« فهرست دروس
درس اخلاق آیت الله عبدالله جوادی آملی

88/05/01

بسم الله الرحمن الرحیم

اهمیت شناخت دشمن درونی و حفظ پاکی/جهاد اکبر و نقش آینه دل /اخلاق اسلامی

 

موضوع: اخلاق اسلامی/جهاد اکبر و نقش آینه دل / اهمیت شناخت دشمن درونی و حفظ پاکی

 

مقدم شما مهمانان بزرگوار برادران و خواهران اساتید و رؤسا و دانشجویان و اعضای محترم هئیت علمی دانشگاه آزاد اسلامی رودهن و دماوند را گرامی میداریم در جمع ما دانشجویان دانشگاه امام صادق (سلام الله عليه هم حضور دارند گزارش جامع و سودمندی که ریاست محترم ارائه فرمودند برای همه ما امیدبخش بود. از ذات اقدس الهی مسئلت میکنیم خدمات صادقانه ای که رؤسای محترم اساتید محترم، مهمانان مدعو و خود دانشجویان عزیز تحمل کرده اند را ذات اقدس الهی به احسن وجه بپذیرد و توفیق ارائه خدمات برتر و بهتر را هم به همه شما محققان دانشگاهی عطا بفرماید و ما را هم از این فیض و فوز متنعم کند!

 

رسالت همه ما این است که راه را به خوبی بشناسیم راهنما را بشناسیم آغاز و انجام این راه را هم بشناسیم و راهنمای دیگران هم بشویم شما عزیزان که در حوزه یا دانشگاه مشغول فراگیری علوم هستید باید با دیگران فرق داشته باشید دیگران اگر سعی کردند که گلیم خویش را از آب به در ببرند شما باید تلاش و کوشش کنید که «جهد کنید بگیرید غریق را»[1] آنها که دارند غرق میشوند آنها را شما نجات بدهید کسی می تواند عضو هئیت نجات غریق باشد که دریاشناس باشد اگر کسی اهل دریا نبود او این توان را ندارد که غریق دریا را نجات بدهد. کارهای حوزه و دانشگاه نجات غریق است نه غرق نشدن؛ غرق نشدن برای افراد عادی است؛ یک دامدار یک کشاورز که فرصت فراگیری علوم حوزوی یا دانشگاهی را نداشت و ندارد تلاش او این است که غرق نشود؛ اما حوزوی و دانشگاهی کوشش او این است که بگیرد غریق را این مطلب اول.

 

مطلب دوم آن است که کسی دریایی فکر میکند که بتواند سرمایه دار باشد و سرمایه را به ارث نبرده باشد، سرمایه را از جای دیگر به عاریه نگرفته باشد با وام سرمایه دار نشود سرمایه را خود تولید کرده باشد اگر این چنین شد میشود دریایی چرا؟ برای اینکه دریا خاصیت آن این است که گوهر فراوان دارد غواصان با تحمل خطر به عمق اقیانوس میروند گوهر استخراج میکنند سرمایه های دریا این گوهر است؛ این گوهر را این دریا از کسی ارث نبرده از جایی قرض نگرفته برای کسی هم نیست؛ نظیر موزه نیست که عتیقه ها را آنجا جمع بکنند، خود دریا ساخت فرق دریا با بانک این است فرق دریا با موزه این است فرق دریا با جاهایی دیگر این است که دریا سرمایه را خود می سازد؛ اینکه گفتند:

 

چو دریا به سرمایه خویش باش      هم از بود خود، سود خود بر تراش[2]

 

همین است اگر کسی بانک بود آن مالک نیست برای دیگری است اگر کسی موزه بود مالک نیست از جایی دیگر این عتائق را در آنجا ریختند؛ اما اگر دریا بود سرمایه برای خود است.

 

مطلب سوم آن است که کسانی که دریایی شدند از اینها به عنوان «بحر العلوم» یاد میکنند در حوزه ها هستند ولی بسیار کم هستند در دانشگاه هستند ولی کم هستند اینها را میگویند: «بحر العلوم». «بحر العلوم» نه یعنی علم او زیاد است بلکه علم او برای خودش است سرمایه او هم برای خود او است. ممکن است کسی استخر درست کند یا سد درست بکند آب فراوان آنجا ذخیره بماند؛ ولی این دریا نیست اگر کسی محفوظات زیادی داشت، کتابهای زیادی نوشت اطلاعات زیادی دارد این نظیر سد عظیم است این دریا نیست؛ اگر از خود جوشید میشود دریا

 

مطلب بعدی آن است که این راه رفتنی است این چنین نیست که مخصوص ائمه و انبیا باشد آنها راه دیگری دارند و درجات دیگری دارند این راه رفتنی است برای ما مقدور است حالا اگر همه ما نشد چند نفر اگر اقیانوس نشدیم دریاچه این راه رفتنی است چه کار بکنیم که این چنین باشیم؟

 

شما در مسایل مادی و دنیایی همیشه پایین تر از خود را ببینید[3] اگر میخواهید خوب زندگی کنید، اگر می خواهید راحت زندگی کنید همیشه پایین تر از خود را ببینید؛ خودتان خانواده هایتان اعضای منزلتان این مطلب برایشان روشن بشود که معیار سنجش افراد ضعیف هستند. آدم وقتی دیگران را می بیند که ضعیف تر هستند از زندگی خود راحت است. در این مملکت عده زیادی به سر کمی برند که وضع ما از آنها بهتر است ما راضی میشویم. این وسیله دنیاست. اینکه ما در مزار ائمه علیهم السلام) در مشاهد اینها می گوییم «كَلامُكُم نُور»[4] همین است آدم را راحت میکند؛ توقع را پایین می آورد تجمل را پایین می آورد، احساس حقارت نمیکنیم.

 

در امور معنوی و مفاخر دینی حتماً بالاتر از خود را ببینید، بگو الگو من فلان شخص است، استاد خود را ببین آن مؤلف را ببین آن محقق را ببین شاگرد را نبین پایین تر از خود را نبین چون اگر پایین تر از خودت را دیدی خیال میکنی ما به جایی رسیدیم؛ اما وقتی استاد خودمان را دیدیم محققی را دیدیم، یک مؤلف کتابی را دیدیم، میگوییم آن مقام برتر رسید ما باید به آن برسیم. اگر میخواهید راحت باشید در امور دنیا پایین تر از خود را ببینید در امور معنوی و فضایل همیشه بالاتر از خود را ببینید؛ آن وقت آدم هم ترقی میکند، هم اهل تجمل و اهل جاه پروری و جاه طلبی نیست؛ این هم یک مطلب.

 

حالا ما حوزویان و دانشگاهیان چه کار بکنیم که به اینجا برسیم؟ اگر به آن قله نرسیدیم لااقل به دامنه هایی این کوه های بلند برسیم. ما اول باید در درون خودمان دشمن شناسی بکنیم آسیب شناسی بکنیم، اینها را طرح بکنیم این صحنه را شفاف بکنیم تا اینکه لطف الهی در این صحنه شفاف بتابد. تمام تلاش و کوشش ما این است که این قلبی را که خدا به ما داد آینه است گردگیری بکنیم غبار زدایی بکنیم و نگذاریم این آینه غبار بگیرد و بفهمیم که به کدام طرف نگه بداریم بقیه می تابد ما که آن قدرت را نداریم از ما هم توقع ندارند که علوم را در دل بریزیم ما فقط باید این دو تا کار را بکنیم گردگیری بکنیم نگذاریم این آینه دل غبار بگیرد؛ بعد هم بفهمیم به کدام سمت نگه بداریم آن وقت آفتاب می تابد. اگر کسی آینه قلب خود را گردگیری نکرد، مواظب نبود، غبار روی این قلب نشست به تعبیر این قرآن کريم﴿كَلَّا بَلْ رَانَ عَلَى قُلُوبِهِم مَّا كَانُوا يَكْسِبُونَ﴾[5] «رین» یعنی چرک؛ فرمود نگاه نامحرم حرف بد حرف زشت ،دروغ ،خلاف خیانت مال حرام راه حرام، اینها چرک است، غبار روی آینه دل است وقتی رین و این غبار و این چرک صحنه شفاف دل را گرفت این جایی را نشان نمی دهد فرمود: ﴿كَلَّا بَلْ رَانَ عَلَى قُلُوبِهِم مَّا كَانُوا يَكْسِبُون﴾. ما باید گردگیری بکنیم، کینه کسی را نخواهیم اختلافی با کسی نداشته باشیم حرف حق را میگوییم پذیرفت پذیرفت نپذیرفت نپذیرفت خدا دل را برای این به ما ندارد اینجا کینه دیگری باشد ما بیش از این هم وظیفه نداریم؛ بر فرض حق با ما بود و او در خلاف بود، ما میگوییم قبول کرد کرد نکول کرد کرد؛ حیف است جا برای کینه دیگری باشد چون ما این قلب را برای چیز دیگری می خواهیم این شده آینه شفاف.

 

حال این آینه را به کدام طرف نگه میداریم؟ باید کسی به ما بگوید آفتاب بالاست چرا این آینه را پایین نگه می دارید؟ حالا بر فرض آینه شفاف شد آدم این آینه را میگذارد به طرف زمین این دیگر نور نمی گیرد. کسی باید باشد به ما بگوید آفتاب آنجاست تو که نمیبینی آفتاب از آنجا طلوع میکند به آن سمت نگه میدارد. پس این دو تا کار وظیفه همه ماست که این آینه را شفاف نگه بداریم و هم بدانیم که به کدام سمت نگه بداریم. شما میبینید اگر کسی آینه را به طرف دوستان و بوستان و باغ میوه نگه داشت گل و بلبل و میوه های رنگارنگ در این آینه می تابد. اگر این را ببرد در باغ وحش و به طرف گرگ و گراز نگه بدارد همان میافتد. ما حالا باید بدانیم این آینه را به کدام طرف نگه بداریم؛ این دو تا کار وظیفه ما حوزویان و دانشگاهیان است.

 

مطلب بعدی آن است که وجود مبارک رسول گرامی علیه و علی آله آلاف التحية و الثناء به سربازان و مجاهدانی که از جبهه جنگ برگشتند فرمود به اینکه همان حرف معروف که شما جهاد اصغر داشتید الآن باید جهاد اکبر داشته باشید. عرض کردند جهاد اصغر چیست؟ جهاد اکبر چیست؟ فرمودند جنگ با دشمن بیرون جهاد اصغر است، جنگ با دشمن درون جهاد اکبر: [6]

 

گر شود دشمن درونی نیست *** باکی از دشمن برونی نیست[7]

 

پس ما یک جهاد اصغر داریم یک جهاد اکبر این را همه ما شنیدیم جهاد اصغر را فقه اصغر تدوین میکند همین فقه رایج، ولی جهاد اکبر را فقه اکبر تدوین میکند آن تفسیر میخواهد کلام میخواهد فلسفه می خواهد، عرفان میخواهد در فقه اکبر است که جهاد اکبر را به ما نشان میهد؛ روح چیست؟ مجرد است یا نه؟ شئون روح چیست؟ آغاز روح چیست؟ انجام روح چیست؟ روح مرغ باغ ملکوتم[8] » م» یعنی چه؟ رابطه روح و بدن چیست؟ روح چگونه «خلیفة الله» است؟ اینها در فقه اصغر جا ندارد اینها در فقه اکبر جا دارد که در فقه اکبر جهاد اکبر مطرح است.

 

حالا که رسیدیم به فقه اکبر و جهاد اکبر در آنجا وجود مبارک رسول گرامی علیه) و علی آله آلاف التحية و الثناء) چند تا بیان دارند. فرمود به هر حال دشمن های زیاد دارد؛ ولی هیچ دشمنی بدتر از این نفس اماره نیست، چون همین است که انسان را به هلاکت میرساند این غرور این خودخواهی این من و ما چرا حرف من نشد؟ چرا گفته من عملی نشد؟ چرا من به این مقام نرسیدم؟ چرا این مقام را به من ندادند؟ همین است فرمود: «أَعْدَى عَدُوكَ نَفْسَكَ الَّتِي بَيْنَ جَنْبَيْكَ»؛[9] وقتی اصحاب عرض کردند جهاد اکبر چیست؟ ما باید کجا بجنگیم؟ فرمود همین هوس، همین نفس، همین خودخواهی همین ،غرور همین جاه طلبی همین منیت طلبی که درون شماست این دشمن شماست؛ ولی خدای سبحان در جنگ جنگ را نابرابر قرار نداده عقل قرار داده فطرت قرار داده فرشته ها را مؤید ما قرار داده انبیا را مؤيد ما قرار داده، علما و صلحا و صدیقین را راهنمایی ما قرار داده همه اینها نیروهایی کمکی هستند. اگر نفس اماره هست اگر شیطان ،هست اگر شهوت هست اگر غضب هست؛ عقل هست فطرت ،هست، وحی هست، نبوت هست رسالت هست امامت هست ولایت هست همه اینها از این طرف تأیید میکنند آن وقت جنگ از این طرف جنگ نابرابر است؛ یعنی آن طرف قوی است طرف عنایت الهی قوی است فرمود اگر یک کار خیر کردید من ده پاداش میدهم؛[10] اگر یک کار شر کردید فقط یک کیفر میدهم؛[11] همه اینها تأیید است. اینها در فقه اکبر می گویند در فقه اصغر که نمی گویند اگر ما جهاد اکبر داریم به تعبیر لطیف محقق داماد - میرداماد معروف - یک فقه اکبری هم می خواهیم، بخشی از آن فقه اکبر حوزه و دانشگاه است. در دانشگاه اگر روانشناسی هست، اگر فیزیک هست، اگر شیمی هست همه اینها صبغه علوم اسلامی دارد وقتی دانشگاه ها اسلامی میشود که دانش آن اسلامی بشود، وگرنه داشتن نمازخانه جدا شدن کلاس دختر و پسر همه این حرفها مسلمان تربیت کردن است نه دانشگاه را اسلامی کردن این کار کار مسجد و حسینیه است که مواظب باشید حجاب رعایت کنید نماز خودتان را بخوانید اول وقت بخوانید، اینها کار مسجد و حسینیه است؛ اما دانشگاه وقتی اسلامی میشود که دانش آن اسلامی باشد، علوم آن اسلامی باشد.

 

ما علوم غیر اسلامی اصلاً نداریم چرا؟ به چه چیزی میگویند علم مجموعه مسایلی که موضوعاتی دارد و محمولاتی محمولاتی برای موضوعها ثابت میشود این مجموعه موضوع و محمول این مسایل را جمع بکنند می شود علم فیزیک علم شیمی، علم فلان، علم فلان قرآن کریم آنچه که مربوط به جهان امکان است همه اینها را مخلوق می داند: ﴿والله خَالِقُ كُلِّ شَيْءٍ﴾[12] [13] این اصل است هر چه که مصداق شی است مخلوق خداست و خدا خالق اوست. پس اگر دریاشناسی یا زیر دریا شناسی است سپهرشناسی یا فوق سپهرشناسی است یا بین الارض و السماء»شناسی است خلقت شناسی است مخلوق شناسی است. آیا میشود مخلوق شناسی علم غیر اسلامی باشد؟ ما چرا می گوییم تفسیر علم اسلامی است؟ برای اینکه یک مفسر لحظه به لحظه میگوید خدا چنین گفت خدا چنین گفت این میشود علم اسلامی یک فیزیکدان یک شیمیدان یک زمین شناس یک ستاره شناس یک منجم یک هیوی میگویند خدا چنین کرد، خدا چنین کرد این میشود اسلامی ما علم غیر اسلامی نداریم میشود ما فیزیک غیر اسلامی داشته باشیم؟! آیا می شود ما معدن شناسی غیر اسلامی داشته باشیم؟ میشود ما دریاشناسی غیر اسلامی داشته باشیم؟! آیا لحظه به لحظه می گویند خدا چنین کرد خدا چنین کرد چون ما داریم خلقت شناسی میکنیم یک وقت است که به یک آیه یا روایت تمسک میکنیم چون دلیل ما دینی است مدلول ما هم دینی میشود؛ اما آن خودخواهی که باید در جبهه جهاد اکبر ما سرفراز به در بیایم جنگ در بیرون این است که کسی که آمد سرزمین ما را اشغال کرد از او بگیریم؛ مثل کاری که در دوران دفاع مقدس شد؛ در جهاد اکبر ما چنین مشکلی هم ما داریم کسی زمین را از ما نگرفت؛ ولی زمینه را از ما گرفت؛ یعنی این عقل را که الهی بود گفت بشری است این فهم که حجت دینی بود گفته بشری است، گفتند اینها بشری است؛ قرآن و روایات دینی است عقل را چه کسی داد؟ خدا داد ممکن است انسان چیزی را با عقل بفهمد و حجت شرعی نباشد؟ نه هر چه را ما با عقل فهمیدیم حجت شرعی میشود یکی را خدا به عنوان «ما أنزَلَهُ الله برای ما نازل کرده که قرآن و روایت میشود یکی را خدا به عنوان «مَا الْهَمَهُ الله» از درون به ما داد که عقل می شود. ما خیال میکنیم عقل بشری است و قرآن و روایت الهی است هر دو را او داد؛ دو تا چراغ است: یک چراغ در بیرون یک چراغ در درون هر دو را او روشن کرد و هر دو هم حجت است مگر کسی می تواند بگوید من خودم فهمیدم میخواهم این طور عمل بکنم من خودم فهمیدم که این برق را باید از این راه تولید کرد و این طور مصرف کرد؛ نمی خواهم به این اندازه مصرف کنم شارع میگوید نه این راه را من به تو نشان دادم باید این طور مصرف کنی؛ میشود حجت شرعی قلب را یک متخصص قلب باید عمل بکند؛ میخواهد اینجا خلاف انجام بدهد می خواهد درست عمل نکند یک گوشه را آسیب برساند که همیشه این شخص مریض باشد به مطب او مراجعه کند. این شخص میتواند در قیامت به خدا بگوید خدایا تو که آیه نازل نکردی تو که در روایت نفرمودی که این قلب را چه طور عمل بكن من خودم فهمیدم من نمیخواهم این طور عمل بکنم یا میگوید آن فهمی که تو داری من به تو دادم تو باید این طور عمل بکنی مثل اینکه فلان آیه را خدا نازل کرده که این طور باید بفهمی این طور باید عمل بکنی؛ هیچ کس نمیتواند بگوید من چون خودم فهمیدم باید این طور عمل بکنم؛ در دامداری این طور است، در کشاورزی این طور است در نجوم این طور است در هئیت این طور است عقل چراغی است که خدا روشن کرده است که فرمود: ﴿وَ نَفْسٍ وَ مَا سَوَّاهَا * فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَ تَقْوَاهَا﴾ [14] پس عقل چراغ درونی است، نقل هم چراغ درونی؛ هر دو چراغ را خدا روشن کرده این میشود دلیل مدلول هم که مسئله جهان است، مخلوق خداست. ما با چراغ خدا داریم کار خدا را میشناسیم؛ آن وقت میشود چنین علمی بشود غیر اسلامی؟! اصلاً فرض دارد ما فیزیک غیر اسلامی داشته باشیم شیمی غیر اسلامی داشته باشیم؟ دلیل الهی مدلول الهی است خود ما هم که می فهمیم و استنباط میکنیم مخلوق او هستیم.

 

اگر اینها در متن دروس دانشگاهی حضور پیدا کند آن وقت دانشگاه میشود اسلامی؛ وقتی دانش شده اسلامی از آن طرف دانشگاه میشود اسلامی مگر در حوزه های علمیه به طلبه ها سفارش میکنند که طلبه های برادر و خواهر یک جا ننشینند، کلاسشان جدا باشد؛ طبع قضیه این است همه میفهمند. خود این علم سازنده است، مگر به اینها می گویند آقا با وضو باش مگر به اینها میگویند نماز خود را اول وقت بخوان لازم نیست بگویند که خود این علم ما را به اینجا راهنمایی میکند بنابراین ما باید بکوشیم که این دشمن درونی را از بین ببریم یا نگذاریم به ما آسیب برساند و این آینه که شفاف شد میدانیم که این آینه را به کدام سمت نگه بداریم ﴿وَأَقِيمُواْ وُجُوهَكُمْ عِندَ كُلِّ مَسْجِدٍ ﴾[15] به کدام طرف حرکت بکنیم این را هم مشخص کرده به تعبیر استاد مرحوم آقای الهی قمشه ای گفت: «آینه شو تا بردت سوی دوست کوی دوست »[16] این قلب آینه میشود هم میفهمیم به کدام طرف نگه داشته باشیم.

 

در همه مسایل هم شرکت میکنیم؛ اما کینه کسی نداریم چیزی برای ما حق است میگوییم کسی قبول کرد، کرد، قبول نکرد، نکرد این هیچ مشکلی پیش نمی آید؛ اما اگر حرف ما را قبول نکردند باید مشکلی ایجاد بکنیم این دیگر درست نیست این معلوم میشود که «أَعْدَی عَدُوكَ نَفْسَكَ الَّتِي بَيْنَ جَنْبَيْكَ».

 

بخش پایانی عرض من این است که روح یک امر مجردی است جا ندارد؛ اما اگر در روایت آمده که «آغدی عَدُوكَ نَفْسَكَ الَّتِي بَيْنَ جَنْبَيْكَ» یا دارد این نفسی که در درون توست با او بجنگ در قضیه جهاد اکبر، این تشبیه معقول و محسوس است؛ مثل اینکه درباره خدای سبحان فرمود: ﴿نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ﴾[17] مگر - معاذ الله - خدای سبحان قُرب مکانی دارد که ما بگوییم از رگ گردن به ما نزدیک تر است. روح که مجرد است اگر بین دو طرف هست؛ یعنی به ما خیلی نزدیک است؛ خدا اگر از رگ گردن یا رگ حیات به ما نزدیک تر است؛ یعنی خیلی به ما نزدیک است.

 

امروز پایان ماه رجب است و دعاهای این ماه هم خیلی مؤثر بود و امشب هم اول ماه پر برکت شعبان است اعیاد شعبانیه هم در پیش داریم در غالب این دعاها به خدا عرض میکنیم پروردگارا آن توفیق را به ما عنایت بفرما که ما با قلب شفاف و پاک دست ،پاک جان ،پاک مهمانان کوی تو بشویم؛ مائده و مأدبه تو را در ماه مبارک رمضان بهره برداری کنیم، جزء ضیوف الرحمن»[18] بشويم: «وَ بَلِّعْنا شَهْرَ الصِّيامِ»[19] !

 

من مجدداً مقدم شما رؤسای محترم دانشگاه آزاد اسلامی دماوند و رودهن هئیت رئیسه، اساتید محترم، دانشجویان، کارکنان برادران و خواهران وابسته به این دو دانشگاه عزیزان مهمان دانشگاه امام صادق (علیه السلام) سایر برادران و خواهران مقدم همه شما را گرامی میداریم از ذات اقدس الهی مسئلت میکنیم همه شما را مشمول ادعیه زاکیه ولی عصر قرار بدهد

 

پروردگارا نظام ما رهبر ما مراجع ما دولت و ملت و مملکت ما حوزویان و دانشگاهیان ما و این عزیزان را در سایه لطف امام زمان حفظ بفرما!

ارواح مؤمنان عالم امام راحل شهدای انقلاب و جنگ را در سایه رحمتت با اولیا محشور بفرما!

خطر بیگانگان مخصوصاً استکبار و صهیونیست را به خود آنها برگردان

شرح صدر به همه ما مرحمت بفرما!

علم نافع به همه ما مرحمت بفرما!

توفیق ادراک فیوضات این ماههای پُر ،برکت مخصوصاً اعیاد شعبانیه و ماه پُر فیض رمضان مبارک را به همه ما مرحمت بفرما!

بین ما و قرآن و عترت جدایی نینداز!

غفر الله لنا ولكم و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته»

 


[1] گلستان سعدی، باب دوم، در اخلاق درویشان: «گفت: آن گلیمِ خویش به در می‌برد ز موج    وین جهد می‌کند که بگیرد غَریق را».
[2] خمسه نظامی، بخش 22.
[7] هفت اورنگ(جامی) سلسلة الذهب دفتر اول.
[8] منسوب به مولوی: «مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک     چند روزی قفسی ساخته اند از بدنم ».
[16] دیوان حکیم الهی قمشه ای، غزل 80 (غزل مشتاق کوی دوست).
هوش مصنوعی
برای استفاده از کلیدهای میانبر، پس از انتخاب متن از کلیدهای زیر استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
هوش مصنوعی
ترجمه: Alt+t
ترجمه نوع دوم: Alt+Ctrl+t
خلاصه سازی: Alt+s
خلاصه سازی نوع دوم: Alt+Ctrl+s
اعراب گذاری: Alt+d
---------------------
جستجو
جستجو در همه دروس: Alt+a
پس از انتخاب متن می توانید از امکانات هوش مصنوعی، مانند
مترجم، خلاصه ساز و اعراب گذاری استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
logo