« فهرست دروس
درس اخلاق آیت الله عبدالله جوادی آملی

88/07/23

بسم الله الرحمن الرحیم

تفاوت اخلاق و طب روحانی/جایگاه اخلاق در علوم انسانی و ارتباط آن با فقه، حقوق و عرفان /اخلاق اسلامی

 

موضوع: اخلاق اسلامی/جایگاه اخلاق در علوم انسانی و ارتباط آن با فقه، حقوق و عرفان /تفاوت اخلاق و طب روحانی

 

مقدم شما مهمانان بزرگوار را گرامی میداریم و ایام متعلق به وجود مبارک امام صادق رئیس مذهب مان را ارج می نهیم. شهادت آن ذات مقدس را به پیشگاه ولی عصر و عموم علاقه مندان قرآن و عترت تعزیت عرض می کنیم!

 

بحث در فن شریف اخلاق بود اشاره شد که اخلاق از علوم انسانی است و علوم انسانی بدون شناخت انسان میسر نیست کسی درباره آن سخنی بگوید اخلاق با بسیاری از علوم انسانی یعنی با فقه با حقوق با کلام با فلسفه با عرفان ارتباط دارد ولی از همه اینها جداست در فقه گفته میشود غیبت حرام است دروغ حرام است اما منشأ غیبت کردن چیست؟ راه درمان این بیماری چیست؟ چه کار کنیم که مبتلا به غیبت نشویم؟ چه کار کنیم که اگر مبتلا شدیم درمان بکنیم؟ اینها را فن اخلاق به عهده دارد. دروغ این چنین است، سایر معاصی این چنین است. فقه فقط عهده دار بیان حکم تکلیفی یا وضعی آنهاست که این کار حرام است یا باطل، اما این مرض را چگونه معالجه کنیم به عهده فقه نیست و همچنین مسئله حقوق تعدی به حق دیگران، به عرض دیگران به مال دیگران این را در حقوق تحریم کرده اند حدی برای او ذکر کرده اند، تعزیری برای او ذکر کرده اند محاکمه ای کرده اند و مانند آن که صبغه حقوقی دارد؛ اما چه کنیم که به این آز و به این طمع مبتلا نشویم؟ چه کار کنیم که خویشتن دار باشیم به حق دیگران تعدی نکنیم؟ چه کار کنیم که اگر مبتلا شدیم معالجه بکنیم درمان بشویم؟ اینها به عهده فقه نیست به عهده حقوق نیست به عهده فن اخلاق است. در اخلاق گفته میشود فلان کار را یا فلان غذا را یا فلان روش را اگر داشتید به فلان بیماری مبتلا می شوید؛ ولی در فقه و حقوق این مسایل مطرح نیست.

 

به عنوان نمونه نگاه به نامحرم حرام است؛ اما حالا این طمع مرض هست یا نه؟ اگر کسی مبتلا شد راه درمان آن چیست این به عهده فقه یا به عهده حقوق نیست در سوره مبارکه احزاب» به وجود مبارک پیغمبر ( علیه و على آله آلاف التحية و الثناء دستوراتی داده بعد به همسران آن حضرت خطاب کرد، فرمود﴿: فَلا تَحْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَيَطْمَعَ الَّذِي فِي قَلْبِهِ مَرَضٌ وَ قُلْنَ قَوْلاً مَعْرُوفًا﴾[1] فرمود شما وقتی که با نامحرم حرف می زنید مردانه حرف بزنید زنانه حرف نزنید زیرا آن مردی که قلبش مرض است طمع میکند. در فقه گفته می شود گرایش به نامحرم نگاه به نامحرم حرام است در حقوق میگویند اگر کسی آلوده شد، آن مقدار حد یا تعزیر باید درباره او جاری بشود؛ اما نه در فقه و نه در حقوق هیچ جا صحبت از این نیست که این مرض است فقط در فن اخلاق بحث میشود که این مرض است. قرآن کریم که هم عهده دار تبیین مسایل فقهی است هم عهده دار تبیین مسایل حقوقی هم عهده دار مسایل دیگر مبین فن اخلاق هم هست؛ لذا در سوره احزاب» فرمود کسی که به نامحرم گرایش دارد مریض است؛ این مرض را باید معالجه کند اگر معالجه نکرد این بیماری مزمن می شود: ﴿فَيَطْمَعَ الَّذى فِي قَلْبِهِ مَرَضٌ وَ قُلْنَ قَوْلاً مَعْرُوفًا﴾ این در فن اخلاق است.

 

از نظر گرایش سیاسی اگر کسی گرایش به بیگانه داشته باشد از نظر فقهی حرام است از نظر حقوقی هم محاکمه میشود زندان دارد و مانند آن کسی مملکت خود را بخواهد به بیگانه بفروشد یا بگوید شاید آنها برگردند ما چرا با نظام اسلامی همکاری کنیم؟ این حکم فقهی آن مشخص است که حرام است، حکم حقوقی آن هم مشخص است که زندان است و مانند آن اما اخلاق میگوید این کسی که گرایش بد سیاسی دارد او مرض سیاسی دارد. این را در سوره مبارکه «مائده» مشخص کرد فرمود: ﴿فَتَرَى الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ يُسَارِعُونَ فِيهِمْ يَقُولُونَ نَخْشَى أَن تُصِيبَنَا دَآئِرَةٌ﴾[2] فرمود یک عده که مریض هستند مرتب گوشی دستشان است ببینند با بی بی سی چطور تماسی بگیرند با آمریکا چطور تماس بگیرند با فلان رادیو ضد انقلاب چطور تماس بگیرند، مرتب گوشی دستشان است این «فقها» حرام است و از نظر حقوقی هم محاکمه دارد؛ اما از نظر اخلاق می گوید این مریض است این یک مرض سیاسی است این باید خود را معالجه کند اگر معالجه نکند - خدای ناکرده ـ این بیماری مزمن میشود. فرمود این مرض است: ﴿فَتَرَى الَّذِينَ في قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ يُسَارِعُونَ فِيهِمْ﴾ و از آنها بپرسی چرا مرتب دست به تلفن هستی؟ میگوید شاید نظام اسلامی شکست خورد و طاغوت برگشت، ما چرا در این وسط آسیب ببینیم؟! این است: ﴿فَتَرَى الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ يُسَارِعُونَ فِيهِمْ يَقُولُونَ نَخْشَى أَن تُصِيبَنَا دَآئِرَةٌ﴾ به آنها بگو ﴿عَسَى اللَّهُ أَنْ يَأْتِيَ بِالْفَتْحِ أَوْ أَمْرٍ مِنْ عِنْدِهِ فَيُصْبِحُوا عَلَى مَا أَسَرُّوا فِي أَنْفُسِهِمْ﴾ نادمين اميد است ذات اقدس الهی این نظام پیروز را پیروزتر بکند آنگاه شما شرمنده میشوید، چرا این کار را میکنید؟! این مربوط به فقه نیست بله همه میدانند حرام است این مربوط به حقوق نیست همه میدانند که محاکمه می شوند پرونده است این مربوط به فن اخلاق است که چه کار کنیم این مرض برطرف بشود، این امید بیجا بر طرف بشود این ترس بیجا بر طرف بشود این میشود مرض؛ این را فن اخلاق به عهده دارد.

 

مطلب دیگر اینکه اخلاق حالا که با فقه فرق کرد با حقوق فرق کرد با عرفان هم فرق میکند. اخلاق زیر مجموعه فلسفه است عرفان فوق فلسفه است هر کدام از اینها پیش فرضی دارند، پیش نیازی دارند. اخلاق هایی که فعلاً رایج است در زمان مرحوم بوعلی تا حال اینها همه شان زیر مجموعه فلسفه بود؛ یعنی روح موجود است روح مجرد است شئونی دارد سلامت و مرضی دارد حیات و مماتی دارد، صحت و سقمی دارد و باید راه آن شناسایی بشود بر اساس حالا يا «اصالة الماهية» يا «اصالة الوجود» يا «تشکیک وجود» فن اخلاق شکل میگرفت؛ لذا اخلاق زیر مجموعه فلسفه است و شما میبینید آنها که بحث های فلسفی و کلامی می نوشتند مجموعه ای از این امور حکمت را تنظیم میکردند؛ نظیر حکیم سبزواری در منظومه، منطقیات نوشته الهیات نوشته طبیعیات نوشته اخلاقیات نوشته دیگران هم همین کار را کرده اند. این حکمت عملی که باید و نباید بیماری است زیر مجموعه حکمت نظری معروف است؛ ولی در عرفان بحث در این نیست که عارف می خواهد آدم خوبی بشود؛ مثلاً وقتی گفتند فلان جا آزمون دکترا است یعنی این شخص لیسانس خود را گرفته، فوق لیسانس خود را گرفته حالا میخواهد در دکترا بیاید یا مثلاً امتحان خارج یعنی سطوح عالیه را خوب خوانده امتحان داده حالا میخواهد در خارج شرکت کند در اخلاق آدم تلاش و کوشش میکند که مریض نشود یا اگر مریض شد سالم بشود بشود آدم خوب بشود آدم با تقوا بشود شیخ انصاری، عادل بشود با تقوا بشود، اهل نماز شب بشود وارسته بشود این حد اخلاق است؛ اما در عرفان بحث در این نیست که میخواهند آدم خوب بشوند اینها آدم خوب هستند همه آنها عادل هستند، همه آنها با تقوا هستند، همه آنها اهل فضیلت هستند همه آنها به بهشت معتقد هستند، همه آنها به وجود جهنم معتقد هستند؛ اما تمام تلاش و کوشش در عرفان این است که بهشت را ببیند نه بهشتی بشود جهنم را ببیند؛ میگوید بله ما این را گذراندیم بله بهشت هست جهنم هست حلال هست حرام هست واجبات را انجام دادیم و میدهیم مستحبات را انجام دادیم و میدهیم؛ الآن میخواهیم تلاش و کوشش بکنیم بهشت را ببینیم او به این مرحله که آمد وارد حوزه عرفان می شود. فرق عرفان و اخلاق بین آسمان و زمین است اصلا دو رشته است دو تشکیلات است، دو مبناست یکی زیر مجموعه فلسفه است یکی بالای فلسفه است فوق فلسفه است. یکی میخواهد بفهمد آدم خوب بشود یکی فهمیده و آدم خوب شده و میخواهد ببیند؛ آن چیز دیگر است این چیز دیگر است.

 

این بیان نورانی وجود مبارک رسول گرامی که هم شیعه ها نقل کردند هم سنی ها نقل کردند، از حضرت سؤال کردند احسان یعنی چه؟ احسان چون سه قسم است دو قسم آن را همه ما میدانیم. «أحسن» یعنی «اتی بفعل حسن» یعنی کار خوب کرد. دوم اینکه «أحسن» یعنی اعطی غیره شیئا به غیر خود چیزی داده، این دو قسم را همه ما میدانیم؛ اما آن که از حضرت سؤال کردند که احسان چیست؟ فرمود احسان دیگر در صبغه اخلاقی نیست که آدم کار خوب بکند یا نسبت به دیگری عطایی روا بدارد اینها نیست، یک کار اخلاقی است: «الْإِحْسَانُ أَنْ تَعْبُدَ اللَّهَ كَأَنَّكَ تَرَاهُ فَإِنْ لَمْ تَكُنْ تَرَاهُ فَإِنَّهُ يراك»[3] [4] احسان این است که طوری بگویی ﴿إِيَّاكَ نَعْبُدُ وإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ﴾[5] که گویا خدا را داری میبینی این را میگویند مقام «کان». از این مقام که انسان بالاتر آمد به مقام «آن» میرسد که وجود مبارک حضرت امیر است فرمود: «مَا كُنْتُ أَعْبُدُ رَبَّاً لَمْ أَرَه»[6] من این نیستم که خدا را نبینم و بپرستم آن مقام «آن» است مادون آن مقام «کان». این مربوط به عرفان است که آدم میخواهد مشاهده بکند. آنجا که سخن از شهود است و یافتن طعم ایمان است و استشمام بوی بهشت است و شنیدن نعره های جهنم است و اینها جای عرفان است. آدم اینجا که نشسته نعره جهنم را می شنود و می لرزد؛ بوی بهشت را گفتند به فاصله پانصد فرسخ میآید آدمی که عاق والدین است نمی شنود، فلان گروه نمی شنوند، استشمام نمیکنند همان بویی که وجود مبارک یعقوب به فاصله هشتاد فرسخی از پیراهن یوسف استشمام کرد، مؤمنان عارف میکوشند اینجا که نشسته اند بوی بهشت را استشمام بکنند؛ این چه کار به اخلاق دارد؛ مثلاً کسی دارد معالم میخواند آن دارد درس خارج اصول میگوید اخلاق و عرفان خیلی فرق فاصله دارد، اخلاق چیزی دیگر است عرفان چیزی دیگر است آن چون در دسترس ما نیست که چون فوق فلسفه است در دسترس ما نیست - متأسفانه - اهل آن نیستیم در آن جهت بحث نیست. همین معنایی که زیر مجموعه فلسفه است که ما میخواهیم آدم خوب بشویم تا ندانیم چه چیزی مرض است و راه درمان آن چیست؟ موفق نمی شویم تا متخلق بشویم لذا از اخلاق و فن اخلاق به طب روحانی تعبیر کردند به فقه نگفتند طب، به حقوق نگفتند طب روحانی به اخلاق گفتند طب روحانی این طب هم بهداشت دارد هم درمان دارد.

 

از طرف دیگر ما تنها روح که نیستیم با بدنی به هر حال محشور میشویم بدن ما در دنیا ساخت ما نیست این مربوط به اقلیم است و مربوط به هوای محیط زیست است و پدر و مادر است و نژاد است و زمان و زمین است. یک وقت است کسی در منطقه استوایی به دنیا می آید یک وقت در منطقه قطبی به دنیا می آید، بعضی سفید پوست اند، بعضی سرخ پوستاند اینها در اختیار کسی نیست و باعث فخر هم نیست؛ کسی سیاه پوست است بلال حبشی است در کمال عظمت است یکی دیگری است که در کمال قبح است. این رنگها نه در اختیار ماست و نه مایه فخر ما؛ اما در قیامت هر رنگی بخواهیم در بیاییم خودمان باید بسازیم، ما میخواهیم زیبا باشیم، بخواهیم با جمال باشیم بخواهیم با جلال باشیم خودمان باید بسازیم همه ما دوست داریم زیبا باشیم و این زیبایی را خود ما باید بسازیم: ﴿وَيَوْمَ تَبْيَضُ وُجُوهٌ﴾[7] به ما گفتند وقتی آب وضو را به صورت میریزی این جمله های دعا را بخوان: «اللَّهُمَّ بَيِّضٌ وَجْهَى يَوْمَ تَسْوَدُّ فِيهِ الْوُجُوهُ وَ لا تُسَوِّدْ وَجْهِي يَوْمَ تَبْيَضُ فِيهِ الْوُجُوهُ»؛[8] این زیبایی را خود ما باید بسازیم به صورت خوب در بیاییم بلال حبشی که در بهشت به این صورت نیست، او خود را خوب ساخت بنابراین یک هنر روحانی هم ما داریم به نام اخلاق. قدما کتابی می نوشتند به نام طب روحانی اخلاق گذشته از اینکه طب روحانی است هنر روحانی هم هست، منبت کاری خوبی باید بکنیم، محکم کاری خوبی بکنیم مهندسی روحانی میشود معماری روحانی میشود، هنر روحانی می شود اینها با معماری و مهندسی و هنر تجسیمی و تصویری خیلی فرق دارد؛ اما در فضای دون درون را ما خودمان می سازیم. ما وقتی خواب میبینیم با صورتهایی روبه رو هستیم ما الآن اینجا که نشسته ایم یک موجود سه اشکوبه و سه طبقه ایم طبقه زیرین همین بدن است که میبینید این در اختیار ما نیست، ما اگر در این سرزمین اهل این نژاد اهل این مرز و بوم باشیم قیافه ما اندام ما ریخت ما همین است؛ اگر در جای دیگر زندگی میکردیم طرز دیگر بودیم این برای بدن ماست، این طبقه زیرین است.

 

طبقه میانی این بدنی است که ما داریم او را میسازیم همین که این پوست را کندیم، از پوست در آمدیم با آن بدن وارد میشویم او را داریم ما میسازیم ما که خواب میبینیم در خواب سفر میکنیم با کدام بدن سفر میکنیم کسی خواب میبیند که سفر کرده رفته حرم مکه، مدینه کربلا با کدام بدن رفته؟ این بدن او که در بستر است. با آن بدنی که ساخته دارد میرود آن بدن را ما داریم میسازیم کج روی کج آیدت جف القلم»[9] ما داریم معماری میکنیم ما داریم مهندسی میکنیم ما داریم هنرنمایی میکنیم یا به این صورت یا به آن صورت اگر گفته شد دندان کافر در قیامت به انداز جبل احد است یا فلان است یا زبان عده ای در قیامت این قدر دراز است که یک عده روی آن پا میگذارند همین است. این زبان درازی کردن با آبروی این و آن همین صورت در می آید این تعبیرات در روایات ما هست. [10] بنابراین این بدن میانی و مرحله دوم را طبقه دوم را ما داریم میسازیم.

 

طبقه سوم همین روح ماست که مجرد است و همه ما او را به رسمیت شناختیم پس ما یک موجود سه اشکوبه هستیم؛ این وسط را ما داریم میسازیم قهراً اخلاق گذشته از اینکه طب روحانی است، معماری روحانی است مهندسی روحانی است هنر روحانی است و مواد خام آن هم همین عقاید است و دستورات دینی است و امثال آن اینها را ما باید انجام بدهیم.

 

بنابراین اخلاق جزء علوم انسانی است با بسیاری از علوم انسانی در ارتباط است اما از همه آنها جداست امتیازش با فقه مشخص است امتیازش با حقوق مشخص است امتیازش با عرفان مشخص است امتیازش با سایر علوم انسانی دیگر مشخص است ما سلامتی داریم و مرضی و حیاتی داریم و مماتی این حیات و ممات را که قرآن کریم به ما آموخت سلامت و مرض را قرآن کریم به ما آموخت، اینها را باید یاد بگیریم.

 

در بیانات نورانی حضرت امیر (سلام الله علیه هست که عده ای جنازه عمودی هستند بعد از مدتی هم جنازه افقی میشوند فرق اینها با جنازه این است که جنازه افقی افتاده اینها عمودی راه می روند. فرمود: «فَالصُّوره صُورَةُ إِنْسَانِ وَ الْقَلْبُ قَلْبُ حَيَوَان ... وَ ذَلِک مَيِّتُ الْأَحْيَاءِ»[11] این را درباره عالم بی عمل گفته. پس ما گذشته از صحت و مرض حیات و ممات هم داریم انسان و حیوان هم داریم در ذیل این آیه ﴿فَتَأْتُونَ أفواجًا﴾[12] هم زمخشری نقل کرده[13] هم مرحوم امین الاسلام[14] هر دو گروه چه از شیعه و چه سنی از وجود مبارک پیغمبر نقل کرده اند که عده ای به صورت حیوان در می آیند ده فرقه هستند؛ اینها را ما میسازیم، اینها را خود ما قلم گرفته ایم داریم می سازیم. اگر این کار را کردند گفتند يحشر بصورة الفلان ﴿كُونُوا قِرَدَةً خَاسِئِينَ﴾[15] [16] بخشی ناظر به همین است. بنابراین ما شب و روز داریم معماری میکنیم مهندسی میکنیم هنرنمایی میکنیم و طبیبانه رفتار میکنیم؛ این کار ماست وقتی این کار ماست ما همیشه باید سری به درون خودمان بزنیم ببینیم چقدر ساختیم؟ چقدر بنایی پیش رفت؟ چقدر کارگری پیش رفته؟ چه چیزی ساختیم؟ و عصبانی شدن نشانه آن است که آن که در درون ماست یک حیوان مهاجم است. گذشت و عاطفه و رأفت و رحمت آن است که آنچه که در درون ماست یک فرشته است.

 

مرحوم کلینی (رضوان الله علیه در جلد هشتم کافی یعنی روضه کافی آنجا نقل میکند که وجود مبارک پیغمبر ( علیه و علی آله آلاف التحية و الثناء) صبح که میشد از اصحاب خاص سؤال میکرد که دیشب چه چیزی دیدید؟ یعنی حضرت طوری تربیت کرد که صبح تا شب درس شب تا صبح هم درس؛ آدم می تواند بیست و چهار ساعت درس بخواند آدمی که غذای او حلال است خوابیدن او رو به قبله است، با دعا هم میخوابد با وضو هم میخوابد این وارد کلاس درس شده بسیاری از بزرگان نعمتها را در خواب میبینند. این خواب خوب مگر نصیب هر کس میشود؟ یا مطالب علمی را آدم در خواب یاد می گیرد یا صحنه هایی را می بیند که او را در نشاط نگه میدارد. او میخوابد که درس بخواند حضرت فرمود دیشب چه چیزی دیدی؟ این را مرحوم کلینی در جلد هشت کافی در بحث روضه نقل کرد «هَلْ مِنْ مُبَشِّرات» دیشب چه چیزی دیدی؟[17] اینها را این طور تربیت کرد آن وقت اگر یکی اویس قرن شد و اگر یکی سلمان شد، اگر یکی ابوذر شد، هیچ چیزی نتوانست اینها را عوض بکند برای اینکه اینها شامه پیدا کردند. الآن هیچ کس به ما میگوید آقا دست به سطل زباله نزن برای اینکه ما یک شامه داریم حالا اگر شامه کسی بسته باشد باصره کسی هم بسته باشد، دست می زند. فرمود دست نزن به این گناه این گناه بدبوست آبروبر است: «تَعَطَّرُوا بِالاسْتِغْفَارِ لَا تَفْضَحَنَّكُمْ رَوَائِحُ الذُّنُوب»[18] حالا اگر کسی سیر خورده دیگری باید بگوید که بینی خود را بگیر، استشمام میکند؛ این شامه ما بسته است اخلاق برای باز کردن طلیعه اینهاست تا به آن عرفان برسد. حالا یک وقت بوی بدن گناه را استشمام میکند میشود طعم عرفانی یا لااقل برای او کاملاً مشخص است که این گناه چیز بدی است میشود اخلاق لازم نیست بوی آن را استشمام کند اگر به جایی رسید که کسی دارد غیبت میکند این باید بینی خود را بگیرد این معلوم میشود عارف است اگر یک غذای حرامی نزد او آوردند این میفهمد که آلوده است بینی خود را باید بگیرد این معلوم میشود عارف است. اگر نه بینی خود را نمی گیرد، بو را استشمام نمی کند؛ اما از شواهدی میفهمد که این مشکوک است احتیاط میکند احتیاط يعنى «فَخُذِ بِمَا فِيهِ الْحَائِطَةُ لدینک»[19] تو که زحمت کشیدی تلاش کردی درختکاری کردی نهال کاری کرد دورش را دیوار بکش. آدم محتاط آن است که حائط دارد حائط یعنی دیوار کسی که بیابان باغ گذاشته از هر طرف می آیند می چینند. او چه احتیاطی کرده فرمود: «فَخُذِ بِمَا فِيهِ الحَائِطَةُ لِدِینک این شجره طوبی به نام دین است، دورش را دیوار بکش دیوار نکشیدی محتاط ،نیستی محتاط نیستی هر کسی بخواهد میآید میچیند. اینکه می گویند «کلب حائط»، خرید و فروش سگ حائط جایز است؛ یعنی سگ باغ جزء کلاب هراش که نیست. «حائط» یعنی باغ فرمود دیوار برای باغ خود بکش این آدم میشود آدم محتاط حالا یک وقت انسان بوی بد گناه را استشمام میکند یک وقت است نه به آنجا نرسیده که بوی بد را استشمام بکند میفهمد یا شک دارد احتیاط می کند.

 

مطلب دیگر اینکه این بزرگان آمدند گفتند جهاد سه قسم است یک جهاد اصغر است، یک جهاد اوسط یک جهاد اکبر وقتی که بالاتر رفتند به جهاد اکبر رفتند صبغه جهاد عوض میشود غالب ما چون اهل جهاد اکبر نیستیم این وسط را میگوییم جهاد اصغر برابر همان حدیث معروف[20] جهاد اصغر این است که انسان با دشمن بیرون برای حفظ سرزمین خود میجنگد جهاد اکبر این است که با نفس اماره و هوس و امثال آن مبارزه میکند تا بشود متقی و عادل و وارسته چون ما بیش از این بالا نمی رفتیم این وسطی را جهاد اکبر تلقی میکردیم؛ مثل اینکه عده زیادی از فلسفه و کلام بی خبر بودند ریاضی را میگفتند ملکه علوم است. یکی گفته «دیوار پس ده دیده ای»[21] آن یکی گفت:

 

هفت شهر عشق را عطار گشت      ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم[22]

 

گفتند نه جناب عطار دیوار پس ده دیده است بالاتر خیلی خبر است خیلی ها چون از آن جهان بینی وسیع بی خبر هستند این ریاضی را میگفتند ملکه علوم در حالی که بسیاری از معارف هست که اصلاً در این باسکول در این میزان نمی گنجد آیا جهان اول دارد یا نه؟ ریاضی نمیتواند فتوا بدهد به اثبات نمی تواند فتوا بدهد به نفی نمی تواند شک کند بگوید من شک دارم اصلاً کار آن نیست؛ حتی حق شک هم ندارد. اگر گفت به من مربوط نیست بله این تازه معلوم میشود ریاضی را شناخته ریاضی ملکه علوم نیست یک حد وسطی است بالاتر از او خیلی علم است ما چون به جهاد اکبر بار نیافتیم این جهاد اوسط را میگفتیم جهاد اکبر برای اینکه غالباً بحث در همین اخلاق بود و آن حدیث معروف هم این را تأیید میکرد؛ ولی آنها که در راه هستند میگویند جهاد با نفس جهاد اوسط است واقعاً جنگ است یعنی هوس و شهوت و غضب چیزی می خواهد، عقل و فطرت چیز دیگر میخواهند اینها با هم درگیرند جهاد میکنند؛ اما وقتی که این هوس رام شد، این شهوت رام شد این غضب رام شد این قوا تعدیل شد و نه تعطیل و انسان عاقل شد، متقی شد، عادل شد، از آن به بعد جهاد اکبر شروع میشود جهاد اکبر درگیری بین علم حصولی و علم حضوری، بین عقل و قلب، بين ذهن و عین است. این یکی میگوید من میفهمم آن یکی میگوید من میخواهم ببینم؛ اینها با هم دعوا ندارند، این میگوید برایم سخت است این جهاد اکبر در حقیقت اجتهاد اکبر است نه جهاد اکبر، چون مخالفی در کار نیست عقل مخالف نیست؛ منتها میگوید سخت است من پای آمدن ندارم، ذهن میگوید پای رفتن ندارم نفس میگوید در مرحله عاقله که برای من سخت است قلب میگوید خیر! من باید ببینم؛ این اجتهاد اکبر است در این طرف مخالف نیست اظهار ضعف میکند میگوید سخت است. نهی نمی کند، می گوید من عاجزم اگر از این قسم سوم به جهاد اکبر یاد شده است اولی آن است که این را اجتهاد اکبر بدانیم، نه جهاد اکبر چون خصمی در کار نیست رقیبی در کار نیست. عقل نمیگوید که نمیشود جهنم را دید، عقل می گوید دیدن جهنم سخت است.

 

خطبه نورانی وجود مبارک حضرت امیر در وصف متقيان فرمود: «فَهُمْ وَ الْجَنَّةُ كَمَنْ قَدْ رَآهَا فَهُمْ فِيهَا مُنَعَمُونَ وَ هُمْ وَ النَّارُ كَمَنْ قَدْ رَآهَا فَهُمْ فِيهَا مُعَذِّبُونَ»[23] تازه مقام «كان» است. خود به مقام «آن» است که فرمود: «لَوْ كَشِفَ الْغِطَاءُ مَا ازْدَدْتُ يَقِيناً»[24] ، این میشود اجتهاد اکبر که دیگر از بحث کنونی ما بیرون است.

 

مطلب دیگر این است که پیش نیاز و پیش فرضهای اخلاق با بسیاری از علوم دیگر مثل فقه و حقوق یکسان است؛ مثل حسن عدل قبح ظلم اینها مبادی اولیه است اینها پیش فرض و پیش نیاز همه این علوم انسانی در این قسمت هاست؛ منتها وقتی قدری بالاتر آمدند مرزها جداست نتیجه اینکه اخلاق جزء «باید و نباید است و از بود و نبود کمک میگیرد و اساسی ترین مطلبی که سفره همه علوم است به «بود و نبود» بر می گردد که اصل تناقض است چنین اصلی در حکمتهای عملی نیست اولین سرمایه حکمت عملی حسن عدل و قبح ظلم و این چیزهاست اصلی داشته باشد که زیربنای همه علوم باشد این در دستگاه حکمت عملی نیست این در باید و نباید نیست این فقط در بود و نبود است این فقط در جهان بینی است این فقط در فلسفه است و آن اصل تناقض است. اصل تناقض که الوجود والعدم لا يجتمعان و لا يرتفعان»[25] این جزء مسائل فلسفی است؛ یعنی در فلسفه از آن بحث میشود اگر چیزی بدیهی شد یا بالاتر از بدیهی اولی شد، آن را از علم بیرون نمی آورد؛ این مسئله جزء آن علم است؛ منتها جزء مسایل بدیهی آن علم یا بالاتر از آن جزء مسایل اولی آن علم است؛ مثلاً الصلاة واجبة»، «الصوم واجب این جزء کدام علم است؟ جزء علم فقه است؛ منتها مسئله ضروری فقه است این دیگر جزء مسایل اصولی یا ادبی یا کلامی نیست نماز واجب است روزه واجب است حج بر مستطیع واجب است اینها مسایل ضروری فقه است. اگر چیزی ضروری شد از مسئله بودن بیرون نمی آید. النقيضان لا يجتمعان»، «الموجود لا يصير معدوما»، «الوجود لا يكون عدما اينها مسايل فلسفی است منتها مسایل نظری فلسفی است برای تنبه در همان اوایل الهیات شفا مرحوم شیخ به آن اشاره کرده اند؛ اما چنین مسئله گسترده ای که آدیم زمین سفره عام اوست چنین مسئله وسیعی در حکمت عملی نیست، نه در فقه است نه در اخلاق است فقط در فلسفه است. گذشته از آن می آییم مسئله حسن عدل و قبح ظلم و امثال آن که اینها پیش نیاز و پیش فرض مسایل اخلاقی است که همه مسایل اخلاقی باید به دامن این گونه از اصول بدیهی اخلاقی ختم بشود. امیدواریم ذات اقدس الهى توفيقى عطا کند که ـ ان شاء الله ـ همه ما از معارف الهی برخوردار بشویم به عقاید حقه معتقد و به آنها مؤمن و متخلق بشویم به اخلاق الهی و عمل کنیم و به دیگران منتقل کنیم!

 

پروردگارا تو را به اولیا و انبیایت قسم امر فرج ولی خود را تسریع بفرما!

نظام ما، رهبر ما مراجع ما دولت و ملت و مملکت ما را در سایه امام زمان حفظ بفرما!

مشکلات دولت و ملت را در سایه لطف امام زمان برطرف بفرما!

دلهای ما را ظرف معارف الهی قرار بده

ارواح مؤمنان عالم اساتید ما آیت الله تبریزی که سالگرد رحلت ایشان است امام راحل، شهدای انقلاب و جنگ همه را در سایه رحمت بی انتهایت با انبیا محشور بفرما!

امنیت مناطق مسلمان نشین مخصوصاً ایران عراق افغانستان و پاکستان فلسطین و غزه و لبنان و سوریه را در سایه امام زمان حفظ بفرما!

خطر بیگانگان مخصوصاً استکبار و صهیونیست را به خود آنها برگردان

فرزندان ما را از بهترین شیعیان اهل بیت عصمت قرار بده

مشکلات دولت و ملت مخصوصاً در بخش اقتصاد مسکن و ازدواج جوانها را به بهترین وجه بر طرف بفرما!

همه جوانها و این عزیزان را عالمان با عمل بفرما!

غفر الله لنا ولكم و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته»

 


[9] مثنوی معنوی، دفتر پنجم، بخش 135: کژ روی جف القلم کژ آیدت      راستی آری سعادت زایدت.
[21] اشاره به مثنوی معنوی مولوی دفتر سوم بخش 16 هر که می‌آمد ز ده از سوی او      بوسه می‌دادند خوش بر روی اوگر تو روی یار ما را دیده‌ای      پس تو جان را جان و ما را دیده‌ای.
[22] اشاره منسوب به مولوی.
[25] شرح فصوص الخکم، متن ص198.
هوش مصنوعی
برای استفاده از کلیدهای میانبر، پس از انتخاب متن از کلیدهای زیر استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
هوش مصنوعی
ترجمه: Alt+t
ترجمه نوع دوم: Alt+Ctrl+t
خلاصه سازی: Alt+s
خلاصه سازی نوع دوم: Alt+Ctrl+s
اعراب گذاری: Alt+d
---------------------
جستجو
جستجو در همه دروس: Alt+a
پس از انتخاب متن می توانید از امکانات هوش مصنوعی، مانند
مترجم، خلاصه ساز و اعراب گذاری استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
logo