« فهرست دروس
درس اخلاق آیت الله عبدالله جوادی آملی

88/07/16

بسم الله الرحمن الرحیم

شناخت نفس و راه رستگاری/سه شاخه علم اخلاق و کاربرد آن /اخلاق اسلامی

 

موضوع: اخلاق اسلامی/سه شاخه علم اخلاق و کاربرد آن /شناخت نفس و راه رستگاری

 

مقدم شما فضلا و طلاب ارجمند حوزه علمیه را گرامی میداریم و حضور برادران و خواهران ایمانی را هم ارج می نهیم آنچه به عنوان بحث اخلاق مطرح است در سه رشته و سه شعبه قابل طرح است: یکی فن اخلاق، علم اخلاق و مانند آن یکی هم مبادی اخلاق که از آن به عنوان فلسفه یاد میکنند که یکی از فلسفه های مضاف است؛ و یکی هم کاربرد علم اخلاقی است. در فن اخلاق از دستورهای رسمی اخلاق سخن به میان می آید و اینکه چگونه انسان زندگی سعادتمندانه داشته باشد و راه رسیدن به این زندگی سعادتمندانه چگونه است؟ در مبادی اخلاق که فلسفه مضاف است از مبادی تصوری و تصدیقی این فن بحث میشود که آیا اخلاق از یک سلسله اصول ثابت الهى نشئت میگیرد یا از یک سلسله اصول و قرار داد بشری؟ آیا اینها انشایی است یا اخباری؟ آیا اعتباری است یا از واقعیت حکایت میکند؟ آیا جاودانه است؟ نفسی است یا نسبی و مانند آن قسم سوم فصل سوم، شأن سوم آن کاربردهای اخلاقی است که اخلاق پزشکی چیست؟ اخلاق قضایی چیست؟ اخلاق اقتصادی چیست؟ اخلاق سیاسی چیست؟ اخلاق اجتماعی چیست؟ اخلاق مدیریت چیست؟ و مانند آن آنچه در این شعب سه گانه و فصول سه گانه مطرح است برای ما حوزویان آشنایی به خطوط کلی فصل اول و ارتباط تنگاتنگ با آن کاربرد اخلاق عالمان دینی، طالبان علوم دین و مانند آن است؛ گرچه آشنایی به مبادی اخلاقی برای ما ثمره علمی دارد اما ثمره عملی آن برای ما کم است چه اینکه آشنایی به کاربرد پزشکی یا قضایی یا اقتصادی برای ما اثر علمی دارد؛ یعنی اگر خواستیم در همایشهای آنها شرکت کردیم سخن بگوییم چیزی در این زمینه به عنوان مقال یا مقاله ارائه کنیم برای ما نافع است اما کاربرد رسمی ما اخلاق پزشکی و اقتصادی و اینها نیست اخلاق عالمان دین است كه يك عالم دینی چگونه باید رفتار بکند اینها خطوط کلی سه گانه است که هر کدام يك كتاب است یعنی سه تا کتاب که حالا ما داریم اسمش را میبریم.

 

در قسمت اول اخلاق جزء علوم انسانی است و علوم انسانی بدون شناختن انسان میسر نیست که سامان بپذیرد. اخلاق با سایر علوم انسانی مثل فقه حقوق و مانند آن ارتباط دارد لكن فصل ممیزش محفوظ است. در فقه سخن از حلال و حرام و واجب و مکروه و مستحب است در فقه فقط بحث میشود که فلان کار واجب است یا فلان کار حرام؛ اما منشأ پیدایش این وصف ،چیست این وصف آیا بیماری است یا نه، راه درمانش چیست راه پیشگیری آن چیست؟ این دیگر در فقه مطرح نیست گوشه ای از این را مرحوم شیخ انصاری برای اینکه محل ابتلا بود در مکاسب محرمه ذکر کرد؛ در مسئله غیبت کار فقه این است که بگوید غیبت حرام است اما چگونه و چه نحو انسان مبتلا به غیبت میشود انگیزه غیبت کردن چیست راه درمان این بیماری چیست اگر این بیماری معالجه نشود به کجا ختم میشود خطرش چیست؟ اینها دیگر در فقه نیست حسد که در بین مشتغلان به علم کم نیست اگر اظهار بشود فتوا به حرمتش میدهند. برخیها هم گفتند خود انگیزه حسد و کینه ورزی حسدی و مانند آن ولو اظهار هم نشود اگر اقوی حرمتش نباشد احتیاط وجوبی حرمت اوست این حداکثر کار فقه است اما چه کار کنیم که حسود نشویم منشأ حسادت چیست خطر حسادت چیست راه درمان حسادت چیست آسیبها و افت و آفتهای اجتماعی آن چیست اینها دیگر در فقه مطرح نیست اینها در فن شریف اخلاق مطرح است.

 

بنابراین مرز فقه از اخلاق کاملاً یعنی کاملاً جداست هیچ ارتباطی بین فقه و اخلاق نیست در ارتباط فصلی، در ارتباط جنسی جامع دارند و هكذا مسئله حقوق حقوق یکی از رشته ها و شعبی است که زیر مجموعه فقه به معنای اعم است؛ حق خدا یعنی چه؟ حق مردم یعنی چه؟ حق همسایه یعنی چه؟ حق فرد یعنی چه؟ حق جامعه یعنی چه؟ تضییع حق حرام است این تضییع حق ضمان می آورد انسان که ضامن شد چگونه از عهده ضمان به در بیاید اینها در مسائل حقوقی است کاری به اخلاق ندارد اما اینکه چگونه انسان به خطر ظلم به خطر دنیا دوستی و حب دنیا به آز به طمع مبتلا نشود راه علاج طمع چیست؟ راه درمان از چیست؟ خطرات از چیست؟ آسیبهای طمع اگر درمان نشود چیست؟ اینها در مسائل حقوقی نیست اینها نه در حقوق مطرح است نه در فقه؛ اینها فقط در فن شریف اخلاق است. اخلاق هم غیر از روضه خوانی و موعظه و چهار تا حدیث خوانی است آن علم نیست آن برای توده مردم خوب است آن برای عوامها خوب است اگر کسی بخواهد خودش را بسازد باید بفهمد چه کسی است عالم یعنی عالم، یعنی محقق یعنی دانشمند او تا نفهمد روح یعنی چه؟ تجرد روح یعنی چه؟ شعب روح یعنی چه؟ قوای روح یعنی چه؟ اندیشه های روح به چه چیزی بر می گردد؟ انگیزه های روح به چه چیزی می برگردد؟ آیا مجرد است یا نه؟ تجرد آن برزخی است یا نه؟ تجرد آن عقلی است یا نه؟ او عالم اخلاق نخواهد شد، او يك آدم متوسط در می آید او دیگر مربی اخلاق باشد و بتواند حرفی برای گفتن داشته باشد نیست.

 

بزرگان اخلاق را در فلسفه تشریح میکردند آنها که با شرح منظومه آشنا هستند میدانند که مرحوم حکیم سبزواری منطقیات نوشت الهیات نوشت طبیعیات نوشت اخلاقیات نوشت؛ منتها ریاضیات و اینها را موفق نشده. دیگران که دوره فلسفه مینوشتند هم منطقیات نوشتند هم طبیعیات هم ،الهیات هم ،ریاضیات هم اخلاقیات اخلاق جزء قوی ترین علوم استدلالی است زیرا وابسته به معرفت نفس است آدم تا خودش را نشناسد تجردش را نشناسد شئونش را نشناسد چگونه این را اداره میکند و تربیت میکند؟ عده ای به عنوان طب روحانی از اخلاقیات میکردند طب است. ما يك علم الابدان داريم يك علم الادیان که از وجود مبارك پيامبر (عليه و على آله آلاف التحية و الثناء) نقل شده این در کتابهای اهل معرفت هم است در مصباح الانس است که حضرت فرمود علم دو قسم است: علم الابدان و علم الادیان انسانهای ساده خوش باور میگویند علم الابدان را اطبا دارند علم الادیان را فقها دارند؛ برای اینکه اینها درباره دین بحث میکنند آنها درباره بدن بحث اما بزرگانی که راه اخلاقی را طی کردند گفتند ممکن است طبیبی علم الادیان داشته باشد و فقیهی یا روحانی میکنند علم الابدان شما علم را به لحاظ هدف تقسیم کنید نه به لحاظ ماده بدني يك وقت ممكن است طبيبي خالصاً لوجه الله این علم را یاد بگیرد صادقاً عمل بکند به بالین بیماران بی بضاعت برود دنیا طلب نباشد و مانند آن؛ این علم الادیان دارد گرچه در بدن کار میکند. یک وقت است فقیهی به دنبال مرید بازی و مانند آن است او علم الابدان دارد گرچه درباره دین کار میکند. این تقسیم «الْعِلْمُ عِلْمَانِ عِلْمُ الْأَبْدَانِ وَ عِلْمُ الْأَدْيَان [1] به هدف بر میگردد نه به موضوع بحث آدم تا اینها را نداند خیال میکند موعظه همان فن اخلاق است.

 

بنابراین تا ما خودمان را نشناسیم و تجرد روح را نشناسیم فن اخلاق و جاودانه بودن اخلاق و نفسی و نسبی بودن اخلاق و اینها حل نمیشود حل این مسئله به عهده فلسفه اخلاق و فلسفه مضاف است که از رشته های بحث فعلی ما بیرون است. ما با پیش فرضها الآن بحث میکنیم با اصول موضوعه بحث میکنیم؛ یعنی برای ما این اصول ثابت است که خدا هست اسمای حسنا دارد جهان را او آفرید انسان را او آفرید انسان بدنی دارد روحی دارد روحش مجرد است انسان مرگ را میمیراند نه اینکه مرگ انسان را بمیراند انسان با مردن از پوست به در می آید نه بپوسد؛ اینها جزء اصول موضوعه ماست ما آن هنر را داریم که مرگ را بمیرانیم ما مرگ را می چشیم نه او ما را بچشد ﴿كُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ الْمَوْتِ﴾[2] [3] [4] نه «كل نفس يذوقه الموت». آن ذائق، مذوق را هضم میکند ما مرگ را می میرانیم ما تحول را می میرانیم ما تغیر را میمیرانیم ما هجرت را میمیرانیم ما دگرگونی را میمیرانیم به دارالقرار میرسیم؛ نه دگرگونی ما را بمیراند ما را بپوساند ماییم و ابديت ما يك موجود ابدی دگرگونی هجرت، تغیر، رحلت همه را می میراند ذائق همه آنهاست و آنها مذوق او و مهضوم او هستند و او میشود ابدی اینها پیش فرضهای ماست اینها را آیات ثابت کرده روایات ثابت کرده ماییم و مسافر و اخلاق زاد المسافر است نه تنها ره توشه دنیای ماست؛ بلکه ره توشه برزخ ماست ره توشه صحنه قیامت ماست ره توشه بهشت ماست پس ماییم و كالاي ابدى؛ يك سلسله کالایی است ابدی یک سلسله اموری است که راه رسیدن به آن کالاست هم آن کالاساز درست عرضه کرده هم این راه ساز درست راهنمایی کرده هم راهنمایی که راه را به ما نشان میدهد از درون و بیرون برای ما فرستاده هم ما که رهرو این راهیم ما را مجهز کرده فرمود این راه رفتن و این پای رفتن و این راهی که مسیر شماست و آن هم راهنما و این هم چراغ درون و بیرون و آن هم مقصد اینها جزء اصول موضوعه ماست اینها را قرآن و روایات معصومين (عليهم السلام برای ما مشخص کرده؛ بر اساس این پیش فرضها بر اساس این اصول حالا داریم حرف میزنیم که اخلاق چیست آثار اخلاقی چیست؟

 

ذات اقدس الهی به ما فرمود آنچه لازمه کمال شماست من خلق کردم در اختیار شما قرار دادم. عالم هدفمند است نه اینکه خدا هدف دارد چون خدا خودش هدف است؛ همان طوری که خدا فاعل ندارد چون فاعل بالذات است خدا غایت ندارد چون خودش غايت بالذات است ﴿هُوَ الْأَوَّلُ﴾ است دیگر فاعلی ندارد، «هُوَ الآخر» است[5] دیگر غایتی ندارد هر فاعلی کاری را انجام میدهد برای نیل به کمال است آن کمال اگر محدود بود کاری را برای کمال برتر انجام میدهد آن کمال برتر اگر متناهی بود کاری را برای کمال برین انجام میدهد تا برسیم به کمال نامتناهی کمال نامتناهی اگر کاری را انجام میدهد برای چیزی نیست نه برای اینکه سودی کند نه برای اینکه جودی کند برای بر نمیدارد چون خودش هدف محض است دیگران که برای جود کار میکنند اگر کار نکنند جواد و سخی نیستند؛ مثل يك انسان متمکنی که خدای سبحان به او مال داد او نیازی به مسکن ندارد چون خودش مسکن ساخته برای خودش کافی است ولی برای دیگران مسکن میسازد تا به کمال جود و سخا بار یابد. او نیازی به بیمارستان و مدرسه ندارد ولی برای دیگران بیمارستان و مدرسه میسازد تا به دیگران جودی کند کار او «تا» بر میدارد چون ناقص است؛ ولی اگر موجودی کمال نامتناهی بود او کمال منتظر ندارد تا کاری بکند و به آن کمال منتظر برسد بلکه چون کمال نامتناهی است از او خیرات با اختیار نشئت میگیرد؛ پس او برای چیزی کار نمی کند.

 

لذا در سوره مبارکه «ابراهیم» به زبان موسای کلیم فرمود به جهانیان اعلام بکن همه شما کافر بشوید من به مقصد رسیده ام چون خودم مقصدم؛ ﴿إنْ تَكْفُرُوا أَنْتُمْ وَ مَنْ فِي الْأَرْضِ جَمِيعًا فَإِنَّ اللَّهَ لَغَنِيُّ حَمِيدٌ﴾[6] اما این چون غنى محض است يك؛ دو چون حکیم است صدر و ساقه کار او با حکمت و هدفمندی و امثال اینهاست حکیم کار لغو نمیکند این دو اسم از اسمای حسنای خدای سبحان حد وسط دو تا برهان است يك برهان اینکه خدا هدف ندارد چون خودش هدف است؛ مثل اینکه خدا فاعل ندارد چون خودش فاعل است. حد وسط برهان دیگر این است که تمام کارهای خدا هدفمند است چرا؟ چون حکیم است و حکیم کار عبث نمیکند درباره اینکه خدا هدف است هدف ندارد آیه سوره مبارکه «ابراهیم» کافی بود درباره اینکه جهان هدفمند است انسان هدفمند است فرمود: ﴿ا فَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنَاكُمْ عَبَثًا وَ أَنَّكُمْ إِلَيْنَا لا تُرْجَعُون﴾[7] شما خیال کردید با مردن میپوسید نابود میشوید و به مقصد نمی رسید این گمان باطل را از خود دور کنید دو اسم از اسمای حسنای خدا حد وسط این دو تا برهان است: يك برهان كه خدا هدف هست منزه از آن است که هدف داشته باشد؛ یک برهان این است که چون او حکیم است تمام کارهای او هدفمند است. انسان هم از این قافله جدا نیست انسان هدف دارد؛ اگر هدف دارد باید به هدف برسد، اين يك مطلب و ابدی هم هست چون مجرد است و زوال ناپذیر گذشته از اینکه در بخشهای جسم هم ذات اقدس الهی فرمود من عين بدن او را دوباره زنده میکنم پس بدناً و روحاً او ابدی است.

 

اگر هدف دارد حكيم بين متحرك و بین هدف راه قرار میدهد ممکن نیست حکیمی متحرکی را بیافریند هدفی قرار بدهد و صراطی نباشد و مرگ به معنای تخلل عدم بين متحرك و هدف نیست که انسان که می میرد نابود بشود دوباره برگردد. هدفمند بودن از يك طرف و راه مستقیم داشتن از طرف دیگر هیچ کسی با مردن نابود نمی شود که نابود بشود دوباره برخیزد. مرگ به معنای فاصله عدم بين متحرك و هدف نیست؛ مرگ «وَ لَكِنَّكُمْ تَنْتَقِلُونَ مِنْ دَارٍ الی دار [8] از نشئه ای به نشئه دیگر حرکت کردن نسبت به قبل مرگ است نسبت به بعد میلاد است و این مرگ و میلاد را میگویند هجرت از جایی فاصله میگیرد به جای دیگر میرسد که «وَ لَكِنَّكُمْ تَنْتَقِلُونَ مِنْ دَارٍ إِلَى دَارِ». و برای اینکه این صراط اشتباه نشود يك سراج قوی و چراغ روشنی افروخت که در تشخیص این صراط هیچ کس اشتباه نکند و آن سراج فطرت و عقل است از درون سراج وحی و الهام است به وسیله انبیا و اولیا (عليهم السلام) از بیرون اینها سراج منیرند هم فطرت سراج منیر است هم عقل سراج منیر است هم وحی سراج منیر است هم الهام سراج منیر است؛ منتها این چراغ آن چراغ را میبیند و زیر شعاع آن چراغ است چراغ اصلی همان چراغ فطرت است. هیچ کس راه احداث نمیکند راه را میشناسد؛ یعنی بین انسان و مقصد او صراط است که صراط الله است. عقل هیچ کاره است عقل صراط ساز نیست صراط یعنی دین یعنی قواعد دینی عقل صراط شناس است راه شناس است نه راه ساز عقل قانون شناس است نه قانونگذار قانونگذار فقط کسی است که انسان را قیامت را راه بین انسان و قیامت را آفرید ﴿إِن الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ﴾.[9] [10] [11] پس ذات اقدس الهی هم از درون برای ما چراغ فرستاد هم از بیرون راه را هم به وسیله این چراغ ها مشخص میکند. دین را ﴿إِن الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ﴾ خدا تنظیم کرده است و انبیا راهنمایان این صراط اند عقل در سایه راهنمایی انبیا این راه را تشخیص میدهد.

 

مطلب بعدی آن است که این راه نظیر راههای زمانی و زمینی نیست که رونده غیر از راه باشد يك وقت کسی میخواهد حرم برود این سالک غیر از مسلک است؛ این کوی و برزن مسلک است این شخص سالك است با پیمودن این مسیر به مقصد میرسد. سالکی هست و مسلکی هست و هدف اما راه های دینی جدای از رونده نیست که ما راهی داشته باشیم بیرون به وسیله پاها آن راه بیرون را طی کنیم در راه های اخلاقی و دینی راه عین رونده است، انسان معتقد میشود یعنی یک قدم برداشت؛ بعد از اعتقاد متخلق میشود قدم دیگر؛ بعد از تخلق عمل میکند، قدم سوم؛ بعد از عمل حق را تبلیغ و انتشار میدهد قدم چهارم همه اینها در فضای جان او و زبان او و کام او و نفس اوست. معتقد شدن صراط را طی کردن است این در درون آدم است آدم عقیده خوب پیدا کرده، ایمان خوب پیدا کرده که بیرون از جان او نیست وقتی متخلق میشود در فضای درون اوست وقتی عمل میکند نمازی را اقامه می کند در فضای درون اوست بیرون او نیست بنابراین راه عین رونده است اگر راه عین رونده است کسی کجراهه رفته است کج میشود کج روی کج آیدت جف القلم[12] انسان میشود منحرف دیگر راهی نظیر شرق و غرب نیست که بگوییم این شخص فلان جا رفته یا از جای دیگر سر در آورده مسلك وقتی با سالك يكي بود مقصد هم با سالک یکی میشود؛ یعنی خود این شخص از کفر به ایمان آمده از جهل علمی به علم آمده از جهالت عملی به عدل آمده از آز و طمع به قناعت آمده از تکبر به تواضع آمده شده انسان موحد معتقد متواضع حکیم فقیه و مانند آن مقصد هم حقیقت انسان است سالک هم حقیقت انسان است راه هم در درون انسان. این چنین نیست كه يك چیز جدایی باشد انسان برود آسمان یا زمین انسان بشود مؤمن وقتی مؤمن شد به مقصد می رسد و لذائذی هم که نصیب او میشود آن لذائذ هم به خود انسان بر میگردد.

 

بنابراین هم راه را ذات اقدس الهی مشخص کرد هم صراط را مشخص کرد و به ما فرمود این راه های عمومی هست تبلیغات هست سفارشها هست ولی ما راه های خصوصی هم داریم و آن راه خصوصی را هم به همه نشان دادیم منتها بعضیها این راه را شناختند و طی کردند و میکنند بعضی ها نمیکنند آن راه خصوصی که در حقیقت راه عمومی است برای همه است منتها يك عده زیادی این راه را پوشانده اند این است که فرمود من بخواهم با تو سخن بگویم خیلی نزدیکم تو بخواهی با من راز بگویی خیلی نزدیکی این راه میانبر هست از هر دو طرف هم نزديك است. بین من و تو احدی فاصله نیست بین تو و من هم احدی فاصله نیست. اما بین خدا و بنده خدا احدى فاصله نیست گاهی می فرماید: ﴿وَ إِذا سَأَلَكَ عِبادي عَنِّى فَإِنِّي قَرِيبٌ أُجِيبُ﴾[13] ﴿فَإِنِّي قَریب﴾ در سوره مبارکه «بقره». گاهی در سوره واقعه» میفرماید وقتی محتضر وضع خاصی دارد خدا به محتضر از پرستارانش نزديك است ﴿نحن أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْكُمْ وَ لكِنْ لا تُبْصِرُونَ﴾[14] ؛ گاهی به ما میفرماید نه خیر من از همه به تو نزديك ترم ﴿نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَريدِ﴾[15] مرحله چهارم این است که میفرماید من به تو از خود تو نزديك ترم ﴿وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ﴾[16] که این دیگر حالا خارج از بحث های کنونی ماست؛ خدا به ما از ما نزديك تر است؛ این نه فهم عمومی میکشد نه بحث ما مستلزم این است این مرحله چهارم فعلاً از حوزه بحث بیرون است. فرمود من به شما از همه نزديك ترم ﴿نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَريدِ﴾. شما هم به ما نزديك ايد؛ این بیانات لطيف امام سجاد(سلام الله علیه) در دعای نورانی ابو حمزه ثمالی، در ادعیه دیگر هم هست[17] در دعای بیست و هفت رجب امام کاظم (سلام الله علیه هست آن وقتی که حضرت را به زندان میبردند بیست و هفت رجب سال قبل که حضرت را به زندان می بردند این جمله را قرائت فرمود. بیست و پنج رجب سال بعد بدن مطهرش را از زندان در آوردند. [18] و آن جمله این است که «أَنَّ الرَّاحِلَ إِلَيْكَ قَرِيبُ الْمَسَافَة»؛ کسی بخواهد رحلت کند ارتحال کند سفر کند به تو خیلی نزديك است بیش از يك قدم نیست. پس بنده بخواهد به کوی حق برسد راه نزديك است؛ يك قدم بر خویشتن نه و آن دگر در کوی دوست». قدم غیر از گام است؛ انسان وقتی این پای راست را گذاشت این شده قدم اول این پای چپ را گذاشت میشود قدم دوم؛ بین این قدم اول و این قدم دوم این فاصله را میگویند گام این را می گویند خطوه. «يك قدم بر خویشتن نه یعنی روی هوس پا بگذار و آن دگر در کوی دوست» پس «أَنَّ الرَّاحِلَ إِلَيْكَ قَرِيبُ الْمَسَافَةِ وَ أَنَّكَ لَا تَحْتَجِبُ عَنْ خَلْقِكَ إِلَّا أَنْ تَحْجُبَهُمُ الْأَعْمَالُ دُونَك»،[19] هيچ حاجبي بين عبد سالك و خدا نیست مگر سوء اعتقاد او سوء اخلاق او سوء گفتار و سوء رفتار او سوء نوشتار او.

 

پس از هر دو طرف راه نزديك است هم او به ما نزديك است هم ما به او نزديك هستیم. گاهی هم می فرماید این نزدیکی را من به صورت مهمانی و میزبانی در می آورم گاهی من مهمان توام گاهی تو مهمان منی از این نزدیک تر از این تعبیر نمکین تر و لطیف تر ؟! درباره حاجیان و معتمران در سرزمین وحی فرمود اینها جزء ضيوف الرحمن اند مهمانان الهی اند اگر مهماناند میزبان اوست در ماه مبارك رمضان فرمود این شهر الضیافه» است اینها مهمان خدا هستند؛ پس او میشود میزبان در آن سرزمین و در این زمان خدا میشود میزبان گاهی هم می فرماید شما میزبان من هستيد من مهمان شمایم او را خودت باید تهيه كنى أَنَا عِنْدَ الْمُنْكَسِرَةِ قُلُوبُهُم»[20] ؛ يك انسان دلشكسته میزبان من است من آنجا هستم؛ نه انسان دلشکسته یعنی حتماً - خدای ناکرده - حوادث تلخی برایش پیش بیاید آن یک اضطرار قهری است يك شکستگی قهری است آن هم هست به هر حال انسان وقتی مضطر شد به ذات اقدس الهی مراجعه میکند حالت حالت خوبی برای ناله است در صورتی که مضطر باشد نه مضطرب. گاهی میبینید مضطر هست فرصت مناسبی است که بگوید «یا الله»؛ اما به دنبال این و آن میرود اضطرار نعمت خوبی است نه اضطراب انسان مضطر بر اساس ﴿ألا بذكر اللهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ﴾[21] اگر يك بيمار جواب کرده ای دارد میگوید «یا الله»، چون مطمئن است مضطرب نیست که به زمان و زمین بد بگوید مضطر است اضطرار از بهترین نعمت هاست که انسان را به حال خود آگاه میکند در حال اضطرار انسان دلشکسته میگوید «یا الله»؛ چون از همه علل و عوامل دست شسته است و این حالت اضطرار اگر در حال اختیار پیش بیاید طوبی له و حسن مآب»؛ انسان در حال عادی بفهمد از هیچ کس کاری ساخته نیست خیلی ها هستند که با مداد وضعشان خوب است شامداد مفتضحاند «أو بالعكس؛ بامداد صحیح اند شامگاه مریض با مداد عالی اند شامگاه دانی. این فراز و فرود به تعبیر لطيف جناب شیخ فرید الدین عطار در منطق الطیر [22] هست برای چه کسی این فراز و فرود نیست؟ اگر این هست انسان میتواند منکسر القلب باشد انسان منکسر القلب میزبان خداست پس از هر دو طرف مهمانی باز است هم او میتواند مهمان ما باشد ما ميزبان او «أَنَا عِنْدَ الْمُنْكَسِرَةِ قُلُوبُهُم»؛ هم ما میتوانیم مهمان او باشیم او میزبان؛ در حج این طور است در عمره این طور است در ماه مبارک رمضان این طور است در لیالی متبرکه این طور است ایام متبرکه این طور است اینها راه هاست.

 

پس این راه ها همیشه هست و ذات اقدس الهی تمام این مطالب را شسته رفته و صاف تا گوش ما رساند از آن به بعد ما را مختار کرد فرمود من با چراغ هدایت دستگاه روح تو را ساختم همان روح را با آن دستگاه به این بدن منتقل کردم همان روح را که به بدن در زهدان مادر تعلق گرفته که جنین شده و ما به او روح دمیدیم، همان را با همان امانت و چراغ مبین به دنیا آوردم از آن به بعد دیگر خودش مختار است هم فرمود روحی را که من خلق کردم ﴿فَالْهَمَهَا فُجُورَها وَ تَقواها﴾[23] او را با سرمایه خلق کردم، این روح که با سرمایه خلق شد با همین حفظ سرمایه به بدن تعلق گرفت و با همین تعلّق از زهدان مادر به دامن مادر آمد چون كُلُّ مَوْلُودٍ يُولَدُ عَلَى الْفِطْرَةِ حَتَّى يَكُونَ أَبَوَاهُ يُهَودَانِهِ وَ يُنَصِّرَانِهِ وَ يُمَحِّسَانِه [24] که هم در طریق ماست هم ابن اثیر جزری از طریق آنها نقل کرده. [25] فرمود این تا به دنیا بیاید چراغ را من روشن نگه داشتم حالا بعد خودش میخواهد خاموش کند بکند. این ﴿وَقَدْ خَابَ مَن دَسَّاهَا﴾[26] از آن به بعد است و خسارتهایی که انسان بر خودش تحمیل میکند از آن به بعد است. فرمود من همه کارها را کرده ام؛ انسان را مختاراً آفریده ام از آن به بعد هم به او میگویم ﴿مَنْ شَاءَ فَلْيُؤْمِنْ وَ مَنْ شَاءَ فَلْيَكْفُرْ﴾[27] . میماند این مطلب که من راه را هم شسته و رفته نشان او دادم چراغ درون را خدا روشن نگه داشت تا دنیاست هیچ خاموش نکرد و هیچ نگذاشت خاموش بشود به دست ما داد. صراط را هم معصومانه به عرض ما رساند از آن به بعد ﴿فَمَنْ شَاءَ فَلْيُؤْمِنْ وَ مَنْ شَاءَ فَلْيَكْفُرْ﴾

 

حالا اینها عصاره گوشه ای از مباحثی که به فن اخلاق بر میگردد که امیدواریم ذات اقدس الهی آن توفیق را به ما عطا کند که اینها را محققانه یاد بگیریم به آیاتش مراجعه کنیم به روایاتش مراجعه کنیم بعد باور کنیم، بعد عمل کنیم تا آن بحث کاربرد اخلاق که مربوط به عالمان دین است - إن شاء الله ـ ثمر بخش باشد.

 

پروردگارا امر فرج ولی ات را تسریع بفرما!

نظام ما، رهبر ما مراجع ما دولت و ملت و مملکت ما را در سایه امام زمان حفظ بفرما!

مشکلات دولت و ملت را مخصوصاً در بخش اقتصاد مسکن و ازدواج جوانها در سایه لطف ولی ات برطرف بفرما!

مرضای مسلمانها بالأخص منظورين لباس شفا مرحمت بفرما!

ارواح مؤمنان عالم احیا و امواتشان امام راحل مراجع ماضین شهدای انقلاب و جنگ همه را در سایه رحمت بی کرانت با انبیا (علیهم السلام) محشور بفرما!

امنیت مناطق مسلمان نشین مخصوصاً ،ایران ،عراق، افغانستان و پاکستان غزه و فلسطین و لبنان و سوریه را در سایه امام زمان تأمین بفرما!

بین ما و قرآن و عترت جدایی نینداز!

پایان امور همه را ختم به خیر بفرما!

غفر الله لنا ولكم و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته»

 


[12] مثنوی معنوی دفتر پنجم بخش 135 کژ روی جف القلم کژ آیدت      راستی آری سعادت زایدت.
[22] دیوان اشعار، عطار، غزل شمار 337 ز سرگشتگی زیر چوگان چرخ      چو گویی ندانی فراز از فرود.
هوش مصنوعی
برای استفاده از کلیدهای میانبر، پس از انتخاب متن از کلیدهای زیر استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
هوش مصنوعی
ترجمه: Alt+t
ترجمه نوع دوم: Alt+Ctrl+t
خلاصه سازی: Alt+s
خلاصه سازی نوع دوم: Alt+Ctrl+s
اعراب گذاری: Alt+d
---------------------
جستجو
جستجو در همه دروس: Alt+a
پس از انتخاب متن می توانید از امکانات هوش مصنوعی، مانند
مترجم، خلاصه ساز و اعراب گذاری استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
logo