است که معمولاً در فن اخلاق مطرح است.

 

پس اخلاق که یک فن نظری و پیچیده است مسائل آن باید به بدیهی برگردد آن مبانی فن اخلاق که سایر مسائل پیچیده به آن وابسته است حُسن عدل است و قبح ظلم از آن به بعد قتل بد است ذاتاً بد نیست اقتضای بدی دارد، اگر از باب قصاص بود ﴿وَلَكُمْ فِي الْقِصَاصِ حَيَاةٌ يَا أُولِي الْأَلْبَابِ﴾[2] اگر قتل کافر مهاجم در صحنه نبرد بود میشود حسن قتل انسان بیگناه بود میشود قبیح پس قتل مثل كذب ذاتاً قبح ندارد اقتضای قبح دارد، ذاتاً آن کار به نام صدق حسن نیست اقتضای حسن دارد؛ باید برسیم به چیزی که ذاتاً حسن باشد یا ذاتاً قبيح؛ تمام بایدهای اخلاقی ما باید به عدل برگردد و تمام نبایدهای اخلاقی ما باید به ظلم برگردد؛ تا اینجا رفتنش آسان است. اینها مبانی فن اخلاق است. اما عدل را که مبناست از کدام منبع بگیریم؟ عدل یعنی چه، یعنی هر چیزی را در جای خود قرار دادن این معنی عدل است. مفهوم عدل روشن است؛ ظلم یعنی تیره کردن تاریک کردن با ظلمت رابطه دارد، هر چیزی را از جایش بر داری جای دیگر بگذاری میشود ظلم حق کسی را به او ندهی بیشتر از حق خود بخواهی کمتر از حق دیگری به او بدهی اینها تعدی است اینها تاریکی است اینها میشود ظلم.

 

مفهوم عدل و ظلم مشخص است؛ اما تمام مشکل و پیچیدگی از این به بعد است که جای اشیاء کجاست، این مثلثی که در عالم است جایش کجاست؛ انسان هست جهان هست روابط و پیوندهای فرد و جامعه با جهان هست؛ اینها جایش کجاست انسان جایش کجاست زن جایش کجاست مرد جایش کجاست آن کسی که به دنبال کنوانسیون بین الملل میگردد تفاوت زن و مرد را تبعیض جنسی میداند این را ظلم می داند؛ این زن را و مرد را کجا نشانده جای اینها کجاست تا ما بگوییم این ظلم است و آن عدل آن که - معاذ الله - مبدأ را قبول ندارد جهان آفرین را قبول ندارد تعیین جای اشیاء را به عهده خودش و خردمندان میداند که جای زن این است جای مرد این است تفاوت میشود ظلم تبعیض میشود ظلم اما آن که زن آفرین است مرد آفرین است ، جهان آفرین است، پیوند انسان و جهان را آفرید او برای هر چیزی قد وضع كل شيء موضعه»[3] ؛ فرمود «قد أحسن كل شيء خلقه». دو قانون که در بحثهای قبلی هم داشتیم اینجا دارد هر دو هم موجبه کلیه است یکی مربوط به «کانی تامه است و یکی مربوط به «کانی ناقصه کانی تامه این است که هر چه که مصداق شيء است الله او را آفرید ﴿اللَّهُ خَالِقُ كُلِّ شَيْءٍ﴾[4] [5] این یک اصل قرآنی است. چیزی نیست که مصداق شئ باشد و خود ساخته، بلکه خدا او را آفرید؛ این به موجبه کلیه و «کانی تامه بر میگردد یک موجبه کلیه است که به «کانی ناقصـه بـر می گردد آن را در آیه دیگر فرمود فرمود: ﴿الَّذِی أَحْسَنَ كُلَّ شَيْءٍ خَلَقَهُ﴾[6] ؛ یعنی هر چیزی را که آفرید زیبا آفرید. از این زیباتر دیگر ممکن نیست زیرا بر اساس قیاس استثنایی اگر زیباتر از این ممکن بود و خدا نیافریده بود اما للجهل» است «أو للعجز » است «أو للبخل» است و التالى بأسره مستحيل فالمقدم مثله». بنابراین از این زیباتر ممکن نیست؛ منتها به تعبیر مرحوم شیخ اشراق مبادا کسی انسان محورانه جهان را ببیند که اگر چیزی برای ما خوب است بشود خوب و هر چیزی برای ما خوب نیست بشود بد ما الآن وقتی کنار فاضلاب می رویم بینیمان را می گیریم اما وقتی شما از گل یاس سؤال بکنید یا از خربزه های شیرین سؤال بکنید میگوید این کود است که مرا شیرین کرده و اگر این کود نبود و این زباله نبود و این فاضلاب نبود من این قدر شیرین نمی شدم؛ اگر نمی دادند این کود را به پای آن گل یاس که او معطر نمی شد. پس انسان مدارانه نباید جهان را نگاه کرد که اگر نغمه ای برای گوش ما ناشنوا بود بگوییم زشت است و اگر رایحه ای برای شامه ما دلپذیر نبود بگوییم زشت است. ما در حد خودمان باید فتوا بدهیم. این آیه دوم برای همین ایجاب کلّی فرمود: ﴿الَّذِي أَحْسَنَ كُلَّ شَيْءٍ خَلَقَهُ﴾؛ هر چه را آفریــد بـه زیباترین وجه آفرید. اگر هر چه را آفرید به زیباترین وجه آفرید او باید جا را مشخص کند.

 

پس اینکه بایدها و نبایدهای اخلاقی به عدل و ظلم بر میگردد این مواد اخلاقی به این مبانی بر می گردد تا اینجا بین همه اتفاق نظر است و عدل هم معنای آن وضع کل شیء في موضعه است که معنای عدل است این هم مورد اتفاق است. تمام اختلاف از آن به بعد است که این مبانی را از چه بگیریم آن که الهی نمی اندیشد این مبانی را از عادات آداب رسوم ،سنن فرهنگ تاریخ ملتهای خودشان میگیرند؛ چه بد است چه خوب است برای اینکه ما در این سرزمین این را بد میدانیم آن را خوب میدانیم مبنای آنها به منبع سنتی و تاریخی و فرهنگی و آداب و رسوم و سنن آنها بر می گردد؛ این هم که مختلف است. شما اگر فلسفه حقوق بشر را ملاحظه فرموده باشید آنجا اشاره شد که مشکل جدی تدوین حقوق بشر همین است. الآن ما در ایران یک صدم مردم جمعیت جهان هستیم جهان هفت میلیارد بشر دارد ما هفتاد میلیون هستیم ما یک صدم هستیم این هفت میلیارد بشر اگر بخواهد حقوق بشر مشترک داشته باشد یک سامانه علمی باید داشته باشد یا نه؟ کتاب حقوق را مواد حقوقی را سه اصل تشکیل میدهد آن فروع ،قانونی یک این مبانی قانونی دو؛ آن منابعی که این مبانی از آن منابع گرفته میشود، سه.

 

شما حالا سی ماده، سی اصل و مانند آن به عنوان حقوق بشر دارید اینها را از چه میگیرید از مبانی می گیرید که مهم ترین آن عدل و ظلم است این عدل و ظلم را از چه میگیرید؟ مفهوم عدل بدیهی است نه حقیقت عدل. عدل این است که وضع کل شیء في موضعه هر چیزی را در جایش قرار بدهید جای زن کجاست جای مرد کجاست جای تحصیل کرده ،کجاست جای کشاورز ،کجاست جای روستایی کجاست جای شهری کجاست جایشان کجاست؟ همه در یک حدند یا تفاوت دارند؟ اگر عدل این است که هر چیزی را در جای خود بگذاریم جای شراب کجاست؟ خوردن است جای بهره برداری از انگور کجاست آن که درخت را آفرید انگور را آفرید، باغبان آفرید، تاک آفرید تاک نشان آفرید گفت همه انواع بهره برداری از انگور جایز است رب انگور، شیره انگور انواع و اقسام بهره برداری از انگور جایز است مگر میگساری آن را او گفته حرام است آن انگور آفرین گفت این کار را نکن این میشود ظلم اگر کسی بگوید که نه چه تفاوت است بین می و رب انگور عصاره انگور؟ او معلوم میشود که عدل را نمیداند چیست او خیال میکند که انگور را خود او باید معین بکند جایش کجاست جای می را خود او باید معین بکند کجاست.

 

بنابراین حقوق بشر بدون استمداد از مبانی وحی ممکن نیست یعنی راه علمی ندارد این سی اصل را سی ماده را از مبانی مشترک بخواهید بگیرید آن مبانی را باید از منابع بگیرید شما که منبع مشترک ندارید چگونه برای هفت میلیارد قانون مشترک مینویسید. لذا وقتی سخن از تفاوت بین زن و مرد شد فریادشان در می آید که این تبعیض ظلم است. سرش این است که نمیدانند زن آفرین جایش را مشخص کرده مرد آفرین جایش را مشخص کرده؛ تمام اشیاء همین طور است. آنها بین خوک و گوسفند هیچ فرق نمی گذارند هر دو را هم می خورند به هر حال خوک آفرین و گوسفند آفرین باید بگوید چه حلال است چه حرام است وقتی منبع را رها کردند مبنای بی منبع می شود، میشود حرف غیر علمی گفتند عدل وضع كل شيء في موضعه اما جای اشیاء کجاست تعیین جای اشیاء به دست کیست؟ به دست اشیاء آفرین است. فرمود: ﴿إِنَّا كُلَّ شَيْءٍ خَلَقْنَاهُ بِقَدَر﴾[7] «قدر»؛ یعنی اندازه. در بعضی از تعبیرات دینی ما در روایات کلمه مهندس بر ذات اقدس الهی اطلاق شده که در بحث های قبلی هم داشتیم که این مهندس اسم فاعل باب «فَعَلَل» این عربی نیست این معرب است اصلش اندازه بود بعد مخفف شد شده اندزه»، بعد معرب شد شده هندسه»؛ بعد به باب «فَعَل» رفت «هندسه ،یهندسه ،مهندس مهندس، هندسة» شده معرب همین کلمه در تعبیرات روایی ما آن طوری که در شرح اصول مرحوم ملاصدرا است بر ذات اقدس الهی اطلاق شده[8] او با اندازه اشیاء آفریده؛ حالا چه ما این کلمه را داشته باشیم نداشته باشیم آیه را داریم ﴿إِنَّا كُلَّ شَيْءٍ خَلَقْنَاهُ بقدر﴾؛ فرمود اندازه هر چیز را ما معین کردیم آن که اشیاء را آفرید جایشان را هم مشخص کرده.

 

بنابراین اخلاق وقتی سامانه علمی میپذیرد که مواد اخلاقی به مبانی آن از راه علم مستند باشد، مبانی او به منابع مستند مستند باشد. وقتی به منبع مستند شد قرآن کریم منبع را مطابق با فطرت میداند یک؛ همه انسانها را از نظر فطرت همسان میداند دو؛ اخلاق را جاودانه و ثابت و غیر قابل تغییر میداند سه بدن زمان و زمین این امور را متغیر میداند چهار آن کارهایی که مربوط به بدن و زمان و زبان و زمین و اینهاست متغیر می داند، پنج؛ می شود فروع جزیی و عادات و آداب ولی خطوط کلی اخلاق همیشه محفوظ است؛ لذا گفته شد حلال الهی برای همیشه حلال است و حرام الهی برای همیشه حرام است؛ در فقه این طور است در اخلاق این طور است، در حقوق آن طور است، آنچه به فطرت بر میگردد ثابت است آنچه به طبیعت بر میگردد متغیر است هر دو را دین پیش بینی کرده؛ منتها ما باید منبعی که این امور را مبانی را از آن منبع و منابع میشود استنباط کرد کاملاً مشخص کنیم که چیست.

 

از این به بعد باید ما توجه داشته باشیم که منبع را فقط ذات اقدس الهی دارد و لاغیر دین که همه این امور را دارد یعنی عقاید را دارد اخلاق را دارد فقه را دارد حقوق را دارد این دین مجموعه این امور از قوانین است که خدای سبحان تدوین کرده؛ الدين ما هو ؟ دين مجموعه این قوانین است دین گذار کیست خداست و لاغیر! در فصل اول مشخص میشود که دین چیست؟ در فصل دوم مشخص میشود که هستی شناسی دین چیست؟ دین به دست کیست، قانونگذار کیست؟ خداست و لاغیر فصل سوم پذیرش دین است به نام تدیّن به نام ایمان ایمان چیز دیگر است و دین چیز دیگر تدین چیز دیگر است و دین چیز دیگر است. تدین وصف ما آدمیان است اما دین مجموعه قوانین است. این مجموعه قوانين الا و لابد به نحو توحید و لاغیر به اراده و علم ازلی خدا وابسته است به نحو سالبه کلیه هیچ شیئی و هیچ کسی در قانونگذاری دخیل نیست تنها کسی که قانونگذار است ذات اقدس الهی است چرا؟ برای اینکه جهان را او آفرید انسان را او آفرید پیوند جهان و انسان را او دارد تنظیم میکند پس راه را او باید نشان بدهد. اما این راه که صراط مستقیم است و او تنظیم کرده و او آفریده و او مهندسی کرده مستقیماً این صراط را به انبیای الهی از راه وحی و الهام تفهیم کرده آنها مشکلی ندارند ما که بشر عادی هستیم در حوزه و دانشگاه هستیم از این به بعد با دو راه با دو چراغ این صراط را این دین را میشناسیم اگر در بحث های فلسفه و کلام کسی کار بکند راه خاص خودش را دارد اگر در عرفان و فقه و حقوق کسی کار میکند راه مخصوص خودش را دارد، ما که الآن در بحث اخلاق سخن میگوییم راه مخصوص خودمان را داریم که ما باید تشخیص بدهیم آن بخشی از منابع که مبانی اخلاقی از آن استنباط میشود یک آن بخشی از مبانی که فروع اخلاقی از آنها استخراج می شود، دو؛ آنها چیست؟ بعد فتوا بدهیم که اخلاق این است فلان کار کار اخلاقی است فلان کار درمان اخلاقی است فلان کار بیماری اخلاقی است و مانند آن بعد هم - إن شاء الله - عمل بكنيم.

 

دو راه هست که باید دین شناسی کنیم آن راه عقل است و راه نقل این عقل در مقابل نقل است نه در مقابل وحى، وحی مقابل ندارد آن علم شهودی است نه حصولی معصوم است خطاپذیر نیست علم حصولی در قبال آن نیست علم خطاپذیر در قبال آن نیست در برابر وحی هیچ چیزی قرار ندارد در برابر انبیا احدی قرار ندارد؛ وقتی از وحی و نبوت گذشتیم به مسئله علم حصولی و استدلالی رسیدیم؛ بعضی ها با عقل پیش می روند؛ بعضی ها با نقل پیش می روند؛ اینجا عقل و نقل مقابل هم است آن که با عقل پیش میرود میشود حکیم و متکلم آن که با نقل پیش میرود میشود فقیه و محدث؛ اینها گاهی اشتباه میکنند گاهی کم و زیاد است از یک آیه از یک روایت یک فقیه چیزی میفهمد یک فقیه دیگر چیز دیگر می فهمد با براهین عقلی یک حکیم چیزی میفهمد یک حکیم دیگر چیز دیگر میفهمد عقل در مقابل نقل است نه ـ معاذ الله - در مقابل وحی حالا وقتی این وحی آمده هم عقل را شکوفا کرده و هم حرف جدید آورده حرف تازه آورده؛ آن حرف تازه در بین موحدان و مسلمان هاست. آنها که از حوزه اسلامی سهمی ندارند از این حرف جدید هیچ بهره ای ندارند بیان مطلب این است که راهی بود از دیر زمان بشر آن راه را داشت الآن هم دارد یک راه صحیحی هم هست که «مَن فَقَدَ حسّاً فَقَدْ فَقَدَ علماً»[9] [10] اگر کسی حسی را از دست داد علم حاصل از آن حس را از دست میدهد؛ یعنی اگر کسی نابینا باشد دیگر منظر شناسی و رنگ شناسی و انواع و اقسام رنگ را تشخیص نمی دهد؛ اگر کسی ناشنوا باشد مسئله موسیقی و الحان و نغمه ها و آهنگهای زشت و زیبا را تشخیص نمی دهد «مَن فَقَدَ حسّاً فَقَدْ فَقَدَ علماً». این یک راه خوبی است که راه تجربه از همین حس میگذرد از راه حس انسان به تجاربی دست می یابد و علمی مثل سلسله علوم تجربی دارد، این از دیر زمان بود و هم هست اما آن که وحی آورده و شبیه این و قوی تر از این است فرمود همان طوری که در علوم تجربی گفته شد: «مَن فَقَدَ حسّاً فَقَدْ فَقَدَ علماً» و اگر کسی وجد حساً فقد وجد علماً من ناحية ذلك الحس» اين سخن صحیح است؛ «من فقد تقواً فقد فقد علما»؛ اگر کسی تقوا و وارستگی را از دست داد علم حاصل از آن وارستگی را از دست میدهد؛ چون فرمود: ﴿إن تَتَّقُوا اللهَ يَجْعَل لَكُمْ فُرْقَاناً﴾[11] آن که در سوره مبارکه «انفال» فرمود؛ فرمود علم تنها از راه چشم و گوش نیست اگر کسی با تقوا بود ما از درون چیزهایی را به او می فهمانیم. اینکه فرمود: ﴿إن تَتَّقُوا اللهَ يَجْعَل لَكُمْ فُرْقَاناً﴾ این جمله شرطیه مفهوم دارد؛ فرمود اگر کسی قدرت فرق بین حق و باطل را نیافت معلوم میشود تقوا ندارد پس تقوا سهم تعیین کننده ای دارد در رسیدن به یک سلسله علوم و معارفی که از راه چشم و گوش بهره کسی نمی شود؛ ﴿إِن تَتَّقُوا اللَّهَ يَجْعَل لَكُمْ فُرْقَاناً﴾ و اگر کسی با تقوا بود در هیچ کاری هم نمی ماند ﴿مَن يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَل لَهُ مَخْرَجاً وَيَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لا يَحْتَسِبُ﴾[12] . شریف ترین و زیباترین تعبیر همین آیه سوره مبارکه «انفال» است که به صورت جمله شرطیه بیان کرده؛ آن که در بخش پایانی سوره مبارکه «بقره» است به صورت جمله شرطیه نیست ولی با تناسب ذکر کرده فرمود: ﴿وَاتَّقُوا اللهَ وَيُعَلِّمُكُمْ اللَّهُ﴾[13] نفرمود «اتَّقُوا اللهَ يُعَلِّمكُم الله» که بشود جواب امر و مجزوم فرمود: ﴿وَاتَّقُوا اللهَ وَيُعَلِّمُكُمْ اللهُ﴾. به هر حال «من فقد تقواً فقد فقد علما». این تقوا گاهی علم شهودی نصیب انسان میکند میشود حارثة بن مالک گاهی علم حصولی نصیب انسان میکند میشود خواجه نصير و صدر المتالهين و محقق داماد و حکما و محدثين و فقها.

 

پس این راه ها را هم وحی به ما آموخت که اگر کسی لا اقل تقوای علمی داشته باشد چشم و گوش او پاک باشد، قلبش پاک باشد علم فروش نباشد کاسب کارانه به حوزه و دانشگاه نرود او دانشمند در می آید. اگر به قصد کسب آمده همان طوری که کسی پنیر فروش است کسی گوشت فروش است و کسی سیب زمینی و پیاز فروش است آن کسی که در حوزه یا دانشگاه رفته آن همین طور در می آید؛ سرانجام من آنچه خوانده ام همه از یاد من برفت[14] آن هم یادش میرود و بعد بازنشسته میشود در پارکها میگردد دیگر چیزی گیر او نمی آید؛ اما اگر کسی نه به عنوان اینکه من بروم شاگرد انبیا بشوم شاگرد اولیا بشوم علمی تهیه کنم با من بماند، عمل بکنم، به دیگران منتقل کنم با آن علم زندگی کنم با آن علم بمیرم با آن علم وارد برزخ بشوم با آن علم وارد صحنه قیامت بشوم این هنر است؛ چون مستحضرید که درباره قیامت به کسانی پاداش میدهند که حسنه بیاورد، نه کار خوبی کرده باشد، سابقه خوب داشته باشد؛ ﴿مَن جَاءَ بِالْحَسَنَةِ﴾ نه مَن فَعَلَ حَسَنه». اگر کسی کالای نقد در دستش است وارد برزخ شد میگ می گوید حسنه من این است وارد صحنه قیامت شد میگ می گوید حسنه این است وارد صحنه میزان شد میگوید حسنه من این است؛ ﴿مَن جَاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثَالِها﴾[15] اگر کسی بگوید من در دنیـا بـودم کارهای خوب کردم به هر حال چرا نیاوردی؛ معلوم میشود به هم زدی اگر این چنین بود یعنی علم را برای رضای خدا فراهم کرد و به او معتقد شد و عمل کرد و منتشر کرد این ﴿مَن جَاءَ بِالْحَسَنَةِ﴾ میشود و در قیامت به چنین عالمی گفته میشود «قف تشفع تشفع»[16] به به اینها میگویند؛ به عده ای میگویند شما اهل بهشت هستید وارد بهشت بشوید، به عده ای میگویند شما تشریف داشته باشید همان طوری که در دنیا عده ای را نجات دادید اینجا هم از عده ای شفاعت کنید بایستید شفاعت کنید شفاعت شما تشفیع میشود مقبول میشود؛ «قف تشفع تشفع»، این را به آن عالمان می گویند.

 

بنابراین آنچه را که انبیا آوردند گذشته از اینکه عدل را معنا کردند روش عدل شناسی را هم به ما فهماندن هم راه حس و تجربه است عقل تجربی هم عقل تجریدی هم شهود و عرفان آن دو رشته کمک میکند در منبع شناسی مبناشناسی و مواد اما بحث اساسی ما فعلاً در همین مسائل اخلاقی است نتیجه اینکه اخلاق جزء علم باید و نباید است یک این علوم باید و نباید مواد فرعی دارند دو؛ این مواد فرعی از مبانی گرفته میشود، سه؛ آن مبانی از منابع گرفته میشود چهار آن منابع چون ازلی و همیشگی و همواره است اخلاق میشود جاودانه و ثابت پنج؛ دیگر متغیر باشد نسبی باشد اینها نیست. آنچه خطوط کلی اخلاق است و اصول کلی اخلاق است یک امر ثابتی است. درست است ظلم چیز بدی است درست است که هر چیزی را باید جای خود گذاشت اما جای مرد کجاست جای زن کجاست؟ آن را چه کسی باید معین بکند؟ صرف اینکه عدل مفهوم خوبی است برای تعیین جای اشیاء کافی نیست. حالا - إن شاء الله - بقيه مباحث به نوبت های بعد این دهه کرامت را - إن شاء الله - همه ما گرامی بداریم از برکت خاندان عصمت و طهارت مخصوصاً وجود مبارک امام رضا (علیه) و علی آله آلاف التحية و الثناء) و کریمه اهل بیت که در جوار بارگاه ملکوتی آن حضرت ما مستقر هستیم امیدواریم از این ذوات قدسی فیض و فـوز فراوانی نصیب همه شما و همه ما بشود - إن شاء الله

 

پروردگارا امر فرج ولی ات را تسریع بفرما!

نظام ما، رهبر ما مراجع ما دولت و ملت و مملکت ما را در سایه امام زمان حفظ بفرما!

مشکلات دولت و ملت مخصوصاً در بخش مسکن و ازدواج جوانها را به بهترین وجه برطرف بفرما!

ارواح مؤمنان عالم ذوى حقوق ما معلمان ما پدران ما مادران ما امام راحل شهدای انقلاب و جنگ همه را در سایه رحمتت با انبیا محشور بفرما!

غفر الله لنا ولكم و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته »

 


[14] دیوان سعدی شماره 421 آنها خوانده ام از یادم برفت      الا حدیث دوست که تکرار می کنم.
هوش مصنوعی
برای استفاده از کلیدهای میانبر، پس از انتخاب متن از کلیدهای زیر استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
هوش مصنوعی
ترجمه: Alt+t
ترجمه نوع دوم: Alt+Ctrl+t
خلاصه سازی: Alt+s
خلاصه سازی نوع دوم: Alt+Ctrl+s
اعراب گذاری: Alt+d
---------------------
جستجو
جستجو در همه دروس: Alt+a
پس از انتخاب متن می توانید از امکانات هوش مصنوعی، مانند
مترجم، خلاصه ساز و اعراب گذاری استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
logo