« فهرست دروس
درس اخلاق آیت الله عبدالله جوادی آملی

88/07/09

بسم الله الرحمن الرحیم

فضیلت‌های علم و ایمان/وظایف انبیا و امت، اهمیت سؤال و استغنا /اخلاق اسلامی

 

موضوع: اخلاق اسلامی/وظایف انبیا و امت، اهمیت سؤال و استغنا /فضیلت‌های علم و ایمان

 

مقدم شما مهمانان بزرگوار برادران حوزوی و دانشگاهی و هم چنین خواهران را گرامی میداریم. از ذات أقدس الهی مسئلت میکنیم که به همه ما توفیق فراگیری علوم الهی را عطا کند تا به این معارف آشنا بشویم و بعد از آشنایی باور کنیم و بعد از اعتقاد و باور، متخلّق بشویم و بعد از تخلق عمل کنیم و بعد از عمل به جامعه منتقل کنیم تا هم سعادت خود را فراهم بکنیم، هم سعادت جامعه را!

 

اولین مطلب آن است که ذات اقدس الهى وظيفه انبیا را تعلیم قرار داد فرمود انبیا نه تنها خصوص خاتمشان همه انبیا، معلمان علوم الهی هستند که ﴿يُعَلِّمُهُمُ الكتابَ وَالْحِكمة﴾[1] [2] [3] اختصاصی به پیامبر خاتم (علیه و علی آله آلاف التحية و الثناء) ندارد. وظیفه همه انبیا تعلیم کتاب و حکمت است، این مطلب اول.

 

اما وظيفه است که تعلم است این تعلّم با سؤال انگیخته و آمیخته است؛ یعنی امت هم باید گوش شنوا داشته باشد، هم باید زبان سئول»؛ این توفیق نصیب هر کس نیست که «لسان سئول داشته باشد. خیلی ها هستند که خجالت میکشند خیلیها هستند که بلد نیستند چه چیزی سؤال بکنند و چگونه سؤال بکنند و چه مطلبی را سؤال بپرسند. خداوند به علی بن أبي طالب قلب عقول» و «لسان سئول»[4] داد؛ یعنی زبانی داد که چیزهایی خوب را از پیغمبر میپرسید و قلبی داد که میفهمید و ضبط میکرد و این نصیب هر طلبه یا هر دانشجو نمی‌شود. خیلی ها از آدم مطالبی را سؤال میکنند که اصلاً جای سؤال ندارد انسان باید به چیزهایی عمیق تر فکر بکند یا اگر سؤال کرد درست متوجه نمیشود لسان سئول» و «قلب عقول»، وصف ممتاز علوی بود و ذات أقدس الهی به آن حضرت عطا کرد و آن حضرت موصوف به این اوصاف شد لذا در ستایش على بن أبي طالب گفته میشود که او دارای لسان سئول» و «قلب عقول است؛ این مطلب دوم.

 

پس اولین مطلب که وظیفه انبیاست تعلیم است آن از عهده ما خارج است. مطلب دوم اینکه وظیفه ما سؤال کردن خوب و فهمیدن خوب است لسان سئول» و «قلب عقول».

 

مطلب سوم آن است که ما الآن غرق نعمت هستیم هم کتاب در اختیار ماست هم مؤلفان و معلمان را در اختیار داریم حوزه داریم دانشگاه داریم اگر الآن به علوم بار نیافتیم مسئول هستیم؛ ولی در صدر اسلام بعضی ها به رس رسول گرامی عرض میکردند یا رسول الله»! ما از راه دور می آییم ی آییم یک هشت ماه در این دوازده ماه راه بسته است برای اینکه راهزنها نمی گذارند ما در این ماههای حرام فقط فرصت داریم بیایم، این دو؛ این چهار ماهی که جنگ حرام است راهزنی حرام است کاری به ما ندارند ما با اینکه راهمان دور است و هشت ماه این راه بسته است در طی این چهار ماه این فرصت را مغتنم شمردیم آمدیم مطالب را از شما سؤال کردیم و میکنیم. به برکت این گونه سؤالها هم جوامع روایی ما تأمین شده است هم جوامع روایی برادران اهل سنت.

 

الآن شما میبینید چهارده جلد کتاب موسوعة كلمات رسول گرامی علیه) و علی آله آلاف التحية و الثناء) است خطبه های او ادعیه او نامه های او سفارشهای او توصیه او بنابراین این چنین نبود که هر وقت بخواهند راه باز باشد، این حرمت جنگ در چهار ماه یک امنیت طریقی برای سائلان بود اینها میگفتند که «یا رسول الله»! سؤال کردن برای ما کم هزینه ندارد از راه دور در طی سال فقط چهار ماه حق رفت و آمد داریم بقیه راه ناامن است این دوازده جلد جوامع الاصولی که اهل سنت دارند این چهارده جلدی که موسوعه کلمات حضرت است که ما داریم به وسیله همین هاست. این هم مطلب سوم که سؤال برای آنها بسیار سخت بود، برای ما بسیار سهل است.

 

مطلب چهارم این است که همه ما در آغاز سال تحصیلی هستیم؛ چه حوزه چه دانشگاه، گرچه هر روز، روز تحصیل است و ما اصلاً در اسلام روز تعطیل نداریم یک بیان نورانی است که در تفسیر نقل کرده اند[5] [6] که روزی که من در آن روز مطلب علمی نفهمم برای من مبارک نیست: «إِذَا أَتَى عَلَى يَوْمٌ لَا أَزْدَادَ فِيهِ عِلْماً يُقَرِّبُنِي إِلَى اللَّهِ فَلَا بَارَكَ اللَّهُ لِي فِي طُلُوعِ شَمْسِه روزی که آدم چیز نفهمد روز با برکت نیست.

 

در آغاز سال تحصیلی ما باید بدانیم چه چیزی یاد بگیریم. این علومی که در حوزه و دانشگاه است منشأ برکت است تحصیل آن بر ما واجب است عمل آن واجب است نشرش لازم است و سودمند است و مشکلات جامعه را حل میکند؛ اما آن علمی که اصلاً خطر ندارد و خطر دیگران هم میتواند بر طرف بکند آن کدام علم است؟ اگر ما علمی داشته باشیم که نه برای خود ما خطر داشته باشد و نه بگذاریم دیگران در سیاه چاله بیفتند آن کدام علم است؟ آیا چنین چیزی وجود دارد یا نه؟ اگر دارد راه آن چیست؟ این علم های که ما در حوزه و دانشگاه داریم احیاناً با خطر همراه است همین طور که میبینید حرف کسی کسی را تخریب میکند کسی کسی را تخطئه میکند چون علم حصولی است مفهوم است عین واقعیت که نیست چون عین واقعیت نیست با اختلاف همراه است بین ما و بین واقعیت این مفهوم حجاب است. اینکه میگویند علم حجاب اکبر است[7] لازم نیست کسی خودنمایی کند مغرور بشود خیر خود همین علم برای آدمهای خوب شایسته، نماز شب خوان، حجاب است برای اینکه بین ما و بین آن مصداق این مفهوم فاصله است این مفهوم حجاب است. لازم نیست عالم آدم بدی باشد که اهل دنیا باشد. به هر حال علم در حجاب است عالم محجوب است؛ اگر ما معنای عسل را می فهیم یعنی کلمه عین و سین و لام را این لفظ را میگوییم معنای آن را هم میفهمیم این که شیرین نیست، آن چیزی که شیرین است مصداق است. ما معنای کندو را می فهیم زنبور را میفهمیم، عسل را می فهمیم عسل سازی را میفهمیم ممکن است کتاب بنویسیم تدریس بکنیم؛ اما دهان شیرین نمی شود، دهان با آن مصداق خارجی شیرین میشود آنچه را که ما گفتیم و خواندیم و نوشتیم این مفاهیم بین ما و بین واقع حجاب است خود علم حجاب اکبر است. آدم محجوب که واقع را نمی بیند؛ لذا ممکن است خود بی راهه برود، کج راهه برود، راه دیگری را هم ببندد این خطر است. ممکن است حالا کسی ما را به جهنم نبرد برای اینکه نفهمیدم این کار را کردیم، چون به واقع که دسترسی نداشتیم؛ اما به هر حال این خطر است چه کنیم که با خود واقع تماس داشته باشیم که نه بی راهه برویم نه راه کسی را ببندیم؟ و اگر کسی - خدای ناکرده - گرفتار مشکلی شد به ما مراجع کرد ما لااقل بتوانیم این قفل را باز کنیم یک راه حل داشته باشیم؛ آیا این برای حوزه و دانشگاه ممکن است یا نه ؟

 

این علوم عادی بیست درصد سی درصد ممکن است مشکل را حل کند و بسیاری از مشکلات هم از همین علوم بر می خیزد برای اینکه این آقا نظرش این است آن آقا نظرش این است آیا راهی است که ما به خود واقع برسیم نه خودمان بیراهه برویم نه بگذاریم دیگری بیفتد و بگوییم بگذار تا بیافتد و ببیند سزای خویش[8] این راه است یا نه؟

 

مطلب چهارم این است که وجود مبارک رسول گرامی عليه و على آله آلاف التحية و الثناء) سعى بليغ او بر این بود که اینها را مستقیماً با خارج مرتبط کند نه اینکه دستور کند و سازی یا عسل سازی و مانند آن یاد بدهد که مفهوم باشد. یک وقت است کسی این حرفها را میزند یاد میدهد یک وقت متن خارج را به انسان می چشاند. بسیاری از روایاتی که از وجود مبارک پیامبر علیه و على آله آلاف التحية و الثناء) رسیده است به همین علم شهودی و حضوری بر میگردد میگوید اگر فلان کار را کردی مزه دینداری را می چشی مزه عفت را می چشی مزه صداقت را می چشی مزه امانت را میچشی اینها هر کدام میوه است این همه میوه ها که در بهشت است آنجا که دیگر با کشاورزی حل نشد آنجا با کود حل نشد بلکه با همین اوصاف فضیلت حل شد؛ یعنی سیب و گلابی آن همه با همین صداقت و امانت و طهارت و قداست اینها ساخته شده است. اصرار وجود مبارک رسول گرامی علیه) و علی آله آلاف التحية و الثناء این نبود که از راه علم حصولی چیز یاد مردم بدهد، فرمود هر کس این کار را بکنند «لَا يَجِدُ عَبْدٌ طَعْمَ الْإِيمَانِ [9] مزه ایمان را می چشد. این به فهمیدن نیست، مگر ایمان مثل گلابی مزه دارد؟ بله مزه دارد مگر راست گفتن مثل انگور شیرین مزه دارد؟ بله مزه دارد، ما چون نچشیدیم خیال میکنیم این مفهوم است در بسیاری از تعبیرات وجود مبارک پیامبر(علیه و علی آله آلاف التحية و الثناء) سخن در این است که اگر این کار را کردی «لَا يَجِدُ عَبْدٌ طَعْمَ الْإِيمَان» هر کسی این کار را بکند طعم ایمان را می یابد خود هم فرمود: «إِنِّي لَأَجِدُ نَفَسَ الرَّحْمَنِ مِنْ قِبَلِ الْيَمَن»[10] وقتی وارد منزل شد فرمود من بوی رحمان را از ناحیه یمن میشنوم این بو از کجاست؟ چه کسی اینجا آمده؟ گفتند اویس قرن آمد. وجود مبارک یعقوب به فاصله هشتاد فرسخ با جمله اسمیه و با تأکید گفت: ﴿إِنِّي لأجدُ رِيحَ يُوسُفَ لَوْ لَا أَنْ تُفَنِّدُونَ﴾[11] من بوی یوسف را استشمام میکنم اینها مربوط به درس و بحث نیست علم حصولی که مزه ندارد که علم حصولی مفهوم است. پیغمبر است با جمله اسمیه با تأکید قطعا من بوی یوسف را میشنوم، این بو بوی یوسف است. آنها که پیراهن یوسف را داشتند استشمام نمیکردند آنها که خود یوسف را دیدند چنین بوی را استشمام نکردند آنها که مدتی با او گفت و گو کردند مهمان او بودند نبوده؛ اما همین که ﴿لَما فَصَلَتِ العيرُ﴾[12] این قافله از مصر حرکت کرد که به طرف کنعان بیاید به فاصله هشتاد فرسخی وجود مبارک یعقوب گفت یقیناً این بو بوی یوسف است، اینها در قله اند ما در دامنه هستیم ما هم میتوانیم چنین بوی را استشمام بکنیم بوی فضیلت را بوی رحمت را بوی حرم را این برای همه ما هست حالا برای آنها صد در صد ما امت آنها هستیم، شاگرد آنها هستیم، راه آنها را میرویم اگر برای ما مقدور نبود که این همه تعبیر نمیکردند، فرمودند: «لَا يَجِدُ عَبْدٌ طَعْمَ الإيمان» این «يجد يجد» در فرمایشات حضرت خیلی است خود حضرت فرمود: «إِنِّي لَأَجِدُ نَفَسَ الرَّحْمَنِ مِنْ قِبَلِ الْيَمَن» این برای پیامبر ماست آن هم براى ﴿إِنِّي لأجد ريح يُوسُفَ لَوْ لا أَنْ تُفَنِّدُون﴾. در مناجات های وجود مبارک امام سجاد این است: «مَنْ ذَا الَّذی ذاقَ حَلاوَةَ مَحَبَّتِكَ فَرامَ مِنْكَ بَدلاً»[13] استاد ما مرحوم آقای الهی قمشه ای را خدا غریق رحمت کند ایشان غالباً در قنوت نماز اینها را میخواندند. حضرت عرض میکند: خدایا چه کسی است که لذت یاد تو را بچشد به دنبال چیز دیگر باشد؟ محبت تو در ذائقه لذیذ است؛ اینها با علم حضوری بر می گردد اینها به علم حصولی که بر نمی گردد: «مَنْ ذَا الَّذی ذاقَ حَلاوَةَ مَحَبَّتِكَ فَرامَ مِنْكَ بَدَلاً».

 

یکی از ادعیه همین دهه اول ماه مبارک رمضان این است که «وَ ارْزُقْنِی وَ أَذِقْنِي فِيهِ حَلَاوَةَ ذِكْرِک»[14] خدایا آن توفیق را به من بده که من شیرینی نام تو و یاد تو را بچشم اگر کسی به دنبال گلابی باشد و لذت ببرد به دنبال چیزی دیگر نیست؛ این معلوم میشود لذیذ است. معلوم میشود یک راه دیگری است غیر از راه حوزه و دانشگاه یا غیر از راه علم حصولی غیر از این مفهوم که ما میتوانیم با خود مصداق تماس داشته باشیم و اثر داشته باشیم.

 

در طرف مقابل هم همین طور است گناه هم همین طور است؛ گناه زباله است تعارف نیست، مبالغه هم نیست. وجود مبارک پیامبر در این طرف فرمود در آن طرف هم فرمود فرمود: « تَعَطَّرُوا بِالاسْتِغْفَارِ لَا تَفْضَحْكُمْ رَوَائِحُ الذُّنوب»[15] فرمود: خودتان را با استغفار معطر کنید مبادا بوی بد گناه رسوایتان کند! یک وقت میبینید بعد از چند سال انسان رسوا شد حالا امسال نشد سال دیگر پنج سال نشد ده سال دیگر. فرمود خودتان را با استغفار معطر کنید تا بوی بد گناه رسوایتان نکند. هیچ کس بی آبرو نشد مگر در اثر گناه: «تَعَطَّرُوا بِالاسْتِغْفَارِ لَا تَفْضَحْكُمْ رَوَائِحُ الذُّنُوب» پس هم از طرف مثبت است هم از طرف منفی است؛ هم ایمان گوارا و لذیذ و شیرین است هم - خدا ناکرده - گناه بدبو و تلخ است.

 

مطلب دیگر اینکه در قرآن کریم فرمود: ﴿فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّكر إنْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُون﴾[16] [17] در روایات ما فرمود که معارف و علوم رایگان نیست در مخزن است درش قفل است و کلیدش سؤال است، «مفاتیحه السؤال» این است. [18] این چند تا روایت است که مضمون آن این است علم ریخته نیست در بیابان کسی جمع بکند، در مخزن است درش هم قفل است کلیدش هم به دست شماست؛ آن کلید سؤال است. سؤالهای علمی، سؤال های عمیق سؤال های بجا این حرفها را فرمود بعد فرمود: «سلونی» از من بپرسید بعدها وجود مبارک حضرت امیر هم جای آن حضرت نشست، فرمود: «سَلُونِي قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِی»[19] این «سَلُونِي» وجود مبارک حضرت امیر بعد از سلونی» پیغمبر است. پیغمبر علیه و علی آله آلاف التحية و الثناء) فضایل سؤال را ذکر کرد، فرمود که علم در خزینه است کلیدش سؤال است این کلید به دست شماست من هم خزینه ام بیاید بپرسید: «سَلُونِی» این سلونی» را اول پیامبر فرمود بعد وجود مبارک حضرت امیر میفرماید: «سَلُونِي قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِی» ائمه دیگر هم البته همین راه را ادامه دادند بعد فرمود به اینکه من میگویم سؤال بکنید چیزیهایی که در دسترس شما نیست آنها را سؤال بکنید چیزی که در دسترس شماست سؤال نکنید. این را هم توضیح داد. فرمود انسان کریم است شریف است عزیز است منیع الطبع است انسانیت بیش از آن مقداری می ارزد که افراد عادی برای او قیمت میگذارند فرمود خودتان را با سؤال ذلیل نکنید چیزی که از شما ساخته است از دیگر سؤال نکنید مال دنیا امور مادی این را با کسب میتوانید حل بکنید و خدا هم عهده دار است. ذات أقدس الهى فرمود تمام بشر عائله من هستند من دفتر روزی که دارم نام تمام مار و عقرب ثبت است ﴿إِلا عَلَى اللَّهِ رِزْقُها﴾[20] هیچ ماری نیست هیچ عقربی نیست هیچ موری نیست که نام آن در دیوان - دیوان یعنی دفتر - در دیوان الهی نباشد، اگر آن بزرگوار گفت که

 

حاجت موری به علم غیب بداند      در بن چاهی به زیر صخره صما[21]

 

همین است ﴿إلا عَلَى الله رزقها﴾ اگر همه عائله او هستند فرمود پس مسایل دنیای و مسائل مادی اینها را سؤال نکنید به دنبال بروید خدا برایتان تأمین میکند سؤال را مستقیماً از ذات اقدس الهی داشته باشید آنجا هم باید سؤال کرد؛ منتها از خدا عده ای آمدند با حضرت بیعت کنند حضرت مراسم بیعت را ارائه کرد بعد فرمود توحید است شهادت به رسالت من است نماز است روزه است حج است یک کلمه را هم آهسته گفت که اینها را در مراسم بیعت با این اصحاب در میان گذاشت اینها رفتند جلو ببینند این کلمه ای که حضرت آرام گفته چیست. این را در مراسم بیعت دارد میگیرد؛ یعنی جزء عناصر محوری دین است خوب گوش دادند دیدند حضرت می گوید: «وَ لَا تَسْأَلُوا النَّاسَ شَيْئًا»[22] از هیچ کسی چیز نخواهید این کار مشکلی است از کسی چیزی نخواهد بعد از اینکه این جمله را حضرت در مراسم بیعت گفت اصحاب طوری تربیت شدند که این تازیانه که در دست آنها بود اگر می افتاد خودشان خم میشدند میگرفتند به دیگری نمیگفتند آقا ببخشید مرحمت کنید! این کار را نکردند. باری را روی دوش دیگری نگذاشتن از هیچ کس چیزی نخواستن[23] این انسان را عزیز میکند. حرف ایشان این است که تازیانه دستشان می افتاد این به دیگری نمی گفت آقا ببخشید مرحمت کنید به من بدهيد خم میشد میگرفت ولو سوار بود او پیاده است. حضرت این طور تربیت کرد. ادب سر جای خود محفوظ است اما استغنا؛ هم استقلال چیز خوبی است هم استغنا چیز خوبی است. آدم تا بتواند از دیگران بی نیاز باشد. این به صورت رسمی تربیت شده بودند آن روز که اتومبیل نبود امروز حالا اتومبیل آن روز سوار شتر بودند، پیاده شدن از شتر و گرفتن چیزی بعد دوباره سوار شدن کار آسانی نیست این مثل اسب و حمار نیست به هر حال یا روی اسب بودند یا روی شتر بودند اگر تازیانه از دستشان می افتاد همان جا پیاده میشدند این را می گرفتند دوباره سوار میشدند فرمود از هیچ کس هیچ چیز نخواهید؛ این روح استغنا است. این غیر از استقلال است ما شعار استقلال میدهیم شعار آزادی میدهیم آن وقت باید شعار استغنا هم بدهیم. این شعار استغنا که بالاتر از شعار استقلال است برای اوساط از ماست؛ اما اوحدی از ما استغنای دیگری دارند استغناؤك عن الشيء خير من استغناؤك به[24] ما به وسیله مال بی نیاز میشویم؛ اگر بتوانی از مال بی نیاز بشوی[25] بهتر از آن است که به وسیله مال بی نیاز بشوی این برای اوحدی است استغناؤك عن الشيء خير من استغناؤك به». آن وقت انسان میشود مظهر ﴿هُوَ الْغَنِيُّ﴾[26] [27] [28] غنا كمال است نه استغنا، چون ما سه مرحله داریم بعضی ها فقیر هستند بعضی ها مستغنی هستند بعضی ها غنی فقیر آن است که محتاج باشد، یک؛ چیزی که حاجت او را بر طرف بکند نداشته باشد دو؛ این دو امر که جمع شد فقر پدید می آید. استغنا از یک امر تشکیل می شود، محتاج به چیزی است ولی چیزی که حاجت او را بر طرف بکند دارد. غنا بی نیازی است، این غنا وصف ذاتى ذات أقدس الهی است آنهایی که اولیای الهی هستند انسانهای کامل و معصوم (عليهم الصلوة و عليهم السلام) مظهر ﴿هُوَ الْغَنِيُّ﴾ هستند.

 

بنابراین در عین حال که انسان تحصیل حوزوی و دانشگاهی را شروع میکند در کنار آن تحصیل این راه ها را هم که به ما آموختند فراهم کنیم اگر این باشد هم خودمان راحت هستیم هم مزاحم دیگری نیستیم هم اگر ـ خدای ناکرده - جامعه در شرایطی قرار گرفت که باید مشکل آن حل بشود با دعای شما حل میشود با رهنمود شما حل میشود با مشورت با شما حل میشود چون میداند شما بی نظر هستید و جز حق چیزی نمی خواهید. من مجدداً مقدم شما مهمانان بزرگوار برادران و خواهران را گرامی میدارم

از ذات اقدس الهی مسئلت میکنیم که امر فرج ولی خود را تسریع بفرماید!

پروردگارا تو را به ولی عصرت قسم نظام ما رهبر ما مراجع ما دولت و ملت و مملکت ما را در سایه امام زمان حفظ بفرما!

مشکلات دولت و ملت را مخصوصاً در بخش اقتصاد مسکن ازدواج جوانها و سایر دشواریها را در سایه لطف ولی خود برطرف بفرما!

ارواح مؤمنان عالم مراجع ماضين آيت الله العظمای بروجردی که سالگرد ارتحال آن بزرگوار است، امام راحل شهدایی جنگ تحمیلی همه را در سایه رحمتت با انبیا محشور بفرما!

خطر بیگانگان مخصوصاً استکبار و صهیونیست را به خود آنها برگردان!

امنیت مناطق مسلمان نشین مخصوصاً ایران عراق، افغانستان ،پاکستان ،فلسطین ،غزه، لبنان و سوریه را در سایه امام زمان تأمین بفرما!

بین ما و قرآن و عترت جدایی نینداز

پایان امور همه را به خیر و سعادت ختم بفرما!

فرزندان ما را تا روز قیامت از بهترین شیعیان اهل بیت (عليهم السلام) قرار بده

غفر الله لنا ولكم و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته»

 


[8] غزلیات سعدی غزل شماره 38 «چندین چراغ دارد و بیراه می رود     بگذار تا بیفتد و بیند سزای خوایش».
[21] دیوان سعدی غزل شماره 1.
هوش مصنوعی
برای استفاده از کلیدهای میانبر، پس از انتخاب متن از کلیدهای زیر استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
هوش مصنوعی
ترجمه: Alt+t
ترجمه نوع دوم: Alt+Ctrl+t
خلاصه سازی: Alt+s
خلاصه سازی نوع دوم: Alt+Ctrl+s
اعراب گذاری: Alt+d
---------------------
جستجو
جستجو در همه دروس: Alt+a
پس از انتخاب متن می توانید از امکانات هوش مصنوعی، مانند
مترجم، خلاصه ساز و اعراب گذاری استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
logo